الْقَريبَ؛از دوستى با دروغگو بپرهيز كه مانند سراب است، دور را در نظر تو نزديك، و نزديك را دور مىسازد». (و تو را گمراه مىكند).[1]
از روايات بالا به خوبى استفاده مىشود كه دروغ سرچشمه انواع گناهان و متزلزل كننده اركان ايمان و بدترين سخنان و دعوت كننده به انواع معاصى و شاخهاى از شاخههاى نفاق و پاره كننده رشتههاى اعتماد و اتّحاد است، و درباره كمتر گناهى اين همه نكوهش و مذمّت ديده مىشود.
در اينجا نكات مهمى باقى مانده است كه به طور فشرده به آن مىپردازيم:
1- آثار زيان بار دروغ
گرچه آيات و رواياتى كه در بالا آمد به قدر كافى پرده از روى اين مسأله برداشت، ولى اهميت موضوع تحليلهاى بيشترى را در اينجا مىطلبد.
نخستين اثر زيان بار دروغ رسوايى و بىآبرويى و از دست دادن پايگاه اجتماعى و اعتماد مردم است.
ضرب المثل معروفى مىگويد: دروغگو حافظه ندارد، و تجربيات نشان مىدهد كه دروغ بودن يك سخن را براى مدت طولانى نمىتوان پنهان داشت اگر مسأله بىاهميتى باشد ممكن است فراموش شود، ولى اگر مسأله مهمى باشد سرانجام واقعيتها خود را نشان مىدهد و راز دروغگو فاش مىشود، نه به خاطر اين كه دروغگو حافظه ندارد، بلكه به خاطر اين كه دروغ چيزى نيست كه آن را بتوان به حافظه سپرد زيرا يك حادثه كه واقع مىشود ارتباط زيادى به حوادث اطراف خود
[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 38.
دارد و پيوندهاى علت و معلول با حوادث قبل و بعد و لوازم غير قابل اجتناب، آن حادثه را با ديگر حوادث مربوط مىسازد. كسى كه حادثهاى را به دروغ مىسازد مجبور است روابط ساختگى آن را با زمان و مكان و اشخاص و حوادث اطراف آن نيز بسازد، و از آنجا كه اين روابط حد و حسابى ندارد به فرض كه چند مورد آن را درست كندو به خاطر بسپارد در بقيه وا مىماند. درست مانند داستان يوسف عليه السلام كه برادرانش به دروغ گفتند او را گرگ خورد و پيراهن او را به خونى آغشته و براى پدر آوردند، اما فراموش كردند كه پيراهن را از چندين جا پاره پاره كنند. سالم بودن پيراهن پرده از كار آنها برداشت و دروغشان را ظاهر كرد و يا مانند همسر عزيز مصر، هنگامى كه به دروغ ادعا كرد يوسف عليه السلام به دنبال او دويده و قصد تجاوز به او را داشته است، فراموش كرده بود كه در اين ماجرا، پيراهن يوسف عليه السلام از عقب سر پاره شده كه دليل روشنى است بر دروغ زليخا و اينكه او به دنبال يوسف عليه السلام دويده است.
امروز بازپرسان آگاه به راحتى مىتوانند با سؤالهاى پى در پى مربوط به يك حادثه و لوازم و خصوصيات آن، دروغ يا راست بودن يك ادعا را ثابت كنند و كمتر دروغگويى مىتواند خود را از چنگال آنها رهايى ببخشد. آرى دروغگو نمىتواند حافظه داشته باشد و به هر حال سرانجام كارش رسوايى و بىآبرويى است.
ديگر از آثار دروغ اين است كه انسان را به دروغهاى ديگر، يا گناهان ديگر دعوت مىكند، چرا كه دروغگو براى مخفى ساختن دروغش گاه مجبور مىشود دروغهاى زياد ديگرى بگويد يا دست به كارهاى خطرناكى بزند.
سوّمين اثر زيان بار دروغ اين است كه به شخص دروغگو امكان مىدهد كه به طور موقت پردهاى بر خلافكارىهاى خود بيندازد در حالى كه اگر راست مىگفت ناچار بود آن اعمال را ترك كند.
چهارمين اثر زيان بار دروغ اين است كه انسان را تدريجاً به صفوف منافقان ملحق مىسازد زيرا دروغ خود شاخهاى از شاخههاى نفاق است چرا كه دروغگو خود را به چهره راست گويان در آورده و سخنش را به عنوان يك واقعيت القا مىكند در حالى كه درونش چيز ديگرى مىگويد اين دوگانگى ظاهر و باطن به طور تدريج به
ساير اعمال و رفتار او سرايت مىكند و از او منافقى تمام عيار مىسازد.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«الْكِذْبُ يُؤَدِّى الَى النَّفاقِ؛دروغ انسان رابه نفاق مىكشاند».[1]
پنجمين اثر زيان بار آن اين است اگر كسى شايستگىها و لياقتهاى فراوانى داشته باشد كه بتوان از آن در پيش برد اهداف اجتماعى بهرهگيرى فراوان كرد ولى دروغگو باشد، كسى نمىتواند از آن شايستگىها بهره بگيرد، چرا كه انسان در برابر او در هر قدم مواجه با شك و ترديد مىشود.
به همين دليل در بعضى از روايات اسلامى دروغ گو با مرده يكسان شمرده شده است، مىفرمايد:«الْكَذَّابُ وَ الْمَيّتُ سَواءٌ فَانَّ فَضيلَةَ الْحَىِّ عَلَى الْمَيّتِ الثِّقَةُ بِهِ، فَاذا لَمْ يُوْثَقُ بِكلامِهِ بَطَلَتْ حَياتُهُ؛دروغگو با مرده برابر است زيرا فضيلت زنده بر مرده اعتمادى است كه انسان به او دارد و هنگامى كه به سخن كسى كه (به خاطر دروغگوبودنش) اعتمادى نباشد گويى زندگى او باطل شده است».
ششمين پيامد زيانبارش اين است كه انسان با استفاده از ابزار دروغ مىتواند كارهاى زشت ديگرى انجام دهد، حسود و كينه توز و بخيل هر كدام به وسيله دورغ مىتوانند حسد يا كينه يا بخل خود را اعمال نمايند و همچنين در مورد بسيارى از گناهان ديگر، مثلًا هنگامى كه كسى از او تقاضاى وام مىكند به دروغ مىگويد من خودم امروز براى زندگى وام گرفتم، يا هنگامى كه براى معرفى شخصى به او مراجعه مىكنند به خاطر حسد و كينهتوزيش مىگويد آن شخص آدم بىاعتبارى است، در حالى كه در واقع مرد معتبرى است.
هفتمين اثر زيانبار آن كه در علوم و دانشها ظاهر مىگردد اين است كه اگر افراد محققى در يك يا چند مورد دروغ بگويند تمام تحقيقات و كتابهاى علمى خود را از اعتبار مىاندازند، و اگر اين عمل شيوع پيدا كند اعتمادى بر تحقيقات و علوم ديگران باقى نخواهد ماند و كاروان علم و دانش بشرى متوقف مىشود.
[1]. شرح غررالحكم، جلد 1، صفحه 310.
و آثار زيانبار ديگرى كه با دقت در زندگى دروغگويان مىتوان به آن پى برد.
اضافه بر اين آثار كه جنبه اجتماعى دارد، پيامدهاى سوء معنوى نيز بر دروغ مترتب مىشود كه در روايات اسلامى به آن اشاره شده است. از جمله اين كه:
فرشتگان از انسان دور مىشوند همان گونه كه قبلًا در حديثى از امام على بن موسى الرّضا عليه السلام خوانديم:«اذا كَذِبَ الْعَبْدُ كِذْبَةً تَباعَدَ المَلَكُ مِنْهُ مَسيرَةَ ميلٍ مِنْ نَتِنِ ماجاءَبِهُ؛هنگامى كه انسان دروغى بگويد فرشته از او دور مىشود به اندازه يك ميل به خاطر بوى بدى كه از عمل او برمىخيزد».[1]
ديگر اين كه دروغ انسان را از نماز شب محروم مىسازد، در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم«انَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكِذْبَةَ فَيُحرَمُ بِها صَلاةَ الْلَيْلِ، فَاذا حُرِمَ صَلاةُ اللَيْلِ حُرِمَ بِها الرِّزْقُ؛گاه انسان دروغى مىگويد و از نماز شب محروم مىشود، و هنگامى كه از نماز شب محروم مىشود از روزى (وسيع) محروم مىگردد».[2]
ديگر اين كه دروغ گفتن باعث عدم قبولى بعضى از عبادات مىشود همان گونه كه درباره روزه داران آمده است در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:
«فَاذا صُمْتُمْ فَاحْفَظُوا الْسِنَتَكُمْ عَنِ الْكِذْبِ وَ غَضُّوا ابْصارَكُمْ؛هنگامى كه روزه مىگيريد زبان را از دروغ حفظ كنيد، و چشمان خود را (از نگاه گناه آلود) فرو گيريد».[3]
اين حديث دليل بر آن است كه اين گونه اعمال از ارزش روزه مىكاهد.
ديگر اين كه دروغ گفتن گاه سبب مىشود كه بركات الهى از انسان قطع گردد، چنان كه در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم:«اذا كَذِبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ؛هنگامى كه زمامداران دروغ بگويند باران قطع مىشود».[4]
بعضى آثار براى دروغ در روايات آمده كه هم ممكن است جنبه معنوى داشته باشد هم جنبه اجتماعى و ظاهرى، از جمله از روايات متعددى استفاده مىشود كه دروغ از روزى انسان مىكاهد و سبب فقر و تنگدستى مىشود.
[1]. نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 357.
[2]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 260.
[3]. وسائل الشيعه، جلد 7، صفحه 119، حديث 13.
[4]. مسند الامام الرضا عليه السلام، جلد 1، صفحه 280.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«اعْتِيادُ الْكِذْبِ يُورِثُ الْفَقْرُ؛عادتكردن به دروغ گويى سبب فقر و تنگدستى است».[1]
و در حديث ديگرى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْكِذْبُ يُنَقِّصُ الرِّزْقَ؛دروغ از روزى انسان مىكاهد».[2]
اين كاهش رزق ممكن است از آثار زيانبار معنوى دروغ باشد، و يا از آثار ظاهرى و اجتماعى، چرا كه دروغگو اعتماد مردم را از دست مىدهد و بااز دست دادن اعتماد عمومى فعاليت اقتصادى او محدود مىشود، و همين امر سبب نقصان رزق و روزى او مىشود.
انگيزههاى دروغ
دروغ مانند ساير صفات رذيله سرچشمههاى مختلفى دارد كه مهمترين آنها به شرح زير است:
1- ضعف ايمان و اعتقاد. چرا كه اگر دروغگو به علم و قدرت خداوند و وعدههاى او اعتماد كافى داشته باشد هرگز براى رسيدن به اموال دنيا يا تحصيل جاه و مقام، دروغ نمىگويد و موفقيت خود را در دروغگويى نمىبيند. از فقر نمىترسد، از پراكنده شدن مردم و بر باد رفتن نفوذ اجتماعى خود هراس ندارد و مقام و قدرت را از سوى خدا مىداند و براى حفظ آن به دروغ متوسل نمىشود. لذا در روايتى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:«جانِبُوا الْكِذْبَ فَانَّ الْكِذْبَ مُجانِبُ الْايْمانِ؛از دروغ كنارهگيرى كنيد، چرا كه دروغ از ايمان جدا است».[3]
2- ديگر از سرچشمههاى دروغ ضعف شخصيت و عقده حقارت است، افرادى كه گرفتار اين ضعفها هستند، براى پوشاندن ضعف خود متوسل به دروغ مىشوند. در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«لايَكْذِبُ الْكاذِبُ الّا مِنْ مَهانَةِ نَفْسِهِ عَلَيْهِ؛كسى دروغ نمىگويد مگر به خاطر بىارزش بودن خودش در نظر خويش».[4]
[1]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 261.
[2]. ميزان الحكمه، حديث 17463.
[3]. بحارالانوار، جلد 66، صفحه 386.
[4]. كنزالعمّال، حديث 8231 (جلد 3، صفحه 625).
3- بسيار مىشود كه حسد و بخل و تكبر و خودبرتربينى و عداوت نسبت به افراد سرچشمه دروغ گفتن و تهمت زدن نسبت به آنها مىشود، و يا دروغ گفتن درباره خويش به خاطر كبر و غرور، و تا اين سرچشمهها گرفته نشود، دروغ هم ادامه خواهد يافت.
منافقان نيز براى پوشاندن چهره واقعى خود به دروغ متوسل مىشوند همانگونه كه قبلًا به آن اشاره شد.
4- بيمارىهاى اخلاقى جامعه و انحراف از مسير حق و آلودگى به انواع گناهان سبب تشويق عدهاى به دروغ مىشود، تا آنجا كه مىگويند اگر به دروغ متوسل نشويم زندگى كردن در اين اجتماع براى ما مشكل است، و يا كسب و تجارت ما مىخوابد.
5- علاقه شديد به دنيا و حفظ مقامات آن نيز يكى ديگر از عوامل مهم شيوع دروغ- حتى دروغ بر خدا و پيامبر- مىگردد.
در خطبه 147 نهج البلاغه مىخوانيم كه على عليه السلام فرمود:«وَ انَّهُ سَيَأتى عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِى زَمانٌ لَيْسَ فِيهِ شَىءٌ اخْفى مِنَ الْحَقِّ وَ لا اظْهَرَ مِنَ الْباطِلِ وَ لا اكْثَرَ مِنَ الْكِذْبِ عَلَىاللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛بعد از من زمانى براى شما فرا مىرسد كه چيزى پنهانتر از حق و آشكارتر از باطل و فراوانتر از دروغ به خدا و پيامبرش نيست».
طرق درمان دروغ
براى ريشه كن كردن اين صفت رذيله (دروغ گويى) از همان طرقى بايد وارد شد كه در طريق درمان ساير رذايل اخلاقى وارد مىشويم؛ يعنى نخست به سراغ ريشهها برويم، چرا كه تا ريشهها قطع نشود، اين نهال شوم همچنان پابرجاست. اگر انگيزه دروغ گويى ضعف ايمان نسبت به توحيد افعالى است، بايد پايههاى ايمان را تقويت كرد، خدا را قادر بر همه چيز دانست، رزق و روزى و موفقيت و عزّت و آبرو را به دست او بدانيم، تا ضعفهايى كه سبب توسل به دروغ مىشود برطرف گردد.
و اگر انگيزه آن حسد و بخل و كبر و غرور است بايد به درمان آنها پرداخت و به يقين اگر اين ريشهها تدريجاً قطع شود، چيزى جز صداقت و راستى باقى نخواهد ماند.
و از سوى ديگر بايد روى پيامدهاى سوء زيانبار دروغ كه سبب تيره روزى و بدبختى و رسوايى در دنيا و آخرت مىشود انديشيد، و به يقين هر كس در اينها كه به طور مشروح سابقاً بيان كرديم، به ويژه در روايات پر محتوايى كه در اين زمينه وارد شده درست بينديشد تأثير مهم بازدارندهاى دارد.
و اگر اشخاصى كه مبتلا به اين رذيله اخلاقى هستند از دوستان ناباب و دروغگو و محيطهايى كه آنها را به دروغ تشويق مىكند بپرهيزند سريعتر درمان مىشوند، همان گونه كه پرهيز از افراد آلوده به بيمارىهاى جسمى و محيطهاى آلوده به ميكرب بيمارىها سبب سرعت بهبود اين بيمارى خواهد شد.
رهبران جامعه و بزرگ خانواده نيز نقش مؤثرى مىتواند در عادت دادن مردم به راست گويى داشته باشند چرا ك وقتى افراد يك جامعه يا اعضاء خانواده چيزى جز صدق و راستى از بزرگترها نبينند به سرعت به صدق و راستى روى مىآورند و به عكس، يك دروغ كه از آنان صادر شود زمينههاى آلودگى جامعه يا خانواده را به اين صفت رذيله فراهم مىسازند.
در ضمن نبايد طرق دروغگويى را به مردم ياد داد، در حديثى مىخوانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:«لا تُلَفِّنُوا الْناسَ فَيَكْذِبُونَ فَانَّ بَنِى يَعْقُوبَ لَمْ يَعْلَمُوا انَّ الذِّئبَ يَأْكُلُ الْانْسانَ فَلَمَّا لَقَّنَهُمْ انّىٍ اخافُ انْ يَأْكُلُهُ الذِّئْبُ. قالُوا اكَلَهُ الذِّئْبُ؛هرگز تلقين دروغ به مردم نكنيد، چرا كه فرزندان يعقوب (تا آن زمان) نمىدانستند كه گرگ ممكن است انسان را بخورد، هنگامى كه پدرشان يعقوب به آنها (سفارش كرد مراقب يوسف باشند و) گفت من از اين بيم دارم كه گرگ او را بخورد (آنها ياد گرفتند و) گفتند يوسف را گرگ خورد (در حالى كه دروغ مىگفتند و يوسف در چاه كنعان بود)».[1]
آرى اين ترك اولى بهانهاى به دست پسران يعقوب داد.
[1]. كنزالعمال، جلد 3، صفحه 624، حديث 8228.
ايجاد شخصيت در افراد، يكى ديگر از مؤثرترين طرق درمان دروغ است زيرا همان گونه كه در گذشته اشاره كرديم يكى از عوامل مهم دروغ گويى احساس حقارت و كمبود شخصيت است، و دروغگو مىخواهد با لاف زدن آن را جبران كند، و اگر احساس كند صاحب استعدادها و نيروهايى است كه با پرورش آن مىتواند به مقامات عالى در جامعه برسد نيازى به توسل جستن به دروغ براى ايجاد شخصيت كاذب در خود نمىبيند.
به ويژه اگر به آنها توجه داده شود كه راستگويان و صدّيقان در پيشگاه خدا در صف انبياء و شهيدان هستند و رفيق و همنشين آنان در قيامت خواهند بود به يقين براى ترك دروغ و اقبال به راستگويى تشويق خواهند شد، قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَاولئِكَ مَعَ الَّذِينَ انْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ اولئِكَ رَفِيقاً؛و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند (در روز رستاخيز) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان، و آنها رفيقهاى خوبى هستند».[1]
اين نكته نيز قابل توجه است كه نفوذ صفت زشت دروغگويى مانند صفات ديگر در وجود انسان از جاهاى ساده و كوچك شروع مىشود و تدريجاً انسان را به دروغهاى خطرناك مىكشاند همان گونه كه امام سجاد عليه السلام فرمود:«اتَّقُوا الْكِذْبَ فِى صَغِيرٍ وَ كَبيرٍ فِى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْلٍ فَانَّ الرَّجُلَ اذا كَذِبَ فِى الصَّغيرِ اجْتَرَءَ عَلَى الْكَبيرِ؛از دروغ بپرهيز خواه كوچك باشد يا بزرگ، جدّى باشد يا شوخى، چرا كه انسان هنگامى كه در موضوعات كوچك دروغ بگويد جرئت مىكند كه دروغ بزرگ هم بگويد».[2]
استثنائات دروغ
با اين كه دروغ از مهمترين گناهان است و خطرات زيادى براى هر انسانى از نظر مادى و معنوى، فردى و اجتماعى دارد، ولى باز هم مواردى دارد كه به صورت
[1]. نساء، آيه 69.
[2]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 235.