رابطه اين دو گناه (پيمان شكنى و دروغ) با نفاق روشن است، زيرا نفاق چيزى جز دوگانگى ظاهر و باطن نيست. پيمان شكنان دروغگو نيز تظاهر به پايبند بودن به تعهدات و صداقت و راستى مىكنند، در حالى كه چهره باطن آنها چيزى غير از آن است.
آرى بسيارند كسانى كه همچون ثعلبة بن حاطب انصارى كه وقتى در تنگناهاى زندگى قرار مىگيرند به درگاه خدا روى مىآورند و با تمام وجود حل مشكل خود را از او مىخواهند، و عهدها و پيمانها با خدا مىبندند و نذرها مىكنند اما هنگامى كه گرههاى مشكلات گشوده شد و به مقصد رسيدند همه آنها را به فراموشى مىسپارند، كه اين مصداق بارز پيمان شكنى و دروغ و كذب و نفاق و دورويى است (از خدا مىخواهيم كه همه ما را از اين گونه اعمال حفظ كند).
در پنجمين آيه سخن از صفات و اعمال زشت منافقان در ميان است، و به خصوص روى مسأله دروغ گويى آنها تكيه مىكند مىفرمايد: «در دلهاى آنها نوعى بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنها مىافزايد و عذاب دردناكى به خاطر دروغ هايى كه مىگفتند دارد»(فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ الِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).
در اين آيه دقيقاً ذكر نشده است كه چه نوع دروغ هايى از آنها سر مىزد، ممكن است اشاره به دروغ هايى باشد كه در آيات قبل به آنها اشاره شد از جمله ادّعاى ايمان است در حالى كه در دل ايمان نداشتند، و ديگر خدعه و نيرنگى است كه نسبت به مؤمنان داشتند و با دروغهاى خود آنها را فريب مىدادند، و از همه مهمتر آن كه از هر فرصتى براى تكذيب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله استفاده مىكردند. ولى در هر حال اين آيه مىگويد: عذاب اليم آنها به خاطر دروغهاى آنها است. و اين نشان مىدهد كه بدترين كار منافقان دروغ گويى آنها بوده است كه عذاب اليم مستند به آن شده، در حالى كه گناهان زياد ديگرى نيز داشتند.
روشن است كه منظور از بيمارى در اين جا بيمارى نفاق است كه يك بيمارى اخلاقى محسوب مىشود كه ناشى از دوگانگى شخصيت منافق است كه در ظاهر چيزى است و در باطن چيزى ديگر.
ششمين آيه ناظر به شاخه معيّنى از شاخههاى كذب است و آن دروغ بستن بر خدا است، روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده مىفرمايد: بگو آنها كه دروغ به خدا مىبندند (هرگز) رستگار نمىشوند(قُلْ انَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ).
اصولًا دروغ با رستگارى جمع نمىشود به خصوص اگر دروغ بر خدا و پيامبران الهى باشد و منظور از دروغ بر خدا در اين آيه- به قرينه آيات پيش از آن- اين است كه مشركان فرشتگان را دختران خدا مىپنداشتند، و گاه گفته شده است ادعاى مسيحيان را نسبت به حضرت مسيح عليه السلام و يهود را نسبت به حضرت عُزير عليه السلام كه آنها را فرزند خدا مىدانستند نيز شامل مىشود، و در هر حال چنين نسبتى به خداوند دروغ ظاهر و آشكارى است، زيرا نه خداوند جسم دارد و نه عوارض جسمانى بر او چيره مىشود، و نه همسر و فرزندى.
اصولًا فلسفه وجود فرزند در نظام آفرينش نياز انسانها، نياز فطرى و طبيعى انسانها به كمك فرزندان و احتياج به بقاء نسل از طريق آنها است، و فرزند براى خداوندى كه ازلى وابدى و بىنياز از همه چيز و قادر بر هر كارى است مفهوم ندارد.
اين نكته نيز قابل دقت است كه در آيه فوق عمل مشركان مصداق دروغ و افترا هر دو شمرده شده است، اين به خاطر آن است كه دروغ مفهومى گستردهتر از افترا دارد (و به تعبير معروف، نسبت ميان آنها نسبت عموم و خصوص مطلق است) دروغ آن است كه انسان سخنى خلاف واقع بگويد خواه درباره شخص بگويد يا چيزى، ولى تهمت و افترا آن است كه نسبتى ناروا و غير واقعى به كسى بدهد كه در اين صورت هم دروغ است و هم تهمت.
مضمون همين آيه در آيه 116 نحل نيز آمده است آنجا كه مىفرمايد:«انَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ».
در هفتمين و آخرين آيه مورد بحث كه همان آيه معروف مباهله است سخن از شاخه ديگرى از دروغ يعنى دروغ بستن به پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است، كه لعنت خدا را نصيب دروغ گويان كرده است، مىفرمايد: «هرگاه بعد از علم و دانشى كه (درباره مسيح) به تو رسيده (باز) كسانى با تو به مهاجّه و ستيز بر مىخيزند به آنها بگو بياييد ما فرزندان خود را دعوت مىكنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مىنماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مىكنيم شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مىكنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم».(فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ أَبْنائَنا وَ أَبْنائَكُمْ وَ نِسآئَنا وَ نِسائَكُمْ وَ انْفُسَنا وَ انْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ).
مباهله در اصل از ماده بهل (بر وزن سهل) به معنى رها كردن است و حتى در تعبيرات فارسى خود نيز اين جمله را به كار مىبريم كه فلان كس را بِهِل كردهاند يعنى به حال خود رها نمودهاند. و در تفسيرهاى مذهبى مباهله به معنى آن است كه دو گروه بر سر يك امر مذهبى در برابر هم قرار گيرند، و هر كدام درباره ديگرى نفرين كند، نفرين هر كدام مؤثر واقع شد دليل حقانيت او است، همان گونه كه در صدر اسلام در ميان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مسيحيان نجران واقع شد، و هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه اهل بيتش (على و فاطمه زهرا و حسن و حسين عليهم السلام) به ميعادگاه براى مباهله آمد، و آثار اجابت دعا را در چهره آنان ديدند، مسيحيان نجران عقب نشينى كردند و با پيغمبر اكرم از در مصالحه در آمدند كه بحث آن را به طور مشروح در تفسير نمونه ذيل همين آيه آوردهايم و اينجا نياز به شرح آن نيست.
منظور اين است كه تعبير«فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ؛لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم»تعبير فوق العادهاى است كه عظمت گناه دروغ را بازگو مىكند.
آيات فوق كه بخش مهمّى از تأكيدهاى قرآن در مورد زشتى دروغ و آثار شوم آن است به خوبى نشان مىدهد كه تا چه حد اين گناه از نظر اسلام، زشت و منفور و خطرناك است، و افراد با ايمان و جامعه اسلامى بايد در برابر آن حساسيت كامل نشان دهند، و صحنه اجتماع را از لوث آن پاك كنند.
دروغگويى در روايات اسلامى
در روايات اسلامى تعبيرهاى تكان دهندهاى درباره زشتى دروغ است كه گلچينى از آن را ذيلًا مطالعه مىكنيد:
1- از بعضى از روايات استفاده مىشود كه دروغ كليد گناهان است. در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشّرِّ اقْفالًا وَجَعَلَ مفاتيحَ تِلْكَ الْاقْفالِ الشَّرابَ، وَ الْكِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ؛خداوند متعال براى شرّ قفلهايى قرار داده است، و كليد آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتىها عقل است و شراب عقل را از كار مىاندازد) و دروغ از شراب هم بدتر است».[1]
2- در تعبير ديگرى از امام حسن عسكرى عليه السلام مىخوانيم:«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ كُلُّها فى بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْكِذْبَ؛تمام پليدىها در اتاقى قرار داده شده و كليد آن اتاق، دروغ است».[2]
دليل آن اين است كه انسانهاى گنهكار هنگامى كه خود را در معرض رسوايى مىبينند با دروغ گناهان خود را مىپوشانند، و به تعبير ديگر دروغ به آنها اجازه مىدهد كه انواع گناهان را مرتكب شوند، بىآنكه از رسوايى بترسند، در حالى كه انسان راستگو ناچار است گناهان ديگر را ترك كند چرا كه راست گويى به او اجازه انكار گناه را نمىدهد و ترس از رسوايىها او را به ترك گناه دعوت مىكند.
حديث معروف مردى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و آلوده انواع گناهان بود و پيامبر صلى الله عليه و آله فقط از او پيمان گرفت كه دروغ نگويد، و همين سبب شد كه تمام گناهان را ترك كند شاهد گوياى اين مدّعا است.[3]
[1]. اصول كافى، جلد 3، صفحه 339.
[2]. بحارالانوار، جلد 169، صفحه 263.
[3]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 357.
3- از احاديث ديگرى استفاده مىشود كه دروغ با ايمان سازگار نيست، در حديثى چنين مىخوانيم:«سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَكُونُ الْمُؤمِنُ جَباناً؟ قالَ: نَعَمُ؛ قيلَ وَ يَكُونُ بَخِيلًا؟ قالَ: نَعَمْ. قِيلَ يَكُونُ كَذَّاباً قالَ: لا؛از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيدند آيا انسان مؤمن ممكن است (احياناً) ترسو باشد؟ فرمود: آرى. باز پرسيدند آيا ممكن است بخيل باشد؟
فرمود: آرى. پرسيدند آيا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه».[1]
همين مضمون به صورت ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است آنجا كه فرمود:«لا يَجِدُ الْعَبْدُ طَعْمَ الْايمانِ حَتَّى يَتْرُكَ الْكِذْبَ هَزْلَهُ وَجِدَّهُ؛انسان هيچ گاه طعم ايمان را نمىچشد تا دروغ را ترك گويد خواه شوخى باشد يا جدى».[2]
چرا دروغ با ايمان سازگار نيست؟ زيرا دروغ يا به خاطر آن است كه انسان به منفعتى برسد يا از مشكلى رهايى يابد چنان كه ايمان انسان قوى باشد مىداند كه خير وشر به دست خدا است او است كه مىتواند گره كور مشكلات را بگشايد و او است كه مىتواند در برابر ناملايمات از انسان دفاع كند، و اگر انسان به اين امر كه شاخهاى از شاخههاى توحيد افعالى است اعتقاد داشته باشد چنين نيازى دارد كه به دروغ متوسل گردد.
4- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«وَشَرُّ الْقُولِ الْكِذْبُ؛بدترين سخن، دروغ است».[3]
زيرا آثار مرگبار آن از هر سخن بدى بدتر است.
5- باز در حديث ديگرى از على عليه السلام دروغ به عنوان بدترين گناهان معرفى شده مىفرمايد:«اعْظَمُ الْخِطايا عِنْدَاللَّهِ الْلِسانُ الْكَذُوبِ وَ شَرُّ النَّدامَةِ نَدامَةُ يَوْمِ الْقِيامَةِ؛بدترين گناهان نزد خدا (گناه) زبان دروغ گو است، و بدترين پشيمانى روز قيامت است».[4]
6- در حديث ديگرى، دروغ سرچشمه فجور، سبب ورود در دوزخ شمرده شده
[1]. جامع السّعادات جلد 2، صفحه 322.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 340، حديث 11.
[3]. نهج البلاغه، خطبه 84.
[4]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 243، شبيه همين حديث با كمى تفاوت در كنز العمال از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است (كنز العمال، جلد 3، صفحه 619، حديث 8203).
است، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:«ايَّاكُمْ وَ الْكِذْبَ فَانَّ الْكِذْبَ يَهْدى الَى الْفُجُورِ وَ انَّ الْفُجُورَ يَهْدِى الَى النّارِ؛از دروغ بپرهيز چرا كه دروغ به فجور دعوت مىكند، و فجور به آتش دوزخ».[1]
7- دروغ با عقل سازگار نيست، همان گونه كه در حديثى از امام كاظم عليه السلام مىخوانيم:«انَّ الْعاقِلَ لايَكْذِبُ وَ انْ كانَ فِيهِ هَواهُ؛انسان عاقل دروغ نمىگويد هر چند به آن تمايل داشته باشد».[2]
8- دروغ فرشتگان رحمت را از انسان دور مىكند، در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«اذا كَذِبَ الْعَبْدُ كِذْبَةً تَباعَدَ الْمَلَكُ مِنْهُ مَسيرةَ ميلٍ مِنْ نَتِنِ ماجاءَبِهِ؛هنگامى كه يكى از بندگان دروغى بگويد فرشته به خاطر بوى تعفّن كه از آن دروغ بر مىخيزد به اندازه يك ميل از او دور مىشود»[3](ميل از يك كيلومتر بيشتر و از دو كيلومتر كمتر است).
9- دروغ دريچهاى به سوى نفاق است، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:«انَّ الْكِذْبَ بابٌ مِنْ ابْوابِ النِّفاقِ؛دروغ درى از درهاى نفاق است».[4]
زيرا انسان دروغگو خود را در چهره راستگو قرار مىدهد در حالى كه باطنش غير از آن است، اين دوگانگى ظاهر و باطن نوعى و نفاق، و دروغ يكى از كارهاى شايع منافقان است.
10- دروغگو اعتماد مردم را از دست مىدهد، چنان كه در يكى از كلمات اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«مَنْ عُرِفَ بِالْكِذْبِ قَلّتِ الثِّقَةُ بِهِ؛كسى كه به دروغگويى شناخته شود، اعتماد مردم به او كم مىشود».[5]
و نقطه مقابل اين معنى نيز در كلمات آن بزرگوار آمده كه فرمود:«مَنْ تَجَنَّبَ الْكِذْبَ صُدِّقَتْ أَقْوالُهُ؛كسى كه از دروغ بپرهيزد سخنانش پذيرفته مىشود».[6]
11- اين بحث دامنه دار را با حديث ديگرى كه در كلمات قصار اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است و مردم را از دوستى با دروغگويان بر حذر داشته پايان مىدهيم.
فرمود:«وَ ايَّاكَ وَ مَصادَقَةَ الْكَذَّابِ فَانَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ
[1]. كنز العمال، حديث 8219.
[2]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 305.
[3]. شرح نهج البلاغه ابى ابى الحديد، جلد 6، صفحه 357.
[4]. كنزالعمال، حديث 8212.
[5]. شرح غرر، جلد 5، صفحه 390.
[6]. همان مدرك، صفحه 461.
الْقَريبَ؛از دوستى با دروغگو بپرهيز كه مانند سراب است، دور را در نظر تو نزديك، و نزديك را دور مىسازد». (و تو را گمراه مىكند).[1]
از روايات بالا به خوبى استفاده مىشود كه دروغ سرچشمه انواع گناهان و متزلزل كننده اركان ايمان و بدترين سخنان و دعوت كننده به انواع معاصى و شاخهاى از شاخههاى نفاق و پاره كننده رشتههاى اعتماد و اتّحاد است، و درباره كمتر گناهى اين همه نكوهش و مذمّت ديده مىشود.
در اينجا نكات مهمى باقى مانده است كه به طور فشرده به آن مىپردازيم:
1- آثار زيان بار دروغ
گرچه آيات و رواياتى كه در بالا آمد به قدر كافى پرده از روى اين مسأله برداشت، ولى اهميت موضوع تحليلهاى بيشترى را در اينجا مىطلبد.
نخستين اثر زيان بار دروغ رسوايى و بىآبرويى و از دست دادن پايگاه اجتماعى و اعتماد مردم است.
ضرب المثل معروفى مىگويد: دروغگو حافظه ندارد، و تجربيات نشان مىدهد كه دروغ بودن يك سخن را براى مدت طولانى نمىتوان پنهان داشت اگر مسأله بىاهميتى باشد ممكن است فراموش شود، ولى اگر مسأله مهمى باشد سرانجام واقعيتها خود را نشان مىدهد و راز دروغگو فاش مىشود، نه به خاطر اين كه دروغگو حافظه ندارد، بلكه به خاطر اين كه دروغ چيزى نيست كه آن را بتوان به حافظه سپرد زيرا يك حادثه كه واقع مىشود ارتباط زيادى به حوادث اطراف خود
[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 38.
دارد و پيوندهاى علت و معلول با حوادث قبل و بعد و لوازم غير قابل اجتناب، آن حادثه را با ديگر حوادث مربوط مىسازد. كسى كه حادثهاى را به دروغ مىسازد مجبور است روابط ساختگى آن را با زمان و مكان و اشخاص و حوادث اطراف آن نيز بسازد، و از آنجا كه اين روابط حد و حسابى ندارد به فرض كه چند مورد آن را درست كندو به خاطر بسپارد در بقيه وا مىماند. درست مانند داستان يوسف عليه السلام كه برادرانش به دروغ گفتند او را گرگ خورد و پيراهن او را به خونى آغشته و براى پدر آوردند، اما فراموش كردند كه پيراهن را از چندين جا پاره پاره كنند. سالم بودن پيراهن پرده از كار آنها برداشت و دروغشان را ظاهر كرد و يا مانند همسر عزيز مصر، هنگامى كه به دروغ ادعا كرد يوسف عليه السلام به دنبال او دويده و قصد تجاوز به او را داشته است، فراموش كرده بود كه در اين ماجرا، پيراهن يوسف عليه السلام از عقب سر پاره شده كه دليل روشنى است بر دروغ زليخا و اينكه او به دنبال يوسف عليه السلام دويده است.
امروز بازپرسان آگاه به راحتى مىتوانند با سؤالهاى پى در پى مربوط به يك حادثه و لوازم و خصوصيات آن، دروغ يا راست بودن يك ادعا را ثابت كنند و كمتر دروغگويى مىتواند خود را از چنگال آنها رهايى ببخشد. آرى دروغگو نمىتواند حافظه داشته باشد و به هر حال سرانجام كارش رسوايى و بىآبرويى است.
ديگر از آثار دروغ اين است كه انسان را به دروغهاى ديگر، يا گناهان ديگر دعوت مىكند، چرا كه دروغگو براى مخفى ساختن دروغش گاه مجبور مىشود دروغهاى زياد ديگرى بگويد يا دست به كارهاى خطرناكى بزند.
سوّمين اثر زيان بار دروغ اين است كه به شخص دروغگو امكان مىدهد كه به طور موقت پردهاى بر خلافكارىهاى خود بيندازد در حالى كه اگر راست مىگفت ناچار بود آن اعمال را ترك كند.
چهارمين اثر زيان بار دروغ اين است كه انسان را تدريجاً به صفوف منافقان ملحق مىسازد زيرا دروغ خود شاخهاى از شاخههاى نفاق است چرا كه دروغگو خود را به چهره راست گويان در آورده و سخنش را به عنوان يك واقعيت القا مىكند در حالى كه درونش چيز ديگرى مىگويد اين دوگانگى ظاهر و باطن به طور تدريج به