بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 284

الْمُمارَاةِ؛كانون شر لجاجت و كثرت جر و بحثهاى بى‌منطق است».[1]

10- اين بحث را با حديث ديگرى از سلمان فارسى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم كه فرمود:«لا يُؤْمِنُ رَجُلٌ حَتَّى يُحِبَّ اهْلِ بَيْتى‌ وَ حَتَّى يَدَعَ الْمِراءَ وَ هُوَ مُحِقٌّ فَقالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطابِ ما عَلامَةُ حُبِّ اهْلِ بَيْتِكَ؟ قالَ: هذا، فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى عَلِىِ‌بْنِ‌ابى‌طالِبٍ عليه السلام‌؛ هيچ كس ايمان (به من) نمى‌آورد مگر اين كه اهل بيت مرا دوست دارد و مراء را هر چند حق با او باشد ترك كند. عمر (در آنجا حاضر بود) و گفت علامت محبت اهل بيت تو چيست؟ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اين (را دوست بدارد) و با دستش بر (شانه) على عليه السلام زد.[2]

بى‌شك اين دو موضوع را كه پيغمبر اكرم در كلام خود به عنوان نشانه ذكر كرده است با هم رابطه دارد، ممكن است رابطه‌اش اين باشد كه دلائل فضيلت على عليه السلام و اهل‌بيت عليهم السلام به قدرى روشن است كه اگر كسى اهل جدال و مراء و پرخاشگرى نباشد به حقيقت آن پى مى‌برد.

روايات در زمينه نكوهش مراء بسيار فراوان است. ده حديثى كه در بالا ذكر كرديم گلچينى از ميان آنها بود و دقت در همين احاديث براى پى بردن به خطرات اين خلق وخوى نكوهيده و آثار اسف‌انگيز و مخرب آن در فرد و جامعه روشن است.

آثار و پيامدهاى جدال و مراء

تاكيدهاى فراوان كه در آيات قرآن و روايات متواتر اسلامى در مذمت جدال و مراء و جر و بحثهاى پرخاشگرانه و بى‌منطق وارد شده به خاطر آن است كه اولًا نخستين اثر منفى اين كار و اخلاق سوء پرده افكندن بر چهره حقايق است و بدترين حجاب را ميان انسان و درك حقايق ايجاد مى‌كند به‌گونه‌اى كه گاه حتى‌

[1]. غرر، جلد 3، صفحه 376، حديث 4795.

[2]. سفينة البحار، ماده «مَرَء»؛ بحارالانوار، جلد 27، صفحه 107، حديث 79.


صفحه 285

واضح‌ترين بديهيات را درك نمى‌كند و به انكار امورى مى‌پردازد يا از مطالبى دفاع مى‌كند كه راستى مضحك است و اين نيست مگر به خاطر اينكه انسان وقتى گرم مرا و جدال مى‌شود همه چيز را غير از آنچه خودش مى‌گويد انكار مى‌كند.

و اينكه در بعضى از روايات گذشته خوانديم خصومت و جدال و مراء قلب را بيمار مى‌كند ممكن است اشاره به همين معنى باشد زيرا قلب به معنى عقل است و بيمارى آن به معنى عدم درك حقايق. و نيز اگر در حديث اميرمؤمنان على عليه السلام آمده كه كسانى كه به جدال روى آورند كارشان به كفر مى‌كشد و يا اينكه جدال موجب شك در دين خدا و فساد يقين مى‌گردد، همه اينها اشاره لطيفى است به آنچه در بالا گفته شد.

ديگر از آثار منفى اين اخلاق رذيله ايجاد عداوت و دشمنى در ميان دوستان و فراموشى ياد خدا و كشيده شدن به انواع دروغها است كه در احاديث گذشته به آنها اشاره شده بود دليل آن هم روشن است زيرا كسى كه مى‌خواهد با جدال و مراء بر دوستان خود غلبه كند و برترى بجويد آنها را بر ضد خود تحريك مى‌كند و غالباً گفتار آنها به تحقير و دشنام يكديگر مى‌كشد و اينها بدترين اسباب نفاق و جدائى است حتى گاهى براى توجيه سخنان خود به انواع دروغها متوسل مى‌شوند كه اين خود بلاى بزرگ ديگرى است و مجموع اينها سبب مى‌شود كه انسان از خدا دور گردد و در دام شيطان گرفتار شود و انسان را به هلاكت معنوى بيفكند.

به همين دليل در احاديث گذشته خوانديم كه انسان به حقيقت ايمان دست نمى‌يابد تا زمانى كه مراء و جدال را ترك گويد هر چند خود را بر حق بداند زيرا سخنان ستيزه جويانه در مسائل حق نيز سبب انواع خصومتها و عداوتها است و گاه انسان را به انواع گناهان ديگر مانند تحقير مؤمن و اهانت از طريق سخن يا اشارات دست و چشم و ابرو و دروغ و كذب و تكبر و برترى جوئى آلوده مى‌كند.

اضافه بر همه اينها جدال و مراء ابُهَت و شخصيت انسان را در هم مى‌شكند و زبان جاهلان را به روى انسان باز مى‌كند اگر با افرادى نادان مجادله كند سبب هتك و توهين او مى‌شوند و اگر با دانشمندان ستيزه جوئى كند او را مغلوب و حقير


صفحه 286

مى‌سازند.

در مجموع همانطور كه در روايات سابق خوانديم جدال و مراء يكى از چهار چيزى است كه قلب را مى‌ميراند و روح انسان را بيمار مى‌سازد.

چه بهتر كه انسان بحثهاى خود را با ديگران با محبت و دوستى و تواضع و مهربانى و به صورت جستجوى حق برگزار كند كه هم از علم و دانش آنها بهره گيرد و هم آنها از علم و دانش او بهره‌مند شوند و با كمك يكديگر بتوانند مطالب پيچيده را بشكافند و به واقعيتها برسند و اين همان جدال بر حق است.

انگيزه‌هاى جدال و مراء

با توجه به رابطه نزديكى كه در ميان صفات رذيله وجود دارد و غالب آنها با يكديگر مرتبطند و علت و معلول يكديگر محسوب مى‌شوند اين خلق و خوى نكوهيده يعنى جدال و مراء و پرخاشگرى بى‌منطق نيز از صفات زشت ديگر سرچشمه مى‌گيرد.

1- از عوامل مهم جدال و مراء كبر و غرور است كه به انسان اجازه نمى‌دهد به آسانى در برابر حق تسليم شود و او را وادار مى‌كند كه براى حفظ برترى جويى خود حق را از طريق جدال و مراء انكار نمايد لذا در حديثى از امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل شده است كه فرمود:«انَّ مِنَ التَّواضُعِ انْ يَرْضى‌ الرَّجُلُ بِالَمجْلِسِ دُونَ الَمجْلِسِ وَ انْ يُسَلِّمَ عَلى مَنْ يَلْقى وَ انْ يَتْرُكَ الْمِراءَ وَ انْ كانَ مُحِقّاً وَ لا يُحِبَّ انْ يُحْمَدَ عَلَى التَقْوى‌؛در اين حديث امام چهار چيز را نشانه تواضع دانسته: نشستن در هر جاى مجلس كه ميسّر باشد و سلام كردن بر هر كسى كه ملاقات مى‌كند و ترك مراء هر چند حق با او باشد و عدم خشنودى از ستايش ستايشگران در برابر تقوا».[1]

2- خودنمائى و اظهار فضل و رياكارى يكى ديگر از انگيزه‌هاى جدال و مراء و جرّوبحثهاى پرخاشگرانه است كه بسيار متداول و معمول است به ويژه در مجلسى‌

[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 131، حديث 20.


صفحه 287

كه گروهى از عوام حضور داشته باشند و بخواهد فضيلت خويش را به آنان نشان دهد يا بخواهد در برابر ارباب فضل جايى براى خود بگشايد. در حديثى كه قبلًا از امام حسين عليه السلام نقل كرديم اين جمله ديده مى‌شد كه فرمود:«وَ انَّ الشَّيْطانَ لَيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُناجيِهِ وَ يَقُولُ ناظِرِ النَّاسِ فِى الدِّيِنِ كَىْ لا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ؛شيطان پيوسته انسان را وسوسه مى‌كند و در گوش او مى‌خواند و مى‌گويد با مردم در امر دين مناظره كن تا گمان نكنند تو عاجز و نادانى».[1]

در حديث ديگرى نيز امام صادق عليه السلام هنگامى كه طالبان علم را به سه گروه تقسيم مى‌كند گروهى كه براى جدال و مراء طالب علمند و گروهى براى فخرفروشى بر مردم و گروه ديگرى براى فهميدن و انديشيدن (و عمل كردن) سپس در توصيف گروه اول مى‌فرمايد:«فَصاحِبُ الْجَهْلِ وَ الْمِراءِ مُوذٍ مُمارٍ مُتَعَرِّضٍ لِلْمَقالِ فى‌ انْدِيَةِ الرِّجالِ؛آن كس كه علم را براى جدال و مراء مى‌طلبد سخنانش آزاردهنده و پرخاشگرانه است، در مجالسى كه شخصيتها حضور دارند سخن مى‌گويد».(و خودنمايى و اظهار فضل مى‌كند) و در پايان حديث امام عليه السلام به او نفرين مى‌كند و مى‌گويد:«فَدَقَ اللَّهُ مِنْ هذا خَيْشُوُمَهُ؛خداوند بينى او را بر خاك بمالد».[2]

3- ديگر از انگيزه‌هاى جدال و گفتگوهاى پرخاشگرانه جهل و نادانى نسبت به مقام خويشتن و ديگران است چرا كه خود را، بزرگترين و عالمترين مى‌پندارد و ديگران را جاهل و نادان لذا در حديثى كه قبلًا از امام صادق عليه السلام نقل كرديم بعد از آنكه امام عليه السلام مراء را يك بيمارى دردناك مى‌شمرد و آن را از خوهاى شيطانى معرفى مى‌كند مى‌فرمايد:«فَلا يُمارى‌ فى‌ اىِّ حالٍ كانَ الَّا مَنْ كانَ جاهِلًا بِنَفْسِهِ وَ بِغَيْرِهِ؛هيچكس در هيچ حالى مراء نمى‌كند مگر آنكه نسبت به موقعيت خود و ديگران جاهل است».[3]

4 و 5- انتقام جوئى و حسد دو انگيزه ديگر از انگيزه‌هاى جدال و مراء است؛ براى اينكه آبروى طرف مقابل را ببرد و از او انتقام بگيرد و حسادت خود را اعمال نمايد و از قدر و مقام او درنظرها بكاهد متوسل به جر و بحثهاى توام باتوهين و

[1]. همان، صفحه 135، حديث 32.

[2]. مقدمه كتاب معالم الاصول، صفحه 11.

[3]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 134، حديث 31.


صفحه 288

تحقير مى‌شود تا از اين طريق آبى بر آتش كينه و حسد كه در دل او نهفته است بپاشد.

6- تعصب و لجاجت نيز از عوامل مهم جدال و مراء است چرا كه اشخاص متعصب و لجوج حاضر نيستند به آسانى دست از عقائد فاسد خود بردارند لذا روى آن مى‌ايستند و پيوسته جرّ و بحث مى‌كنند، آسمان و ريسمان را به هم مى‌بافند و به هر حشيشى متشبّث مى‌شوند تا اعتقاد فاسد خود را بر كرسى بنشانند همان كارى كه بسيارى از كافران و مشركان در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله و ساير پيامبران داشتند كه نمونه روشن آن گفتگوى بت پرستان بابل در برابر ابراهيم بت شكن عليه السلام در آن هنگام كه منطق گوياى ابراهيم آنها را در بن بست شديد قرار داد و موقتاً از خواب غفلت بيدار شدند، ولى تعصب و لجاجت همانند يك ابر ظلمانى پرده‌هاى تاريك بر فكر و عقل آنها انداخت و باز هم به مقاومت احمقانه خود ادامه دادند!

7- دنيا پرستى كه عامل اصلى همه گناهان يا اكثر گناهان است نيز يكى از عوامل مهم جدال و مراء محسوب مى‌شود كسانى كه داراى اين صفت رذيله‌اند مى‌خواهند از اين طريق مقامى در جامعه براى خود كسب كنند و به وسيله آن به نوائى برسند و دنياى آنها آباد گردد.

كوتاه سخن اينكه عوامل منفى فراوانى دست به دست هم مى‌دهد و انسان را به جرّ و بحثهاى دور از ادب و انسانيت و انصاف مى‌كشاند و او را وادار مى‌كند كه با لجاجت و سرسختى در برابر حق بايستد و در برابر باطل دفاع كند.

اقسام مراء و جدال‌

جدال و مراء را عمدتاً مى‌توان به دو بخش تقسيم كرد، جدال و مراء مثبت يعنى بحث‌هاى منطقى و گفتگو براى تبيين مسايل و توضيح حقايق و آگاهى از نقطه‌نظرهاى يكديگر و رسيدن به واقعيات از اين طريق.

و مراء و جدال منفى يعنى بحث‌هاى پرخاشگرانه و ستيزه جويانه‌اى كه هدف صحيحى را دنبال نمى‌كند، و در مسير روشن شدن حقايق نيست بلكه هدف از آن‌


صفحه 289

اعمال خصومت يا تعصب و لجاج و برترى جويى و خودنمايى و اظهار فضل در برابر ديگران است.

اين تقسيم بندى در آيات قرآن نيز منعكس است آنجا كه مى‌فرمايد:«و لا تُجادِلُوا اهْلَ الْكِتابِ الَّا بِالَّتى‌ هِىَ احْسَنُ؛با اهل كتاب (يهود و انصارى) جز به طريقى كه نيكوتر است مجادله نكنيد».(عنكبوت- 48).

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:«وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى‌ هِىَ احْسَنُ؛و با روشى نيكوتر با آنها مجادله و مناظره كن».(نحل- 125).

و در جاى ديگر در نكوهش جمعى از كافران مى‌فرمايد:«يُجادِلُونَكَ فِى الْحَقِ بَعْدَما تَبَيَّنَ؛با اين كه حق براى آنها روشن شده باز با تو مجادله مى‌كنند». (انفال- 6).

و در مورد مراء مثبت در داستان‌«اصحاب كهف»و تعداد آنها مى‌فرمايد:«فَلا تُمارِ فيهِمْ الَّا مِراءً ظاهِراً؛پس درباره تعداد آنها جز مبارزه منطقى توأم با استدلال نداشته باش».(كهف- 22).

و در مورد مراء منفى مى‌فرمايد:«الا انَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِى السَّاعَةِ لَفى‌ ضَلالٍ بَعيدٍ؛ آگاه باشيد آنها كه در قيامت ترديد مى‌كنند و با لجاج و عناد به محاجّه مى‌پردازند در گمراهى عميقى هستند».(شورى- 18).

و تقسيمات ديگرى نيز بر حسب افرادى كه در طرف مقابل قرار دارند و مسايلى كه در آن جدال و مراء مى‌شود دارند.

از جمله طرف مناظره انسان بايد انسان فهميده و عاقلى باشد كه بتوان از طريق مناظره منطقى بر علوم او دست يافت، همان گونه كه در وصيت اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«دَعِ الْمُماراتِ وَ مُجاراتِ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ وَ لا عِلْمَ؛گفتگو و مناظره را با كسى كه نه عقل دارد و نه علم رها كن».[1]

و شخص مناظره كننده بايد انسان آگاهى باشد، چرا كه اگر افراد ناآگاه به عنوان دفاع از حق به ميدان بيايند و بر اثر ضعف معلومات شكست بخورند، آيين حق ضايع مى‌شود، لذا در حديثى مى‌خوانيم كه محمد بن عبدالله معروف به طيّار به‌

[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 129، حديث 14.


صفحه 290

امام صادق عليه السلام عرض كرد:«بَلَغَنى‌ انَّكَ كَرِهْتَ مُناظَرَةَ النَّاسِ؛به من گفته‌اند كه شما از مناظره (شيعيان) با مخالفان كراهت داريد؟ امام فرمود:امَّا كَلامُ مِثْلِكَ فَلا يَكْرَهُ، مَنْ اذا طارَ يَحْسُنُ انْ يَقَعَ وَ انْ وَقَعَ يَحْسُنُ انْ يَطيرَ فَمَنْ كانَ هكَذا لا نَكْرَهُهُ؛از گفتگوهاى شخصى مانند تو كراهت نداريم كسى كه هنگامى كه به پرواز در مى‌آيد مى‌تواند در جاى خود به خوبى بنشيند، و هنگامى كه مى‌نشيند مى‌تواند به پرواز در آيد (با مهارت وارد بحث مى‌شود و با مهارت از آن خارج مى‌گردد) ما از گفتگو و مناظره چنين كسى ناراحت نيستيم».[1]انتخاب لقب طيّار براى اين صحابى معروف امام صادق عليه السلام نيز اشاره به همين معنى است زيرا كه در مباحثه و جدل، بسيار قوى و نيرومند بود و با قدرت و مهارت مى‌توانست از حق دفاع كند.

اينجاست كه به تمام كسانى كه اطلاع كافى از مسائل دين ندارند، و نمى‌توانند با قدرت از او دفاع كنند. هشدار مى‌دهيم كه وارد بحث و مناظره با مخالفان نشوند، چرا كه شكست مى‌خورند و شكست آنان موجب سرافكندگى و ضعف مبانى مذهب در نظر ديگران است.

از آنجا كه افراط و تفريط غالباً در امور مختلف در ميان افراد نادان وجود دارد كسانى هستند كه ناآگاهانه راه افراط را مى‌پويند و مى‌گويند چون جدال و مراء در اسلام شديداً تحريم شده اصلًا با كسى نبايد بحث كرد، هر چند بحثى مستدل و روشنگر و در مسير حق باشد، سكوت را بايد بر هر گونه بحث و استدلال يا به گفته بعضى قيل و قال ترجيح داد.

اين هم به يقين يك انحراف بزرگ است چرا كه تبيين حقايق جز در سايه منطق و استدلال ميسر نيست، و بستن اين راه به روى مردم به معنى محروم ساختن گروه عظيمى از وصول به حقايق و واقعيت‌ها است.

اين سخن را با حديث جالبى پايان مى‌دهيم.

امام حسن عسكرى از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه در محضر مبارك آن‌

[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 136، حديث 39.


صفحه 291

امام سخن از جدال در دين شد و اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام از آن نهى كردند، امام صادق عليه السلام فرمودند اين مسأله به طور كامل نهى نشده است، بلكه نهى از جدال به غير طريقه صحيح شده است سپس فرمود: آيا نمى‌شنويد كه خداوند مى‌گويد:«وَ لا تَجادِلُوا اهْلَ الْكِتابِ الَّا بِالَّتى‌ هِىَ احْسَنُ»[1]و نيز مى‌فرمايد:«ادْعُ الى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمُوعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى‌ هِىَ احْسَنُ»[2].

در اين دو آيه خداوند دستور داده كه جدال به احسن كنند (بحث و گفتگوى منطقى و مستدل با بهترين روشها، آنچه حرام است جدال غير احسن است، چگونه ممكن است خداوند جدال احسن را تحريم كند در حالى كه به پيامبرش دستور مى‌دهد در برابر يهود و نصارى كه مى‌گفتند بهشت تنها از آن ما است بگويد:«هاتُوا بُرْهانَكُمْ انْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛اگر راست مى‌گوييد دليل خود را بياوريد»[3]به اين ترتيب صدق و ايمان را با برهان قرين ساخته، و برهان و دليل همان چيزى است كه در جدال به احسن آورده مى‌شود. و هنگامى كه بعضى از آن حضرت پرسيدند جدال به غير احسن چيست؟ حضرت فرمود: آن است كه با كسى كه اهل باطل است مجادله كنى، او دليل نادرستى اقامه كند ولى تو قادر نباشى با منطق صحيح به او پاسخ بگويى و تنها به اين قناعت كنى كه من گفته تو را قبول ندارم (بدون اقامه دليل) يا اين كه آن شخص كه اهل باطل است سخن حقى را بگويد كه بخواهد از آن براى مقصد نادرست خود كمك بگيرد و تو از ترس نداشتن جواب صحيح سخن حق را انكار كنى. اين كار بر شيعيان من حرام است كه سبب فتنه و انحراف برادران ضعيف‌الايمان شوند و اهل باطل از ناتوانى اين گونه اشخاص در استدلال گواه و شاهدى بر حقانيت خود دست و پا نمايند.

سپس امام صادق عليه السلام نمونه‌هاى متعددى از استدلالاتى كه قرآن در امر معاد در برابر مشركان داشته، ذكر مى‌فرمايد و آنها را به عنوان مصاديق جدال احسن مى‌شمرد كه باعث اتمام حجت بر كفار و ازاله شبهات آنها مى‌شده است.[4]

[1]. عنكبوت، آيه 46.

[2]. نحل، آيه 125.

[3]. بقره، آيه 111.

[4]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 125، حديث 2 (با تلخيص).