(فَاتَقُوا اللَّهَ وَ اصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ اطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ انْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ).
در شأن نزول اين آيه آمده است كه بعد از پايان جنگ بدر ميان دو نفر از انصار بر سر غنائم جنگى مشاجره لفظى در گرفت آيه فوق نازل شد و تصريح كرد كه اختيار غنائم جنگى با پيامبر است و بايد در ميان افرادى كه اختلاف دارند اصلاح كنيد.
در ششمين آيه مىفرمايد: خداوند را معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد، براى نيكى كردن و تقوا پيشه نمودن، و اصلاح در ميان مردم كردن، و خداوند شنوا و دانا است(وَلا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِايْمانِكُمْ انْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ).
در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد نخست اين كه ناظر به كسانى است كه گاهى نسبت به كسى عصبانى مىشدند و مىگفتند ما درباره او كار خير نخواهيم كرد، و براى اصلاحشان، هيچ اقدامى نمىكنيم، آيه شريفه نازل شد و گفت: اين سوگندها باطل و بيهوده است، هيچ چيزى نمىتواند مانع كار خير و اصلاح مردم شود. (شأن نزولى كه براى آيه ذكر شده نيز اين نظر را تأييد مىكند چرا كه نقل شده است ميان داماد و دختر يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به نام «عبداللَّه بن رواحه» اختلافى روى داد و او سوگند ياد كرد كه براى اصلاح كارشان اقدامى نكند، آيه نازل شد و اين گونه سوگندها را بى اساس معرفى كرد).[1]
تفسير ديگر اين است كه براى انجام كار خير و تقوا و اصلاح در ميان مردم سوگند ياد نكنيد، چرا كه رجحان انجام اين كارها به قدرى روشن است كه نياز به سوگند ندارد.
در هر صورت اهميت اصلاح در ميان مردم از آيه به خوبى روشن مىشود به خصوص اين كه آن را در كنار كارهاى خير و تقوا و پرهيزكارى قرار داده است.
[1]. مطابق اين تفسير در جملهانْ تَبَرُّواكلمه «لا» در تقدير است و در اصلالَّا تَبَّروُا ...بوده است، و واژه «عُرْضَه» در اينجا به معنى مانع است، ولى در تفسير بعد به معنى معرضيت است.
در هفتمين آيه سخن از گفتگوهاى در گوشى است كه در بسيارى از مواقع سبب آزار ديگران و بدبينى و سوء ظن مىشود، و گاه راه را براى نقشههاى شيطانى و مخفيانه فراهم مىسازد، لذا مىفرمايد: در بسيارى از سخنان در گوشى و محرمانه (آنها خير و فايدهاى نيست)(لا خَيْرَ فى كَثيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ).
اما بلافاصله مىافزايد: مگر كسى كه بخواهد توصيه به كمك كردن به ديگران يا انجام كار نيك يا اصلاح در ميان مردم دهد (كه در صورت فايده اين گونه«نجواها»بر ضررهايش برترى دارد)(الَّا مَنْ امَرَ بِصَدَقَةٍ اوْ مَعْرُوفٍ اوْ اصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ).
و در پايان آيه در يك تعبير بسيار تشويقآميز نسبت به اين امور مىافزايد و هر كس براى خشنودى خدا چنين كند به زودى پاداش بزرگى به او خواهيم داد(وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُوْتِيهِ اجْراً عَظيماً).
استثناء مسأله اصلاح ذات البين از نكوهش و نجوا از يك سو و قرار گرفتن اصلاح در كنار صدقه و معروف از سوى ديگر، و وعده پاداش عظيم براى آن از سوى سوم، همگى گواه بر اهميت اين كار است.
در اين كه فرق ميان صدقه و معروف چيست؟ بعضى گفتند صدقه به معنى كمكهاى مستحبى بلا عوض است، و معروف به معنى قرض الحسنه مىباشد، و بعضى براى معروف مفهوم عامى قائل شدهاند كه شامل تمام كارهاى نيك مىشود (بنابراين نسبت آن با صدقه، نسبت عموم و خصوص مطلق است).
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز آمده است كه يكى از بهترين «صدقات» كه خدا و پيامبرش آن را دوست دارد «اصلاح» در ميان مردم است هنگامى كه نسبت به يكديگر بدبين شوند و نزديك ساختن آنها به يكديگر است، هنگامى كه دور شوند«الا ادُلُّكَ عَلى صَدَقَةٍ يُحِبُّها اللَّهُ وَ رَسُولُهُ؟ تُصْلِحْ بَيْنَ النَّاسِ اذا تَفاسَدُوا وَتُقَرِّبْ بَيْنَهُمْ اذا تَباعَدُوا».[1]
بنابراين اصلاح در ميان مردم هم به طور مستقل ذكر شده، و هم به عنوان يكى
[1]. تفسير قرطبى، جلد 3، صفحه 1955.
از مصاديق عمده صدقه و معروف. و به تعبير ديگر چون اصلاح در ميان مردم فرد كامل معروف و صدقه است جداگانه ذكر شده است.
در هشتمين و آخرين آيه سخن از برنامه يكى از پيامبران بزرگ الهى به نام «شعيب» است، او هدف از قيام خود را چنين بيان مىكند: من جز اصلاح تا آنجا كه توانايى دارم، نمىخواهم(انْ ارِيدُ الَّا الْاصْلاحُ ما اسْتَطَعْتُ).
اين همان هدفى است كه تمام پيامبران الهى آن را تعقيب مىكردند، اصلاح عقيده، اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط اجتماعى مردم.
بعضى در تفسير اصلاح گفتهاند، مفهوم آن اين است كه مىخواهم دنياى شما را با عدالت و آخرت شما را با عبادت اصلاح كنم، ولى روشن است كه اصلاح مفهوم وسيعترى دارد كه فراتر از عدالت را نيز شامل مىشود.
سپس براى توفيق در اين امر بسيار مهم يعنى اصلاح دين و دنياى انسانها در تمام زمينهها از خداوند بزرگ توفيق مىطلبد و مىگويد: توفيق من جز به يارى خدا نيست، بر او توكل كردم، و به سوى او باز مىگردم.(وَ ماتُوْفيقى الَّا بِاللَّهِ عَلَيهِ تَوَكَّلْتُ وَ الَيْهِ انِيبُ).
جالب اين كه شعيب هنگامى اين سخن را به قوم گمراه گفت كه آنها غرق فساد مالى و اخلاقى بودند، و نهى شعيب را از عبادت بتها و كم فروشى و فساد مالى، مخالف آزادى خود قلمداد مىكردند و مىگفتند از تو كه آدم عاقل و فهميدهاى هستى بعيد است بخواهى جلو آزادى فكرى و عملى ما را بگيرى گويا آنها نيز مانند گروهى از مردم عصر ما كه از مفهوم صحيح آزادى بىخبرند و نمىدانند يا نمىخواهند بدانند كه آزادى افتخارآميز بشر، تنها در چهار چوب ارزشها است، در بيراههها سرگردان بودند، كه شعيب به آنها پاسخ گفت هدف من اصلاح به معنى واقعى كلمه است، نه تسليم هوا و هوسهاى شما شدن.
قابل توجه اين كه قوم شعيب عليه السلام او را به عنوان انسانى عاقل و فرزانه
مىشناختند، و عنوان «حليم» و «رشيد» را براى او معترف بودند، اما همين كه براى اصلاح فساد عقيدتى و فساد مالى آنها قيام كرد، به مخالفت با او برخاستند.
از مجموع آيات فوق دو نكته كاملًا روشن مىشود، نخست اين كه نمّامى و سعايت و سخن چينى و ايجاد اختلاف در ميان انسانها، يكى از بزرگترين گناهان و نكوهيدهترين صفات است. و ديگر اين كه اصلاح در ميان مردم يكى از وظايف مهم الهى و انسانى است كه با هيچ عذرى نمىتوان آن را ترك گفت.
سخن چينى (نميمه) در روايات اسلامى
با توجه به اين كه سخن چينى از بدترين پديدههاى شوم اجتماعى است كه جامعه را به هم مىريزد، و سرچشمه مفاسد بىشمار و حتى خونريزى مىشود، در احاديث اسلامى مؤكداً از آن نهى شده و روايات تكان دهندهاى پيرامون آن وارد شده است از جمله:
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه از ياران خود پرسيد:«الا انَبِّئُكُمْ بِشِرارِكُمْ؛آيا شما را از بدترين افراد آگاه سازم؟ عرض كردند آرى اى رسول خدا!»فرمود:
«الْمَشَّائُونَ بِالَنمِيمَةِ وَ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْاحِبَّةِ الْباغُونَ لِلْبُراءِ الْمَعايِبِ؛آنها كسانى هستند كه براى سخن چينى تلاش مىكنند، و بين دوستان جدايى مىافكنند و بر افراد پاك عيبجوئى مىكنند».[1]
نميمه در اصل به معنى صداى كوتاه و آهستهاى است كه از حركت چيزى يا از برخورد پاى انسان به زمين هنگام راه رفتن بر مىخيزد و از آنجا كه افراد سخنچين، معمولًا سخنان خود را آهسته و در گوشى به اين و آن مىرسانند، تا به
[1]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 616.
عنوان خبر مهمى مورد استقبال قرار گيرد، اين واژه بر سخن چينى اطلاق شده است.[1]
و بعضى گفتهاند نميمه در اصل به معنى تزيين كلام دروغين است، (چرا كه افراد سخن چين سعى مىكنند، حتى سخنان دروغ خود را به لباس زيبا در آورند).[2]
شبيه همين معنى از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز نقل شده است.[3]
2- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:«الْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى الْقَتَّاتينِ الْمَشَّائينَ بِالَّنمِيمَةِ؛بهشت به افراد قتّات كه تلاش در سخن چينى دارند حرام است».[4]
قتّات از ماده «قَت» (بر وزن شط) در اصل به معنى دروغ گفتن و استراق سمعنمودن است، خواه سخن چينى در آن باشد يا نباشد بنابراين قتّات كسى است كه مىخواهد مخفيانه از اسرار مردم باخبر شود و در ميان آنها افساد كند كه گاه توأم با سخن چينى نيز مىشود.
در بعضى از روايات و كتب لغت قتّات و نمّام به يك معنى تفسير شده است.
3- در حديث ديگرى از «ابوذر» از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:«يا اباذَرْ صاحِبُ الَّنمِيمَةِ لا يَسْتَريحُ مِنْ عَذابِ اللَّهِ فِى الْآخِرَةِ؛شخص سخن چين در آخرت از عذاب الهى آسوده نخواهد شد».[5]
4- در حديث ديگرى تعبير شديدترى درباره افراد سخن چين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است، در يكى از خطبههايش فرمود:«وَ مَنْ مَشى فى نَمِيمَةٍ بَيْنَ اثْنينِ سَلَّطَاللَّهُ عَلَيْهِ فِى قَبْرِهِ ناراً تُحْرِقُهُ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ؛كسى كه در ميان دو نفر سخن چينى كند خداوند در قبرش آتشى مسلّط مىكند كه تا روز قيامت او را مىسوزاند».[6]
5- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه: در يكى از سالها بنى اسرائيل گرفتار خشكسالى شديد و قحطى شدند، موسى عليه السلام چند مرتبه به نماز استسقاء پرداخت و دعاى او مستجاب نشد (از اين نظر در تعجب فرو رفت) خداوند به او
[1]. اقتباس از مفردات راغب (واژه نميمه).
[2]. اقتباس از لسانالعرب (واژه نميمه).
[3]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 617.
[4]. همان مدرك.
[5]. همان مدرك، (حديث 4).
[6]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 618، حديث 6.
وحى فرستاد كه من دعاى تو و همراهانت را مستجاب نمىكنم، چرا كه در ميان آنها فرد سخن چينى است كه اصرار بر كار خود دارد، موسى عليه السلام عرض كرد پروردگارا آن مرد كيست؟ كه ما او را از ميان خود بيرون كنيم؟ خداوند فرمود: اى موسى من شما را از سخن چينى نهى مىكنم آيا ممكن است خودم نمامى كنم (سرّ آن گنهكار را فاش نمايم، در اين هنگام موسى دستور داد) همگى توبه كردند و باران نازل شد.[1]
6- در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:«ارْبَعَةٌ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ الْكاهِنُ وَ الْمُنافِقُ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَ الْقَتَّاةُ وَ هُوَ النمَّامُ؛چهار گروهند كه وارد بهشت نمىشوند:
كاهن (آنها كه به دروغ از امور پنهانى و آينده خبر مىدهند و ادعاى آگاهى بر اسرار غيب دارند) و منافق و معتاد به مشروبات الكلى و قتّات يعنى نمّام».[2]
7- از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«الَّنمامُ جِسْرُ الشَّرِّ؛سخن چين پل شرّ و فساد است».[3]
8- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«لاتَجْتَمِعُ امانَةٌ وَ نَمِيمَةٌ؛امانت و درستكارى با سخن چينى هرگز جمع نمىشود». (شخص سخن چين خائن است).[4]
9- اين سخن را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم پايان مىدهيم هر چند احاديث در اين زمينه بسيار است فرمود:«انَّ احَبَّكُمْ الَى اللَّهِ الَّذِينَ يُؤْلَفُونَ وَ يَأْلِفُونَ وَ انَّ ابْغَضَكُمْ الَى اللَّهِ الْمَشَّائُونَ بِالَنمِيمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْاخْوانِ؛محبوبترين شما نزد خدواند كسانى هستند كه در ميان مردم الفت و دوستى ايجاد مىكنند و خودشان نيز محبت و دوستى را پذيرا مىشوند و مبغوضترين شما نزد خداوند كسانى هستند كه سعى در سخنچينى دارند، و در ميان دوستان جدايى مىافكنند».[5]
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 276.
[2]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 619، حديث 11 (باب تحريم النميمه).
[3]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 279.
[4]. غررالحكم، حديث 10581.
[5]. آثار الصادقين، جلد 24، صفحه 416.
از مجموع اين احاديث به خوبى استفاده مىشود كه نمامى و سخن چينى از گناهان كبيره و بسيار خطرناك و سبب خسران و زيان دنيا و آخرت است كسانى كه مرتكب اين كار شوند و در ميان دوستان و خانوادهها جدايى افكنند هرگز روى بهشت را نخواهند ديد، مگر اين كه توبه كنند و به جبران اعمال خويش بپردازند. در خلال اين روايات اشارات پرمعنايى به فلسفه حرام بودن اين عمل و پيامدهاى آن شده بود كه در بحثهاى آينده مشروحتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.
پيامدها و آثار سوء سخن چينى
بارها گفتهايم سرمايه اصلى يك جامعه اعتماد و اطمينانى است كه افراد با يكديگر دارند، اين اعتماد متقابل سبب اتحاد صفوف و همكارى و تعاون در حد اعلا و پيشرفت جامعه در تمام زمينهها است.
اسلام كه اهميت فوق العادهاى به حفظ اعتماد عمومى و وحدت صفوف مىدهد هر چيزى را كه لطمهاى بر آن وارد سازد حرام شمرده و هر چه سبب تقويت آن گردد لازم مىداند (گاه به طريق وجوب و گاه به طريق استحباب دعوت به آن كرده است).
بىشك نمّامى و سخن چينى از عوامل مهم تفرقه و ايجاد بدبينى در ميان افراد جامعه و سبب عداوت و دشمنى، و گاه موجب متلاشى شدن خانوادهها است. به همين دليل در روايات بالا شخص نمّام و سخن چين، شرورترين افراد جامعه شمرده شده است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«ايَّاكُمُ وَ الَّنمائِمَ فَانَّها تُورِثُ الضَّغائِنَ؛از سخن چينى بر حذر باشيد كه سبب كينه و دشمنى است».[1]
و در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«ايَّاكَ وَ الَّنمِيمَةَ فَانَّها تَزْرَعُ الضَّغينَةَ وَ تُعَبِّدُ عَنِ اللَّهِ وَ النَّاسِ؛از سخن چينى بپرهيز كه تخم عداوت و دشمنى مىپاشد و انسان را از خدا و مردم دور مىسازد».[2]
[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 293، حديث 63.
[2]. غررالحكم، حديث 2663.
در بعضى ديگر از احاديث تعبير به«شحناء»شده است كه همان معنى عداوت و دشمنى را مىرساند.
در احاديث گذشته نيز خوانديم: كه سخن چين بدترين خلق خدا شمرده شده به خاطر اين كه در ميان دوستان جدايى مىافكند، و افراد پاك را متّهم مىسازد.
از اين گذشته شخص نمّام و سخن چين در جامعه، منفور ومطرود مىگردد، زيرا طرفين نزاع كه به سخنان او گوش فرا دادند، غالباً پشيمان مىشوند و سيل لعن و نفرين را به كسى كه سبب جدايىها گشته سرازير مىكنند و مردم را از تماس گرفتن با چنين شخصى برحذر مىدارند، در يكى از احاديث بالا نيز خوانديم كه سخن چين هم از خدا دور مىشود و هم از خلق خدا.
امام صادق عليه السلام سخنچين را به ساحر تشبيه كرده كه با سحرش در ميان دوستان، جدايى مىافكند. در يك حديث گويا و با تعبيراتى كوبنده چنين مىفرمايد:«انَّ مِنْ اكْبَرِ السِحْرِ الَّنمِيمَةِ يُفَرِّقُ بِها بَيْنَ الْمُتَحابيِنَ وَ يَجْلِبُ الْعِداوَةَ عَلىَ الْمُتَصادِفّينَ وَ يَسْفِكُ بِها الدِّماءَ وَ يَهْدِمُ بِها الدُّورَ وَ يَكْشِفُ بِها السُّتُورَ، وَالَّنمامُ اشَرُّ مَنْ وَطَأَ عَلَى الْارْضِ بِقَدَمٍ؛يكى از بزرگترين سحرها سخن چينى است كه در ميان دو دوست جدايى مىافكند، و تخم عداوت را ميان علاقهمندان مىپاشد و سبب ريختن خونها، و ويران شدن خانهها و دريدن پردهها مىگردد، و سخن چين بدترين كسى است كه بر زمين قدم نهاده است».[1]
البته سخنچينى سحر نيست ولى آثار سحر را دارد، لذا امام فرموده است يكى از بزرگترين انواع سحر است.
توجه به اين نكته لازم است كه سخن چينى اثر تخريبى دارد و معمولًا امورى كه جنبه تخريب دارد زودتر از امورى كه جنبه اصلاح دارد اثر مىكند چون زمينههاى بدبينى معمولًا در دلها وجود دارد، هنگامى كه سخن چين به آن دامن مىزند به سرعت تأثير مىكند و ممكن است با چند جمله دو نفر دوست چهل ساله را از هم
[1]. بحارالانوار، جلد 60، صفحه 21، حديث 14.