از مجموع اين احاديث به خوبى استفاده مىشود كه نمامى و سخن چينى از گناهان كبيره و بسيار خطرناك و سبب خسران و زيان دنيا و آخرت است كسانى كه مرتكب اين كار شوند و در ميان دوستان و خانوادهها جدايى افكنند هرگز روى بهشت را نخواهند ديد، مگر اين كه توبه كنند و به جبران اعمال خويش بپردازند. در خلال اين روايات اشارات پرمعنايى به فلسفه حرام بودن اين عمل و پيامدهاى آن شده بود كه در بحثهاى آينده مشروحتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.
پيامدها و آثار سوء سخن چينى
بارها گفتهايم سرمايه اصلى يك جامعه اعتماد و اطمينانى است كه افراد با يكديگر دارند، اين اعتماد متقابل سبب اتحاد صفوف و همكارى و تعاون در حد اعلا و پيشرفت جامعه در تمام زمينهها است.
اسلام كه اهميت فوق العادهاى به حفظ اعتماد عمومى و وحدت صفوف مىدهد هر چيزى را كه لطمهاى بر آن وارد سازد حرام شمرده و هر چه سبب تقويت آن گردد لازم مىداند (گاه به طريق وجوب و گاه به طريق استحباب دعوت به آن كرده است).
بىشك نمّامى و سخن چينى از عوامل مهم تفرقه و ايجاد بدبينى در ميان افراد جامعه و سبب عداوت و دشمنى، و گاه موجب متلاشى شدن خانوادهها است. به همين دليل در روايات بالا شخص نمّام و سخن چين، شرورترين افراد جامعه شمرده شده است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«ايَّاكُمُ وَ الَّنمائِمَ فَانَّها تُورِثُ الضَّغائِنَ؛از سخن چينى بر حذر باشيد كه سبب كينه و دشمنى است».[1]
و در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«ايَّاكَ وَ الَّنمِيمَةَ فَانَّها تَزْرَعُ الضَّغينَةَ وَ تُعَبِّدُ عَنِ اللَّهِ وَ النَّاسِ؛از سخن چينى بپرهيز كه تخم عداوت و دشمنى مىپاشد و انسان را از خدا و مردم دور مىسازد».[2]
[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 293، حديث 63.
[2]. غررالحكم، حديث 2663.
در بعضى ديگر از احاديث تعبير به«شحناء»شده است كه همان معنى عداوت و دشمنى را مىرساند.
در احاديث گذشته نيز خوانديم: كه سخن چين بدترين خلق خدا شمرده شده به خاطر اين كه در ميان دوستان جدايى مىافكند، و افراد پاك را متّهم مىسازد.
از اين گذشته شخص نمّام و سخن چين در جامعه، منفور ومطرود مىگردد، زيرا طرفين نزاع كه به سخنان او گوش فرا دادند، غالباً پشيمان مىشوند و سيل لعن و نفرين را به كسى كه سبب جدايىها گشته سرازير مىكنند و مردم را از تماس گرفتن با چنين شخصى برحذر مىدارند، در يكى از احاديث بالا نيز خوانديم كه سخن چين هم از خدا دور مىشود و هم از خلق خدا.
امام صادق عليه السلام سخنچين را به ساحر تشبيه كرده كه با سحرش در ميان دوستان، جدايى مىافكند. در يك حديث گويا و با تعبيراتى كوبنده چنين مىفرمايد:«انَّ مِنْ اكْبَرِ السِحْرِ الَّنمِيمَةِ يُفَرِّقُ بِها بَيْنَ الْمُتَحابيِنَ وَ يَجْلِبُ الْعِداوَةَ عَلىَ الْمُتَصادِفّينَ وَ يَسْفِكُ بِها الدِّماءَ وَ يَهْدِمُ بِها الدُّورَ وَ يَكْشِفُ بِها السُّتُورَ، وَالَّنمامُ اشَرُّ مَنْ وَطَأَ عَلَى الْارْضِ بِقَدَمٍ؛يكى از بزرگترين سحرها سخن چينى است كه در ميان دو دوست جدايى مىافكند، و تخم عداوت را ميان علاقهمندان مىپاشد و سبب ريختن خونها، و ويران شدن خانهها و دريدن پردهها مىگردد، و سخن چين بدترين كسى است كه بر زمين قدم نهاده است».[1]
البته سخنچينى سحر نيست ولى آثار سحر را دارد، لذا امام فرموده است يكى از بزرگترين انواع سحر است.
توجه به اين نكته لازم است كه سخن چينى اثر تخريبى دارد و معمولًا امورى كه جنبه تخريب دارد زودتر از امورى كه جنبه اصلاح دارد اثر مىكند چون زمينههاى بدبينى معمولًا در دلها وجود دارد، هنگامى كه سخن چين به آن دامن مىزند به سرعت تأثير مىكند و ممكن است با چند جمله دو نفر دوست چهل ساله را از هم
[1]. بحارالانوار، جلد 60، صفحه 21، حديث 14.
جدا سازد. همان گونه كه ساختن يك سدّ مفيد براى ذخيره آب ممكن است دهها سال طول بكشد اما ويران كردن آن با مواد منفجره در چند ساعت امكانپذير است.
اين سخن را با حديثى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم فرمود:«الساعِى قاتِلُ ثَلاثَةٍ قاتِلُ نَفْسِهِ وَ قاتِلُ مَنْ يُسْعى بِهِ وَ قاتِلُ مَنْ يُسْعى الَيْهِ؛سعايت كننده هم قاتل خويشتن است، و هم قاتل كسى است كه بر ضد او سعايت مىكند و هم قاتل كسى است كه درنزد وى از ديگرى سعايت كرده است».[1]
بسيار مىشود كه سعايت نسبت به كسى در نزد شاهان و امراء واقعاً سبب قتل او مىگردد، و در چنين صورتى سعايت كننده نيز قاتل خويشتن در پيشگاه خدا محسوب مىشود و كسى كه نزد او سعايت شده است به خاطر عدم تحقيق كافى، گويى به دست سعايت كننده به قتل رسيده است چون بى گناهى را كشته است.
توجه به اين نكته لازم است كه جمعى از بزرگان سعايت و نمامى را به يك معنى دانستهاند، در حالى كه ممكن است فرقى در ميان آن دو باشد (هر چند بسيار قريبالافق هستند) نمامى و سخن چينى آن است كه ميان دو دوست يا دو خويشاوند يا دو همكار را جدايى بيندازد ولى سعايت اين است كه نزد شخص بزرگى بدگويى از كسى كند و كار او يا جان او را به خطر بيندازد. لذا سعايت در بسيارى از روايات به عنوان سعايت نزد سلطان و مانند آن به كار رفته است.
اما نزديك بودن افق هر دو معنى، سبب شده كه تحت يك عنوان ذكر شود.
انگيزههاى سخن چينى
اين صفت رذيله مانند صفات ديگر پيوند ناگسستنى با بسيارى از رذائل اخلاقى دارد، از جمله آنها حسد است، زيرا شخص حسود كه نمىتواند آرامش زندگى ديگران را تحمل كند و از اين كه دوستان دست به دست هم دادند و كارهاى خود را به سرعت پيش مىبرند، يا خانوادهها و همسران كه پيوند محبت قوى با هم دارند
[1]. خصال (مترجم) شيخ صدوق، صفحه 122 (باب الثلاثه).
رنج مىبرد، و سعى مىكند از طريق سخن چينى آنها را نسبت به يكديگر بدبين و يا به جان هم بيندازد.
دنياپرستى انگيزه ديگرى براى سخن چينى است، چرا كه شخص دنياپرست مىخواهد در ميان ديگران اختلاف بيفكند، و كسب و كار آنها را به ركود و ورشكستگى بكشاند تا خودش بهرهگيرى كند.
نفاق عامل مهم ديگرى براى سخن چينى است. قرآن مجيد درباره منافقان مىگويد:«الا انَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلكِنْ لايَشْعُرُونَ؛آنها (منافقان) فسادكنندگان واقعى هستند، ولكن نمىفهمند».[1]
آرى كار آنها ايجاد فساد است به هر طريقى كه ممكن شود، در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«عَلامَةُ النِّفاقِ الْحَثُّ عَلَى الَّنمِيمَةِ؛يكى از نشانههاى نفاق اصرار بر سخن چينى است».[2]
آرى نزد اين طرف مىآيد و به عنوان خيرخواهى بدگويى از طرف مقابل مىكند، و سخنان زهرآلودى از وى نقل مىنمايد، و نزد طرف مقابل نيز همين عمل را تكرار مىكند. اين شخص دو چهره و منافق، هدفش ايجاد اختلاف، و كشمكشهاى اجتماعى است تا در آن ميان نفس آهسته بكشد.
عامل ديگر براى سخن چينى همان چيزى است كه امروز به عنوان بيمارى اخلاقى آزاردهى يا ساديسم معروف است، بعضى هستند كه بر اثر عقده حقارت يا انتقام جويى يا انحرافات ديگر روانى از اذيت و آزار ديگران لذت مىبرند، و از خوشى آنها ناراحتند اين گونه افراد به سخن چينى و سعايت كشيده مىشوند تا مردم را به هم بريزند و در گوشهاى بنشينند و در جنگ و دعواى آنها لذت ببرند.
از بعضى از روايات استفاده مىشود ناپاكى نطفه نيز از عوامل گرايش به سعايت و سخن چينى است (البته زمينه ساز است نه اين كه افراد را مجبور به اين كار كند) چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«السَّاعى بِالنَّاسِ الَى النَّاسِ لِغَيْرِ
[1]. بقره، آيه 12.
[2]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 207، حديث 8.
رُشْدِهِ؛كسى كه نزد مردم بر ضد ديگرى سعايت مىكند در مسير صحيح نيست» (بعضى در تفسير جمله «لغير رشده» گفتهاند يعنى «لَيْسَ بِوَلَدِ حَلالٍ؛ چنين كسى حلال زداده نيست».[1]
عادت به دروغ گويى يكى ديگر از عوامل سخن چينى است. شخص دروغگو اصرار دارد كه سخنى از اين شخص به آن شخص برساند و ميان آنها افساد كند هرچند سخنانى به دروغ باشد.
در حديث مفصّلى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره نشانههاى صفات خوب و بد آمده است، مىخوانيم:«امّا عَلامَةُ الْكَذَّابِ فَارْبَعَةٌ ... انْ قالَ لَمْ يَصْدُقْ وَ انْ قِيلَ لَهُ لَمْ يُصَدِّقْ وَ الَنميمةُ وَ الْبُهْتُ؛نشانه دروغگو چهار چيز است: هرگاه سخنى بگويد راست نمىگويد، و اگر سخنى به او بگويند تصديق نمىكند، و سخن چينى و بهتان».[2]
يعنى هنگامى كه صفت رذيله دروغگويى در درون جان انسان متمركز شود اين چهار عمل از او آشكار مىشود.
طرق درمان
براى مبارزه با اين پديده شوم اخلاقى و قطع ريشههاى آن از درون جان آدمى قبل از هر چيز بايد به سراغ انگيزههاى آن رفت، به يقين تا عامل حسد و دنياپرستى و نفاق و حالت آزاردهى و انتقام جويى كه عوامل اصلى پديده شوم نميمه و سخن چينى مىباشد از ميان نرود، اين رذيله اخلاقى از وجود انسان برچيده نمىشود. ممكن است مدتى با اراده و تصميمهاى قوى، محدود يا منفى گردد، ولى باز در مواقعى خود را نشان خواهد داد.
فراموش نكنيم كه بسيارى از فضايل اخلاقى يا رذايل اخلاقى در يكديگر تأثير متقابل دارند هر كدام مىتواند سبب ديگرى و گاه مسبّب از آن گردد، و اين در حالات و شرايط مختلف روى مىدهد.
از سوى ديگر دقت در پيامدها و آثار سوء نمّامى و سخن چينى و سعايت و
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 270.
[2]. بحارالانوار، جلد 1، صفحه 122.
ويرانگرى آن در سطح جامعه و درون خانوادهها و عواقب ناگوارى كه از اين رهگذر دامن همه را مىگيرد، و در بحثهاى گذشته به آن اشاره شد، و همچنين عذابها و مجازاتهاى الهى كه در دنيا و آخرت بر آن مترتب است، قطعاً عامل بازدارنده ديگرى است.
افراد سخن چين به ويژه كسانى كه به آن عادت كردهاند، بايد آن آثار شوم اجتماعى و كيفرهاى الهى اين عمل را همه روز از نظر بگذرانند، و پى در پى به خود تلقين كنند كه سرانجام نمّامى و سخن چينى اين است اين!، و گرنه وسوسههاى شيطانى و هوا و هوس آنها را آسوده نخواهد گذاشت.
برخورد مردم با ايمان با افراد نمّام و سخن چين مىتواند عامل بازدارنده ديگرى باشد. زيرا هنگامى كه به گفتههاى آنها اعتنا نشود، و با بىاعتنائى مواجه گردند، و مردم آنها را طرد كنند، به زودى در مىيابند كه سخنان آنها خريدارى ندارد- و سبب بدبينى و نفرت مردم مىگردد. همين امر اراده آنها را در اين كار زشت تضعيف مىكند.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«اكْذِبِ السِّعايَةَ و الَّنميمَةَ باطِلَةً كانَتْ اوْ صَحِيحَةً؛سعايت و سخن چينى را تكذيب كن، خواه باطل باشد يا صحيح».[1]
اگر دروغ باشد بايد تكذيب شود، و اگر راست باشد با بىاعتنائى روبرو گردد.
در حديث ديگرى مىخوانيم كه مردى نامهاى خدمت اميرمؤمنان على عليه السلام داد كه در آن درباره كسى سخن چينى شده بود. امام به او فرمود:«انْ كُنْتَ صادِقاً مَقَتْناكَ وَانْ كُنْتَ كاذِباً عاقَبْناكَ وَ انْ احْبَبْتَ الْقِيلَةَ اقَلْناكَ بَلْ تُقيلُنى يا اميرَالْمُؤْمِنينَ؛ اگر آنچه را نوشتهاى راست باشد ما تو را مبغوض مىداريم، و اگر دروغ باشد ماتو را مجازات مىكنيم، و اگر توبه كنى توبه تو را مىپذيريم.
آن مرد عرض كرد توبه مىكنم اى اميرمؤمنان توبه مرا بپذير».[2]
اين نكته نيز قابل توجه است؛ كسانى كه سخن چينى ديگران را نزد تو مىكنند
[1]. غررالحكم، حديث 2442.
[2]. ميزان الحكمة، جلد 4، حديث 20685؛ در بحارالانوار، جلد 72، صفحه 270 شبيه آن آمده است.
درباره تو نزد ديگران نيز سخنچينى خواهند كرد. همان گونه كه در حديثى در روضه بحارالانوار از امام صادق عليه السلام نقل شده مىخوانيم:«وَ مَنْ نَمَّ الَيْكَ سَيَنُمُّ عَلَيْكَ؛كسى كه نزد تو سخن چينى كند، بر ضد تو نيز سخن چينى خواهد كرد».[1]
آخرين سخن در اين زمينه اين است كه غالب مفاسد اخلاقى در صفات رذيله از ضعف ايمان ناشى مىشود هر قدر پايههاى ايمان به روز جزا در دل محكمتر گردد، اين رذايل كم رنگتر و كم رنگتر خواهد شد.
موارد استثناء
حرام بودن سخن چينى به عنوان يك گناه كبيره و زشتى آن از نظر علم اخلاق يك اصل اساسى است كه بايد هميشه مورد توجه باشد، ولى به ندرت ممكن است اين حكم مانند ساير احكام شرع استثناءهايى داشته باشد كه در آن موارد نقلكردن حرف اين براى آن يا بالعكس نه تنها جايز باشد، بلكه گاه واجب باشد، از جمله اين موارد جايى كه احساس كنيم فرد يا گروهى قصد كشتن يا ضربه زدن به فردى را دارد و مسأله جدى است، سخن آنها را براى فرد مورد نظر نقل كنيم تا در محافظت خويشتن بكوشد يا از منطقه خطر دور شود، نظير آنچه در مورد موسى عليه السلام واقع شد كه پس از داستان كشتن قبطى متجاوز كسى نزد موسى عليه السلام آمد و گفت:«انَّ الْمَلَأَ يَأتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرجْ انّى لَكَ مِنَ النَّاصِحينَ؛اين جمعيت براى كشتن تو به مشورت نشستهاند فوراً از شهر خارج شو كه من از خيرخواهان تو هستم».[2]
گاه مىشود به وسيله سخن چينى راست يا دروغ ميان صفوف دشمن اختلاف افكند، اين نيز از موارد جواز يا وجوب آن است نظير آنچه درباره نعيم بن مسعود و جنگ احزاب نقل شده كه در ميان دو گروهى از دشمنان اسلام اختلاف افكند و آنها را نسبت به يكديگر بدبين و در امر جنگ سست نمود.[3]
ولى اين گونه استثنائات نادر هرگز نبايد بهانهاى براى آلوده شدن به اين گناه يا
[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 230.
[2]. قصص، آيه 20.
[3]. شرح اين داستان را در تفسير نمونه جلد 17، صفحه 259، ذيل آيه 25 سوره احزاب بخوانيد.
استقبال از سخنان سخن چينان شود. در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«لا تَعْجَلَنَّ الى تَصْدِيْقِ وَآشٍ وَ انْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِيْنَ؛ در تصديق سخنان افراد سخن چين عجله نكن هر چند خود را در لباس خيرخواهان درآورند».[1]
اصلاح ذات البين
نقطه مقابل سخن چينى و سعايت، اصلاح ذات البين است كه فرد مىكوشد با سخنان خود ميان دو نفر كه اختلاف است صلح و صفا برقرار سازد. اين صفت يكى از فضايل مهم اخلاقى است كه در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى به آن اشاره شده است.
آياتى را كه به اين معنى اشاره مىكند در ذيل آيات مربوط به نكوهش نمّامى و سخن چينى آورديم و در اينجا به سراغ بخشى از روايات مهمى كه در اين زمينه رسيده است مىرويم.
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود:«مَنْ مَشى فى صُلْحٍ بَيْنَ اثْنَيْنٍ صَلَّى عَلَيْهِ مَلائِكَةُ اللَّهِ حَتَّى يَرْجِعَ وَ اعْطِىَ ثَوابَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ؛كسى كه در طريق اصلاح ميان دو نفر گام بردارد، فرشتگان آسمان بر او درود مىفرستند، تا زمانى كه باز گردد، و ثواب شب قدر به او داده مىشود».[2]
2- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه در آخرين وصايايش به فرزندان گرامىاش امام حسن و امام حسين عليهما السلام فرمود: اصلاح ذات البين راترك نكنيد،«فَانِّى سَمِعْتُ جَدَّكُما صلى الله عليه و آله يَقُولُ صَلاحُ ذاتِ الْبِينِ افْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلاةِ وَ الصِّيامِ؛اصلاح در ميان مردم از تمام نمازها و روزهها برتر است».[3]
3- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود:«الا اخْبِرُكُمْ بِافْضَلِ مِنْ دَرَجَةِ الصِّيامِ وَ الصَّلاةِ وَالصَّدَقَةِ اصْلاحُ ذاتِ البينِ فَانَّ فِسادَ ذاتِ البينِ هِىَ الْحالِقَةُ؛
[1]. غررالحكم، شماره 10327.
[2]. وسائل الشيعه، جلد 13، صفحه 163، حديث 7.
[3]. نهج البلاغه، نامه 47.