بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 321

12

سوء ظن و حسن ظن‌

اشاره‌

بدگمانى هنگامى كه به صورت يك حالت درونى درآيد از مهمترين رذايل اخلاقى است كه موجب از هم پاشيدگى خانواده‌ها، و گروهها و جوامع انسانى است.

نخستين ثمره شوم بدگمانى عدم اعتماد است و هنگامى كه اعتماد از ميان برود، همكارى غير ممكن مى‌شود، و با از ميان رفتن همكارى جوامع انسانى به جهنم سوزانى تبديل مى‌شود كه همه از يكديگر مى‌ترسند و در فكر خنثى كردن فعاليت‌هاى يكديگرند.

به همين دليل اسلام كه براى اعتماد متقابل افراد و امت‌ها اهميت فوق العاده‌اى قائل است از مسأله بدگمانى به شدت نهى كرده است و آنچه را اسباب بدگمانى مى‌شود ممنوع شمرده و به عكس از آنجا كه حسن ظن سبب جوشش محبت و اعتماد و همكارى و پيشرفت وتعالى است آن را از صفات و اعمال برجسته شمرده و با تعبيرات بسيار محكم به سوى آن دعوت نموده است.

بى‌شك حسن ظن ممكن است در بعضى از موارد ضايعاتى داشته باشد ولى هرگز ضايعات آن با آثار و پيامدهاى شوم سوء ظن قابل مقايسه نيست.

البته سوء ظن شاخه هايى دارد كه يكى از بدترين شاخه‌هاى آن سوء ظن باللّه است كه در بحث‌هاى آينده خواهد آمد. با اين اشاره به قرآن باز مى‌گرديم و آياتى را كه در زمينه سوء ظن و حسن ظن رسيده است مورد توجه قرار مى‌دهيم:


صفحه 322

1- يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيْراً مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِ اثْمٌ.(حجرات- 12)

2- بَلْ ظَنَنْتُمْ انْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ المُومِنُونَ الَى‌ اهْلِيهِمْ ابَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فى‌ قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَّنَّ السُوءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً.(فتح- 12)

3- وَ يُعَذِّبُ الْمُنافِقِيْنَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِيْنَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّآنِّينَ بِاللَّهِ ظَّنَّ السُوءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ اعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِيراً.(فتح- 6)

4- اذْ جآئُوكُمْ مِن فَوْقِكُمْ وَ مِن اسْفَلَ مِنْكُمْ وَ اذْ زَاغَتِ الْابْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونا.(احزاب- 10)

5- ... وَ طائِفَةٌ قَدْ اهَمَّتْهُمْ انْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ ....(آل عمران- 154)

6- لَوْلا اذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤمِنُونَ وَ الْمُؤمِناتَ بِانْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا افْكٌ مُبِينٌ.(نور- 12)

ترجمه‌

1- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد. چرا كه بعضى از گمانها گناه است ....

2- ولى شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‌هاى خود باز نخواهند گشت و اين (پندار غلط) در دلهاى شما زينت يافته بود و گمان بد كرديد و سرانجام (در دام شيطان افتاديد و) هلاك شديد!

3- و (نيز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى‌برند مجازات كند (آرى) حوادث ناگوارى (كه براى مؤمنان انتظار مى‌كشند) تنها بر خودشان نازل مى‌شود! خداوند بر آنان غضب كرده و از رحمت خود دور ساخته و جهنم را براى آنان آماده‌


صفحه 323

كرده، و چه بد سرانجامى است.

4- (به خاطر بياوريد) زمانى را كه آنها از طرف بالا و پائين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و زمانى كه چشمها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مى‌برديد! آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند!

5- سپس بدنبال اين غم و اندوه، آرامشى بر شما فرستاد اين آرامش بصورت خواب سبكى بود كه (در شب بعد از حادثه احد) گروهى از شما را فرا گرفت، اما گروه ديگرى در فكر جان خويش بودند، (و خواب به چشمانشان نرفت) آنها گمانهاى نادرستى همچون گمانهاى دوران جاهليت- درباره خدا داشتند، و مى‌گفتند «آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى‌شود؟ بگو همه كارها (و پيروزيها) به دست خداست!» آنها در دل خود چيزى را پنهان مى‌دارند كه براى تو آشكار نمى‌سازند، مى‌گويند «اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم در اين جا كشته نمى‌شديم!» بگو اگر هم در خانه‌هاى خود بوديد آنهايى كه كشته شدن بر آنها مقرر شده بود قطعاً به سوى آرامگاههاى خود بيرون مى‌آمدند (و آنها را به قتل مى‌رساندند) ....

6- چرا هنگامى كه اين (تهمت) را شنيدند، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند و نگفتند اين دروغى بزرگ و آشكار است.

تفسير و جمع بندى‌

در نخستين آيه با صراحت از سوء ظن نهى شده و تلويحاً مقدمه‌اى براى تجسّس و غيبت شمرده شده است مى‌فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه بعضى از گمانها گناه است و هرگز در كار (خصوصى ديگران) تجسّس نكنيد و هيچ كس از شما ديگرى را غيبت نكند»(يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنَوا اجْتَنِبُوا كَثِيْراً مِنَ الظَّنِ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً).

چرا تعبير به كثيراً من الظن (بسيارى از گمانها) شده است به خاطر اين است كه بيشترين گمان‌هاى مردم در حق يكديگر گمان‌هاى بد است لذا تعبير كثيراً اشاره به آن مى‌باشد.


صفحه 324

اين احتمال نيز داده شده كه منظور از كثير اين نيست كه غالب گمان‌ها كمان بد است، بلكه گمان‌هاى بد نسبت به خودش زياد است هر چند در مقايسه با گمان‌هاى خوب زياد نباشد. ولى ظاهر آيه همان معنى اول است.

قابل توجه اين كه بعد از آن كه نهى از بسيارى از گمان‌ها مى‌كند، در بيان علت آن مى‌فرمايد چون بعضى از گمان‌ها گناه است، اشاره به اين كه گمان‌هاى بد بر دوگونه است؛ بخشى مطابق واقع است و بعضى بر خلاف واقع. آنچه بر خلاف واقع است گناه است، و چون معلوم نيست كدام مطابق واقع و كدام مخالف واقع، انسان بايد از گمان‌هاى بد بپرهيزد تا گرفتار سوء ظن خلاف واقع نشود و به گناه نيفتد.

و از آنجا كه سوء ظن درباره اعمال خصوصى مردم يكى از اسباب تجسّس، و تجسّس گاه سبب آگاهى بر عيوب پنهانى و به دنبال آن سرچشمه غيبت مى‌شود، در آيه شريفه نخست از گمان بد، و در مرحله بعد از تجسّس و در مرحله سوم از غيبت نهى شده است.

در اين كه سوء ظن امر اختيارى است يا غير اختيارى، و اگر غير اختيارى است چگونه مى‌توان از آن نهى كرد، و اگر اختيارى است آيا بدون اين كه انسان گامى مطابق آن در عمل بردارد، حرام است و يا در صورت ترتيب اثر دادن به سوء ظن حرام مى‌شود بحثى است كه در پايان آيات و روايات به خواست خدا بيان خواهيم كرد.

در دومين آيه در مقام نكوهش گروهى از منافقان كه از ملازمت ركاب پيامبر صلى الله عليه و آله در جريان حديبيه سر باز زدند و گمان مى‌كردند آن گونه از مؤمنان كه در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله به مكه مى‌روند هرگز باز نخواهند گشت، و به وسيله مشركان مكه تار ومار مى‌شوند، در حالى كه قضيه كاملًا بر عكس شد و مسلمانان با پيروزى تازه‌اى كه از صلح حديبيه سرچشمه گرفت سالم به سوى مدينه باز گشتند مى‌فرمايد: بلكه شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز به خانه خود باز نخواهند گشت، و اين پندار غلط


صفحه 325

در دل‌هاى شما زينت يافته بود و گمان بد كرديد، و سرانجام هلاك شديد، و از سعادت بزرگى محروم گشتيد.(بَلْ ظَنَنْتُمْ انْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ المُؤمِنُونَ الى اهْلِيهِمْ ابَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فى‌ قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السُوءِ وَ كُنْتُمْ قَوماً بُوراً).

واژه «بور» در اصل به معنى شدت كساد بودن چيزى است، و چون شدت كسادى باعث فساد مى‌شود، چنانكه در ضرب المثل معروف عرب آمده:«كسد حتى فَسَدَ»،اين كلمه به معنى فساد سپس به معنى هلاكت اطلاق شده است، و به زمين‌هاى خالى از درخت و گل و گياه بائر مى‌گويند چون در حقيقت فاسد و مرده است.

گروه منافقان كه گرفتار اين گمان باطل در ماجراى صلح حديبيه شدند عدّه كمى نبودند و به يقين هلاكت به معنى مرگ دامان آنها را نگرفت، بنابراين بور در اينجا به معنى هلاكت معنوى، محروميت از ثواب، و خالى بودن سرزمين دل‌هاى آنها از گل‌هاى فضائل اخلاقى و شجره طيّبه ايمان است، و يا منظور هلاكت در آخرت به سبب عذاب الهى، و در دنيا به سبب رسوايى است، و به هر حال آيه دليل روشنى است بر نهى از سوء ظن مخصوصاً درباره پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.

در سوّمين آيه مورد بحث سخن از سوء ظن نسبت به ساحت قدس پروردگار عالم است در حالى كه در آيات گذشته سخن از سوء ظن به انسان‌ها بود مى‌فرمايد:

هدف (ديگر از فتح مبين- فتح حديبيه) اين بود كه مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد بردند مجازات كند، حوادث بدى را كه آنها براى مؤمنان انتظار داشتند، تنها بر خودشان نازل مى‌شود، خداوند به آنها غضب كرده و از رحمتش دور ساخته و جهنم را براى آنان آماده كرده است و چه بد سرانجامى است.(وَ يُعَذِّبُ الْمُنافِقِيْنَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِيْنَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السُوءِ[1]عَلَيْهِمْ دآئِرَةُ السُوءِ وَ غَضِبَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ اعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سائتْ مَصِيراً).

[1]. سَوْء (به فتح سين) به گفته صحاح اللغه معنى مصدرى دارد و سوء به ضم سين معنى اسم مصدرى، ولى به گفته زمحشرى در كشّاف هر دو به يك معنى است.


صفحه 326

گمان بدى كه آنها به خدا بردند اين بود كه گمان مى‌كردند كه وعده‌هاى الهى به پيامبرش هرگز تحقق نخواهد يافت و مسلمانان نه تنها بر دشمنان پيروز نمى‌شوند، بلكه هرگز به مدينه باز نخواهند گشت همان گونه كه مشركان نيز گمان داشتند محمد صلى الله عليه و آله و يارانش با آن جمع كم و نداشتن اسلحه كافى در هم كوبيده مى‌شوند و ستاره اسلام به زودى افول مى‌كند، در حالى كه خداوند وعده پيروزى به مسلمانان داده بود و سرانجام چنين شد. مشركان نه تنها جرئت حمله به مسلمين را پيدا نكردند (با اين كه مسلمين در حديبيه نزديك مكه در چنگال آنها بودند، و چون به قصد زيارت خانه خدا آمده بودند نه به قصد جنگ، سلاحى جز شمشير كه سلاح مسافر است با خود نداشتند) خداوند آن چنان رعب و وحشتى در دل مشركان انداخت كه حاضر به تنظيم صلحنامه معروف حديبيه شدند، همان صلحنامه‌اى كه راه پيروزى‌هاى آينده را به روى مسلمانان گشود.

به هر حال قرآن مجيد اين سوء ظن را شديداً نكوهش مى‌كند، و وعده عذاب‌هاى دردناك را به صاحبان آن مى‌دهد.

جالب اين كه در اين آيه مسأله سوء ظن به خدا را قدر مشتركى ميان منافقين و منافقات و مشركين و مشركات شمرده، و نشان مى‌دهد همه آنها اعم از زن و مرد در اين امر شريكند. به عكس مؤمنان كه هميشه نسبت به خدا و وعده‌هاى او و پيامبرش حسن ظن دارد، مى‌دانند اين وعده‌ها قطعاً تحقق مى‌يابد، ممكن است بر طبق مصالحى دير و زود شود اما سوخت و سوز در آن نيست، چرا كه خداوند بزرگ هم به همه چيز عالم و آگاه است، و هم بر هر چيز قادر و توانا، با اين علم و قدرت مطلقه تخلف در وعده‌هايش امكان‌پذير نيست. به همين دليل در آيه‌اى به دنبال اين آيه در سوره فتح آمده مى‌گويد:«وَللَّهِ جُنُودُ السّماواتِ وَ الْارْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكِيماً؛لشگرهاى آسمان و زمين از آن خداست، و خداوند شكست‌ناپذير و حكيم است».

اين كه منافقان و مشركان گرفتار سوء ظن به خدا هستند در حالى كه قلب مؤمنان از حسن ظن لبريز مى‌باشد، به اين دليل است كه مشركان و منافقان ظواهر امور را مى‌بينند، در حالى كه مؤمنان راستين به باطن امور توجه دارند.


صفحه 327

چهارمين آيه نيز در مورد سوء ظن نسبت به وعده‌هاى الهى است و مربوط به داستان جنگ احزاب است، جنگى كه در تاريخ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان خطرناك‌ترين جنگ محسوب مى‌شود، زيرا مشركان با جميع مخالفان اسلام بر ضد اسلام متحد شده بودند، و عظيم‌ترين نيروى آن زمان را به ميدان آوردند به گونه‌اى كه لرزه بر اندام افراد ضعيف الايمان افتاد، و در دل نسبت به وعده‌هاى الهى در جهت پيروزى مسلمين متزلزل شدند، مى‌فرمايد: «به خاطر بياوريد زمانى كه آنها (دشمنان اسلام) از طرف بالا و پائين (شهر) شما (يعنى مدينه) وارد شدند (و همه‌جا را به محاصره خود در آوردند) و به خاطر بياوريد زمانى را كه چشم‌ها از شدت وحشت خيره شده، و جان‌ها به لب رسيده بود (و بغض گلو را گرفته بود) و گمان‌هاى گوناگون بدى به خدا مى‌برديد، آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند.(اذا جآئُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ اسْفَلَ مِنْكُم وَ اذْ زاغَتِ الْابْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُوناً هُنا لِكَ ابْتُلِىَ المُؤمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً).

بى‌شك سوء ظن به خدا و سوء ظن به مردم تفاوت بسيار دارد، زيرا سوء ظن به مردم غالباً به احتمال انجام يك عمل گناه و ناصواب منتهى مى‌شود، در حالى كه سوء ظن به خدا سبب تزلزل پايه‌هاى ايمان است، و يا از آن سرچشمه مى‌گيرد؛ زيرا اعتقاد به اين كه خداوند در وعده هايش خلاف وجود دارد كفر است، چرا كه خلف وعده يا ناشى از جهل است يا عجز و يا دروغ. به يقين هيچ يك از اين‌ها در ذات پاك او راه ندارد. به همين دليل در آيات مربوط به سوء ظن به خدا، نكوهش‌هاى شديدى ديده مى‌شود.

در پنجمين آيه باز سخن از سوء ظن باللّه است، اين آيه كه ناظر به جنگ احد مى‌باشد كه گروهى از افراد تازه مسلمان بعد از شكستى كه در اين ميدان دامنگير مسلمانان شد گرفتار سوء ظن نسبت به وعده‌هاى الهى شدند، آيه فوق نازل شد و شديداً آنها را نكوهش كرد، در حالى كه در آيات قبل از آن، به اين حقيقت اشاره‌


صفحه 328

شده كه وعده الهى درباره پيروزى دشمن در احد در آغاز جنگ تحقق يافت، ولى دنيا پرستى گروهى از شما و پرداختن به جمع آورى غنائم سبب هجوم غافلگيرانه دشمن و آن شكست دردناك شد، خدا به وعده خود عمل كرد، شما عمل نكرديد.

سپس در آيه مورد بحث مى‌فرمايد: «خداوند به دنبال اين غم و اندوه (ناشى از شكست احد) آرامشى بر شما فرستاد، اين آرامش به صورت خواب سبكى بود كه (كه در شب بعد از حادثه احد) جمعى از شما را فرا گرفت اما گروه ديگرى كه در فكر جان خويش بودند (و خواب چشمانشان را فرا نگرفت) گمان‌هاى نادرستى درباره خدا داشتند، همانند گمان‌هاى دوران جاهليت و مى‌گفتند: آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى‌شود، بگو همه كارها به دست خدا است، آنها در دل امورى را پنهان مى‌دارند كه براى تو آشكار نمى‌كنند، مى‌گويند اگر نصيبى از پيروزى داشتيم در اينجا كشته نمى‌شديم بگو اگر در خانه‌هايتان هم بوديد، آنهايى كه كشته شدند در سرنوشتشان بود افرادى به بسترشان مى‌ريختند (و آنها را به قتل مى‌رساندند»(ثُمَّ انْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ امَنَةً نُّعاساً يَغْشى طآئِفَةً مِنْكُمْ وَ طآئِفَةٌ قَدْ اهَمَّتَهُمْ انْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الحَقَّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنْ الْامْرِ مِنْ شَىْ‌ءٍ قُلْ انَّ الْامْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فى‌ انْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْامْرِ شَىْ‌ءٍ ما قُتِلْنا هَهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فى‌ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ الى مَضاجِعِهِمْ)(آل عمران- 154).

و در ذيل همين آيه اشاره مى‌كند كه اين يك امتحان الهى براى شماها است تا ميزان ايمان و پايدارى وفاداريتان به اسلام روشن شود.

از تعبيرات اين آيه و آيات قبل اين نكته روشن مى‌شود كه مسأله سوء ظن به خداوند غالباً در مواقع بحرانى و در دلهاى افراد ضعيف الايمان پيدا مى‌شده، گاه در جنگ احزاب، گاه در احد، گاه در حديبيه. و در واقع در اين گونه مواقع است كه گوهر ايمان و اخلاص آزموده مى‌شود!

در ششمين و آخرين آيه نيز مذمت از سوء ظن به طور عام و دعوت به حسن‌