10
بحث منطقى و جدال و مراء
اشاره
بهترين راه براى تبيين حقايق و رسيدن به نظرات صحيح و سالم، بحث منطقى و خالى از هر گونه تعصب و لجاجت است زيرا هنگامى كه افكار به يكديگر ضميمه شوند و جرقههاى استعداد و نبوغ به هم پيوندد نورى ساطع مىشود كه همه چيز را روشن مىسازد.
ولى اگر فضاى بحث را تعصبها و لجاجتها و خودخواهىها و خشونتها و در يك كلمه جدال و مراء فرا گيرد، چنان ظلمانى و تيره و تار مىشود كه گاه بديهىترين حقايق، پنهان و مكتوم مىماند و هر قدر بحثها ادامه يابد پردههاى بيشترى بر چهره واقعيتها مىافتد.
به همين دليل در اسلام جدال و مراء يا به تعبير ديگر بحثهاى تعصب آلودى كه براى برترى جويى برطرف مقابل و نه براى تبيين حق صورت مىگيرد شديداً نكوهش شده و از آن بعنوان يكى از گناهان كبيره ياد شده چرا كه بزرگترين سد راه حق و رسيدن به واقعيتها است.
البته در جاى خود تفسير دقيق جدال و مراء و تفاوت ميان اين دو را به خواست خدا بيان خواهيم كرد، هدف در اينجا اشاره سربستهاى به ابعاد نفرت اسلام از اين خلق و خوى نكوهيده و مدح و ستايش از كسانى است كه راه انصاف را در بحث
مىپيمايند و از مسير منطق و حق و عدالت منحرف نمىشوند.
با اين اشاره به قرآن بر مىگرديم.
1- يُجادِلُونَكَ فِى الْحَقِّ بَعْدَ ماتَبَيَّنَ كَانَّما يُساقُونَ الَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظِرُونَ.(انفال- 6)
2- وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِى هذا الْقُرآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْانْسانُ اكْثَرَ شَىْءٍ جَدَلًا.(كهف- 54)
3- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ.(حج- 3)
4- وَ مِنَ النَّاسَ مَنْ يُجادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًى وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ.(حج- 8)
5- انَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِى آياتَ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ اتاهُمْ انْ فِى صُدُورِهِمْ الّا كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.(غافر- 56)
6- وَ قالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ امْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ الّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ.(زخرف- 58)
7- وَ انَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ الى اوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ انْ اطَعْتُمُوهُمْ انَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ.(انعام- 121)
8- الْحَجُّ اشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيِهنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ.(بقره- 197)
9- الا انَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِى السَّاعَةِ لَفِى ضَلالٍ بَعِيدٍ.(شورى- 18)
10- وَ لَقَدْ انْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتمارَوْا بِالنُّذُرِ.(قمر- 36)
ترجمه
1- آنها پس از روشن شدن حق، باز با تو مجادله مىكردند (و چنان ترس و وحشت آنها را فرا گرفته بود كه) گويى به سوى مرگ رانده مىشوند، و آن را با چشم خود مىنگرند.
2- و در اين قرآن، از هر گونه مثلى براى مردم بيان كردهايم ولى انسان بيش از هر چيز به مجادله مىپردازد.
3- گروهى از مردم بدون هيچ علم و دانشى، به مجادله درباره خدا بر مىخيزند و از هر شيطان سركشى پيروى مىكنند.
4- و گروهى از مردم، بدون هيچ دانش و هيچ هدايت و كتاب روشنى بخشى درباره خدا مجادله مىكنند.
5- كسانى كه در آيات خداوند بدون دليلى كه براى آنها آمده باشد ستيزه جويى مىكنند در سينه هايشان فقط تكبر (و غرور) است و هرگز به خواسته خود نخواهند رسيد پس به خدا پناه بر كه او شنوا و بيناست!
6- و گفتند: «آيا خدايان ما بهترند يا او (مسيح)؟! (اگر معبودان ما در دوزخند، مسيح نيز در دوزخ است، چرا كه معبود واقع شده) ولى آنها اين مثل را جز از طريق جدال (و لجاج) براى تو نزدند آنان گروهى كينهتوز و پرخاشگرند!
7- ... و شياطين به دوستان خود مطالبى مخفيانه القا مىكنند تا با شما به مجادله برخيزند، اگر از آنها اطاعت كنيد شما هم مشرك خواهيد بود!
8- حج، در ماههاى معينى است! و كسانى كه (با بستن احرام، و شروع به مناسك حج) حج را بر خود فرض كردهاند (بايد بدانند كه) در حج آميزش جنسى با زنان و گناه و جدال نيست.
9- ... آگاه باشيد كسانى كه در قيامت ترديد مىكنند، در گمراهى عميقى هستند.
10- او آنها را از مجازات ما بيم داد ولى آنها اصرار بر مجادله و القاى شك داشتند.
تفسير و جمع بندى
در نخستين آيه خداوند گروهى از مؤمنان ضعيف الايمان و كم حوصله را كه در مسير راه به سوى ميدان جنگ بدر مرتباً با پيامبر صلى الله عليه و آله مجادله داشتند نكوهش مىكند. مىفرمايد: «آنها بااين كه واقعيت را دريافته بودند (كه اين مسير مطابق فرمان خدا است) ولى باز دست از اعتراض خويش بر نمىداشتند و آنچنان ترس و وحشت وجود آنها را فرا گرفته بود كه گويى به سوى مرگ رانده مىشوند و با چشم
خود آن را مىبينند»(يُجادِلُونَكَ فِى الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَانَّما يُساقُونَ الَى الْمُوتِ وَهُمْ يَنْظِرُونَ).
قرائن نشان مىدهد گروهى از تازه مسلمانان كه تجربه جنگ نداشتند سخت از حركت به سوى ميدان وحشت داشتند و با اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله با صراحت به آنها گفته بود: من اين راه را به فرمان خدا مىروم باز با پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته مجادله مىكردند كه از اين راه برگردد، گويى مرگ را در چند قدمى خود مىديدند و در واقع ضعفايمان و ترس از مرگ و شهادت آنها را وادار كرده بود كه با دلايل واهى و بهانههاى گوناگون به تضعيف اراده پيامبر صلى الله عليه و آله برخيزند. قرآن آنها را نكوهش مىكند و در آيات بعد تصريح مىكند كه اراده خدا بر اين قرار گرفته بود حق را تقويت كند و ريشه كافران را قطع نمايد (هر چند افراد ضيعف الايمان گرفتار تخيّلات و اوهامى شده بودند).
از اين آيه به خوبى استفاده مىشود يكى از سرچشمههاى جدال و بحثهاى غيرمنطقى ضعف نفس وترس از مقابله با حوادث مهم است.
در تواريخ معروف اسلامى آمده است: هنگامى كه خبر حركت لشكر قريش از مكه براى نجات كاروان تجارتىشان كه در راه بود و شنيده بودند مسلمانان قصد حمله به آن كاروان را دارند، در همه جا منتشر شد، گروهى از مسلمانان ضعيف موكّداً از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند كه به مدينه باز گردد، چرا كه توان مقابله را با لشكر قريش ندارند و اصولًا براى جنگ نيامدهاند.
از جمله ابوبكر برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا! سردمداران قريش هرگز به كسى ايمان نياوردند، و هيچگاه شكست نخوردند، و ما آماده جنگ نيستيم (يعنى بهتر است به مدينه باز گرديم و با آنها روبرو نشويم).
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بنشين.[1]
سپس عمر برخاست و همان سخن ابوبكر را تكرار كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او نيز فرمود بنشين.
[1]. مغازى واقدى، جلد 1، صفحه 48.
سپس مقداد برخاست و عرض كرد اى رسول خدا صلى الله عليه و آله به همان راهى كه خدا دستور داده است برو ما با توايم ... قسم به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده اگر تو به«برك العماد»(منطقه دور دستى در ناحيه يمن) بروى ما با تو خواهيم بود، و اگر به ما دستور دهى در ميان شعلههاى آتش و نوك خارهاى تيز فرو برويم، چنان خواهيم كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله (از گفتار او شاد شد و) براى او دعا كرد.[1]
و عجب اين كه ابن هشام در كتاب سيره خود، و طبرى داستان شوراى پيامبر صلى الله عليه و آله را با اصحابش درباره جنگ بدر نقل كردهاند؛ ولى به كلام خليفه اول و دوم كه رسيدهاند با جمله سر بسته«قالَ ابُوبَكرُ وَ احْسَنَ، ثُمَّ قامَ عُمَرُ بْنِالْخَطَّابِ وَ قالَ وَ احْسَنَ»قناعت كردهاند[2]بىآنكه سخن آنها را نقل كنند، در حالى كه اگر سخن جالبى گفته بودند لابد مانند سخن مقداد مشروحاً ذكر مىشد. و از اين معلوم مىشود كه سخن آنها سخنى بوده كه با تعصبات نويسندگان اين دو كتاب سازگار نبوده است.
در دوّمين آيه سخن از همه انسانهاى لجوج و متعصب و تربيت نايافته است، مىفرمايد: ما در اين قرآن هر گونه مثلى را براى مردم بيان كرديم (و براى هدايت آنها نمونههايى از تواريخ تكان دهنده پيشينيان از حوادث دردناك زندگى افراد بىايمان از شاهان ستمگر و سركش و از اقوام لجوج و متعصب آورديم) ولى انسان بيش از هر چيز (در برابر حق) به مجادله مىپردازد (و راه وصول حق را به خاطر آن به روى خود مىبندد.(وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِى هذا الْقُرآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْانْسانُ اكْثَرَ شَىءٍ جَدَلًا).
از اين تعبير به خوبى استفاده مىشود كه انسانهاى تربيت نايافته بيش از هر موجودى اهل جدل هستند. و در هر حال اين تعبير نشان مىدهد كه انسان اگر از
[1]. قاموس الرجال، جلد 9، صفحه 15.
[2]. سيره ابن هشام، جلد 2، صفحه 266 و تاريخ طبرى، جلد 2، صفحه 140.
فطرت پاك نخستين منحرف شود، به جدل روى مىآورد، و با سخنان باطل و تعصب آلودش در برابر حق مىايستد و راه هدايت را به روى خود مىبندد و اين بزرگترين بلاى جان او در طول تاريخ است.
در سومين آيه ضمن تعريف روشنى از مجادله باطل، سرنوشت مجادلهكنندگان را بيان مىكند و مىفرمايد: بعضى از مردم بدون هيچ علم و دانشى به مجادله درباره خدا بر مىخيزند و از هر شيطان متمرّدى پيروى مىكنند(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِىاللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ).
گرچه براى اين آيه شأن نزولى نقل كردهاند و جمعى از مفسران گفتهاند درباره نضربن حارث كه از مشركان لجوج و متعصب بود، نازل شده كه درباره قرآن سخنان واهى مىگفت، و فرشتگان را دختران خدا مىپنداشت، ولى پيدا است كه مفهوم آيه عموميت دارد، و تمام كسانى را كه بدون علم و آگاهى و تنها از روى تعصب و لجاجت بحث و جدل مىكنند شامل مىشود.
جالب اين كه در آخر اين آيه مجادله كنندگان را پيرو هر شيطان متمردى شمرده و اين تعبير نشان مىدهد جدال به باطل، راه شيطان است، بلكه هر شيطانى در مجادله كنندگان نفوذ مىكند، و آنها را به راه خود مىكشاند.
توصيف شيطان به«مَرِيدٍ»(يعنى متمرّد) بيانگر اين حقيقت است كه مجادلهكنندگان در صف متمردان و سركشان در مقابل حق قرار دارند.[1]
و منظور از جمله يجادل فى اللّه، اين است كه درباره صفتى از صفات خدا يا اصل وجود خداوند، يا قدرت و علمش، يا كارهاى او به مجادله بر مىخيزد و به هرحال مذمت شديد جدال به باطل از اين آيه به خوبى روشن مىشود.
[1]. مريد از ماده مرد (بر وزن مرد) به معنى طغيان و بيگانگى كامل از حق است و در اصل به معنى برهنگى و تجرد آمده، به همين جهت به پسرانى كه هنوز موى صورتشان نروييده امرد گفته مىشود، و شجرةٌ مَرْداء به معنى درختى است كه هيچ برگ ندارد و متمرد و مارد به معنى شخص سركش است كه به طور كامل از اطاعت فرمان خارج شده است.
همين معنى با اضافاتى در آيه هشتم همين سوره (سوره حج) آمده است.
مىفرمايد: «بعضى از مردم هستند كه درباره خدا بدون هيچ علم و دانشى و هدايت و كتاب روشنى به مجادله بر مىخيزند»(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِى اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًى وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ).
اشاره به اين كه بحث و گفتگو اگر آميخته با علم و آگاهى شخصى يا هدايت و راهنمايى پيشوايى آگاه، يا كتاب روشنى از كتب آسمانى بوده باشد نه تنها ضررى ندارد، بلكه مىتواند كليد حل مشكلات باشد.
ولى هنگامى كه امور سه گانه بالا (علم و آگاهى شخصى، راهنمايى پيشوايان آگاه، كتابهاى روشنى بخش آسمانى) وجود نداشته باشد، مجادله از طريق هوا و هوس و تعصبها و لجاجتها صورت مىگيرد كه نتيجهاش گمراهى و بدبختى است.
از آيه نهم اين سوره كه به دنبال آيه فوق آمده نيز به خوبى استفاده مىشود كه يكى از سرچشمههاى جدال به باطل، كبر و خود برتر بينى است كه سبب گمراهى ديگران نيز مىشود، و اين گونه افراد در دنيا رسوا، و در آخرت گرفتار عذاب سوزان مىشوند(ثانِىَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِى الدُّنْيا خِزْىٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحِرِيقِ).[1]
در پنجمين آيه ضمن توصيف ديگرى در بيان مفهوم مجادله به باطل به يكى از سرچشمهها و انگيزههاى اصلى اين رذيله اخلاقى اشاره كرده مىفرمايد: كسانى كه در آيات خدا بدون هيچ گونه دليل و مدركى كه براى آنها آمده باشد، جدل و ستيزهجويى مىكنند در دلهايشان فقط كبر و غرور است و هرگز به منظور خود
[1]. حج، آيه 9.
نخواهند رسيد(انَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِى آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ اتاهُمْ).
واژه«سُلْطان»در اين گونه موارد به معنى دليل و حجت و برهان است كه شامل امور سه گانهاى كه در آيه قبل آمده بود مىشود، هم علم و آگاهى شخصى را مىگيرد و هم هدايت پيشوايان آگاه، و هم راهنمائى كتب آسمانى.
جالب اين كه مىگويد: ريشه اصلى مجادله و ستيزه جويى آنها تكبرى است كه در درون جان آنها، جايگزين شده، و از طريق جدال به باطل مىخواهند به بزرگى برسند، ولى هرگز به آن نخواهند رسيد، بلكه ذليل و خوار مىشوند.
و از آنجا كه اين رذيله اخلاقى يكى از دامهاى خطرناك شيطان است در ذيل آيه مىفرمايد: «اكنون كه چنين است به خدا پناه بر كه او شنوا و دانا است».(فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ).
در ششمين آيه سخن از مشركانى است كه بر كفر و شرك خود اصرار داشتند و براى توجيه كارهايشان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله به مجادله بر مىخاستند، هنگامى كه قرآن مىگويد شما و معبودهايتان آتشگيره جهنم هستيد، آنها در مقام مجادله مىگفتند: «آيا خدايان ما بهتر است يا مسيح؟ او هم معبود واقع شد و بايد وارد دوزخ شود».(وَقالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ امْ هُوَ).
سپس قرآن مىافزايد: آنها حقيقت را مىدانند «و اين مثل را جز از روى جدال براى تو نزدند، بلكه آنها گروهى كينه توز و پرخاشگرند».(ما ضَرَبُوهُ الَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ).
سپس قرآن به تفاوت ميان حضرت مسيح عليه السلام و بتها پرداخته و مىگويد «مسيح عليه السلام بندهاى بود كه نعمت خود را بر او تمام كرده بوديم»(انْ هُوَ الَّا عَبْدٌ انْعَمْنا عَلَيْهِ).[1]
[1]. زخرف، آيه 59.