بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 280

اولئِكَ مَلْعُونُونَ عَلى لِسانِ نَبِيِّهِ؛خداوند لعنت كند كسانى كه در دين او مجادله و ستيزه‌جويى مى‌كنند، آنها بر زبان پيامبر صلى الله عليه و آله مورد لعن قرار گرفته‌اند».[1]

4- در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار آمده است كه:«الْجَدَلُ فِى الدِّينِ يُفْسِدُ الْيَقِينَ؛جدال در دين، سبب فساد ايمان و يقين مى‌شود».[2]

5- در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«ايَّاكُمْ وَ الْخُصُومَةَ فِى الدِّينِ فَانَّها تُشْغِلُ الْقَلْبَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تُورِثُ النِّفاقَ، وَ تَكْسِبُ الضَّغائِنَ، وَتَسْتَجِيرُ الْكِذْبَ؛از خصومت در دين (و جدال و پرخاشگرى) بپرهيزيد، چرا كه فكر انسان را از ذكر خدا به خود مشغول مى‌دارد و سبب اختلاف و نفاق و كينه و عداوت مى‌گردد و سبب پناه بردن به دروغ مى‌شود».[3]

تعبير به خصومت در دين هر چند غير از عنوان جدال است، ولى در اين گونه موارد به همان معنى مى‌باشد.

6- شبيه همين معنى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام نقل شده است فرمود:

ايَّاكَ‌وَ الْخُصُومَةَ فَانَّها تُورِثُ الشَّكَّ وَ تَحْبِطُ الْعَمَلَ وَ تُرْدِى بِصاحِبِها، وَ عَسى انْ يَتَكَلّمَ بِشَى‌ءٍ فَلا يُغْفَرُ لَهُ؛از خصومت و جدال كه سبب شك و ترديد مى‌شود، اعمال انسان را حبط و نابود مى‌كند و صاحبش را به هلاكت مى‌كشاند و اى بسا سخنى بگويد كه هرگز بخشوده نشود».[4]

7- از نصايحى كه لقمان حكيم به فرزندش كرد نيز توصيه به ترك جدال بود گفت:

يا بُنَىَّ لا تُجادِلِ الْعُلَماءَ فَيَمْقُتُوكَ؛فرزندم! با دانشمندان ستيزه جويى مكن كه تو را دشمن مى‌دارند» (و از علومشان محروم مى‌مانى).[5]

8- در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«مَنْ طَلَبَ الدِّينَ بِالْجَدَلَ تَزَنْدَقَ؛هر كس دين را با جدال و ستيزه جويى طلب كند كار او به كفر مى‌كشد».[6]

9- امام على بن موسى الرضا عليه السلام به يكى از ياران خود فرمود:«ابلغْ عَنِّى اوْلِيائِىَ‌

[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 129، حديث 13.

[2]. غررالحكم، حديث 1177.

[3]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 128، حديث 6.

[4]. همان، صفحه 134، حديث 30.

[5]. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 117، (باب ماجاء فى المراء و المزاح).

[6]. المحجة البيضاء، جلد 1، صفحه 107.


صفحه 281

السَّلامَ وَ قُلْ لَهُمْ انْ لا تَجْعَلُوا لِلشِّيْطانِ عَلى انْفُسِهِمْ سَبِيلًا وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِى الْحَدِيْثِ وَ اداءِ الأَمانَةِ وَ مُرْهُمْ بِالسُّكُوتِ وَ تَرْكِ الْجِدالِ فِيما لا يَعْنِيْهِمْ؛سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو راه شيطان را به سوى خويش نگشايند، و آنها را امر به صدق و راستى در سخن و اداى امانت كن، و آنها را به سكوت و ترك جدال در امورى كه به آنها مربوط نيست دستور ده».[1]

10- اين بحث را با حديث ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله به پايان مى‌بريم، آنجا كه فرمود:

«لا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْايمانِ حَتى يَدَعَ الْمِراءَ وَ الْجَدَلَ وَ انْ كانَ مُحِقّاً؛انسان حقيقت ايمان را به كمال نمى‌رساند مگر زمانى كه مراء و جدال را ترك گويد هر چند حق با او باشد».[2]

اما مراءكه در بحثهاى سابق تفاوت آن با جدال گفته شد و حاصل كلام اين بود كه جدال به معنى هر گونه مشاجره لفظى و ستيزه جويى در كلام است در حالى كه مراء به معنى گفتگو كردن در چيزى است كه در آن شك و ترديد وجود دارد. گاه اين گفتگو براى طلب حق جويى و گاه به خاطر تعصب و لجاجت و اظهار فضل و برترى جويى است كه بسيار نكوهيده است و در روايات اسلامى روى اين عنوان، نكوهش بيشترى ديده مى‌شود! (هر چند تفاوت زيادى با جدال ندارد).

1- در حديثى نظير حديث فوق از پيغمبر اكرم مى‌خوانيم:«لايَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْايمانَ حَتَّى يَدَعَ الْمِراءَ وَ انْ كانَ مُحِقّاً؛هيچ بنده‌اى از بندگان خدا حقيقت ايمان را به كمال نمى‌رساند مگر اينكه مراء را ترك گويد هر چند حق با او باشد».[3]

اشاره به اينكه جر و بحثهاى لجوجانه كه براى اظهار فضل و برترى جويى انجام مى‌شود حتى در مسائلى كه حق است سبب سقوط انسان در مبانى عقيدتى و اخلاقى مى‌شود.

2- در حديث ديگرى از همان حضرت از زبان چند نفر از صحابه مى‌خوانيم كه‌

[1]. ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 372.

[2]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 208.

[3]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 138، حديث 53.


صفحه 282

گفتند: روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بر ما وارد شد در حالى كه مشغول مراء در يك مسئله دينى بوديم، پيغمبر صلى الله عليه و آله به شدت غضبناك شد كه او را تا آن زمان آن‌گونه نديده بوديم سپس فرمود:«انَّما هَلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ بِهذا، ذَرُوا الْمِراءَ فَانَّ الْمُؤْمِنَ لايُمارِى، ذَرُوا الْمِراءِ فَانَّ المُمارِى قَدْ تَمَّتْ خَسارَتُه، ذَرُوا الْمِراءِ فَانَّ المُمارِى لا اشْفَعُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ذَرُوا المِراءِ فَانَا زَعِيمٌ بِثَلاثَةِ ابْياتٍ فِى الْجَنَّةِ فِى رِياضِها وَ اوْسَطِها وَ اعْلاها لِمَنْ تَرَكَ الْمِراءِ وَ هُوَ صادِقٌ، ذَرُوا الْمِراءِ فَانَّ اوَّلَ ما نَهانِى عَنْهُ رَبِّى بَعْدَ عبادَةِ الْاوْثانِ الْمِراءُ؛اقوام قبل از شما به خاطر همين جر و بحثهاى هوس آلود هلاك شدند. مراء را رها كنيد كه مؤمن مراء نمى‌كند، مراء را رها كنيد زيرا مراء كننده گرفتار خسارت كامل مى‌شود، مراء را رها كنيد كه من روز قيامت براى مراء كننده شفاعت نمى‌كنم، مراء را رها كنيد كه هر كس آن را رها كند هر چند حق بگويد ضامن سه خانه بهشتى براى او هستم؛ خانه‌اى در رياض بهشت (قسمت پائين) و خانه‌اى در وسط و خانه‌اى در بالاى بهشت (اشاره به اينكه تمام بهشت در زير پاى او است) مراء را رها كنيد كه اولين چيزى كه خداوند بعد از بت‌پرستى مرا از آن نهى كرد مراء بوده است».[1]

3- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«ذَرُوا الْمِراءَ فَانَّهُ لاتَفْهَمُ حِكْمَتُهُ وَ لا تُؤْمَنُ فِتْنَتُه‌؛ مراء را ترك كنيد چرا كه حكمتى از آن فهميده نمى‌شود و از فتنه آن در امان نخواهيد بود».[2]

4- در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده:«الْمِراءُ داءٌ رَدِىٌّ وَ لَيْسَ لِلْانْسانِ خَصْلَةُ شَرٌّ مِنْهُ وَ هُوَ خُلْقُ ابْليسَ وَ نِسْبَتِهِ فَلا يُماري‌ فى‌ اىِّ حالٍ كانَ الَّا مَنْ كانَ جاهِلًا بِنَفْسِهِ وَ بِغَيْرِهِ مَحْرُوماً مِنْ حَقايِقِ الدّينِ؛مراء (و جر و بحثهاى غير منطقى) درد بدى است و هيچ صفتى براى انسان بدتر از آن نيست و آن، اخلاق ابليس و منسوبين به او است و هيچكس در هيچ حالى مراء نمى‌كند مگر كسى كه نسبت به موقعيت خود و ديگران جاهل است، و از حقايق دين محروم مى‌باشد».[3]

اشاره به اينكه شخص مراءكننده خود را خالى از خطا و ديگران را دائماً خطاكار مى‌داند و اين دليل است كه نه خود را شناخته و نه ديگران را و چنين كسى به يقين‌

[1]همان، حديث 50.

[2]، صفحه 134، حديث 31.

[3]همان، صفحه 135، حديث 32.


صفحه 283

از درك حقايق دين محروم مى‌ماند.

5- در حديثى آمده است كه مردى به امام حسين عليه السلام عرض كرد بنشين تا در مسائل دينى با يكديگر مناظره (و جر و بحث) كنيم. امام در پاسخ او فرمود:«يا هذا انَا بَصيرٌ بِدينى‌ مَكْشُوفٌ عَلَىَّ هُداىَ فَانْ كُنْتَ جاهِلًا بِدينِكَ فَاذْهَبْ وَ اطْلُبْهُ مالى‌ وَ لِلْمُماراتْ وَ انَّ الشَّيْطانَ لِيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُناجيهِ وَ يَقُولُ ناظِرِ النَّاسَ فِى الدِّينِ كَىْ لا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ ...؛اى مرد! من نسبت به دينم آگاهم و هدايتم براى من روشن است تو اگر نسبت به دينت جاهل هستى برو و تحقيق كن مرا با مراء چكار و (بدان) شيطان پيوسته انسان را وسوسه مى‌كند و در گوش او مى‌گويد با مردم مناظره و جر و بحث در دين كن تا گمان نكنند تو جاهل و ناتوان هستى».[1]

6- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:«ارْبَعٌ يُمِتْنَ الْقُلُوبَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَ كَثْرَةُ مُناقَشَةِ النِساءِ يَعْنى‌ مُحادَتَهُنَّ وَ مُماراتُ الْاحْمَقِ تَقُولُ وَ يَقُولُ وَ لا يَرْجِعُ الى خَيْرٍ وَ مُجالَسَةُ الْمَوْتى فَقَيلِ يا رَسُولُ اللَّهِ وَ ما الْمَوْتى قالَ كُلُّ غَنِىٍ مُتْرَفٌ؛چهار چيز است كه قلب را مى‌ميراند: گناهان پى در پى و گفتگوى زياد با زنان (ناآگاه) و جر و بحث با احمق. تو چيزى مى‌گوئى و او چيز ديگر و به نتيجه خوبى نمى‌رسيد و همنشينى با مردگان. بعضى (تعجب كردند و) عرض كردند منظور شما از مردگان چيست اى رسول خدا؟ فرمود: هر ثروتمند غافل و مغرور و مست ثروت».[2]

7- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:«ايَّاكُم وَ الْمِراءَ وَ الْخُصُومَةَ فَانَّهُما يَمْرُضانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْاخوانِ وَ يُنْبِتُ عَلَيْهِمَا النِفاقَ؛از مراء و جر و بحثهاى كينه توزانه بپرهيز كه دل‌هاى برادران را نسبت به يكديگر بيمار مى‌سازد و سبب تفرقه آنان مى‌شود».[3]

8- به همين دليل در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در يكى از سخنان جامع آن حضرت آمده است:«اوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِراءَ وَ انْ كانَ مُحِقاً؛پرهيزكارترين مردم كسى است كه مراء را ترك گويد هر چند حق با او باشد».[4]

9- در حديثى از امام اميرالمؤمنين على عليه السلام آمده است:«جِماعُ الشَّرِ اللِّجاجُ وَكَثْرَةُ

[1]. همان، حديث 32.

[2]. همان، صفحه 128، حديث 10.

[3]. همان، صفحه 139، حديث 56.

[4]. همان، صفحه 127، حديث 3.


صفحه 284

الْمُمارَاةِ؛كانون شر لجاجت و كثرت جر و بحثهاى بى‌منطق است».[1]

10- اين بحث را با حديث ديگرى از سلمان فارسى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم كه فرمود:«لا يُؤْمِنُ رَجُلٌ حَتَّى يُحِبَّ اهْلِ بَيْتى‌ وَ حَتَّى يَدَعَ الْمِراءَ وَ هُوَ مُحِقٌّ فَقالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطابِ ما عَلامَةُ حُبِّ اهْلِ بَيْتِكَ؟ قالَ: هذا، فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى عَلِىِ‌بْنِ‌ابى‌طالِبٍ عليه السلام‌؛ هيچ كس ايمان (به من) نمى‌آورد مگر اين كه اهل بيت مرا دوست دارد و مراء را هر چند حق با او باشد ترك كند. عمر (در آنجا حاضر بود) و گفت علامت محبت اهل بيت تو چيست؟ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين (را دوست بدارد) و با دستش بر (شانه) على عليه السلام زد.[2]

بى‌شك اين دو موضوع را كه پيغمبر اكرم در كلام خود به عنوان نشانه ذكر كرده است با هم رابطه دارد، ممكن است رابطه‌اش اين باشد كه دلائل فضيلت على عليه السلام و اهل‌بيت عليهم السلام به قدرى روشن است كه اگر كسى اهل جدال و مراء و پرخاشگرى نباشد به حقيقت آن پى مى‌برد.

روايات در زمينه نكوهش مراء بسيار فراوان است. ده حديثى كه در بالا ذكر كرديم گلچينى از ميان آنها بود و دقت در همين احاديث براى پى بردن به خطرات اين خلق وخوى نكوهيده و آثار اسف‌انگيز و مخرب آن در فرد و جامعه روشن است.

آثار و پيامدهاى جدال و مراء

تاكيدهاى فراوان كه در آيات قرآن و روايات متواتر اسلامى در مذمت جدال و مراء و جر و بحثهاى پرخاشگرانه و بى‌منطق وارد شده به خاطر آن است كه اولًا نخستين اثر منفى اين كار و اخلاق سوء پرده افكندن بر چهره حقايق است و بدترين حجاب را ميان انسان و درك حقايق ايجاد مى‌كند به‌گونه‌اى كه گاه حتى‌

[1]. غرر، جلد 3، صفحه 376، حديث 4795.

[2]. سفينة البحار، ماده «مَرَء»؛ بحارالانوار، جلد 27، صفحه 107، حديث 79.


صفحه 285

واضح‌ترين بديهيات را درك نمى‌كند و به انكار امورى مى‌پردازد يا از مطالبى دفاع مى‌كند كه راستى مضحك است و اين نيست مگر به خاطر اينكه انسان وقتى گرم مرا و جدال مى‌شود همه چيز را غير از آنچه خودش مى‌گويد انكار مى‌كند.

و اينكه در بعضى از روايات گذشته خوانديم خصومت و جدال و مراء قلب را بيمار مى‌كند ممكن است اشاره به همين معنى باشد زيرا قلب به معنى عقل است و بيمارى آن به معنى عدم درك حقايق. و نيز اگر در حديث اميرمؤمنان على عليه السلام آمده كه كسانى كه به جدال روى آورند كارشان به كفر مى‌كشد و يا اينكه جدال موجب شك در دين خدا و فساد يقين مى‌گردد، همه اينها اشاره لطيفى است به آنچه در بالا گفته شد.

ديگر از آثار منفى اين اخلاق رذيله ايجاد عداوت و دشمنى در ميان دوستان و فراموشى ياد خدا و كشيده شدن به انواع دروغها است كه در احاديث گذشته به آنها اشاره شده بود دليل آن هم روشن است زيرا كسى كه مى‌خواهد با جدال و مراء بر دوستان خود غلبه كند و برترى بجويد آنها را بر ضد خود تحريك مى‌كند و غالباً گفتار آنها به تحقير و دشنام يكديگر مى‌كشد و اينها بدترين اسباب نفاق و جدائى است حتى گاهى براى توجيه سخنان خود به انواع دروغها متوسل مى‌شوند كه اين خود بلاى بزرگ ديگرى است و مجموع اينها سبب مى‌شود كه انسان از خدا دور گردد و در دام شيطان گرفتار شود و انسان را به هلاكت معنوى بيفكند.

به همين دليل در احاديث گذشته خوانديم كه انسان به حقيقت ايمان دست نمى‌يابد تا زمانى كه مراء و جدال را ترك گويد هر چند خود را بر حق بداند زيرا سخنان ستيزه جويانه در مسائل حق نيز سبب انواع خصومتها و عداوتها است و گاه انسان را به انواع گناهان ديگر مانند تحقير مؤمن و اهانت از طريق سخن يا اشارات دست و چشم و ابرو و دروغ و كذب و تكبر و برترى جوئى آلوده مى‌كند.

اضافه بر همه اينها جدال و مراء ابُهَت و شخصيت انسان را در هم مى‌شكند و زبان جاهلان را به روى انسان باز مى‌كند اگر با افرادى نادان مجادله كند سبب هتك و توهين او مى‌شوند و اگر با دانشمندان ستيزه جوئى كند او را مغلوب و حقير


صفحه 286

مى‌سازند.

در مجموع همانطور كه در روايات سابق خوانديم جدال و مراء يكى از چهار چيزى است كه قلب را مى‌ميراند و روح انسان را بيمار مى‌سازد.

چه بهتر كه انسان بحثهاى خود را با ديگران با محبت و دوستى و تواضع و مهربانى و به صورت جستجوى حق برگزار كند كه هم از علم و دانش آنها بهره گيرد و هم آنها از علم و دانش او بهره‌مند شوند و با كمك يكديگر بتوانند مطالب پيچيده را بشكافند و به واقعيتها برسند و اين همان جدال بر حق است.

انگيزه‌هاى جدال و مراء

با توجه به رابطه نزديكى كه در ميان صفات رذيله وجود دارد و غالب آنها با يكديگر مرتبطند و علت و معلول يكديگر محسوب مى‌شوند اين خلق و خوى نكوهيده يعنى جدال و مراء و پرخاشگرى بى‌منطق نيز از صفات زشت ديگر سرچشمه مى‌گيرد.

1- از عوامل مهم جدال و مراء كبر و غرور است كه به انسان اجازه نمى‌دهد به آسانى در برابر حق تسليم شود و او را وادار مى‌كند كه براى حفظ برترى جويى خود حق را از طريق جدال و مراء انكار نمايد لذا در حديثى از امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل شده است كه فرمود:«انَّ مِنَ التَّواضُعِ انْ يَرْضى‌ الرَّجُلُ بِالَمجْلِسِ دُونَ الَمجْلِسِ وَ انْ يُسَلِّمَ عَلى مَنْ يَلْقى وَ انْ يَتْرُكَ الْمِراءَ وَ انْ كانَ مُحِقّاً وَ لا يُحِبَّ انْ يُحْمَدَ عَلَى التَقْوى‌؛در اين حديث امام چهار چيز را نشانه تواضع دانسته: نشستن در هر جاى مجلس كه ميسّر باشد و سلام كردن بر هر كسى كه ملاقات مى‌كند و ترك مراء هر چند حق با او باشد و عدم خشنودى از ستايش ستايشگران در برابر تقوا».[1]

2- خودنمائى و اظهار فضل و رياكارى يكى ديگر از انگيزه‌هاى جدال و مراء و جرّوبحثهاى پرخاشگرانه است كه بسيار متداول و معمول است به ويژه در مجلسى‌

[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 131، حديث 20.


صفحه 287

كه گروهى از عوام حضور داشته باشند و بخواهد فضيلت خويش را به آنان نشان دهد يا بخواهد در برابر ارباب فضل جايى براى خود بگشايد. در حديثى كه قبلًا از امام حسين عليه السلام نقل كرديم اين جمله ديده مى‌شد كه فرمود:«وَ انَّ الشَّيْطانَ لَيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُناجيِهِ وَ يَقُولُ ناظِرِ النَّاسِ فِى الدِّيِنِ كَىْ لا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ؛شيطان پيوسته انسان را وسوسه مى‌كند و در گوش او مى‌خواند و مى‌گويد با مردم در امر دين مناظره كن تا گمان نكنند تو عاجز و نادانى».[1]

در حديث ديگرى نيز امام صادق عليه السلام هنگامى كه طالبان علم را به سه گروه تقسيم مى‌كند گروهى كه براى جدال و مراء طالب علمند و گروهى براى فخرفروشى بر مردم و گروه ديگرى براى فهميدن و انديشيدن (و عمل كردن) سپس در توصيف گروه اول مى‌فرمايد:«فَصاحِبُ الْجَهْلِ وَ الْمِراءِ مُوذٍ مُمارٍ مُتَعَرِّضٍ لِلْمَقالِ فى‌ انْدِيَةِ الرِّجالِ؛آن كس كه علم را براى جدال و مراء مى‌طلبد سخنانش آزاردهنده و پرخاشگرانه است، در مجالسى كه شخصيتها حضور دارند سخن مى‌گويد».(و خودنمايى و اظهار فضل مى‌كند) و در پايان حديث امام عليه السلام به او نفرين مى‌كند و مى‌گويد:«فَدَقَ اللَّهُ مِنْ هذا خَيْشُوُمَهُ؛خداوند بينى او را بر خاك بمالد».[2]

3- ديگر از انگيزه‌هاى جدال و گفتگوهاى پرخاشگرانه جهل و نادانى نسبت به مقام خويشتن و ديگران است چرا كه خود را، بزرگترين و عالمترين مى‌پندارد و ديگران را جاهل و نادان لذا در حديثى كه قبلًا از امام صادق عليه السلام نقل كرديم بعد از آنكه امام عليه السلام مراء را يك بيمارى دردناك مى‌شمرد و آن را از خوهاى شيطانى معرفى مى‌كند مى‌فرمايد:«فَلا يُمارى‌ فى‌ اىِّ حالٍ كانَ الَّا مَنْ كانَ جاهِلًا بِنَفْسِهِ وَ بِغَيْرِهِ؛هيچكس در هيچ حالى مراء نمى‌كند مگر آنكه نسبت به موقعيت خود و ديگران جاهل است».[3]

4 و 5- انتقام جوئى و حسد دو انگيزه ديگر از انگيزه‌هاى جدال و مراء است؛ براى اينكه آبروى طرف مقابل را ببرد و از او انتقام بگيرد و حسادت خود را اعمال نمايد و از قدر و مقام او درنظرها بكاهد متوسل به جر و بحثهاى توام باتوهين و

[1]. همان، صفحه 135، حديث 32.

[2]. مقدمه كتاب معالم الاصول، صفحه 11.

[3]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 134، حديث 31.