بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 358

طرق درمان‌

تا ريشه‌هاى اين خوى زشت و عادت به جستجوگرى در زندگى خصوصى ديگران از وجود انسان برچيده نشود، ترك كردن آن غير ممكن است، بنابراين آنها كه مى‌خواهند خودسازى كنند، و اين خوى زشت را از خود دور سازند در درجه اول بايد سوءظن را در خود- طبق برنامه‌اى كه در بحث گذشته داشتيم- دور نمايند، چرا كه هميشه سوءظن انسان را به جستجوگرى وا مى‌دارد. حسد و كينه توزى و عداوت و تكبر، هر يك مى‌تواند عاملى براى تجسّس در زندگى خصوصى ديگران باشد، كه اگر از وجود انسان برچيده شوند نتيجه آن نيز از بين خواهد رفت.

عقده حقارت و آلودگى به گناه كه انسان را دعوت مى‌كند افرادى مانند خود پيدا كند تا به مصداق‌الْبَلِيَةُ اذا عَمَّتْ طابَتْ‌آرامش كاذبى پيدا كنند، اگر از وجود انسان برچيده نشود، تفتيش در حالات ديگران ادامه خواهد يافت.

از اين‌ها گذشته هر كس بايد در اين موضوع بينديشد كه آيا راضى هست ديگران در زندگى خصوصى او تفتيش كنند و به اسرار او دست يابند، اگر راضى نيست چرا خودش تمايل دارد در زندگى ديگران تفتيش كند، و به اسرار خصوصى آنها دست يابد، اين مقايسه در بسيارى از خوهاى زشت مى‌تواند جنبه بازدارنده قوى و نيرومندى داشته باشد.

توجه به پيامدهاى سوء تجسّس براى فرد و جامعه و كيفرهاى شديد الهى آن در دنيا و آخرت، و اينكه هر كس براى فاش كردن اسرار ديگران تلاش كند خدا اسرار و عيوب پنهانى او را بر ملا خواهد نمود، و پرده‌هاى او را در دنيا و آخرت مى‌درد، نيز مى‌تواند اثر مهمى در بازدارندگى از اين خوى زشت داشته باشد.

ولى مهم اين است كه نه تنها در درمان اين خوى زشت بلكه در تمام رذائل اخلاقى بايد عوامل بازدارنده تكرار شوند، و مكرر در مكرر آنچه را در بالا اشاره كرديم بازنگرى شوند، تا به خواست خدا، ريشه‌هاى گنديده رذائل از سرزمين قلب انسان كنده شود، و روح در پرتو انوار فضائل، نورانيت و آرامش يابد.


صفحه 359

رازدارى و افشاء سرّ

اين مسأله در حقيقت بحث‌هاى گذشته را تكميل مى‌كند، يا به تعبير ديگر مى‌توان رازدارى و افشاء سرّ را به عنوان يك فضيلت و رذيله اخلاقى به طور مستقل مورد توجه قرار داد و مى‌توان آن را از شاخه‌هاى مسأله تجسّس درباره اسرار ديگران به حساب آورد.

به هر حال در تعريف رازدارى چنين مى‌توان گفت، بسيارى از مردم رازهايى اعم از خوب و بد دارند كه اگر افشا شود زيان مى‌بينند. مثلًا شخص آبرومندى بر اثر وسوسه‌هاى شيطان مرتكب گناه بزرگ مخفيانه‌اى شده، و فرد يا افراد خاصى به عللى از آن آگاه شده‌اند اگر اين راز بر ملا شود شخصيت اجتماعى او سقوط مى‌كند، لذا از آن چند نفر خواهش مى‌كند راز او را مستور دارند.

با اين كه كار خيرى از او سرزده كه اگر فاش شود و مردم به مقامات عالى او پى برند ممكن است بر سر زبان‌ها بيفتد و از او تعريف و تمجيد كنند و قصد خالص او مشوب شود، و يا گرفتار عجب و غرور گردد، لذا از فرد يا افرادى كه از آن باخبر شده‌اند، تقاضا مى‌كند راز او را مكتوم دارند.

با اين كه اقدام به يك كار مهم اقتصادى كرده كه اگر رقيبان؛ باخبر شوند منافع مادى او به خطر مى‌افتد، از كسانى كه آگاه شده‌اند تقاضا مى‌كند راز او را مكتوم دارند.

بنابراين مسأله رازدارى تنها مربوط به گناهان و رذائل اخلاقى نيست بلكه گاهى مربوط به فضائل معنوى يا منافع مهم و مثبت مادى است، و در يك كلمه رازدارى مربوط به اسرارى است كه فاش شدن آن سبب ضرر و زيان صاحب آن مى‌شود.

خواه مربوط به شخص خاصى باشد و يا مربوط به جامعه اسلامى باشد و صاحبان راز در واقع مردمند.

در آيات قرآن مجيد، چيزى كه صريحاً دلالت بر لزوم رازدارى و زشتى افشاء سرّ باشد نيافتيم، البته تعبير به سرّ در قرآن مجيد فراوان است ولى هيچ كدام مربوط به بحث ما نيست بلكه غالباً از آگاهى خداوند به همه اسرار و رازها خبر مى‌دهد. و به‌


صفحه 360

تعبير ديگر گوياى گسترش علم اللّه است، و متأسفانه بعضى از نويسندگان بدون توجه به محتواى اين آيات آن را در مسأله رازدارى آورده‌اند.

اما در آيات قرآن تعبيرات ديگرى ديده مى‌شود كه (نه به دلالت صريح مطابقى و تضمنى بلكه به دلالت التزامى) از فضيلت رازدارى و زشتى افشاء سرّ خبر مى‌دهد، از جمله:

1- در آيه 16 سوره توبه مى‌خوانيم:«امْ حَسِبْتُمْ انْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤمِنينَ وَليْجَةً وَاللَّهُ خَبِيرُ بِما تَعْمَلُونَ؛آيا گمان كرديد كه (به حال خود) رها مى‌شويد، در حالى كه هنوز آنها كه از شما جهاد كردند، و غير از خدا و رسولش را محرم اسرار خويش انتخاب ننمودند (از ديگران) مشخص نشده‌اند (بايد آزمون شويد و صفوف از هم جدا شود) و خداوند به آنچه عمل مى‌كنيد آگاه است».

اين آيه مى‌گويد مسلمانان اسرار خود را به كسانى بگويند كه مطمئن به حفظ آن باشند نه به افراد نامطمئنى كه افشاء سرّ مى‌كنند. مفهوم اين سخن آن است كه رازدارى فضيلت است، و افشاء سرّ از رذائل محسوب مى‌شود.

2- در آيه 118 آل عمران نيز مى‌خوانيم:«يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِن دُونِكُمْ لايَأْلُونَكُمْ خَبالًا؛اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد محرم اسرارى از غير خودتان انتخاب نكنيد، آنها از هرگونه شرّ و فسادى درباره شما كوتاهى نمى‌كنند».

بطانه تقريباً مفهومى همانند وليجه دارد، و هر دو به معنى محرم اسرار است. و اين كه خداوند همه مؤمنان را مخاطب ساخته و مى‌گويد غير مسلمانان (مخلص و مؤمن) را محرم سرّ خود ندانيد، در واقع اشاره‌اى به لزوم حفظ اسرار و نكوهش از افشاء سرّ دارد، منتها اين آيه و آيه قبل ناظر به اسرار شخصى نيست بلكه نظر به اسرار جامعه اسلامى دارد كه افشاى آن ضربه‌اى به مسلمين وارد مى‌كند.

گاه تصور مى‌شود كه آيه 83 سوره نساء(وَ اذا جائَهُمْ امُرٌ مِنَ الْامْنِ اوِ الخَوفِ اذا عَوابِهِ)در اين آيه خداوند از منافقان، يا بعضى از افراد ضعيف الايمان نكوهش مى‌كند كه آنها هنگامى كه سخنى درباره پيروزى يا شكست گروهى از مسلمين به آنها مى‌رسد زود آن را پخش مى‌كنند.


صفحه 361

ولى ذيل آيه نشان مى‌دهد كه اين آيه ناظر به پخش شايعات بى‌اساس يا مشكوك است نه پخش اسرار، چون مى‌فرمايد: اگر آنها به پيامبر صلى الله عليه و آله و اولى الامر (بزرگانى كه قدرت تشخيص كافى دارند) مراجعه كنند از ريشه‌هاى مسائل آگاه خواهند شد (و بيهوده دست به پخش شايعات نمى‌زنند).

تعبير به امن و خوف كه در آيه آمده اشاره به اين است گاهى به دشمن شايعاتى مربوط به پيروزى مسلمين منتشر مى‌كرد تا آنها را در امر جهاد سست كند، و گاه شايعاتى درباره شكست آنها، تا آنان را مأيوس سازد، قرآن مسلمانان را از پخش اين‌گونه شايعات برحذر مى‌دارد كه مبادا نقشه دشمن اثر كند و آنها به مقصود خود كه تضعيف مسلمين است نائل شوند.

البته در قرآن مجيد در مورد خصوص رازدارى همسران در سوره تحريم بحث مشروحى آمده است و خداوند سرزنش شديدى نسبت به بعضى از همسران پيامبر كه در رازدارى كوتاهى كرده‌واسرار بيت رسالت را افشا كردند نموده است مى‌فرمايد:«وَ اذا اسَرَّ النَّبِىُّ الى بَعْضِ ازْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَأَتْ بِهِ وَ اظْهَرهُ اللَّهُ عَلَيه عَرَّفَ بَعضَهَ وَ اعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ انْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرَ- انْ تَتُوبا الَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ انْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَانَّ اللَّهَ هُوَ مَولاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ؛به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت قسمتى از آن را براى او بازگو كرد، و از قسمت ديگر خوددارى نمود، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله همسرش را از آن خبر داد گفت چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخته فرمود خداى عالم و آگاه مرا آگاه ساخت- اگر از كار خود توبه كنيد (به نفع شما است) زيرا دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور او است، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آن‌ها پشتيبان او هستند».[1]

[1]. تحريم، آيه 3 و 4.


صفحه 362

در اين كه اين رازى كه بعضى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله افشا كردند چه بود، بحث‌هاى مفصلى در ميان مسلمانان است، و چون شرح آن به درازا مى‌كشد مى‌توانيد به تفسير نمونه ذيل آيه 3 و 4 سوره تحريم مراجعه فرماييد.

مورد ديگرى كه در قرآن مجيد به صورت خاص درباره رازدارى (البته با اشاره نه با تصريح) آمده است، در داستان ابو لبابه است كه بنى قريظه (گروهى از يهود كه از هيچ گونه كارشكنى و خيانت درباره مسلمين فرو گذار نمى‌كردند) با او مشورت كردند كه آيا تسليم حكم پيامبر صلى الله عليه و آله شوند، او با اشاره گفت، اگر تسليم شويد همه شما را اعدام خواهد كرد، سپس از اين گفته خود پشيمان شد و توبه كرد و روزهاى متوالى خود را به ستون مسجد بست و مشغول توبه و گريه زارى بود سرانجام خداوند توبه او را پذيرفت و آيه 102 سوره توبه در پذيرش توبه او نازل گرديد.«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسى اللَّهُ انْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ انَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و اعمال صالح و ناصالحى را به هم آميختند، اميد مى‌رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد، خدا غفور رحيم است».

تعبير به «گروهى» اشاره به اين است كه محتواى آيه مخصوص به فرد خاصى نيست بلكه تمام كسانى كه گناهى مى‌كنند و در صدد جبران بر مى‌آيند و در توبه خود خالص و صادقند را شامل مى‌شود.

اين تقريباً مجموعه اشاراتى بود كه در آيات قرآن نسبت به رازدارى و افشاى سرّ آمده است.

رازدارى در روايات اسلامى‌

در احاديث اسلامى درباره رازدارى و ترك افشاى سرّ تعبيرات گوناگونى ديده مى‌شود كه نشان دهنده اهتمام اسلام به اين موضوع است تا آنجا كه اسرار ديگران به‌منزله امانتهاى آنها شمرده شده و افشاى سرّ به عنوان خيانت در امانت است.

1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«اذا حَدَّثَ الرَّجُلُ الْحَدِيثَ ثُمَّ الْتَفَتَ فَهِىَ امانَةٌ؛هنگامى كه شخصى سخنى با ديگرى مى‌گويد سپس به اطراف خود نگاه مى‌كند


صفحه 363

(كه ديگرى آن را نشنود) آن بمنزله امانت است (و افشاء اين سرّ همچون خيانت در امانت است).[1]

2- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«مَنْ افْشى‌ سِرّاً اسْتَودَعَهُ فَقَدْ خانَ؛هر كس سرّى را كه به او سپرده شده فاش كند خيانت كرده است.[2]

3- در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:«مَنْ كَشَفَ حِجابَ اخِيْهِ انْكَشَفَ حِجابَ بَيْتِهِ؛كسى كه پرده از روى اسرار برادر مسلمانش بردارد خداوند عيوب اسرار او را بر ملا مى‌كند».[3]

4- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان عليه السلام مى‌خوانيم:«جُمِعَ خَيْرُ الدُّنيا وَ الآخرةِ فِى كِتمانِ السِرِّ وَ مُصادِقَةُ الأخْيارِ وَ جَمِيعَ الشَّرِ فِى الأذاعَةِ وَ مُواخاةُ الأَشرار؛تمام خير دنيا و آخرت در دو چيز جمع شده؛ در رازدارى و دوستى با نيكان و تمام بدى‌ها در دو چيز جمع است افشاى سرّ و دوستى با بدان».[4]

البته كتمان سر ممكن است اشاره به كتمان سرّ خويشتن باشد ولى اطلاق حديث شامل كتمان اسرار خويش و ديگران هر دو مى‌شود.

5- در حديث ديگرى مى‌خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مواعظ خويش به ابوذر چنين فرمود:«يا اباذَرُ الَمجالِسُ بِالْامانَةِ، وَ افْشاءُ سِرِّ اخيكَ خِيانَةٌ، فَاجْتَنِبْ ذلِكَ؛جلسات خصوصى امانت است، و افشاء سرّ برادر مؤمن خيانت مى‌باشد، از آن بپرهيز».[5]

رازدارى شاخه‌هاى متعددى دارد:

1- حفظ اسرار ديگران؛

2- حفظ اسرار خويشتن؛

3- حفظ اسرار اولياء دين؛

[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 237.

[2]. شرح غرر، جلد 5، صفحه 268، حديث 8295.

[3]. همان مدرك، صفحه 371، حديث 8802.

[4]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 178، حديث 17.

[5]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 89.


صفحه 364

4- اسرار نظام و حكومت اسلامى.

آنچه در بالا از روايات آمد مربوط به حفظ اسرار ديگران بود، و اما در مورد حفظ اسرار خويشتن نيز روايات فراوانى داريم كه به مسلمانان توصيه مى‌كند اسرار زندگى خصوصى خود را حفظ كنند، چرا كه افشاى آن گاهى منشأ حسد، كينه توزى، رقابت‌هاى ناسالم مى‌گردد، و انسان مورد تهاجم افراد تنگ نظر و كينه توز واقع مى‌شود و مصالح او به خطر مى‌افتد، كه نمونه‌اى از آن ذيلًا از نظر مى‌گذرد:

1- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«سِرُّكَ سُرُورُكَ انْ كَتَمْتَهُ وَ انْ اذَعْتَهُ كانَ ثُبُورَكَ؛سرّ تو مايه سرور و خوشحالى تو است به شرط آن كه آن را كتمان كنى، و اگر آن را افشا كنى (اى بسا) مايه هلاك تو مى‌شود».[1]

2- در تعبير ديگر مى‌فرمايد:«سِرُّكَ اسيرُكَ فَانْ افْشَيْتَهُ سِرْتَ اسيرَهُ؛سرّ تو اسير تو است اگر آن را افشا كنى تو اسير او مى‌شوى».[2]

3- باز در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«صَدْرُ الْعاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ؛سينه عاقل صندوق سرّ او است».[3]

4- در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«سِرُّكَ مِنْ دَمِكَ فَلا يَجْرِيَنَّ مِنْ غَيْرِ اوْداجِكَ؛سرّ تو به منزله خون تو است كه فقط بايد در رگ‌هاى تو جارى باشد».[4]

5- در حديث پرمعنايى ديگرى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام آمده است كه مؤمن نمى‌تواند مؤمن باشد مگر اين كه سه خصلت در او وجود داشته باشد: سنتى از پروردگار، و سنتى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سنتى از ولىّ او، سپس مى‌فرمايد:«فَسُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ كِتمانُ سِرِّهِ قالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ احَداً الَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ؛خداوند عالم الغيب است و اسرار غيب را بر كسى فاش نمى‌كند، مگر براى رسولانى كه آنها را (براى حفظ اسرار غيب) پذيرفته است».سپس سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله را مدارات با مردم، و سنت ولىّ او را صبر در برابر مشكلات مى‌شمرد.[5]

[1]. غررالحكم، جلد 4، صفحه 141، حديث 5616.

[2]. همان، صفحه 146.

[3]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 6.

[4]. ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 427.

[5]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 68.


صفحه 365

حتى در بعضى از روايات توصيه شده است كه همه اسرار زندگى خصوصى خود را حتى به نزديكترين دوستان نگوييد، چرا كه ممكن است روزى ورق برگردد و آن دوست، دشمن شود، و به افشاى اسرار و ريختن آبرو بپردازد.

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:«لا تَطَّلِعْ صَدِيقَكَ مِنْ سِرِّكَ الَّا عَلى مالَوْ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ عَدُّوكَ لَمْ يَضُرْكَ، فَانَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُّواً يَوْماً ما؛دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز، كه اگر دشمنت را از آن آگاه سازى به تو زيانى نرسد، چرا كه دوست ممكن است روزى دشمن شود».[1]

در مورد افشاى اسرار اولياء اللّه و ائمّه معصومين عليهم السلام روايات بسيار مهمى وارد شده و تأكيد شديد بر كتمان اين اسرار گرديده است.

اين اسرار ممكن است اشاره به مقامات مهم معصومين عليهم السلام باشد كه اگر دشمنان از آن آگاه شوند حمل به غلوّ مى‌كنند و آن را دستاويزى براى تكفير شيعيان و تضعيف يا از ميان بردن آنها مى‌كنند در حالى كه مطالبى وجود دارد كه حساب شده و هماهنگ با قرآن مجيد و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌باشد.

يا اشاره به اسرار آنها در مورد نشر مكتب اهل‌بيت عليهم السلام در مناطق مختلف كه براى دشمنان اهل‌بيت عليهم السلام بسيار حساسيت برانگيز بود.

و يا اشاره به زمان قيام امام قائم (عج) از اهل بيت عليهم السلام است، و همان گونه كه بعضى از روايات اشاره دارد، بعضى از ائمه معصومين عليهم السلام تصميم بر قيام در برابر حكومت‌هاى سالم زمان داشتند، ولى چون گروهى از شيعيان ناآگاه اسرار را افشا كردند، آن قيام، عقيم شد. و در ذيل به بخشى از رواياتى كه در زمينه كتمان اسرار معصومين عليهم السلام وارد شده اشاره مى‌كنيم:

1- در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:«اذا تَقارَبَ هذا الْامْرُ كانَ اشَدُّ لِلتَّقِيَّهِ؛

[1]. ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 427، حديث 8419.