بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 326

گمان بدى كه آنها به خدا بردند اين بود كه گمان مى‌كردند كه وعده‌هاى الهى به پيامبرش هرگز تحقق نخواهد يافت و مسلمانان نه تنها بر دشمنان پيروز نمى‌شوند، بلكه هرگز به مدينه باز نخواهند گشت همان گونه كه مشركان نيز گمان داشتند محمد صلى الله عليه و آله و يارانش با آن جمع كم و نداشتن اسلحه كافى در هم كوبيده مى‌شوند و ستاره اسلام به زودى افول مى‌كند، در حالى كه خداوند وعده پيروزى به مسلمانان داده بود و سرانجام چنين شد. مشركان نه تنها جرئت حمله به مسلمين را پيدا نكردند (با اين كه مسلمين در حديبيه نزديك مكه در چنگال آنها بودند، و چون به قصد زيارت خانه خدا آمده بودند نه به قصد جنگ، سلاحى جز شمشير كه سلاح مسافر است با خود نداشتند) خداوند آن چنان رعب و وحشتى در دل مشركان انداخت كه حاضر به تنظيم صلحنامه معروف حديبيه شدند، همان صلحنامه‌اى كه راه پيروزى‌هاى آينده را به روى مسلمانان گشود.

به هر حال قرآن مجيد اين سوء ظن را شديداً نكوهش مى‌كند، و وعده عذاب‌هاى دردناك را به صاحبان آن مى‌دهد.

جالب اين كه در اين آيه مسأله سوء ظن به خدا را قدر مشتركى ميان منافقين و منافقات و مشركين و مشركات شمرده، و نشان مى‌دهد همه آنها اعم از زن و مرد در اين امر شريكند. به عكس مؤمنان كه هميشه نسبت به خدا و وعده‌هاى او و پيامبرش حسن ظن دارد، مى‌دانند اين وعده‌ها قطعاً تحقق مى‌يابد، ممكن است بر طبق مصالحى دير و زود شود اما سوخت و سوز در آن نيست، چرا كه خداوند بزرگ هم به همه چيز عالم و آگاه است، و هم بر هر چيز قادر و توانا، با اين علم و قدرت مطلقه تخلف در وعده‌هايش امكان‌پذير نيست. به همين دليل در آيه‌اى به دنبال اين آيه در سوره فتح آمده مى‌گويد:«وَللَّهِ جُنُودُ السّماواتِ وَ الْارْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكِيماً؛لشگرهاى آسمان و زمين از آن خداست، و خداوند شكست‌ناپذير و حكيم است».

اين كه منافقان و مشركان گرفتار سوء ظن به خدا هستند در حالى كه قلب مؤمنان از حسن ظن لبريز مى‌باشد، به اين دليل است كه مشركان و منافقان ظواهر امور را مى‌بينند، در حالى كه مؤمنان راستين به باطن امور توجه دارند.


صفحه 327

چهارمين آيه نيز در مورد سوء ظن نسبت به وعده‌هاى الهى است و مربوط به داستان جنگ احزاب است، جنگى كه در تاريخ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان خطرناك‌ترين جنگ محسوب مى‌شود، زيرا مشركان با جميع مخالفان اسلام بر ضد اسلام متحد شده بودند، و عظيم‌ترين نيروى آن زمان را به ميدان آوردند به گونه‌اى كه لرزه بر اندام افراد ضعيف الايمان افتاد، و در دل نسبت به وعده‌هاى الهى در جهت پيروزى مسلمين متزلزل شدند، مى‌فرمايد: «به خاطر بياوريد زمانى كه آنها (دشمنان اسلام) از طرف بالا و پائين (شهر) شما (يعنى مدينه) وارد شدند (و همه‌جا را به محاصره خود در آوردند) و به خاطر بياوريد زمانى را كه چشم‌ها از شدت وحشت خيره شده، و جان‌ها به لب رسيده بود (و بغض گلو را گرفته بود) و گمان‌هاى گوناگون بدى به خدا مى‌برديد، آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند.(اذا جآئُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ اسْفَلَ مِنْكُم وَ اذْ زاغَتِ الْابْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُوناً هُنا لِكَ ابْتُلِىَ المُؤمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً).

بى‌شك سوء ظن به خدا و سوء ظن به مردم تفاوت بسيار دارد، زيرا سوء ظن به مردم غالباً به احتمال انجام يك عمل گناه و ناصواب منتهى مى‌شود، در حالى كه سوء ظن به خدا سبب تزلزل پايه‌هاى ايمان است، و يا از آن سرچشمه مى‌گيرد؛ زيرا اعتقاد به اين كه خداوند در وعده هايش خلاف وجود دارد كفر است، چرا كه خلف وعده يا ناشى از جهل است يا عجز و يا دروغ. به يقين هيچ يك از اين‌ها در ذات پاك او راه ندارد. به همين دليل در آيات مربوط به سوء ظن به خدا، نكوهش‌هاى شديدى ديده مى‌شود.

در پنجمين آيه باز سخن از سوء ظن باللّه است، اين آيه كه ناظر به جنگ احد مى‌باشد كه گروهى از افراد تازه مسلمان بعد از شكستى كه در اين ميدان دامنگير مسلمانان شد گرفتار سوء ظن نسبت به وعده‌هاى الهى شدند، آيه فوق نازل شد و شديداً آنها را نكوهش كرد، در حالى كه در آيات قبل از آن، به اين حقيقت اشاره‌


صفحه 328

شده كه وعده الهى درباره پيروزى دشمن در احد در آغاز جنگ تحقق يافت، ولى دنيا پرستى گروهى از شما و پرداختن به جمع آورى غنائم سبب هجوم غافلگيرانه دشمن و آن شكست دردناك شد، خدا به وعده خود عمل كرد، شما عمل نكرديد.

سپس در آيه مورد بحث مى‌فرمايد: «خداوند به دنبال اين غم و اندوه (ناشى از شكست احد) آرامشى بر شما فرستاد، اين آرامش به صورت خواب سبكى بود كه (كه در شب بعد از حادثه احد) جمعى از شما را فرا گرفت اما گروه ديگرى كه در فكر جان خويش بودند (و خواب چشمانشان را فرا نگرفت) گمان‌هاى نادرستى درباره خدا داشتند، همانند گمان‌هاى دوران جاهليت و مى‌گفتند: آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى‌شود، بگو همه كارها به دست خدا است، آنها در دل امورى را پنهان مى‌دارند كه براى تو آشكار نمى‌كنند، مى‌گويند اگر نصيبى از پيروزى داشتيم در اينجا كشته نمى‌شديم بگو اگر در خانه‌هايتان هم بوديد، آنهايى كه كشته شدند در سرنوشتشان بود افرادى به بسترشان مى‌ريختند (و آنها را به قتل مى‌رساندند»(ثُمَّ انْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ امَنَةً نُّعاساً يَغْشى طآئِفَةً مِنْكُمْ وَ طآئِفَةٌ قَدْ اهَمَّتَهُمْ انْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الحَقَّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنْ الْامْرِ مِنْ شَىْ‌ءٍ قُلْ انَّ الْامْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فى‌ انْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْامْرِ شَىْ‌ءٍ ما قُتِلْنا هَهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فى‌ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ الى مَضاجِعِهِمْ)(آل عمران- 154).

و در ذيل همين آيه اشاره مى‌كند كه اين يك امتحان الهى براى شماها است تا ميزان ايمان و پايدارى وفاداريتان به اسلام روشن شود.

از تعبيرات اين آيه و آيات قبل اين نكته روشن مى‌شود كه مسأله سوء ظن به خداوند غالباً در مواقع بحرانى و در دلهاى افراد ضعيف الايمان پيدا مى‌شده، گاه در جنگ احزاب، گاه در احد، گاه در حديبيه. و در واقع در اين گونه مواقع است كه گوهر ايمان و اخلاص آزموده مى‌شود!

در ششمين و آخرين آيه نيز مذمت از سوء ظن به طور عام و دعوت به حسن‌


صفحه 329

ظن است، اين آيه ناظر به داستان افك (دروغ و تهمت) است؛ مى‌دانيم گروهى از منافقان يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله را متهم به خارج شدن از جاده عفاف كردند و شايعه‌اى براى آن درست كرده و در يك زمان آن شايعه را در تمام مدينه پخش كردند. گرچه هدف‌گيرى ظاهراً به سوى يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله بود، ولى در واقع هدف اصلى خود پيامبر و اسلام و قرآن بود، در اين هنگام آيات كوبنده‌اى نازل شد كه پرده‌هاى نفاق منافقان را كنار زد و نقشه‌هاى آنها را نقش بر آب نمود، و اين توطئه را در نطفه خفه كرد. تعبيرات اين آيات بقدرى حساب شده و آميخته با نكات روانى دقيق است كه اعجاب هر انسانى را بر مى‌انگيزد. آيه مورد بحث كه يكى از آيات پانزده‌گانه‌اى است كه در داستان‌افك‌نازل شد چنين مى‌فرمايد: «چرا هنگامى كه اين (تهمت بزرگ) را شنيديد، مردان و زنان با ايمان، نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند، چرا نگفتيد اين دروغ بزرگ و آشكار است»(لَوْلا اذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ المُؤمِنُونَ وَ المَؤمِناتِ بِانْفُسِهِمْ خَيراً وَقالُوا هذا افْكٌ مُبِينٌ).

تعبير به مؤمنون و مؤمنات نشان مى‌دهد كه يكى از نشانه‌هاى ايمان حسن ظن نسبت به مسلمانان است. و سوء ظن و بدگمانى با جوهره ايمان سازگار نيست.

در واقع در اينجا مردم به سه گروه تقسيم شدند، گروهى منافقان شايعه ساز و شايعه پراكن، و گروهى سردمداران آنها كه در قرآن مجيد از آنها به عنوان‌«وَالَّذى‌ تَوَلَّى كِبْرَهُ»ياد شده، و گروهى مؤمنان پاكدل بودند كه به خاطر ساده‌دلى در دام شايعه گرفتار شدند.

روى سخن قرآن مجيد در آيه فوق به گروه سوم است و آنها را سخت نكوهش مى‌كند كه چرا آلت دست منافقان شايعه ساز و شايعه پراكن شده‌اند.

در اين آيات شش گانه كه بعضى درباره سوء ظن نسبت به مردم و بعضى در مورد سوءظن نسبت به پروردگار عالم است اين رذيله اخلاقى شديداً محكوم شده و به‌


صفحه 330

بعضى از پيامدهاى سوء آن نيز اشاره گرديده است، و اگر در مذمت اين صفت نكوهيده جز بعضى از اين آيات نبود كفايت مى‌كرد تا چه رسد به اين آيات متعدد و روايات بيشترى كه در بحث آينده خواهد آمد.

سوءظن در روايات اسلامى‌

نكوهش از سوء ظن به عنوان يكى از بدترين و زشت‌ترين رذائل اخلاقى در روايات اسلامى بازتاب گسترده‌اى دارد. به عنوان نمونه به روايات زير توجه فرماييد:

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«ايّاكُمْ وَ الظَّنُّ فَانَ الْظَنَّ اكْذَبُ الْكِذْبِ؛از گمان بد بپرهيزيد كه گمان بد، بدترين نوع دروغ است».[1]

2- در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«انَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَ مالُهُ وَ عِرْضُهُ وَ انْ يَظُنَّ بِهِ السُّوءِ؛خداوند خون و مال و آبروى مسلمانان را بر يكديگر حرام كرده و همچنين گمان بد درباره آنها».[2]

3- در حديث تكان دهنده‌اى از على عليه السلام مى‌خوانيم:«لا ايْمانَ مَعَ سُوءِ ظَنٍّ؛كسى كه سوء ظن دارد ايمان ندارد».[3]

اين تعبير ممكن است اشاره به سوءالظن نسبت به مردم يا نسبت به خدا و يا هردو بوده باشد.

4- در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«ايَّاكَ انْ تُسِيى‌ءَ الظَنَّ فَانَّ سُوءَالظَّنِ يُفْسِدُ الْعِبادَةَ وَ يُعَظِّمُ الْوِزْرَ؛از سوء ظن بپرهيز چرا كه سوء ظن عبادت را فاسد، و پشت انسان را از بار گناه سنگين مى‌كند».[4]

5- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«سُوءُ الظَّنِ بِالُمحْسِنِ شَرُّالْاثْمِ وَ اقْبَحُ الظُّلْمِ؛بدگمانى نسبت به افراد نيكوكار بدترين گناه و زشت‌ترين ستمگرى است».[5]

[1]. وسائل الشّيعه، جلد 18، صفحه 38 (حديث 42)، بحارالانوار، جلد 72، صفحه 195.

[2]. المحجّةالبيضاء، جلد 5، صفحه 268.

[3]. غررالحكم، جلد 6، صفحه 362.

[4]. همان مدرك، جلد 2، صفحه 308.

[5]. همان، جلد 4، صفحه 132.


صفحه 331

6- ونيز از همان حضرت روايت شده است كه فرمود:«سُوءُ الظَّنِ يُفْسِدُ الْامُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ؛سوءظن كارها را به فساد مى‌كشد و سبب انواع شر مى‌شود».[1]

7- واز همان امام بزرگوار نقل شده است كه فرمود:«شَرُّ النّاسِ مَنْ لايَثِقُ بِاحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لايَثِقُ بِهِ احَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ؛بدترين مردم كسى است كه به خاطر سوءظن به هيچ كس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش كسى به او اعتماد نمى‌كند».[2]

8- در نهج البلاغه نيز مى‌خوانيم:«لاتَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ احَدٍ سُوءً وَ انْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا (مَحْمِلًا)؛هر سخنى كه از دهان كسى خارج مى‌شود، گمان بد نسبت به آن مَبر، در حالى كه مى‌توانى آن را حمل بر صحيح كنى».[3]

9- در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«وَاللَّهِ ما يُعَذِّبُ اللَّهُ سُبْحانَهُ مُؤمِناً بَعْدَ الْايمانِ الَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ وَ سُوءِ خُلْقِهِ؛به خدا سوگند خداوند سبحان مؤمنى را بعد از ايمان عذاب نمى‌كند، مگر به خاطر سوء ظن و بداخلافى او».[4]

ونيز در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى‌خوانيم:«مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَنِّ لَمْ يَتْرُكْ بِيْنَهُ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحاً؛كسى كه سوءظن بر او غالب شود هرگز ميان او و دوستانش صلح و صفا برقرار نخواهد شد».[5]

در مورد نكوهش از سوء ظن به خدا و عدم ايمان به وعده‌هاى پروردگار نيز روايات زيادى وارد شده كه حكايت از اثرات مرگبار آن در زندگى معنوى و مادى انسان دارد، از جمله:

1- در حديثى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله در ضمن حديثى چنين نقل مى‌كند كه فرمود:«وَاللَّهِ الَّذى‌ لا الهَ الَّا هُوَ لا يُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤمِناً بَعْدَ التُوبَةِ وَالْاسْتِغْفارِ الَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِيرٍ مِنْ رَجائِهِ بِاللَّهِ وَ سُوءُ خُلْقِهِ‌وَ اغْتِيابِهِ لِلْمُؤمِنينَ؛به خدايى كه معبودى جز او نيست سوگند كه خداوند هيچ مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى‌كند مگر به خاطر سوءظن به خداوند و كوتاهى در اميدوارى به ذات پاك او و

[1]. همان مدرك، صفحه 132، حديث 5575.

[2]. همان مدرك، صفحه 178.

[3]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 360، بحارالانوار، جلد 71، صفحه 187.

[4]. غررالحكم، جلد 6، صفحه 244، حديث 10140.

[5]. همان، جلد 5، صفحه 406.


صفحه 332

بداخلاقى و غيبت مؤمنين».[1]

2- در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مى‌خوانيم كه از داود پيامبر عليه السلام چنين نقل مى‌كند:«يا رَبِّ ما آمَنَ بِكَ مَنْ عَرَفَكَ فَلَمْ يُحْسِنِ الظَنَّ بِكَ؛پروردگارا! كسى كه تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد به تو ايمان نياورده است».[2]

3- اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:«الْجُبْنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرائِزُ سُوءٍ يَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ سُبحانَهُ؛ترس و حرص و بخل غريزه‌هاى مختلفى هستند كه تمام آنها در سوء ظن به خداوند جمعند».[3]

به يقين كسى كه به امدادها و نصرت الهى ايمان داشته باشد ترسى از دشمنان خدا به خود راه نمى‌دهد، و كسى كه به وعده‌هاى پروردگار در زمينه روزى مطمئن باشد حرص نمى‌زند و از بخل بيزار است بنابراين صفات سه گانه مزبور در واقع از سوء ظن به خداوند سرچشمه مى‌گيرد.

آنچه در روايات بالا آمد كه آميخته با نكته‌هاى لطيفى درباره علل و انگيزه‌ها و پى‌آمدهاى سوءظن به مردم و به خدا بود بخشى از روايات فراوانى است كه درباره سوءظن در منابع معتبر آمده است و ما از ميان آنها ده روايت درباره سوءظن نسبت به مردم و سه روايت در مورد سوءظن به خداوند را گلچين كرديم و در بخش تحليل‌ها به نكات مختلفى كه در اين روايات آمده است مى‌پردازيم.

حسن ظن در روايات اسلامى‌

به همان نسبت كه سوءظن مايه ويرانى جامعه و بدبختى انسان‌ها و تشتّت كارها و ناراحتى روح و جسم است، حسن ظن مايه آرامش و وحدت است به همين دليل‌

[1]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 394.

[2]. همان مدرك، صفحه 394.

[3]. شرح غرر، جلد 2، صفحه 60.


صفحه 333

در احاديث زيادى هم حسن ظن نسبت به مردم و هم حسن ظن نسبت به خداوند مورد تأكيد فراوان قرار گرفته است، در مورد حسن ظن نسبت به مردم، احاديث زير بسيار جالب است:

1- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:«حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ افْضَلِ الْسَّجايا وَاجْزَلِ الْعَطايا؛حسن ظن از بهترين صفات انسانى و پربارترين مواهب الهى است».[1]

2- در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى‌خوانيم:«حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ احْسَنِ الشِّيَمِ وَ افْضَلِ الْقِسَمِ؛حسن ظن از بهترين خوى‌ها و برترين بهره‌ها است».[2]

3- و نيز از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:«حُسْنُ الظَنِّ يُخَفِّفُ الهَمَّ وَ يُنجْى‌ مِنْ تَقَلُّدِ الْاثْمِ؛حسن ظن اندوه را سبك مى‌كند، و از آلوده شدن به گناه رهايى مى‌بخشد».[3]

4- در حديث ديگرى باز از همان امام همام چنين نقل شده:«حُسْنُ الظَّنِّ راحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلامَةُ الدّينِ؛حسن ظن مايه آرامش قلب و سلامت دين است».[4]

5- باز در حديث ديگرى از همان امام معصوم عليه السلام چنين مى‌خوانيم:«مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنْهُمُ الَمحَبَّةَ؛كسى كه نسبت به مردم خوش گمان باشد محبت آنها را به سوى خود جلب خواهد كرد».[5]

و در مورد حسن ظن نسبت به پروردگار عالم نيز احاديث نابى در منابع معتبر اسلامى ديده مى‌شود از جمله:

1- در حديثى از بعض معصومين عليهم السلام نقل شده است كه فرمود:«وَالَّذى‌ لاالهَ الَّا هُوَ ما اعْطِىَ مُؤْمِنٌ قَطُ خَيْرَ الدُّنيا وَ الْآخِرَةِ الا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلْقِهِ وَ الْكَفِّ عَنْ اغْتِيابِ الْمُؤمِنينَ؛سوگند به خدايى كه هيچ معبودى جز او نيست هيچ فرد با ايمانى هرگز به خير دنيا وآخرت نمى‌رسد مگر به خاطر (چند چيز) حسن ظن به خداوند متعال، و اميد از درگاه او، و حسن خلق و خوددارى از غيبت مؤمنان».[6]

[1]. غررالحكم، حديث 4834.

[2]. همان، حديث 4824.

[3]. همان، حديث 4823.

[4]. همان، حديث 4816.

[5]. غررالحكم، حديث 8842.

[6]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 71، حديث 2.