حتى در بعضى از روايات توصيه شده است كه همه اسرار زندگى خصوصى خود را حتى به نزديكترين دوستان نگوييد، چرا كه ممكن است روزى ورق برگردد و آن دوست، دشمن شود، و به افشاى اسرار و ريختن آبرو بپردازد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:«لا تَطَّلِعْ صَدِيقَكَ مِنْ سِرِّكَ الَّا عَلى مالَوْ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ عَدُّوكَ لَمْ يَضُرْكَ، فَانَّ الصَّديقَ قَدْ يَكُونُ عَدُّواً يَوْماً ما؛دوستت را بر آن مقدار از اسرارت آگاه ساز، كه اگر دشمنت را از آن آگاه سازى به تو زيانى نرسد، چرا كه دوست ممكن است روزى دشمن شود».[1]
در مورد افشاى اسرار اولياء اللّه و ائمّه معصومين عليهم السلام روايات بسيار مهمى وارد شده و تأكيد شديد بر كتمان اين اسرار گرديده است.
اين اسرار ممكن است اشاره به مقامات مهم معصومين عليهم السلام باشد كه اگر دشمنان از آن آگاه شوند حمل به غلوّ مىكنند و آن را دستاويزى براى تكفير شيعيان و تضعيف يا از ميان بردن آنها مىكنند در حالى كه مطالبى وجود دارد كه حساب شده و هماهنگ با قرآن مجيد و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مىباشد.
يا اشاره به اسرار آنها در مورد نشر مكتب اهلبيت عليهم السلام در مناطق مختلف كه براى دشمنان اهلبيت عليهم السلام بسيار حساسيت برانگيز بود.
و يا اشاره به زمان قيام امام قائم (عج) از اهل بيت عليهم السلام است، و همان گونه كه بعضى از روايات اشاره دارد، بعضى از ائمه معصومين عليهم السلام تصميم بر قيام در برابر حكومتهاى سالم زمان داشتند، ولى چون گروهى از شيعيان ناآگاه اسرار را افشا كردند، آن قيام، عقيم شد. و در ذيل به بخشى از رواياتى كه در زمينه كتمان اسرار معصومين عليهم السلام وارد شده اشاره مىكنيم:
1- در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«اذا تَقارَبَ هذا الْامْرُ كانَ اشَدُّ لِلتَّقِيَّهِ؛
[1]. ميزان الحكمه، جلد 4، صفحه 427، حديث 8419.
هنگامى كه امر قيام ما نزديك مىشود تقيه و كتمان را بيشتر كنيد». (و در حفظ اسرار بكوشيد).[1]
2- در حديث ديگرى از همان امام همام مىخوانيم:«مَنْ افْشى سِرَّنا اهْلَ الْبَيْتِ اذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِيِد؛كسى كه اسرار ما اهلبيت عليهم السلام را افشا كند، خداوند گرمى آهن را به او مىچشاند» (اين تعبير ممكن است اشاره به گرمى سلاح دشمنان بر پيكر او باشد).[2]
3- در حديث ديگرى از امام حسن عسكرى مىخوانيم كه به يكى از ياران خود فرمود:
«آمُرُكَ انْ تَصُونَ دِيْنَكَ وَ عِلْمَنا الَّذِى اوْدَعْناكَ، وَ اسْرارَنا الَّذِى حَمَّلْناكَ فَلا تُبْدِ عُلوُمَنا لِمَنْ يُقابِلُها بِالْعِنادِ ... و لا تُفْشِ سِرَّنا الى مَنْ يَشْنَعُ عَلَيْنا عِنْدَ الْجاهِلِينَ بِاحْوالِنا؛به تو دستور مىدهم كه دين خود را مصوم دارى، و دانشى را كه نزد تو به وديعت گذارديم حفظ كنى، و همچنين اسرار خود را كه به تو سپرديم، بنابراين علوم ما را نزد افراد لجوج كه با آن به دشمنى بر مىخيزند آشكار مكن، و اسرار ما را نزد بىخبران نسبت به احوال ما كه آن را عيب بر ما مىگيرند افشا ننما».[3]
از اين حديث شريف در ضمن معلوم مىشود كه بيان كردن اسرار ائمه عليهم السلام نزد آگاهان و افراد حقجو و حق طلب، هيچ مشكلى ندارد، اين افراد عنود و لجوج هستند كه اگر مقامات اهلبيت عليهم السلام و فضايل آنان و علومشان را در معارف اسلامى و احكام بشنوند بر آن خرده مىگيرند و بد و بيراه مىگويند و ايجاد مزاحمت براى پيروان مكتب اهلبيت عليهم السلام مىنمايند.
4- در حديثى از امام صادق عليهم السلام مىخوانيم كه فرمود:«امْتَحِنُوا شِيْعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ: عِنْدَ مَواقِيتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ عِنْدَ اسْرارَهُمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوّنا وَ الَى امْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتِهِمْ لِاخْوانِهِمْ فِيها؛شيعيان ما را با سه چيز امتحان كنيد، يكى با وقت نماز كه چگونه آن را حفظ مىكنند (آيا نمازها را اول وقت مىخوانند) و ديگر با اسرارى كه نزد آنها است چگونه آن را از دشمنان محافظت مىنمايند، و سوم نسبت به اموالشان، آيا
[1]. بحار، جلد 72، صفحه 412.
[2]. همان مدرك.
[3]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 418.
مواسات با برادران دينى خود در آن دارند؟».[1]
5- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:«ما قَتَلنا مَنْ اذاعَ حَدِيثَنا قَتْلَ خَطَاءٍ وَلكِنْ قَتَلَنا قَتْلَ عَمْدٍ؛كسى كه اسرار ما را فاش كند ما را به صورت قتل خطا نكشته، بلكه به صورت قتل عمد كشته است».[2]
6- در واقع بسيارى از مشكلات ائمه عليهم السلام و گرفتارى آنها در چنگال ظالمان بىرحم و دشمنان سرسخت و حسود اهل بيت عليهم السلام به خاطر اين بود كه بعضى از شيعيان كه زبان آنها چاك و بند درستى نداشت مطالبى درباره فضائل آن بزرگواران يا ضعفها و رذائل دشمنان آنها مىشنيدند و آن را فاش مىكردند، و به گوش حكام ظالم وقت مىرسيد، و مايه دردسر مىشد و گاه به قتل آن بزرگواران مىانجاميد، همچنين اخبارى كه درباره قائم اهل بيت عليهم السلام و انتقام او از دشمنان بوده كه سخت مايه وحشت دشمنان مىشد، هنگامى كه افشا مىگشت، مشكلات عظيمى براى آن بزرگواران به دست مىآمد.
7- در حديث ديگرى كه همان مضمون حديث سابق را به شكل تازهاى دنبال مىكند از همان بزرگوار مىخوانيم كه در تفسى آيه شريفه«وَ يَقْتُلُونَ الْانْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍ؛ آنها- يعنى يهود- پيامبران خدا را به ناحق مىكشند»[3]مىفرمايد:«اما وَاللَّه ما قَتَلُوهُمْ بِاسْيافِهِمْ وَلكِنْ اذاعُوا سِرَّهُمْ وَ افْشَوْا عَلَيْهِمْ فَقُتِلُوا؛به خدا سوگند آنها پيامبران را با شمشيرشان نكشتند، بلكه اسرار آنها را فاش كردند (و دشمنان حق ترسيدند مزاحمى براى تخت و تاج حكومتشان پيدا شود) در نتيجه پيامبران الهى كشته شدند».[4]
8- در حديث ديگرى از مفضل بن عمر نقل شده كه مىگويد: آن روز كه معلّى بن خنيس (يكى از ياران امام صادق) را كشتند من خدمت آن حضرت رسيدم و عرض كردم يابن رسول اللّه! آيا اين حادثه مهمى كه امروز براى شيعه اتفاق افتاده است نمىبينى؟ فرمود: چه شده است؟ عرض كردم معلّى بن خُنيس را كشتند فرمود:
[1]. بحارالانوار، جلد 80، صفحه 22.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 370، حديث 4.
[3]. آل عمران، آيه 112.
[4]. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 64. (حديث شماره 7).
«رَحِمَ اللَّهُ الْمُعَلِّى قَدْ كُنْتُ اتَوَقَّعُ ذلِكَ انَّهُ قَدْ اذاعَ سِرَّنا، وَ لَيْسَ النَّاصِبُ لَنا حَرْباً بِاعْظَمِ مَؤُنَةً عَلَيْنا مِنَ الْمُرِيعُ عَلَيْنا سِرَّنا؛خدا معلّى را رحمت كند، من هم چنين انتظارى درباره او داشتم، او اسرار ما را فاش كرد، و كسى كه در برابر ما به جنگ برخيزد مشقت او بر ما بيش از كسى نيست كه اسرار ما را فاش كند».[1]
به هر حال حفظ اسرار ائمه اهلبيت عليهم السلام و به طور كلى حفظ اسرار مذهب از مسائل مسلّمى است كه نمىتوان در آن ترديد كرد، چرا كه اگر اين اسرار فاش شود و دشمنان بر آن دست يابند، در مورد فضايل آنها حسادت مىورزند، و در مورد برنامههاى اجتماعى و تربيتى آنان سعى مىكنند، تمام آنها را خنثى نمايند، به همين دليل دستور اكيد به حفظ اسرار داده شده است.
شاخه ديگر از رازدارى، حفظ اسرار نظامى و سياسى كشور اسلامى است، كه لزوم آن از بديهيّات است، به همين دليل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم خودش نسبت به اين مسأله فوق العاده اهميت مىداد، و هم اصحاب و يارانش را به آن توصيه مىكرد، و بسيارى از پيروزىهاى مسلمين به خاطر حفظ همين اسرار بود.
مثلًا در داستان فتح مكه اگر آن زن (ساره) كه از سوى دشمنان مأمور بود آمادگى مسلمانها را براى فتح مكه به مشركان قريش برساند، در كار خود موفق مىشد مكه به اين آسانى فتح نمىشد، و اى بسا خونهاى زيادى از طرفين بر زمين مىريخت. ولى تأكيد پيامبر صلى الله عليه و آله بر كنترل راهها و توقيف كردن آن زن مرموز و خبرچين سبب شد كه لشكر عظيم اسلام ناگهان در كنار مكه پياده شد، و مشركان كه خود در برابر عمل انجام شده يافتند، تسليم شدند.
در روايات اسلامى به اين مسأله نيز اشاره شده و تعبيرهاى پرمعنايى در اين روايات ديده مىشود از جمله:
[1]. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 62.
1- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِاجالَةِ الرَّأْىِ وَ الرَّأْىُ بِتَحصِينِ الْاسْرارِ؛پيروزى در پرتو دورانديشى است، و دورانديشى در به كارگيرى صحيح انديشه است، و انديشه صحيح با نگهدارى و رازدارى ميسّر است».[1]
2- در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَّلَ عَيَّرَ قَوْماً بِالْاذاعَةِ، فَقالَ اذا جائَهُمْ امْرٌ مِنَ الْامْنِ او الْخَوْفِ اذاعُوا بِهِ، فَايَّاكُمْ وَالْاذاعَةَ؛خداوند متعال گروهى را به خاطر افشاى اسرار سرزنش فرموده و گفته است هنگامى كه مطلبى درباره امنيت يا خوف (پيروزى يا شكست) به آنها مىرسد، فوراً آن را فاش مىكنند (يا آنها را به عنوان پيروزى از خطرات دشمن غافل مىسازند و يا به عنوان شكست مأيوس مىكنند) بنابراين از افشاء اسرار بپرهيزيد».[2]
3- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:«اظْهارُ الشَّىء قَبْلَ انْ يَسْتَحْكُمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛اظهار كردن چيزى قبل از آن كه استحكام يابد، سبب فساد آن مىشود». (چرا كه مخالفان آگاه مىشوند و سنگ در راه آن مىاندازند، و چه بسا از رسيدن به نتيجه مانع مىشوند).[3]
پيامدهاى رازدارى و افشاى اسرار
همه انسانها در زندگى شخصى خود رازهايى دارند كه گاه مربوط به ضعفها و عيوب آنها است و گاه مربوط به پيروزىها و موفقيتها مىباشد، به يقين افشا كردن آنچه مربوط به ضعف و عيب است، اعتبار و حيثيت اجتماعى افراد را زير سؤال مىبرد، و اى بساى مايه سلب اعتماد عمومى و شكست و آبروريزى شود، به همين دليل هم خودشان بايد آن اسرار را بپوشانند و هم ديگران، تا مجالى براى اصلاح عيوب و برطرف كردن ضعفها حاصل شود.
و افشا كردن آنچه مربوط به پيروزىها است آتش حسد را در دل حسودان شعلهور مىسازد، و افراد تنگ نظر و بخيل را براى از بين بردن اسباب موفقيت تحريك مىكند، و در هر حال مايه شرّ و فساد و بدبختى و ناكامى است به همين
[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 48.
[2]. مرآة العقول، جلد 11، صفحه 65.
[3]. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 71.
دليل بايد در حفظ اين اسرار كوشيد.
در حديثى از امام كاظم عليه السلام چنين نقل شده است كه فرمود:«احْفَظْ لِسانَكَ تُعِزَ، وَلا تُمَكِّن النَّاسَ مِنْ قِيادِ رَقَبَتِكَ فَتُذِّلَ؛زبانت را حفظ كن تا آبرومند باشى، و زمام اختيار خود را به دست مردم نده كه ذليل خواهى شد».[1]
جالب اينكه در آغاز اين حديث چنين آمده است:«انْ كانَ فِى يَدِكَ هذِهِ شىءٌ، فَانْ اسْتَطَعْتَ الَّا تُعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ؛هرگاه در يك دست تو چيزى باشد و بتوانى كارى كنى كه دست ديگر با خبر نشود بكن».[2]
از اينجا روشن مىشود كه هرگاه كسى از اسرار ديگرى باخبر شود، نزد او امانت است اگر آن را افشا كند خيانت در امانت كرده، و سبب مىشود كه او گرفتار خسارات عظيمى شود، يا مقام و موقعيت اجتماعى او به خطر افتد و يا تنگ نظران و حسودان بر ضد او تحريك و بسيج شوند، و يا اراذل و اوباش در مال و عرض و ناموس او طمع ورزند.
به همين دليل در احاديث بالا خوانديم كه مىفرمود: «اسرار شما مايه خوشحالى شما است اگر آنها را كتمان كنيد، ولى اگر افشا كنيد مايه هلاكت شما است».
بنابراين انسان تا ممكن است بايد اسرار خود را به كسى نگويد و به تعبير ديگر سينه او صندوق سرّ او باشد، و اگر ضرورتى ايجاب كرد، يا بر اثر تصادفى ديگرى از آن آگاه شد، او بايد در حفظ اسرار بكوشد و نسبت به برادر مؤمنش خيانت نكند.
در مورد افشاى اسرار مذهب و مكتب در برابر متعصبان لجوج و كينه توز كه هيچ مذهب و مكتبى را تحمل نمىكنند، و هيچ فكرى غير از فكر قاصر خويش را به رسميت نمىشناسد نيز مطلب همين گونه است مخصوصاً در مورد فضائل ائمه معصومين عليهم السلام كه شنيدن آن براى دشمنان حسود و تنگ نظر سخت و سنگين است.
همچنين در مورد حفظ اسرار سياسى و نظامى كشور اسلام و افشاى آن كه گاه سرنوشت كشور اسلام را به خطر مىاندازد يا سبب مىشود خونهاى بىگناهان
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 225، حديث 14.
[2]. همان مدرك.
زيادى ريخته شود و اموال و آبروها و جانهايى بر باد رود، رازدارى از اهم وظائف، و افشاى اسرار از زشتترين رذائل اخلاقى است، و ترك آن كيفر سنگينى دارد.
به همين دليل در احاديث گذشته خوانديم كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «كسى كه چيزى از اسرار ما را فاش كند، همچون كسى است كه ما را عمداً به قتل رسانده نه به عنوان قتل خطا».
در حديث جالبى كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل كرده است مىخوانيم كه خلاصهاش چنين است: دو نفر نزد على عليه السلام آمدند، يكى از آنها را مارى گزيده بود و ديگرى عقربى به او نيش زده بود، آنها سخت گريه مىكردند. على عليه السلام فرمود: اينها كيفر كارى را تحمل مىكنند كه انجام دادهاند، آنها را به منزلشان بردند و دو ماه در ناراحتترين حالات به سر مىبردند، سپس اميرمؤمنان على عليه السلام دستور داد آنها را نزد او حاضر كردند، فرمود: حالتان چگونه است؟ عرض كردند در سختترين درد و رنجها به سر مىبريم فرمود: از گناهى كه شما را به اينجا كشيده است توبه كنيد؟ و به او پناه بريد. عرض كردند اى اميرمؤمنان چه گناهى از ما سر زده است؟ امام رو به يكى از آنها كرد و فرمود: «اما تو آيا به خاطر دارى روزى فلان كس نسبت به سلمان فارسى به خاطر علاقهاش به ما بدگويى مىكرد ولى تو دفاع از او نكردى بىآنكه ترسى به جان و مال و فرزندان خويش داشته باشى، تنها نوعى شرمسارى مانع تو شد (كه نمىبايد بشود) اگر مىخواهى خداوند درد تو را درمان كند تصميم بگير كه بعد از اين هر كسى از دوستان ما بدگويى كرد و تو مىتوانى ياريش كنى كوتاهى نكن مگر اين كه بر جان و مال و خانواده ات بترسى».
و به دومى فرمود: «آيا مىدانى چرا به اين وضع گرفتار شدى؟ آيا به خاطر دارى روزى قنبر من وارد مجلس يكى از حكام جور شد و تو در آنجا بودى و به احترام او برخاستى، حاكم جور به تو اعتراض كرد كه چرا در حضور من به قنبر احترام كردى؟
تو در پاسخ گفتى من چگونه به احترام او برنخيزم در حالى كه فرشتگان خدا بالهاى خود را در راه او مىگسترانند، و روى بالهاى فرشتگان راه مىرود. هنگامى كه اين
سخن را گفتى او عصبانى شد و برخاست و به ظرب و شتم و آزار قنبر پرداخت، اگر مىخواهى خداوند عافيت به تو دهد، هرگز در برابر دشمنان ما كارى نكن كه به زيان دوستان ما تمام شود».[1]
همچنين اگر در تواريخ مىخوانديم كه بعضى از پيشوايان اسلام جاسوسهايى را اعدام كردند به خاطر اين است كه كار آنها خونهاى پاكى را بر زمين مىريزد، از اين رو بايد خون ناپاك آنها بر زمين ريخته شود.
ضرورتها
گاه نياز يا ضرورتى ايجاب مىكند كه انسان سرّ خود را به ديگرى بگويد، در اينگونه موارد نيز به ما دستور داده شده است كه افراد عاقل و امينى را براى اين كار پيدا كنيم. على عليه السلام مىفرمايد:«مَنْ اسَرَّ الى غَيْرِ ثِقَةٍ فَقَدْ ضَيَّعَ امْرَهُ؛كسى كه سرّ خويش را نزد افراد غير مطمئن بازگو كند سرّ خود را ضايع كرده است».[2]
حتى دستور دادهاند كه در صورت ضرورت سرّ خود را به كسى بسپاريد كه او هم سرى در نزد شما داشته باشد، تا به خاطر حفظ سرّ خويش، سرّ شما را افشا نكند.
اميرمؤمنان على عليه السلام در حديثى مىفرمايد:«لاتَضَعْ سِرَّكَ عِنْدَ مَنْ لا سِرَّ لَهُ عِنْدَكَ؛سرّ خود را نزد كسى كه سرى نزد تو ندارد نگذار».[3]
مخصوصاً بايد توجه داشت كسانى كه اسرار خويش را فاش مىكنند، افراد قابل اعتمادى براى حفظ اسرار ديگران نيستند بايد از آنها پرهيز كرد.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:مَنْ ضَعُفَ عَنْ حِفْظِ سِرِّهِ، لَمْ يُطِقْ سِرَّ غَيْرِهِ؛كسى كه از حفظ سرّ خود ناتوان است، توانايى بر حفظ اسرار ديگران ندارد».[4]
[1]. بحارالانوار، جلد 26، صفحه 237. (با تلخيص).
[2]. شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 257.
[3]. شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 255.
[4]. همان مدرك، جلد 5، صفحه 403.