بىاعتبارى و بىآبرويى در ميان دوستان و آشنايان و در كل جامعه مىشود و بزرگترين سرمايههاى خويش يعنى اعتماد مردم را به كلى از دست مىدهد، هم در پيشگاه خالق رو سياه است و هم در برابر خلق خدا، و نمونههاى عينى آن در زندگى روزمره و در تمام طول تاريخ در برابر چشمان ما قرار دارد. آرى هرگاه انسان در اين امور بينديشد به يقين توان ترك اين رذيله را پيدا خواهد كرد. همين مضمون در حديثى از على عليه السلام نقل شده كه فرمود:«وَالْخُلْفُ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَاللَّهِ وَ عِنْدَ النَّاسِ؛پيمان شكنى موجب خشم خداوند و خشم مردم مىشود».[1]
به همين دليل در بسيارى از جوامع كه خبرى از دين و ايمان به خدا نيست سازمانها و شركتهايى ديده مىشوند كه مىكوشند قراردادها و پيمانهاى خود را با دقت اجرا كنند و گاه حتى فراتر از آن مىروند چرا كه راه بدست آوردن اعتماد مراجعين و در نتيجه جلب توجه و درآمد بيشتر را در اين كار ديدهاند و به راستى مطلب هم چنين است.
اقسام عهد و پيمان
عهد انواع و اقسامى دارد و از يك نظر مىتوان آن را به سه قسم تقسيم كرد:
1- عهد با خدا 2- عهد با مردم 3- عهد با خويشتن.
در عهد با خداوند بسيارى از فقهاء در كتب فقهى خود در كنار مباحث نذر، بحث عهد را عنوان كردهاند و اگر كسى با خدا عهدى كند و صيغه عهد را بخواند مثلًا بگويد:«عاهَدْتُ اللَّهَ انَّهُ متى شَفانِى اللَّهُ اصومُ ثَلاثَةَ ايَّامٍ اوْ اتَصَدَّقُ بِكُذا وَ كَذا؛ با خدا عهد كرده كه هرگاه مرا از بيمارى شفا دهد سه روز روزه مىگيرم يا فلان مقدار صدقه مىدهم»(صيغه عربى و يا فارسى تفاوتى ندارد) بر او واجب است كه به عهد خود وفا كند و اگر مخالفت كند كفّاره دارد و كفارهاش بنا بر مشهور كفّاره روزه خوردن ماه مبارك رمضان است.
[1]. نهج البلاغه، نامه 53 (عهدنامه معروف مالك اشتر).
بنابراين عهد و پيمان با خداوند نه تنها از نظر اخلاقى لازم الوفاء است بلكه از نظر فقهى نيز چنين است و مخالفت با آن كفّاره دارد.
حتى اگر انسان صيغه عهد را نخواند و تنها در دل نيت كند بهتر است به عهدى كه با خدا كرده وفا كند.
قرآن مجيد در مذمت گروهى از مؤمنان ضعيف الايمان يا منافق در ماجراى جنگ احزاب مىفرمايد:«وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْادْبارَ وَ كانَ عَهْدُاللَّهِ مَسْئولًا؛آنها قبلًا با خدا عهد و پيمان بسته بودند كه پشت به دشمن نكنند (ولى مخالفت كردند) و عهد الهى مورد سوال قرار خواهد گرفت».[1]
و در جاى ديگر مىفرمايد:«وَاوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ اذا عاهَدْتُمْ؛و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد خود وفا كنيد»(بعضى از مفسران اين عهد را به معنى بيعت با پيغمبر و بعضى به معنى جهاد و بعضى به معنى سوگند با خدا و بعضى به معنى هر كارى كه به حكم عقل يا نقل بر او واجب است تفسير كردهاند.[2]
و عهد با مردم هرگونه قرارداد و پيمانى را شامل مىشود و چنانچه در قالب شرعيه و عقلائيه درآيد عمل به آن واجب است ولى عهدهاى يكطرفه مثل اينكه انسان با ديگرى عهد مىكند كه به او كمك كند اين گونه عهدها كه عهد ابتدايى ناميده مىشود و همچنين وعدههايى كه يك جانبه صورت مىگيرد وفاى به آن از نظر فقهى واجب نيست بلكه مستحب مؤكّد است ولى از ديدگاه اخلاق همه آنها محترم و لازم الوفا است وگرنه انسان از نيل به فضائل اخلاقى و مقامات عاليه انسانى باز مىماند.
در بعضى از روايات وعدههايى كه انسان مؤمن به ديگرى مىدهد به منزله نذر شمرده شده هر چند كفّاره ندارد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:«عِدَةُ الْمُؤْمِنِ اخاهُ نَذْرٌ لاكَفَّارَةَ لَهُ فَمَنْ اخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللَّهِ بَدَءَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَ ذلِكَ قَوْلُهُ يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ
[1]. احزاب، آيه 15.
[2]. تفسير فخر رازى، جلد 20، صفحه 106.
تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللَّهِ انْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ؛وعدهاى كه مؤمن به برادر مؤمنش مىدهد نذر است هر چند كفاره ندارد، پس كسى كه با آن مخالفت كند با من مخالفت كرده و خشم خدا را سبب شده است و اين همان است كه در قرآن مىفرمايد اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا چيزى مىگوئيد كه عمل نمىكنيد اين كار موجب خشم عظيم خدا است كه سخن بگوئيد و عمل نمىكنيد».[1]
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است فرمود:«مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَفِ اذا وَعَدَ؛كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد به وعده خودش وفا كند».[2]
اما عهدهايى كه انسان با خودش كند عهدهايى است كه به هنگام خودسازى و در طريق تكامل صفات نيك و اعمال صالحه واقع مىشود و بسيار مؤثر و سازنده است.
يك نمونه آن همان است كه عرفاى اسلامى آن را از گامهاى نخستين سير و سلوك مىشمارند و از آن بعنوان مشارطه كه به دنبال آن مراقبه و محاسبه قرار دارد ذكر مىكنند، و منظور از مشارطه اين است كه انسان در هر روز صبحگاهان با خودش عهد كند كه جز در مسير طاعت حق گام برندارد و از گناهان بپرهيزد و سپس در روز مراقب اعمال خويش باشد كه به اين شرط و عهد عمل كند و شامگاهان به محاسبه بپردازد كه آيا به اين شرط و عهدى كه با خود كرده عمل نمود يا نه!
افراد با شخصيت و صاحبان وجدان بيدار بىشك نسبت به اين گونه شرط و عهدها كه با خويشتن دارند حساسيت نشان مىدهند و به آسانى حاضر به شكستن آن نيستند.
بنابراين مىتوان گفت كه پايبند بودن به عهدهايى كه انسان با خويشتن مىكند يكى از طرق تهذيب نفس و نيل به فضائل اخلاقى مىباشد.
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 36، حديث 1.
[2]. همان مدرك، صفحه 364، حديث 2.
پايبندى مسلمين به عهد و پيمانها
پيشرفت سريع اسلام در قرنهاى نخستين براى همه مورخان شرق و غرب مايه شگفتى است ولى اگر به علل و عوامل آن درست بينديشيم به آسانى مىتوان به رمزو راز آن پيشرفت سريع و برق آساى پى برد.
به يقين يكى از علل آن، پايبندى لشكر اسلام به پيمانهايشان بود، چيزى كه قرآن مجيد و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بارها بر آن تكيه داشتند، اين مسأله به قدرى براى آنها اهميت داشت كه حاضر بودند بسيارى از پيروزىهاى زودگذر را فداى آن كنند.
قانون مهم «امان» كه در دستورات اسلامى آمده است بر اين معنا تأكيد دارد كه هر كدام از سربازان اسلام در هر رتبهاى كه باشند مىتوانند به بعضى از افراد دشمن موقتاً امان دهند و تمام سربازان اسلام موظّفند كه نسبت به آن همچون يك عهدنامه قطعى وفادار باشند.
نمونههاى زيادى از آن را مىتوان در تاريخ اسلام مشاهده كرد از جمله:
1- ياقوت حموى در معجم البلدان درباره فتح شهر سُهْرياج[1]داستان عجيبى نقل مىكند كه در زمان يكى از خلفا لشكرى به آنجا اعزام شد يكى از بزرگان لشكر مىگويد ما تصميم گرفته بوديم يك روز شهر را فتح كنيم (چون عِدّه و عُدّه به اندازه كافى داشتيم) در ابتدا جنگى در ميان اهل شهر و لشكريان اسلام در گرفت سپس لشكر براى تجديد قوا به پايگاه خود برگشتند تنها يكى از افراد جنگجو كه از بردگان بود در اطراف شهر باقى مانده بود آنها از او امان خواستند او امان نامهاى نوشت و به تيرى بست و به سوى آنها پرتاب كرد هنگامى كه لشكر اسلام براى ادامه نبرد به اطراف شهر بازگشت صحنه عجيبى را ديدند، و آن اين كه مشاهده كردند آنها درِ شهر را باز كردهاند و از در قلعه خارج شده و كاغذى به دست دارند كه نشان مىدهد امان نامهاى است از سوى يكى از لشكريان اسلام و از آنها خواستند كه امان نامه را
[1]. در مركز بخش بوانات فارس قصبهاى وجود دارد بنام سوريان كه ظاهراً همان سُهْرياج باشد زيرا در معجم البلدان در ذيل همين داستان نام فارسى آن را سوريانج ذكر كرده است (كه مخفف آن سوريان مىباشد).
معتبر بشمارند، لشكريان اسلام در كار خود حيران ماندند. به خليفه وقت نامه نوشتند و كسب تكليف كردند، او در جواب نوشت يك فرد مسلمان پيمانش همچون پيمان كل مسلمانان است بايد آن را محترم بشماريد و به اهل شهر امان دهيد! آنها چنين كردند (و اثر بسيار مطلوبى در جلب و جذب ساكنان شهر به سوى اسلام داشت)[1].
ن داستان نشأت گرفته از حديث معروف پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در حجّةالوداع است كه آن حضرت در سرزمين مِنى در برابر جمعيت فرمود:«الْمُؤمِنُونَ اخْوَةٌ تَتَكافَأُ دِمائُهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ يَسْعى بِذِمَّتِهِمْ ادْناهُمْ؛افراد با ايمان با هم برادرند، خونهاى آنها يكسان است و آنها در برابر دشمن متحدند و كمترين آنها مىتواند تعهدى از سوى جمعيت بر عهده بگيرد».[2]
2- در تواريخ اسلام مىخوانيم هنگامى كه مسلمانان در عصر خليفه دوم، ساسانيان را شكست دادند و هرمزان بزرگ به وسيله لشكر ايران دستگير شد، او را نزد عمر آوردند، خليفه به او گفت شما بارها با ما پيمان بستيد و پيمان شكنى كرديد دليلش چيست؟
هرمزان گفت: مىترسم قبل از آنكه دليلش را بگويم مرا به قتل برسانى! خليفه گفت نترس!.
در اين هنگام هرمزان تقاضاى آب كرد و به زودى ظرف ساده و بىارزشى پر از آب كرده براى او آوردند.
هرمزان گفت: اگر از تشنگى هم بميرم هرگز در چنين ظرفى آب نخواهم خورد!
خليفه گفت: ظرف آبى بياوريد كه مورد قبولش باشد، ظرف را بدست او دادند و او به اطراف نگاه مىكرد و آب نمىنوشيد و مىگفت مىترسم در حالى كه مشغول نوشيدن آب باشم كشته شوم.
خليفه گفت: نترس من به تو اطمينان مىدهم تا ننوشى با تو كارى نداريم.
[1]. معجم البلدان، جلد 3، ماده سُهرياج.
[2]. اصول كافى، جلد 1، صفحه 404، حديث 2.
هرمزان ناگهان ظرف را واژگون كرد و آبها را به روى زمين ريخت خليفه كه فكر مىكرد آب بدون اختيار او ريخته شده است گفت آب ديگرى براى او بياوريد و او را تشنه نكشيد.
هرمزان گفت: من آب نمىخواهم منظورم اين بود كه امان از تو بگيرم. خليفه گفت: من تو را به هر صورت خواهم كشت.
ولى هرمزان جواب داد تو به من امان و اطمينان دادى.
خليفه گفت: دروغ مىگويى من به تو امان ندادم.
«انس» حاضر بود و گفت هرمزان راست مىگويد تو به او امان دادهاى مگر به او نگفتى من با تو كار ندارم تا آب را بنوشى؟!
خليفه در كار خود فرو ماند و به هرمزان گفت تو مرا فريب دادى ولى من به خاطر اين فريب خوردم كه تو قبول اسلام كنى. هرمزان از مشاهده اين صحنه (و پايبند بودن مسلمانان به عهد و پيمانشان نور ايمان در دلش درخشيدن گرفت و) مسلمان شد.[1]
جالب اينكه از روايات اسلامى استفاده مىشود كه حتى شبهه عهد و امان نيز لازم الوفاء است. در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«لَوْ انَّ قَوْماً حاصَرُوا مَدينةً فَسَألُوهُمُ الْامانَ فَقالُوا: لا، فَظَنُّوا انَّهُمْ قالُوا: نَعَمْ فَنُزِلُوا الَيْهِمْ كانُوا آمِنِينَ؛هرگاه گروهى در محاصره سپاهيان اسلام باشند و تقاضاى امان كنند ولى مسلمانان پاسخ منفى دهند اما بگمان اينكه پاسخ مثبت بوده به سوى مسلمانان بيايند اينها در امانند».[2]
به اين ترتيب نه تنها عهد و امان لازم الوفاء است احتمال آن نيز در بعضى موارد لازم الوفاء مىباشد.
چچ
[1]. تفسير نمونه، جلد 11، صفحه 383.
[2]. وسائل الشيعه، جلد 11، صفحه 50، حديث 4.
10
بحث منطقى و جدال و مراء
اشاره
بهترين راه براى تبيين حقايق و رسيدن به نظرات صحيح و سالم، بحث منطقى و خالى از هر گونه تعصب و لجاجت است زيرا هنگامى كه افكار به يكديگر ضميمه شوند و جرقههاى استعداد و نبوغ به هم پيوندد نورى ساطع مىشود كه همه چيز را روشن مىسازد.
ولى اگر فضاى بحث را تعصبها و لجاجتها و خودخواهىها و خشونتها و در يك كلمه جدال و مراء فرا گيرد، چنان ظلمانى و تيره و تار مىشود كه گاه بديهىترين حقايق، پنهان و مكتوم مىماند و هر قدر بحثها ادامه يابد پردههاى بيشترى بر چهره واقعيتها مىافتد.
به همين دليل در اسلام جدال و مراء يا به تعبير ديگر بحثهاى تعصب آلودى كه براى برترى جويى برطرف مقابل و نه براى تبيين حق صورت مىگيرد شديداً نكوهش شده و از آن بعنوان يكى از گناهان كبيره ياد شده چرا كه بزرگترين سد راه حق و رسيدن به واقعيتها است.
البته در جاى خود تفسير دقيق جدال و مراء و تفاوت ميان اين دو را به خواست خدا بيان خواهيم كرد، هدف در اينجا اشاره سربستهاى به ابعاد نفرت اسلام از اين خلق و خوى نكوهيده و مدح و ستايش از كسانى است كه راه انصاف را در بحث
مىپيمايند و از مسير منطق و حق و عدالت منحرف نمىشوند.
با اين اشاره به قرآن بر مىگرديم.
1- يُجادِلُونَكَ فِى الْحَقِّ بَعْدَ ماتَبَيَّنَ كَانَّما يُساقُونَ الَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظِرُونَ.(انفال- 6)
2- وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِى هذا الْقُرآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْانْسانُ اكْثَرَ شَىْءٍ جَدَلًا.(كهف- 54)
3- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ.(حج- 3)
4- وَ مِنَ النَّاسَ مَنْ يُجادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًى وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ.(حج- 8)
5- انَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِى آياتَ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ اتاهُمْ انْ فِى صُدُورِهِمْ الّا كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.(غافر- 56)
6- وَ قالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ امْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ الّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ.(زخرف- 58)
7- وَ انَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ الى اوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ انْ اطَعْتُمُوهُمْ انَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ.(انعام- 121)
8- الْحَجُّ اشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيِهنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ.(بقره- 197)
9- الا انَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِى السَّاعَةِ لَفِى ضَلالٍ بَعِيدٍ.(شورى- 18)
10- وَ لَقَدْ انْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتمارَوْا بِالنُّذُرِ.(قمر- 36)
ترجمه
1- آنها پس از روشن شدن حق، باز با تو مجادله مىكردند (و چنان ترس و وحشت آنها را فرا گرفته بود كه) گويى به سوى مرگ رانده مىشوند، و آن را با چشم خود مىنگرند.