را بر سر خدايان ما آوردهاى، او در پاسخ گفت:«بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمُ هَذا فَاسْئَلُوهُمْ انْ كانُوا يَنْطِقُونَ؛(ابراهيم) گفت بلكه اين كار را بزرگشان كرده است از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند».[1]
گرچه شنونده از اين عبارت ممكن است چنين بفهمد كه ابراهيم بتشكنى را به بتبزرگ نسبت داده است، ولى جمله«انْ كانُوا يَنْطِقُونَ»(اگر آنها سخن مىگويند) به عنوان شرط براى اين نسبت قرار داده شده، يعنى اگر آنها مىتوانند حرف بزنند كار كارِ آن بت بزرگ است.
همچنين جمله«انَّكُمْ لَسارِقُونَ؛شما سارق هستيد»[2]كه كارگزاران يوسف عليه السلام به برادران گفتند با توجه به آيات قبل از آن چنين در ذهن منعكس مىكند كه آنها پيمانه شاه را دزديده بودند، در حالى كه منظورشان سرقت يوسف عليه السلام از پدر در كنعان بود.
كوتاه سخن اين كه توريه و گفتن سخنان دو پهلو هرگز مصداق كذب نيست هر چند مخاطب به خاطر ذهنيتش چيزى از آن مىفهمد كه با واقعيت مطابقت ندارد، اما متكلم منظورش مفهوم صحيح و درستى است و آنها كه مقياس صدق و كذب را ظاهر كلام مىدانند، نه مراد و مقصود گوينده ممكن است توريه را نوعى دروغ خفيف بدانند در حالى كه چنين نيست، معيار صدق و كذب، مراد و مقصود گوينده است كه قابل تطبيق بر محتواى عبارت باشد.
مثلًا كسى از ديگرى مىپرسد: اين لباس را فلان كس به شما اهداكرده است؟
مخاطب كه مايل نيست اين مطلب را صريحاً نفى كند در جواب به صورت توريه مىگويد: خدا او را عمر دهد. اى بسا شنونده از اين سخن چنين استنباط كند كه آرى او به من داده است در حالى كه گوينده چنين قصدى را نداشته است، تنها دعايى در حق او كرده است.
چچ
[1]. انبياء، آيه 63.
[2]. يوسف، آيه 70.
9
وفاى به عهد و پيمانشكنى
اشاره
بارها گفتهايم مهمترين سرمايه يك جامعه اعتمادى است كه افراد به يكديگر دارند و هر چيزى كه اين اعتماد و همبستگى را تقويت كند مايه سعادت و پيشرفت جامعه است و هر كار بر آن لطمه وارد كند، عامل شكست و بدبختى است.
از مهمترين امورى كه اعتماد عمومى و خصوصى را شكوفا مىكند وفاى به عهد و پيمان است كه از فضايل مهم اخلاقى محسوب مىشود و به عكس، پيمان شكنى از بدترين رذايل اخلاقى است.
لزوم وفاى به عهد جزء سرشت و فطرت انسانها است، و به تعبير ديگر از فطريات انكارناپذير است.
فطريات امورى هستند كه هر انسانى آن را درك مىكند و مىپذيرد بىآنكه نياز به دليل و برهانى داشته باشد، خوبى عدالت، زشتى ظلم و همچنين اهميت وفاى به عهد و ناپسند بودن پيمان شكنى، جزء واضحترين فطريات هر انسان است كه هر كس با مراجعه به وجدان خويش آن را درك مىكند و بر آن صحة مىگذارد. به همين دليل در ميان تمام اقوام و ملل اعم از آنها كه صاحب دين و آيينى هستند يا از دين و مذهب بيگانهاند، پايبندى به عهد و پيمانها لازم شمرده مىشود، حتى
پيمان شكنان سعى مىكنند بهانه و دستاويزى براى كار خود پيدا كنند تا به پيمانشكنى متهم نشوند، و اعتبار آنان از بين نرود، زيرا مىدانند اگر مردم آنها را به پيمان شكنى بشناسند هيچ كس براى قولها و وعدهها و تعهدات آنها ارزشى قائل نخواهد شد، و پشتيبانى مردم را در همه چيز از دست مىدهد.
حتى در ميان اقوام جاهلى پايبندى به عهد و پيمان از وظائف حتمى شمرده شده و سعى داشتند تا مىتوانند عهد و پيمان خود را نشكنند، در آيات قرآن و روايات اسلامى نيز اين مسأله به صورت گستردهاى مطرح شده و با قوىترين تعبيرات و بيانها بر لزوم وفاى به عهد تأكيد شده است. و از پيمان شكنان سخت نكوهش به عمل آمده است.
با اين اشاره به قرآن مجيد باز مىگرديم و بخشى از آيات قرآن را در اين زمينه يادآور مىشويم:
1- وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اذا عاهَدُوا.(بقره- 177)
2- وَالَّذِينَهُمْ لِاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ.(مؤمنون- 8) (معارج- 32)
3- وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ انَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا.(اسراء- 34)
4- بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَانَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.(آل عمران- 76)
5- الَّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئَاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ احَداً فَأَتِمُّوا الَيْهُمْ عَهْدَهُمْ الى مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ يُحِبَّ الْمُتَّقِينَ.(توبه- 4)
6- وَ أَوُفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ اذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْايْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا.(نحل- 91)
7- وَ ما وَجَدْنا لِاكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ انْ وَجَدْنا اكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ.(اعراف- 102)
8- اوَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ اكْثَرُهُمْ لايُؤمِنُونَ.(بقره- 100)
ترجمه
1- ... و (همچنين) كسانى كه به عهد خود- به هنگامى كه عهد بستند وفا مىكنند.
2- و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مىكنند.
3- ... و به عهد (خود) وفا كنيد، كه از عهد سؤال مىشود!
4- آرى كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزكارى پيشه نمايد (خداوند او را دوست مىدارد زيرا) خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.
5- مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و چيزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد!
6- و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد او وفا كنيد و سوگندها را بعد از محكم ساختن نشكنيد درحالى كه خدا را كفيل و ضامن بر سوگند خود قرار دادهايد، به يقين خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
7- و بيشتر آنها را بر سر پيمان خود نيافتيم (بلكه) اكثر آنها را فاسق و گنهكار يافتيم!
8- و آيا چنين نيست كه هر بار آنها (يهود) پيمانى (با خداو پيامبر) بستند جمعى آن را دور افكندند (و مخالفت كردند) آرى بيشتر آنان ايمان ندارند!
تفسير و جمع بندى
در نخستين آيه از آيات فوق كه سخن از ريشه و اساس همه نيكيها است به بيان شش عنوان پرداخته نخست از ايمان به خدا و روز قيامت و فرشتگان و پيامبران و كتاب آسمانى سخن به ميان آورده و بعد به مسأله انفاق فى سبيل الله (انفاقهاى مستحبى) و بر پاداشتن نماز و اداى زكات اشاره مىكند و در پنجمين عنوان سخن از وفاى به عهد و در ششمين عنوان به اهميت صبر و استقامت در برابر مشكلات زندگى و حوادث ميدان جنگ مىپردازد و در مورد وفاى به عهد چنين مىگويد: «و كسانى كه به عهد خويش هنگامى كه پيمان مىبندند وفا مىكنند»(وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اذا عاهَدُوا).
اين تعبير نشان مىدهد كه وفاى به عهد از نظر اسلام و قرآن آنقدر اهميت دارد كه همرديف ايمان به خدا و نماز و زكات است.
با توجه به اينكه ماده اصلى«وفا»اين است كه چيزى به حد كمال و تمام برسد، هنگامى كه كسى به عهد و پيمان خود عمل كند اين واژه درباره او به كار مىرود و«وَفى بِعَهْدِه» يا «اوُفى بِعَهْدِه»گفته مىشود (بنابراين ثلاثى مجرد و مزيد اين واژه هر دو يك معنى مىدهد).
واژه«عهد»در اصل به معنى«سركشيدن» و «پاسدارى»از چيزى است و به همين دليل به قراردادهائى كه بايد آنها را حفظ كرد و دقيقاً رعايت نمود عهد گفته مىشود.
اين نكته نيز حائز اهميت است كه قرآن هيچ قيد و شرطى براى وجوب وفاى به عهد در اين آيه قائل نشده است، بنابراين هم عهدهاى الهى را شامل مىشود و هم عهد و پيمانهاى مردمى را، خواه در برابر مسلمانان باشد يا غير مسلمانان يعنى مادام كه آنها به عهد و پيمان خود پايبند باشند مسلمين نيز بايد عهد و پيمانهائى كه با آنان دارند رعايت كنند.
در دومين آيه كه در شرح صفات مؤمنان راستين آمده است و با«قد افلح المؤمنون»شروع مىشود، به هفت وصف از مهمترين و اساسىترين صفات مؤمنان اشاره شده كه در بيان پنجمين و ششمين صفت مىفرمايد: آنها كسانى هستند كه نسبت به امانتها و عهد و پيمانشان رعايت مىكنند (و به آن پايبند هستند)(وَالَّذِينَ هم لِاماناتِهِم و عَهْدِهِمْ راعُون).
در اين آيه كه در دو سوره قرآن بى كم و كاست آمده است امانت و عهد در كنار يكديگر قرار گرفته كه شايد به اين اشاره باشد كه امانتها نوعى عهد و پيمانند، همان گونه كه پيمانها نوعى امانت است.
تعبير به «رعايت» كه از واژه «راعون» استفاده مىشود چيزى بيش از مفهوم وفاى
به عهد را مىرساند، زيرا رعايت و مراعات به معنى مراقبت كامل از چيزى است تا هيچگونه آسيبى به آن نرسد، شخصى كه امانتى را پذيرفته، يا عهد و پيمانى با كسى بسته بايد چنان مراعات كند كه هيچ گونه آسيبى به امانت و عهدش نرسد.
البته هم امانت مفهوم بسيار وسيعى دارد و هم عهد و پيمان كه در پايان اين بحث اشاره خواهيم كرد.
در سوّمين آيه درباره مسأله لزوم وفاى به عهد به تعبير تازهاى برخورد مىكنيم مىفرمايد: به عهد خود وفاكنيد كه از عهد سؤال مىشود»(وَأوفُوا بِالْعَهْدِ انَّ الْعَهْد كانَ عَنْهُ مَسئُولًا).
مفسران براى جمله«انّ العهد كان عنه مسئولًا»تفسيرهاى گوناگونى كردهاند، يكى همان است كه در ترجمه فارسى آن در بالا اشاره شد كه انسان مسئول است و عهد «مسئول عنه» است يعنى درباره وفاى به عهد از انسانها سؤال مىشود.
ديگر اين كه از خود عهد و پيمان سؤال مىشود، همان گونه كه از مَوؤدَةُ (نوزادان زنده به گور شده) سؤال مىشود، گويى اينها موجوداتى زنده و عاقلند و از خودشان سؤال مىشود كه آيا حق آنها ادا شده است يا نه؟
و اين يك نوع معنى مجازى است كه براى تأكيد گفته شده است.
ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد.
در ضمن بايد توجه داشت كه در سوره اسراء از آيه 22 تا 39 بخشى از مهمترين احكام اسلامى بيان شده، از توحيد گرفته تا مسأله حق پدر و مادر، و از مسأله قتل نفس گرفته تا زنا و خوردن اموال يتيمان، و از وفاى به عهد گرفته تا مسؤوليت هايى كه چشم و گوش و دل بر عهده دارند، و اين امر نشان مىدهد كه مسأله وفاى به عهد در چارچوبه اساسىترين احكام اسلام قرار گرفته است.
و جالب اين كه در پايان اين احكام مىفرمايد:«ذلِكَ مِما اوُحى الَيْكَ رَبُكَ مِنَ الْحِكْمَةِ؛اين (احكام مهم) از حكمت هايى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده است».
در چهارمين آيه بعد از آنكه از گروهى از اهل كتاب كه رعايت امانت نمىكنند نكوهش به عمل آورده مىافزايد: آرى كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزكارى پيشه نمايد (خدا او را دوست دارد) چرا كه خداوند پرهيزكاران را دوست مىدارد.
(بَلى مَنْ اوفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَانَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ).
در اينجا وفاى به عهد همرديف تقوا شمرده شده، تقوايى كه بهترين زاد و توشه انسان در قيامت و سبب ورود در بهشت و معيار شخصيت و مقام انسان در پيشگاه خدا است.
اين تعبير نشان مىدهد كه وفاى به عهد يكى از شاخههاى مهم تقوا است و تعبير آيه درباره اين دو از قبيل ذكر عام بعد از ذكر خاص است.
در پنجمين آيه مورد بحث سخن از احترام گذاردن به پيمانهايى است كه مسلمين با مشركين داشتند، و دستور مىدهد مادام كه آنها به پيمانشان وفادار باشند شما نيز پيمان شكنى نكنيد (هر چند طرف مقابل شما جماعت مشرك باشد) مىفرمايد: (اعلام برائت از مشركين براى همه آنها است) مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و در حق شما چيزى از آن نكاستند، و احدى را بر ضد شما تقويت نكردند، پيمان آنها را تا پايان مدّتشان محترم بشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد».(الّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينِ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ احداً فَاتِمُّوا الَيْهِمْ عَهْدَهُمْ الى مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَّقينَ).
مىدانيم در مراسم برائت از مشركان كه در سال نهم هجرت وبعد از فتح مكه و استقرار اسلام و استقرار مسلمين در سرزمين حجاز ثابت شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد كه على عليه السلام در مراسم حج آيات نخستين سوره برائت را در برابر همه بخواند، و اعلام كند كه همه مشركان بايد تكليف خود را تا چهار ماه روشن كنند، يا آئين بتپرستى را رها كرده و در سايه توحيد اسلامى قرار گيرند، و يا از ورود به مسجدالحرام خوددارى كنند، و اگر پس از انقضاء چهار ماه، دست از بتپرستى نكشند، آماده پيكار گردند.
ولى با اين همه عهد و پيمان، گروهى از مشركان را كه نسبت به پيمان خود پايبند و وفادار بودند محترم مىشمرد، و به آنان تا پايان مدت پيمانشان مهلت مىدهد.
هنگامى كه استثناء اين گروه را در كنار لحن شديد آيات آغاز سوره توبه نگاه مىكنيم به اهميت وفاى به عهد در اسلام آشنا مىشويم و در ضمن اين استثناء نشان مىدهد كه اگر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله عهد و پيمان گروههاى ديگرى را الغا فرمود، تنها به اين دليل بوده است كه پيمان شكنى را آنان آغاز كردهاند، و گرنه دليلى نداشت كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ميان آنها و ديگران فرقى بگذارد.
در آن روز چهار موضوع به وسيله على عليه السلام به همه مردم در مراسم حج اعلام شد:
1- الغاى پيمانهاى مشركان پيمان شكن.
2- عدم حق شركت مشركان در مراسم حج در سال آينده.
3- ممنوع بودن ورود مشركان به خانه خدا.
4- ممنوع بودن طواف افراد عريان و برهنه، كه در آن زمان در ميان عدهاى معمول بود.
به هر حال با توجه به اين كه اين ماجرا بعد از فتح مكه واقع شد و مسلمانان بر تمام آن منطقه سلطه داشتند، و هيچ قدرتى توان مقابله با آنها را نداشت و در عين حال پيمان گروهى از مشركان، محترم شمرده شد روشن مىشود كه مسأله وفاى به عهد در هيچ شرايطى قابل اغماض و انكار نيست.[1]
جالب اين كه مدت پيمان اين گروه (كه طايفه بنى خزيمه بودند) ده سال از صلح حديبيه بود، كه در آن زمان حداقل هفت سال از آن باقى مانده بود، و مسلمين پيمان آنها را تا پايان آن مدت تحمل كردند، با اين كه مسأله شرك و موضع شديدى كه اسلام در برابر آن داشت، چيزى بود كه مىبايست قاعدتاً در آن تحمل نشود.
[1]. شرح بيشتر پيرامون تفسير آيات نخستين سوره برائت را در جلد نهم پيام قرآن صفحه 288 به بعد مطالعه كنيد.