كه گروهى از عوام حضور داشته باشند و بخواهد فضيلت خويش را به آنان نشان دهد يا بخواهد در برابر ارباب فضل جايى براى خود بگشايد. در حديثى كه قبلًا از امام حسين عليه السلام نقل كرديم اين جمله ديده مىشد كه فرمود:«وَ انَّ الشَّيْطانَ لَيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُناجيِهِ وَ يَقُولُ ناظِرِ النَّاسِ فِى الدِّيِنِ كَىْ لا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ؛شيطان پيوسته انسان را وسوسه مىكند و در گوش او مىخواند و مىگويد با مردم در امر دين مناظره كن تا گمان نكنند تو عاجز و نادانى».[1]
در حديث ديگرى نيز امام صادق عليه السلام هنگامى كه طالبان علم را به سه گروه تقسيم مىكند گروهى كه براى جدال و مراء طالب علمند و گروهى براى فخرفروشى بر مردم و گروه ديگرى براى فهميدن و انديشيدن (و عمل كردن) سپس در توصيف گروه اول مىفرمايد:«فَصاحِبُ الْجَهْلِ وَ الْمِراءِ مُوذٍ مُمارٍ مُتَعَرِّضٍ لِلْمَقالِ فى انْدِيَةِ الرِّجالِ؛آن كس كه علم را براى جدال و مراء مىطلبد سخنانش آزاردهنده و پرخاشگرانه است، در مجالسى كه شخصيتها حضور دارند سخن مىگويد».(و خودنمايى و اظهار فضل مىكند) و در پايان حديث امام عليه السلام به او نفرين مىكند و مىگويد:«فَدَقَ اللَّهُ مِنْ هذا خَيْشُوُمَهُ؛خداوند بينى او را بر خاك بمالد».[2]
3- ديگر از انگيزههاى جدال و گفتگوهاى پرخاشگرانه جهل و نادانى نسبت به مقام خويشتن و ديگران است چرا كه خود را، بزرگترين و عالمترين مىپندارد و ديگران را جاهل و نادان لذا در حديثى كه قبلًا از امام صادق عليه السلام نقل كرديم بعد از آنكه امام عليه السلام مراء را يك بيمارى دردناك مىشمرد و آن را از خوهاى شيطانى معرفى مىكند مىفرمايد:«فَلا يُمارى فى اىِّ حالٍ كانَ الَّا مَنْ كانَ جاهِلًا بِنَفْسِهِ وَ بِغَيْرِهِ؛هيچكس در هيچ حالى مراء نمىكند مگر آنكه نسبت به موقعيت خود و ديگران جاهل است».[3]
4 و 5- انتقام جوئى و حسد دو انگيزه ديگر از انگيزههاى جدال و مراء است؛ براى اينكه آبروى طرف مقابل را ببرد و از او انتقام بگيرد و حسادت خود را اعمال نمايد و از قدر و مقام او درنظرها بكاهد متوسل به جر و بحثهاى توام باتوهين و
[1]. همان، صفحه 135، حديث 32.
[2]. مقدمه كتاب معالم الاصول، صفحه 11.
[3]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 134، حديث 31.
تحقير مىشود تا از اين طريق آبى بر آتش كينه و حسد كه در دل او نهفته است بپاشد.
6- تعصب و لجاجت نيز از عوامل مهم جدال و مراء است چرا كه اشخاص متعصب و لجوج حاضر نيستند به آسانى دست از عقائد فاسد خود بردارند لذا روى آن مىايستند و پيوسته جرّ و بحث مىكنند، آسمان و ريسمان را به هم مىبافند و به هر حشيشى متشبّث مىشوند تا اعتقاد فاسد خود را بر كرسى بنشانند همان كارى كه بسيارى از كافران و مشركان در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله و ساير پيامبران داشتند كه نمونه روشن آن گفتگوى بت پرستان بابل در برابر ابراهيم بت شكن عليه السلام در آن هنگام كه منطق گوياى ابراهيم آنها را در بن بست شديد قرار داد و موقتاً از خواب غفلت بيدار شدند، ولى تعصب و لجاجت همانند يك ابر ظلمانى پردههاى تاريك بر فكر و عقل آنها انداخت و باز هم به مقاومت احمقانه خود ادامه دادند!
7- دنيا پرستى كه عامل اصلى همه گناهان يا اكثر گناهان است نيز يكى از عوامل مهم جدال و مراء محسوب مىشود كسانى كه داراى اين صفت رذيلهاند مىخواهند از اين طريق مقامى در جامعه براى خود كسب كنند و به وسيله آن به نوائى برسند و دنياى آنها آباد گردد.
كوتاه سخن اينكه عوامل منفى فراوانى دست به دست هم مىدهد و انسان را به جرّ و بحثهاى دور از ادب و انسانيت و انصاف مىكشاند و او را وادار مىكند كه با لجاجت و سرسختى در برابر حق بايستد و در برابر باطل دفاع كند.
اقسام مراء و جدال
جدال و مراء را عمدتاً مىتوان به دو بخش تقسيم كرد، جدال و مراء مثبت يعنى بحثهاى منطقى و گفتگو براى تبيين مسايل و توضيح حقايق و آگاهى از نقطهنظرهاى يكديگر و رسيدن به واقعيات از اين طريق.
و مراء و جدال منفى يعنى بحثهاى پرخاشگرانه و ستيزه جويانهاى كه هدف صحيحى را دنبال نمىكند، و در مسير روشن شدن حقايق نيست بلكه هدف از آن
اعمال خصومت يا تعصب و لجاج و برترى جويى و خودنمايى و اظهار فضل در برابر ديگران است.
اين تقسيم بندى در آيات قرآن نيز منعكس است آنجا كه مىفرمايد:«و لا تُجادِلُوا اهْلَ الْكِتابِ الَّا بِالَّتى هِىَ احْسَنُ؛با اهل كتاب (يهود و انصارى) جز به طريقى كه نيكوتر است مجادله نكنيد».(عنكبوت- 48).
و در جاى ديگر مىفرمايد:«وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ؛و با روشى نيكوتر با آنها مجادله و مناظره كن».(نحل- 125).
و در جاى ديگر در نكوهش جمعى از كافران مىفرمايد:«يُجادِلُونَكَ فِى الْحَقِ بَعْدَما تَبَيَّنَ؛با اين كه حق براى آنها روشن شده باز با تو مجادله مىكنند». (انفال- 6).
و در مورد مراء مثبت در داستان«اصحاب كهف»و تعداد آنها مىفرمايد:«فَلا تُمارِ فيهِمْ الَّا مِراءً ظاهِراً؛پس درباره تعداد آنها جز مبارزه منطقى توأم با استدلال نداشته باش».(كهف- 22).
و در مورد مراء منفى مىفرمايد:«الا انَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِى السَّاعَةِ لَفى ضَلالٍ بَعيدٍ؛ آگاه باشيد آنها كه در قيامت ترديد مىكنند و با لجاج و عناد به محاجّه مىپردازند در گمراهى عميقى هستند».(شورى- 18).
و تقسيمات ديگرى نيز بر حسب افرادى كه در طرف مقابل قرار دارند و مسايلى كه در آن جدال و مراء مىشود دارند.
از جمله طرف مناظره انسان بايد انسان فهميده و عاقلى باشد كه بتوان از طريق مناظره منطقى بر علوم او دست يافت، همان گونه كه در وصيت اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«دَعِ الْمُماراتِ وَ مُجاراتِ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ وَ لا عِلْمَ؛گفتگو و مناظره را با كسى كه نه عقل دارد و نه علم رها كن».[1]
و شخص مناظره كننده بايد انسان آگاهى باشد، چرا كه اگر افراد ناآگاه به عنوان دفاع از حق به ميدان بيايند و بر اثر ضعف معلومات شكست بخورند، آيين حق ضايع مىشود، لذا در حديثى مىخوانيم كه محمد بن عبدالله معروف به طيّار به
[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 129، حديث 14.
امام صادق عليه السلام عرض كرد:«بَلَغَنى انَّكَ كَرِهْتَ مُناظَرَةَ النَّاسِ؛به من گفتهاند كه شما از مناظره (شيعيان) با مخالفان كراهت داريد؟ امام فرمود:امَّا كَلامُ مِثْلِكَ فَلا يَكْرَهُ، مَنْ اذا طارَ يَحْسُنُ انْ يَقَعَ وَ انْ وَقَعَ يَحْسُنُ انْ يَطيرَ فَمَنْ كانَ هكَذا لا نَكْرَهُهُ؛از گفتگوهاى شخصى مانند تو كراهت نداريم كسى كه هنگامى كه به پرواز در مىآيد مىتواند در جاى خود به خوبى بنشيند، و هنگامى كه مىنشيند مىتواند به پرواز در آيد (با مهارت وارد بحث مىشود و با مهارت از آن خارج مىگردد) ما از گفتگو و مناظره چنين كسى ناراحت نيستيم».[1]انتخاب لقب طيّار براى اين صحابى معروف امام صادق عليه السلام نيز اشاره به همين معنى است زيرا كه در مباحثه و جدل، بسيار قوى و نيرومند بود و با قدرت و مهارت مىتوانست از حق دفاع كند.
اينجاست كه به تمام كسانى كه اطلاع كافى از مسائل دين ندارند، و نمىتوانند با قدرت از او دفاع كنند. هشدار مىدهيم كه وارد بحث و مناظره با مخالفان نشوند، چرا كه شكست مىخورند و شكست آنان موجب سرافكندگى و ضعف مبانى مذهب در نظر ديگران است.
از آنجا كه افراط و تفريط غالباً در امور مختلف در ميان افراد نادان وجود دارد كسانى هستند كه ناآگاهانه راه افراط را مىپويند و مىگويند چون جدال و مراء در اسلام شديداً تحريم شده اصلًا با كسى نبايد بحث كرد، هر چند بحثى مستدل و روشنگر و در مسير حق باشد، سكوت را بايد بر هر گونه بحث و استدلال يا به گفته بعضى قيل و قال ترجيح داد.
اين هم به يقين يك انحراف بزرگ است چرا كه تبيين حقايق جز در سايه منطق و استدلال ميسر نيست، و بستن اين راه به روى مردم به معنى محروم ساختن گروه عظيمى از وصول به حقايق و واقعيتها است.
اين سخن را با حديث جالبى پايان مىدهيم.
امام حسن عسكرى از جدش امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه در محضر مبارك آن
[1]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 136، حديث 39.
امام سخن از جدال در دين شد و اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام از آن نهى كردند، امام صادق عليه السلام فرمودند اين مسأله به طور كامل نهى نشده است، بلكه نهى از جدال به غير طريقه صحيح شده است سپس فرمود: آيا نمىشنويد كه خداوند مىگويد:«وَ لا تَجادِلُوا اهْلَ الْكِتابِ الَّا بِالَّتى هِىَ احْسَنُ»[1]و نيز مىفرمايد:«ادْعُ الى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمُوعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ»[2].
در اين دو آيه خداوند دستور داده كه جدال به احسن كنند (بحث و گفتگوى منطقى و مستدل با بهترين روشها، آنچه حرام است جدال غير احسن است، چگونه ممكن است خداوند جدال احسن را تحريم كند در حالى كه به پيامبرش دستور مىدهد در برابر يهود و نصارى كه مىگفتند بهشت تنها از آن ما است بگويد:«هاتُوا بُرْهانَكُمْ انْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛اگر راست مىگوييد دليل خود را بياوريد»[3]به اين ترتيب صدق و ايمان را با برهان قرين ساخته، و برهان و دليل همان چيزى است كه در جدال به احسن آورده مىشود. و هنگامى كه بعضى از آن حضرت پرسيدند جدال به غير احسن چيست؟ حضرت فرمود: آن است كه با كسى كه اهل باطل است مجادله كنى، او دليل نادرستى اقامه كند ولى تو قادر نباشى با منطق صحيح به او پاسخ بگويى و تنها به اين قناعت كنى كه من گفته تو را قبول ندارم (بدون اقامه دليل) يا اين كه آن شخص كه اهل باطل است سخن حقى را بگويد كه بخواهد از آن براى مقصد نادرست خود كمك بگيرد و تو از ترس نداشتن جواب صحيح سخن حق را انكار كنى. اين كار بر شيعيان من حرام است كه سبب فتنه و انحراف برادران ضعيفالايمان شوند و اهل باطل از ناتوانى اين گونه اشخاص در استدلال گواه و شاهدى بر حقانيت خود دست و پا نمايند.
سپس امام صادق عليه السلام نمونههاى متعددى از استدلالاتى كه قرآن در امر معاد در برابر مشركان داشته، ذكر مىفرمايد و آنها را به عنوان مصاديق جدال احسن مىشمرد كه باعث اتمام حجت بر كفار و ازاله شبهات آنها مىشده است.[4]
[1]. عنكبوت، آيه 46.
[2]. نحل، آيه 125.
[3]. بقره، آيه 111.
[4]. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 125، حديث 2 (با تلخيص).
طرق درمان اين رذيله اخلاقى
هرگاه حالت پرخاشگرى و جرّ و بحث بىحاصل، و به تعبير روايات جدال غير احسن در درون وجود انسان ريشه بدواند، و به صورت خلق و خوى او در آيد، دين و ايمان و تقواى چنين انسانى در مخاطره قرار مىگيرد، و لازم است براى نجات از خطرات ناشى از اين صفت رذيله دست به كار شود و آن را درمان كند، و خود را از شرّ آن رهايى بخشد.
نخستين راه درمان كه شايد جزء مقدمات يا يك عامل تسكين دهنده محسوب شود تا به درمان عمقى بپردازد، اختيار سكوت است در هر جا كه احتمال مىدهد جدال به باطل باشد. و هرگاه اين سكوت را مدتى ادامه داد، و به اصطلاح دندان بر جگر بگذارد و مشكلاتش را تحمل كند، زمينه بسيار مساعدى براى درمان نهايى فراهم مىشود.
البتّه سكوت درمان بسيارى از رذايل اخلاقى است (حسد، كينه توزى، سخنچينى، رياكارى، ناشكرى، تهمت، دروغ، برترى جويى، و بسيارى ديگر از رذايل اخلاقى است كه از طريق سخن اعمال مىشود و سكوت مىتواند به عنوان يك راه پيشگيرى در تمام اين موارد به كار گرفته شود، به همين دليل در روايات اسلامى مدح و ستايش زيادى نسبت به سكوت شده است كه ما شرح آن را در جلد اول اين كتاب به طور مبسوط آوردهايم.
راه ديگر براى ريشه كن كردن اين رذيله اخلاقى دقت و بررسى آثار مرگبار و عواقب شوم اين صفت است مانند محجوب ماندن از درك حقايق و گرفتارى در چنگال اوهام و تعصبها و ايجاد عداوت و دشمنى در ميان دوستان و دور ماندن از حقيقت ايمان و گرفتارى در چنگال خشم و غضب الهى شكسته شدن ابهت انسانى در نزد خاص و عام و مانند آن.
به يقين انديشيدن در پيامدهاى سوء، تأثير عميقى در باز داشتن انسان دارد.
چگونه ممكن است كسى بداند فلان غذا سمّى و كشنده است و در عين حال از آن بخورد؛ كسى غذاى سمّى تناول مىكند كه از آثار و پيامدهاى آن بىخبر است.
اصلاح ريشهها و برطرف ساختن انگيزهها يكى از طرق درمان است، هنگامى كه مىگوئيم انگيزه جدال و مراء و تكبر، برترى جويى، خودنمائى، حسد، انتقام جوئى، دنياپرستى، تعصب و لجاجت است به يقين اگر بتوانيم اين صفات رذيله را از خود درو سازيم صفت جدال و مراء از ما ريشه كن مىشود ولى با وجود آن صفات در درون جان از بين بردن اين صفت رذيله بسيار مشكل است.
دورى از افراد لجوج و متعصب و پرهيز از گفتگو با اينگونه افراد كه خواه ناخواه انسان را به مراء و جدال مىكشاند يكى ديگر از راههاى درمان است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«مَنْ جالَسَ الْجاهِلَ فَلْيَسْتَعِدَّ لِقيلٍ وَ قالٍ؛كسى كه با آدم جاهل (و متعصب) همنشين شود بايد آماده قيل و قال و جدال و مراء باشد».[1]
به يقين قبل از همه اين امور، اراده و تصميم قاطع بر ترك مراء و جدال داشتن و پرهيز از اين رذيله اخلاقى لازم است و آنكس كه واقعاً مصمّم بر ترك باشد سرانجام پيروز مىشود.
انصاف در سخن
نقطه مقابل مراء و جدال انصاف در بحث است، يعنى انسان به سخنان ديگران آنگونه بنگرد كه به سخنان خويش مىنگرد و از آن همانگونه دفاع كند كه از سخن خويش دفاع مىكند و به تعبير ديگر طالب حق باشد و آن را در نزد هر كس و هر جا بيابد پذيرا شود هر چند گوينده حق يك فرد عادى و او عالمى بزرگ و پرآوازه باشد حتى اگر كودكى يا كافر و ظالمى سخن حقى بگويد آن را بپذيرد.
البته انصاف كه در روايات اسلامى از آن ستايش فراوان شده به معنى يكساننگريستن به منافع خويش و ديگران است ولى يكى از شاخههاى آن انصاف در سخن مىباشد. در حديث معروفى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام فرمود:«سَيِّدُ الْاعْمالِ ثَلاثَةٌ: انْصافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ حَتَّى لا تَرْضى بِشَىءٍ الَّا رَضِيتَ لَهُمْ مِثْلَهُ وَ
[1]. سفينة البحار، جلد 2، صفحه 532، چاپ قديم (ماده مراء).
مُواساتُكَ الْاخَ فِى الْمالِ وَ ذِكُرُ اللَّهِ عَلى كُلِ حالٍ؛برترين اعمال سه چيز است: رعايت انصاف در حق مردم نسبت به خويشتن تا آنجا كه چيزى را براى خود نخواهى مگر اينكه همانندش را براى آنها بخواهى و مواسات با برادر دينى در مال و ذكر خدا در هر حال».[1]
جالب اينكه در بعضى از روايات مىبينيم كه امام صادق عليه السلام هنگامى كه چهارخانه بهشتى را در برابر چهار عمل تضمين مىكند ترك مراء را سومين عمل و انصاف دادن در برابر مردم را چهارمين عمل مىشمرد كه ممكن است اشارهاى به انصاف در سخن بوده باشد.
چچ
[1]. كافى، جلد 2، صفحه 144.