مىشناختند، و عنوان «حليم» و «رشيد» را براى او معترف بودند، اما همين كه براى اصلاح فساد عقيدتى و فساد مالى آنها قيام كرد، به مخالفت با او برخاستند.
از مجموع آيات فوق دو نكته كاملًا روشن مىشود، نخست اين كه نمّامى و سعايت و سخن چينى و ايجاد اختلاف در ميان انسانها، يكى از بزرگترين گناهان و نكوهيدهترين صفات است. و ديگر اين كه اصلاح در ميان مردم يكى از وظايف مهم الهى و انسانى است كه با هيچ عذرى نمىتوان آن را ترك گفت.
سخن چينى (نميمه) در روايات اسلامى
با توجه به اين كه سخن چينى از بدترين پديدههاى شوم اجتماعى است كه جامعه را به هم مىريزد، و سرچشمه مفاسد بىشمار و حتى خونريزى مىشود، در احاديث اسلامى مؤكداً از آن نهى شده و روايات تكان دهندهاى پيرامون آن وارد شده است از جمله:
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه از ياران خود پرسيد:«الا انَبِّئُكُمْ بِشِرارِكُمْ؛آيا شما را از بدترين افراد آگاه سازم؟ عرض كردند آرى اى رسول خدا!»فرمود:
«الْمَشَّائُونَ بِالَنمِيمَةِ وَ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْاحِبَّةِ الْباغُونَ لِلْبُراءِ الْمَعايِبِ؛آنها كسانى هستند كه براى سخن چينى تلاش مىكنند، و بين دوستان جدايى مىافكنند و بر افراد پاك عيبجوئى مىكنند».[1]
نميمه در اصل به معنى صداى كوتاه و آهستهاى است كه از حركت چيزى يا از برخورد پاى انسان به زمين هنگام راه رفتن بر مىخيزد و از آنجا كه افراد سخنچين، معمولًا سخنان خود را آهسته و در گوشى به اين و آن مىرسانند، تا به
[1]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 616.
عنوان خبر مهمى مورد استقبال قرار گيرد، اين واژه بر سخن چينى اطلاق شده است.[1]
و بعضى گفتهاند نميمه در اصل به معنى تزيين كلام دروغين است، (چرا كه افراد سخن چين سعى مىكنند، حتى سخنان دروغ خود را به لباس زيبا در آورند).[2]
شبيه همين معنى از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز نقل شده است.[3]
2- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:«الْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى الْقَتَّاتينِ الْمَشَّائينَ بِالَّنمِيمَةِ؛بهشت به افراد قتّات كه تلاش در سخن چينى دارند حرام است».[4]
قتّات از ماده «قَت» (بر وزن شط) در اصل به معنى دروغ گفتن و استراق سمعنمودن است، خواه سخن چينى در آن باشد يا نباشد بنابراين قتّات كسى است كه مىخواهد مخفيانه از اسرار مردم باخبر شود و در ميان آنها افساد كند كه گاه توأم با سخن چينى نيز مىشود.
در بعضى از روايات و كتب لغت قتّات و نمّام به يك معنى تفسير شده است.
3- در حديث ديگرى از «ابوذر» از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:«يا اباذَرْ صاحِبُ الَّنمِيمَةِ لا يَسْتَريحُ مِنْ عَذابِ اللَّهِ فِى الْآخِرَةِ؛شخص سخن چين در آخرت از عذاب الهى آسوده نخواهد شد».[5]
4- در حديث ديگرى تعبير شديدترى درباره افراد سخن چين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است، در يكى از خطبههايش فرمود:«وَ مَنْ مَشى فى نَمِيمَةٍ بَيْنَ اثْنينِ سَلَّطَاللَّهُ عَلَيْهِ فِى قَبْرِهِ ناراً تُحْرِقُهُ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ؛كسى كه در ميان دو نفر سخن چينى كند خداوند در قبرش آتشى مسلّط مىكند كه تا روز قيامت او را مىسوزاند».[6]
5- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه: در يكى از سالها بنى اسرائيل گرفتار خشكسالى شديد و قحطى شدند، موسى عليه السلام چند مرتبه به نماز استسقاء پرداخت و دعاى او مستجاب نشد (از اين نظر در تعجب فرو رفت) خداوند به او
[1]. اقتباس از مفردات راغب (واژه نميمه).
[2]. اقتباس از لسانالعرب (واژه نميمه).
[3]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 617.
[4]. همان مدرك.
[5]. همان مدرك، (حديث 4).
[6]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 618، حديث 6.
وحى فرستاد كه من دعاى تو و همراهانت را مستجاب نمىكنم، چرا كه در ميان آنها فرد سخن چينى است كه اصرار بر كار خود دارد، موسى عليه السلام عرض كرد پروردگارا آن مرد كيست؟ كه ما او را از ميان خود بيرون كنيم؟ خداوند فرمود: اى موسى من شما را از سخن چينى نهى مىكنم آيا ممكن است خودم نمامى كنم (سرّ آن گنهكار را فاش نمايم، در اين هنگام موسى دستور داد) همگى توبه كردند و باران نازل شد.[1]
6- در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:«ارْبَعَةٌ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ الْكاهِنُ وَ الْمُنافِقُ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَ الْقَتَّاةُ وَ هُوَ النمَّامُ؛چهار گروهند كه وارد بهشت نمىشوند:
كاهن (آنها كه به دروغ از امور پنهانى و آينده خبر مىدهند و ادعاى آگاهى بر اسرار غيب دارند) و منافق و معتاد به مشروبات الكلى و قتّات يعنى نمّام».[2]
7- از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«الَّنمامُ جِسْرُ الشَّرِّ؛سخن چين پل شرّ و فساد است».[3]
8- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«لاتَجْتَمِعُ امانَةٌ وَ نَمِيمَةٌ؛امانت و درستكارى با سخن چينى هرگز جمع نمىشود». (شخص سخن چين خائن است).[4]
9- اين سخن را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم پايان مىدهيم هر چند احاديث در اين زمينه بسيار است فرمود:«انَّ احَبَّكُمْ الَى اللَّهِ الَّذِينَ يُؤْلَفُونَ وَ يَأْلِفُونَ وَ انَّ ابْغَضَكُمْ الَى اللَّهِ الْمَشَّائُونَ بِالَنمِيمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْاخْوانِ؛محبوبترين شما نزد خدواند كسانى هستند كه در ميان مردم الفت و دوستى ايجاد مىكنند و خودشان نيز محبت و دوستى را پذيرا مىشوند و مبغوضترين شما نزد خداوند كسانى هستند كه سعى در سخنچينى دارند، و در ميان دوستان جدايى مىافكنند».[5]
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 276.
[2]. وسائل الشيعه، جلد 8، صفحه 619، حديث 11 (باب تحريم النميمه).
[3]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 279.
[4]. غررالحكم، حديث 10581.
[5]. آثار الصادقين، جلد 24، صفحه 416.
از مجموع اين احاديث به خوبى استفاده مىشود كه نمامى و سخن چينى از گناهان كبيره و بسيار خطرناك و سبب خسران و زيان دنيا و آخرت است كسانى كه مرتكب اين كار شوند و در ميان دوستان و خانوادهها جدايى افكنند هرگز روى بهشت را نخواهند ديد، مگر اين كه توبه كنند و به جبران اعمال خويش بپردازند. در خلال اين روايات اشارات پرمعنايى به فلسفه حرام بودن اين عمل و پيامدهاى آن شده بود كه در بحثهاى آينده مشروحتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.
پيامدها و آثار سوء سخن چينى
بارها گفتهايم سرمايه اصلى يك جامعه اعتماد و اطمينانى است كه افراد با يكديگر دارند، اين اعتماد متقابل سبب اتحاد صفوف و همكارى و تعاون در حد اعلا و پيشرفت جامعه در تمام زمينهها است.
اسلام كه اهميت فوق العادهاى به حفظ اعتماد عمومى و وحدت صفوف مىدهد هر چيزى را كه لطمهاى بر آن وارد سازد حرام شمرده و هر چه سبب تقويت آن گردد لازم مىداند (گاه به طريق وجوب و گاه به طريق استحباب دعوت به آن كرده است).
بىشك نمّامى و سخن چينى از عوامل مهم تفرقه و ايجاد بدبينى در ميان افراد جامعه و سبب عداوت و دشمنى، و گاه موجب متلاشى شدن خانوادهها است. به همين دليل در روايات بالا شخص نمّام و سخن چين، شرورترين افراد جامعه شمرده شده است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«ايَّاكُمُ وَ الَّنمائِمَ فَانَّها تُورِثُ الضَّغائِنَ؛از سخن چينى بر حذر باشيد كه سبب كينه و دشمنى است».[1]
و در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«ايَّاكَ وَ الَّنمِيمَةَ فَانَّها تَزْرَعُ الضَّغينَةَ وَ تُعَبِّدُ عَنِ اللَّهِ وَ النَّاسِ؛از سخن چينى بپرهيز كه تخم عداوت و دشمنى مىپاشد و انسان را از خدا و مردم دور مىسازد».[2]
[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 293، حديث 63.
[2]. غررالحكم، حديث 2663.
در بعضى ديگر از احاديث تعبير به«شحناء»شده است كه همان معنى عداوت و دشمنى را مىرساند.
در احاديث گذشته نيز خوانديم: كه سخن چين بدترين خلق خدا شمرده شده به خاطر اين كه در ميان دوستان جدايى مىافكند، و افراد پاك را متّهم مىسازد.
از اين گذشته شخص نمّام و سخن چين در جامعه، منفور ومطرود مىگردد، زيرا طرفين نزاع كه به سخنان او گوش فرا دادند، غالباً پشيمان مىشوند و سيل لعن و نفرين را به كسى كه سبب جدايىها گشته سرازير مىكنند و مردم را از تماس گرفتن با چنين شخصى برحذر مىدارند، در يكى از احاديث بالا نيز خوانديم كه سخن چين هم از خدا دور مىشود و هم از خلق خدا.
امام صادق عليه السلام سخنچين را به ساحر تشبيه كرده كه با سحرش در ميان دوستان، جدايى مىافكند. در يك حديث گويا و با تعبيراتى كوبنده چنين مىفرمايد:«انَّ مِنْ اكْبَرِ السِحْرِ الَّنمِيمَةِ يُفَرِّقُ بِها بَيْنَ الْمُتَحابيِنَ وَ يَجْلِبُ الْعِداوَةَ عَلىَ الْمُتَصادِفّينَ وَ يَسْفِكُ بِها الدِّماءَ وَ يَهْدِمُ بِها الدُّورَ وَ يَكْشِفُ بِها السُّتُورَ، وَالَّنمامُ اشَرُّ مَنْ وَطَأَ عَلَى الْارْضِ بِقَدَمٍ؛يكى از بزرگترين سحرها سخن چينى است كه در ميان دو دوست جدايى مىافكند، و تخم عداوت را ميان علاقهمندان مىپاشد و سبب ريختن خونها، و ويران شدن خانهها و دريدن پردهها مىگردد، و سخن چين بدترين كسى است كه بر زمين قدم نهاده است».[1]
البته سخنچينى سحر نيست ولى آثار سحر را دارد، لذا امام فرموده است يكى از بزرگترين انواع سحر است.
توجه به اين نكته لازم است كه سخن چينى اثر تخريبى دارد و معمولًا امورى كه جنبه تخريب دارد زودتر از امورى كه جنبه اصلاح دارد اثر مىكند چون زمينههاى بدبينى معمولًا در دلها وجود دارد، هنگامى كه سخن چين به آن دامن مىزند به سرعت تأثير مىكند و ممكن است با چند جمله دو نفر دوست چهل ساله را از هم
[1]. بحارالانوار، جلد 60، صفحه 21، حديث 14.
جدا سازد. همان گونه كه ساختن يك سدّ مفيد براى ذخيره آب ممكن است دهها سال طول بكشد اما ويران كردن آن با مواد منفجره در چند ساعت امكانپذير است.
اين سخن را با حديثى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم فرمود:«الساعِى قاتِلُ ثَلاثَةٍ قاتِلُ نَفْسِهِ وَ قاتِلُ مَنْ يُسْعى بِهِ وَ قاتِلُ مَنْ يُسْعى الَيْهِ؛سعايت كننده هم قاتل خويشتن است، و هم قاتل كسى است كه بر ضد او سعايت مىكند و هم قاتل كسى است كه درنزد وى از ديگرى سعايت كرده است».[1]
بسيار مىشود كه سعايت نسبت به كسى در نزد شاهان و امراء واقعاً سبب قتل او مىگردد، و در چنين صورتى سعايت كننده نيز قاتل خويشتن در پيشگاه خدا محسوب مىشود و كسى كه نزد او سعايت شده است به خاطر عدم تحقيق كافى، گويى به دست سعايت كننده به قتل رسيده است چون بى گناهى را كشته است.
توجه به اين نكته لازم است كه جمعى از بزرگان سعايت و نمامى را به يك معنى دانستهاند، در حالى كه ممكن است فرقى در ميان آن دو باشد (هر چند بسيار قريبالافق هستند) نمامى و سخن چينى آن است كه ميان دو دوست يا دو خويشاوند يا دو همكار را جدايى بيندازد ولى سعايت اين است كه نزد شخص بزرگى بدگويى از كسى كند و كار او يا جان او را به خطر بيندازد. لذا سعايت در بسيارى از روايات به عنوان سعايت نزد سلطان و مانند آن به كار رفته است.
اما نزديك بودن افق هر دو معنى، سبب شده كه تحت يك عنوان ذكر شود.
انگيزههاى سخن چينى
اين صفت رذيله مانند صفات ديگر پيوند ناگسستنى با بسيارى از رذائل اخلاقى دارد، از جمله آنها حسد است، زيرا شخص حسود كه نمىتواند آرامش زندگى ديگران را تحمل كند و از اين كه دوستان دست به دست هم دادند و كارهاى خود را به سرعت پيش مىبرند، يا خانوادهها و همسران كه پيوند محبت قوى با هم دارند
[1]. خصال (مترجم) شيخ صدوق، صفحه 122 (باب الثلاثه).
رنج مىبرد، و سعى مىكند از طريق سخن چينى آنها را نسبت به يكديگر بدبين و يا به جان هم بيندازد.
دنياپرستى انگيزه ديگرى براى سخن چينى است، چرا كه شخص دنياپرست مىخواهد در ميان ديگران اختلاف بيفكند، و كسب و كار آنها را به ركود و ورشكستگى بكشاند تا خودش بهرهگيرى كند.
نفاق عامل مهم ديگرى براى سخن چينى است. قرآن مجيد درباره منافقان مىگويد:«الا انَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلكِنْ لايَشْعُرُونَ؛آنها (منافقان) فسادكنندگان واقعى هستند، ولكن نمىفهمند».[1]
آرى كار آنها ايجاد فساد است به هر طريقى كه ممكن شود، در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«عَلامَةُ النِّفاقِ الْحَثُّ عَلَى الَّنمِيمَةِ؛يكى از نشانههاى نفاق اصرار بر سخن چينى است».[2]
آرى نزد اين طرف مىآيد و به عنوان خيرخواهى بدگويى از طرف مقابل مىكند، و سخنان زهرآلودى از وى نقل مىنمايد، و نزد طرف مقابل نيز همين عمل را تكرار مىكند. اين شخص دو چهره و منافق، هدفش ايجاد اختلاف، و كشمكشهاى اجتماعى است تا در آن ميان نفس آهسته بكشد.
عامل ديگر براى سخن چينى همان چيزى است كه امروز به عنوان بيمارى اخلاقى آزاردهى يا ساديسم معروف است، بعضى هستند كه بر اثر عقده حقارت يا انتقام جويى يا انحرافات ديگر روانى از اذيت و آزار ديگران لذت مىبرند، و از خوشى آنها ناراحتند اين گونه افراد به سخن چينى و سعايت كشيده مىشوند تا مردم را به هم بريزند و در گوشهاى بنشينند و در جنگ و دعواى آنها لذت ببرند.
از بعضى از روايات استفاده مىشود ناپاكى نطفه نيز از عوامل گرايش به سعايت و سخن چينى است (البته زمينه ساز است نه اين كه افراد را مجبور به اين كار كند) چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«السَّاعى بِالنَّاسِ الَى النَّاسِ لِغَيْرِ
[1]. بقره، آيه 12.
[2]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 207، حديث 8.
رُشْدِهِ؛كسى كه نزد مردم بر ضد ديگرى سعايت مىكند در مسير صحيح نيست» (بعضى در تفسير جمله «لغير رشده» گفتهاند يعنى «لَيْسَ بِوَلَدِ حَلالٍ؛ چنين كسى حلال زداده نيست».[1]
عادت به دروغ گويى يكى ديگر از عوامل سخن چينى است. شخص دروغگو اصرار دارد كه سخنى از اين شخص به آن شخص برساند و ميان آنها افساد كند هرچند سخنانى به دروغ باشد.
در حديث مفصّلى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره نشانههاى صفات خوب و بد آمده است، مىخوانيم:«امّا عَلامَةُ الْكَذَّابِ فَارْبَعَةٌ ... انْ قالَ لَمْ يَصْدُقْ وَ انْ قِيلَ لَهُ لَمْ يُصَدِّقْ وَ الَنميمةُ وَ الْبُهْتُ؛نشانه دروغگو چهار چيز است: هرگاه سخنى بگويد راست نمىگويد، و اگر سخنى به او بگويند تصديق نمىكند، و سخن چينى و بهتان».[2]
يعنى هنگامى كه صفت رذيله دروغگويى در درون جان انسان متمركز شود اين چهار عمل از او آشكار مىشود.
طرق درمان
براى مبارزه با اين پديده شوم اخلاقى و قطع ريشههاى آن از درون جان آدمى قبل از هر چيز بايد به سراغ انگيزههاى آن رفت، به يقين تا عامل حسد و دنياپرستى و نفاق و حالت آزاردهى و انتقام جويى كه عوامل اصلى پديده شوم نميمه و سخن چينى مىباشد از ميان نرود، اين رذيله اخلاقى از وجود انسان برچيده نمىشود. ممكن است مدتى با اراده و تصميمهاى قوى، محدود يا منفى گردد، ولى باز در مواقعى خود را نشان خواهد داد.
فراموش نكنيم كه بسيارى از فضايل اخلاقى يا رذايل اخلاقى در يكديگر تأثير متقابل دارند هر كدام مىتواند سبب ديگرى و گاه مسبّب از آن گردد، و اين در حالات و شرايط مختلف روى مىدهد.
از سوى ديگر دقت در پيامدها و آثار سوء نمّامى و سخن چينى و سعايت و
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 270.
[2]. بحارالانوار، جلد 1، صفحه 122.