بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 248

در چهارمين آيه بعد از آنكه از گروهى از اهل كتاب كه رعايت امانت نمى‌كنند نكوهش به عمل آورده مى‌افزايد: آرى كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزكارى پيشه نمايد (خدا او را دوست دارد) چرا كه خداوند پرهيزكاران را دوست مى‌دارد.

(بَلى مَنْ اوفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَانَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ).

در اينجا وفاى به عهد همرديف تقوا شمرده شده، تقوايى كه بهترين زاد و توشه انسان در قيامت و سبب ورود در بهشت و معيار شخصيت و مقام انسان در پيشگاه خدا است.

اين تعبير نشان مى‌دهد كه وفاى به عهد يكى از شاخه‌هاى مهم تقوا است و تعبير آيه درباره اين دو از قبيل ذكر عام بعد از ذكر خاص است.

در پنجمين آيه مورد بحث سخن از احترام گذاردن به پيمان‌هايى است كه مسلمين با مشركين داشتند، و دستور مى‌دهد مادام كه آنها به پيمانشان وفادار باشند شما نيز پيمان شكنى نكنيد (هر چند طرف مقابل شما جماعت مشرك باشد) مى‌فرمايد: (اعلام برائت از مشركين براى همه آنها است) مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و در حق شما چيزى از آن نكاستند، و احدى را بر ضد شما تقويت نكردند، پيمان آنها را تا پايان مدّتشان محترم بشمريد، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد».(الّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينِ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ احداً فَاتِمُّوا الَيْهِمْ عَهْدَهُمْ الى مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَّقينَ).

مى‌دانيم در مراسم برائت از مشركان كه در سال نهم هجرت وبعد از فتح مكه و استقرار اسلام و استقرار مسلمين در سرزمين حجاز ثابت شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد كه على عليه السلام در مراسم حج آيات نخستين سوره برائت را در برابر همه بخواند، و اعلام كند كه همه مشركان بايد تكليف خود را تا چهار ماه روشن كنند، يا آئين بت‌پرستى را رها كرده و در سايه توحيد اسلامى قرار گيرند، و يا از ورود به مسجدالحرام خوددارى كنند، و اگر پس از انقضاء چهار ماه، دست از بت‌پرستى نكشند، آماده پيكار گردند.


صفحه 249

ولى با اين همه عهد و پيمان، گروهى از مشركان را كه نسبت به پيمان خود پايبند و وفادار بودند محترم مى‌شمرد، و به آنان تا پايان مدت پيمانشان مهلت مى‌دهد.

هنگامى كه استثناء اين گروه را در كنار لحن شديد آيات آغاز سوره توبه نگاه مى‌كنيم به اهميت وفاى به عهد در اسلام آشنا مى‌شويم و در ضمن اين استثناء نشان مى‌دهد كه اگر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله عهد و پيمان گروه‌هاى ديگرى را الغا فرمود، تنها به اين دليل بوده است كه پيمان شكنى را آنان آغاز كرده‌اند، و گرنه دليلى نداشت كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ميان آنها و ديگران فرقى بگذارد.

در آن روز چهار موضوع به وسيله على عليه السلام به همه مردم در مراسم حج اعلام شد:

1- الغاى پيمان‌هاى مشركان پيمان شكن.

2- عدم حق شركت مشركان در مراسم حج در سال آينده.

3- ممنوع بودن ورود مشركان به خانه خدا.

4- ممنوع بودن طواف افراد عريان و برهنه، كه در آن زمان در ميان عده‌اى معمول بود.

به هر حال با توجه به اين كه اين ماجرا بعد از فتح مكه واقع شد و مسلمانان بر تمام آن منطقه سلطه داشتند، و هيچ قدرتى توان مقابله با آنها را نداشت و در عين حال پيمان گروهى از مشركان، محترم شمرده شد روشن مى‌شود كه مسأله وفاى به عهد در هيچ شرايطى قابل اغماض و انكار نيست.[1]

جالب اين كه مدت پيمان اين گروه (كه طايفه بنى خزيمه بودند) ده سال از صلح حديبيه بود، كه در آن زمان حداقل هفت سال از آن باقى مانده بود، و مسلمين پيمان آنها را تا پايان آن مدت تحمل كردند، با اين كه مسأله شرك و موضع شديدى كه اسلام در برابر آن داشت، چيزى بود كه مى‌بايست قاعدتاً در آن تحمل نشود.

[1]. شرح بيشتر پيرامون تفسير آيات نخستين سوره برائت را در جلد نهم پيام قرآن صفحه 288 به بعد مطالعه كنيد.


صفحه 250

در ششمين آيه خطاب به همه مسلمانان كرده و مى‌فرمايد به پيمان الهى- هنگامى كه پيمان بستيد- وفا كنيد، و سوگندهايتان را بعد از تأكيد آن نشكنيد(وَأوفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ اذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْايْمانَ بَعْدَ تُوكيدِها ...).

در اينكه مراد از عهدالله (پيمان الهى) در اين آيه چيست در ميان مفسران گفتگو است، بعضى آن را به معنى پيمان هايى كه مردم با خدا مى‌بستند يا بيعتى كه با پيغمبر او كرده بودند مى‌دانند در حالى كه بعضى ديگر تصريح كرده‌اند كه منظور همه پيمان‌ها با همه انسان‌ها يا با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است، و بنابراين مفهوم عامى دارد، زيرا خداوند دستور داده است به آن عمل شود، بنابراين يك نوع پيمان الهى محسوب مى‌شود، و يا منظور پيمان‌هايى است كه در سايه نام خدا با افراد بسته مى‌شود، شبيه قسم هايى كه انسان به نام خدا نسبت به انجام تعهدى در برابر ديگران ياد مى‌كند.

به هر حال مفهوم آيه عام باشد يا خاص دليلى بر اهميت وفاى به عهد از ديدگاه اسلام و قرآن است.

جالب اين كه بعد از آن كه قرآن در اين آيه مسأله وفاى به عهد و سوگندها را مورد تأكيد قرار مى‌دهد، به دنبال آن مى‌فرمايد: «همانند آن زن (سبك مغز) نباشيد كه پشم‌هاى تابيده خود را پس از محكم شدن، وا مى‌تابيد (شما هم نسبت به سوگندهايتان چنين نباشيد) و سوگند (و عهد) خود را وسيله خيانت و فساد قرار ندهيد(وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْكَاثاً تَتَّخِذُونَ ايْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ).

از اين تعبير چنين استفاده مى‌شود كه عدم پايبندى به سوگند و عهد و پيمان نوعى سبك مغزى و حماقت است. و همچنين استفاده از پيمان‌ها و سوگندها براى خيانت و تقلب و فساد.

دليل آن هم روشن است، اگر اركان وفاى به عهد و پيمان در جامعه متزلزل شود، همه در آتش بى‌اعتمادى خواهند سوخت و پيمان‌شكنان در واقع تيشه بر ريشه خود مى‌زنند، كارى كه هيچ عاقلى نبايد مرتكب آن شود.

و از آنجا كه گاهى افراد و گروه‌هاى قوى‌تر به خود اجازه مى‌دهند كه به بهانه‌هاى‌


صفحه 251

واهى پيمان خود را بشكنند، و خود را از زير بار تعهدات فردى و اجتماعى برهانند قرآن مجيد با جمله‌«انْ تَكُونَ امَّةٌ هِىَ ارْبى مِنْ امَّةٍ»در ذيل آيه بالا اشاره به اين حقيقت كرده و مى‌گويد: اگر گروهى جمعيتشان از گروه ديگر بيشتر است، مبادا پيمان خود را بشكنند، (چرا كه) آنها نيز سرانجام گرفتار زيان و خسران خواهند شد، و ديگران به هنگام قوت و قدرت با آنها همان معامله خواهند كرد كه آنها با افراد ضعيف‌تر انجام دادند.

اين آيه نه تنها پيمان‌هاى فردى بلكه پيمان‌هاى جمعى و جهانى را نيز در بر مى‌گيرد، و تعبير«انْ تَكُونَ امَّةٌ هِىَ ارْبى مِنْ امَّةٍ»اشاره به همين است.

در هفتمين آيه بعد از اشاره به سرگذشت دردناك اقوام پيشين و بخشى از نقاط ضعف و انحراف آنها اشاره به دوگناه مهم آنها مى‌كند مى‌فرمايد: (آنها افراد پيمان‌شكن بودند) و ما براى اكثر آنها عهد و پيمان ثابتى نيافتيم بلكه اكثر آنها را فاسق و خارج از اطاعت فرمان يافتيم‌(وَ ماوَجَدْنا لِاكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ انْ وَجَدْنا اكْثَرَ هُمْ لَفاسِقِينَ).

اين عهد و پيمان عمومى كه خداوند از امت‌هاى پيشين گرفته بود و اكثرشان آن را شكستند، و نسبت به آن وفادار نماندند كدام عهد و پيمان بوده است در ميان مفسران در اين زمينه گفتگو بسيار است، گاه گفته مى‌شود منظور عهد و پيمان فطرى است كه خداوند به حكم آفرينش فطرت از همه بندگان خود گرفته است كه بر مسير توحيد و تقوا ثابت قدم بمانند، به علاوه هنگامى كه به آنها عقل و هوش و چشم و گوش داد مفهومش اين بود كه وظيفه دارند چشم و گوش خود را باز كنند و درهاى عقل و هوش را به روى حقايق بگشايند و در برابر آن تسليم باشند.

و نيز ممكن است اشاره به عهد و پيمان‌هايى باشد كه پيامبران در آغاز دعوت خود از مردم مى‌گرفتند، ولى بسيارى آن را در آغاز مى‌پذيرفتند و سپس مى‌شكستند.


صفحه 252

و ممكن است اشاره به همه پيمان‌هاى بالا اعم از فطرى و تشريعى باشد.

به هر حال آيه بالا گواه بر اين حقيقت است كه مسأله پيمان شكنى و عدم پايبندى به عهدها، يكى از عوامل مؤثّر بدبختى همه امت‌ها بوده است، همان گونه كه در دنياى امروز نيز چنين است تا ضعيف و ناتوانند طرفدار عهد و پيمانند و همين كه قدرتمند شدند عهد و پيمانى را به رسميت نمى‌شناسند، و زور و قلدرى معيار رابطه آنها با ديگران است.

در هشتمين و آخرين آيه مورد بحث بعد از ذكر بخشى از جنايات يهود و عوامل آن مى‌فرمايد: آيا هر بار آنها عهد و پيمانى با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله بستند جمعى از آنان، آن را دور نيفكندند و با آن مخالفت نكردند، آرى اكثر آنها ايمان نمى‌آوردند (و اين پيمان شكنى نيز بخشى از كفر و بى‌ايمانى آنها را تشكيل مى‌دهد)(اوَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ بَلْ اكْثَرُهُمْ لا يُؤمِنُونَ).

از يك سو از آنها پيمان گرفته شده بود كه به پيامبر موعود كه بشارتش در تورات آمده است ايمان بياورند، نه تنها ايمان نياوردند بلكه پيمانى را كه با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هنگام هجرت به مدينه بستند كه لااقل به دشمنان آن حضرت نپيوندند، آن را نيز شكستند، و مخصوصاً در جنگ احزاب آشكارا با مشركان مكه هم صدا شدند، و برضد اسلام و مسلمين موضع گرفتند.

اين شيوه ديرينه يهود است كه غالباً به عهد و پيمان خود وفادار نيستند، و هرزمان گوشه‌اى از منافعشان به خطر بيفتد، تمام عهدها را به دست فراموشى مى‌سپرند.

هم اكنون صدق گفتار قرآن را در عصر و زمان خود در پيمان‌هايى كه صهيونيست‌ها مى‌بندند مشاهده مى‌كنيم كه هر وقت منافعشان به خطر بيفتد، عهدنامه‌هايى را كه چند روز يا چند ماه پيش با مخالفان خود امضا كرده‌اند رسماً زير پا مى‌گذارند، و حتى به معاهدات بين‌المللى در زمينه روابط ملت‌ها و مصوّبات‌


صفحه 253

مجامع جهانى كه به آن پيوسته‌اند و آن را جزء آن مى‌دانند توجه نكرده و آن را به كلى فراموش مى‌كنند و هميشه از بهانه‌هاى واهى و سست كه همه جا مى‌توان به آن دست يافت براى پيمان شكنى خود متشبّث مى‌شوند.

اين مسأله در عصر و زمان ما به قدرى روشن است كه بعضى از مفسران‌[1]آيه فوق را از آيات اعجازآميزى مى‌دانند كه در آن خبر از آينده‌اى دور داده شده است و گويى به هنگام نزول آيه پيمان شكنى‌هاى يهود عصر ما در برابر چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است.

آنها پيمان‌هاى زيادى با پيامبرشان موسى عليه السلام و پيامبران بعد از او داشتند، و پيمان‌هايى هم با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ولى به هيچ كدام وفادار نماندند.

تعبير به فريق (گروه) در آغاز آيه، و تعبير به اكثر در پايان آن نشان مى‌دهد كه منظور از فريق در اينجا اكثريت جمعيت پيمان شكن بنى اسرائيل است و نيز اين تعبير نشان مى‌دهد كه پيمان شكنى و عدم ايمان رابطه نزديكى با هم دارند.

تعبيرات آيات بالا به خوبى نشان مى‌دهد كه وفاى به عهد و پيمان در تعليمات اسلام جايگاه رفيعى دارد، يكى از نشانه‌هاى ايمان و همطراز تقوا و همسنگ امانت است و به قدرى اهميت دارد مسلمان و غير مسلمان در آن يكسان است، يعنى هنگامى كه انسان با شخص يا گروهى عهد و پيمان ببندد، بايد به آن پايبند باشد خواه طرف او مسلمان مؤمنى باشد يا كافرى فاسق، مادام كه او به عهدش وفادار است بايد ما هم وفادار باشيم. و نيز نشان مى‌دهد كه يكى از مهمترين عوامل بدبختى انسان پيمان شكنى و عدم وفاى به عهد است.

[1]. تفسير مراغى، جلد اول، صفحه 177.


صفحه 254

وفاى به عهد در روايات اسلامى‌

در احاديث اسلامى در زمينه وفاى به عهد تعبيرات بسيار مهم و جالبى ديده مى‌شود كه بسيار پر معنى و آموزنده است.

در اينجا گلچينى از آن احاديث را در اختيار خوانندگان عزيز قرار مى‌دهيم:

1- پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در يك جمله كوتاه مى‌فرمايد:«لا دِينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ؛كسى كه پايبند عهد و پيمان خود نيست دين ندارد».[1]

اين تعبير نشان مى‌دهد كه اگر تمام دين را در وفادارى نسبت به خالق و خلق خلاصه نكنيم حداقل يكى از اركان مهم دين، وفاى به عهد است. و لذا در تعبير ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«اصْلُ الدِّينِ اداءُ الْامانَةِ وَ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ».[2]

2- در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:ما ايْقَنَ بِاللَّهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهُودَهُ وَ ذِمَّتَهُ؛كسى كه رعايت عهد و پيمان خويش را نكند، به خدا يقين و ايمان پيدا نكرده است».[3]

زيرا پيمان شكنان، منافع خويش را در عصيان پروردگار جستجو مى‌كنند، و اين دليل بر آن است كه پايه‌هاى اعتقادشان نسبت به توحيد افعالى سست و متزلزل است.

3- در فرمان معروف مالك اشتر، از مهمترين مسايلى كه على عليه السلام بر آن تأكيد مى‌كند مسأله وفاى به عهد در برابر هر كس و هر گروه است، مى‌فرمايد:«وَ انْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً، اوْ الْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً فَحُطَّ عَهْدَكَ بِالْوَفاءِ، وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بَالْامانَةِ، وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ ما اعْطَيْتَ فَانَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرائِضِ اللَّهِ شَىْ‌ءٌ النَّاسُ اشَدُّ عَلَيْهِ اجْتماعاً مَعَ تَفَرُّقِ اهْوائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفاءِ بِالْعُهُودِ، وَ قَدْ لَزِمَ ذلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيما بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَواقِبِ الغَدْرِ؛اگر پيمان بين تو و دشمن بسته شد يا تعهد پناه دادن را به او دادى جامه وفا را بر عهد خويش بپوشان، و تعهدات خود را محترم بشمار، و جان خود را سپر تعهدات خويش قرار ده، زيرا هيچ يك از فرائض الهى نيست‌

[1]بحارالانوار، جلد 69، صفحه 198، (حديث 26)

[2]غررالحكم، حديث 1762.

[3]غررالحكم، حديث 9577.


صفحه 255

كه همچون وفاى به عهد و پيمان، مردم جهان با تمام اختلافاتى كه دارند، نسبت به آن اين چنين اتفاق نظر داشته باشند. حتى مشركان زمان جاهليت علاوه بر مسلمانان آن را مراعات مى‌كردند چرا كه عواقب پيمان شكنى را آزموده بودند».[1]

4- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين آمده است‌«اقْرَبُكُمْ غَدَاً مِنِّى فِى الْمَوْقِفِ اصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ وَ ادَّاكُمْ لِلْامانَةِ وَ اوْفاكُمْ بِالْعَهْدِ وَ احْسَنُكُمْ خُلْقاً وَ اقْرَبُكُمْ مِنَ النَّاسِ؛در فرداى قيامت در عرصه محشر كسى به من از همه نزديك‌تر است (كه داراى پنج صفت باشد) از همه راستگوتر، و امين‌تر، و وفاكننده به عهد، و از همه خوش اخلاق‌تر و نزديك‌تر به مردم باشد».[2]

5- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام درباره اهميت وفاى به عهد و عواقب شوم پيمان شكنى و عذر چنين آمده:«ايُّهَا النَّاسُ انَّ الْوَفاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ، وَ لا اعْلَمُ جُنَّةً اوْقى مِنْهُ وَ ما يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ، وَ لَقَدْ اصْبَحْنا فِى زَمانٍ قَدْ اتَّخَذَ اكْثَرُ اهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً، وَ نَسَبَهُمْ اهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ الى حُسْنِ الْحِيْلَةِ، ما لَهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ قَدْيَرَى الحُوَّلُ القُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَها مانِعٌ مِنْ امْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ؛اى مردم! وفا همزاد راست گويى است، سپرى محكم‌تر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم، آن كس كه از قيامت آگاه است پيمان شكنى نمى‌كند (ولى متأسفانه) در زمانى به سر مى‌بريم كه اكثر مردم پيمان شكنى و حيله گرى را عقل مى‌پندارند و افراد نادان اين گونه اشخاص را اهل تدبير مى‌خوانند، چه مى‌گويند؟ خدا آنها را بكشد، چه بسا انسان روشن‌بين نسبت به تمام حوادث آينده آگاه است، و طريق مكر و حيله را به خوبى مى‌داند، ولى امر و نهى الهى مانع او است». (منظور امام در اينجا شخص خود او است).[3]

امام در اينجا از دگرگونى ارزش‌ها در عصر و زمان خويش شكايت مى‌كند كه چگونه بسيارى از مردم مكر و حيله و پيمان شكنى را تدبير مى‌پندارند، و تقوا و صدق و راستى و وفاى به عهد را نوعى ضعف حساب مى‌كنند.

و به گفته شاعر:

[1]. نهج البلاغه، نامه 53.

[2]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 150، حديث 82؛ تاريخ يعقوبى، جلد 2، صفحه 92.

[3]. نهج البلاغه، خطبه 41.