دليل بايد در حفظ اين اسرار كوشيد.
در حديثى از امام كاظم عليه السلام چنين نقل شده است كه فرمود:«احْفَظْ لِسانَكَ تُعِزَ، وَلا تُمَكِّن النَّاسَ مِنْ قِيادِ رَقَبَتِكَ فَتُذِّلَ؛زبانت را حفظ كن تا آبرومند باشى، و زمام اختيار خود را به دست مردم نده كه ذليل خواهى شد».[1]
جالب اينكه در آغاز اين حديث چنين آمده است:«انْ كانَ فِى يَدِكَ هذِهِ شىءٌ، فَانْ اسْتَطَعْتَ الَّا تُعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ؛هرگاه در يك دست تو چيزى باشد و بتوانى كارى كنى كه دست ديگر با خبر نشود بكن».[2]
از اينجا روشن مىشود كه هرگاه كسى از اسرار ديگرى باخبر شود، نزد او امانت است اگر آن را افشا كند خيانت در امانت كرده، و سبب مىشود كه او گرفتار خسارات عظيمى شود، يا مقام و موقعيت اجتماعى او به خطر افتد و يا تنگ نظران و حسودان بر ضد او تحريك و بسيج شوند، و يا اراذل و اوباش در مال و عرض و ناموس او طمع ورزند.
به همين دليل در احاديث بالا خوانديم كه مىفرمود: «اسرار شما مايه خوشحالى شما است اگر آنها را كتمان كنيد، ولى اگر افشا كنيد مايه هلاكت شما است».
بنابراين انسان تا ممكن است بايد اسرار خود را به كسى نگويد و به تعبير ديگر سينه او صندوق سرّ او باشد، و اگر ضرورتى ايجاب كرد، يا بر اثر تصادفى ديگرى از آن آگاه شد، او بايد در حفظ اسرار بكوشد و نسبت به برادر مؤمنش خيانت نكند.
در مورد افشاى اسرار مذهب و مكتب در برابر متعصبان لجوج و كينه توز كه هيچ مذهب و مكتبى را تحمل نمىكنند، و هيچ فكرى غير از فكر قاصر خويش را به رسميت نمىشناسد نيز مطلب همين گونه است مخصوصاً در مورد فضائل ائمه معصومين عليهم السلام كه شنيدن آن براى دشمنان حسود و تنگ نظر سخت و سنگين است.
همچنين در مورد حفظ اسرار سياسى و نظامى كشور اسلام و افشاى آن كه گاه سرنوشت كشور اسلام را به خطر مىاندازد يا سبب مىشود خونهاى بىگناهان
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 225، حديث 14.
[2]. همان مدرك.
زيادى ريخته شود و اموال و آبروها و جانهايى بر باد رود، رازدارى از اهم وظائف، و افشاى اسرار از زشتترين رذائل اخلاقى است، و ترك آن كيفر سنگينى دارد.
به همين دليل در احاديث گذشته خوانديم كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «كسى كه چيزى از اسرار ما را فاش كند، همچون كسى است كه ما را عمداً به قتل رسانده نه به عنوان قتل خطا».
در حديث جالبى كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل كرده است مىخوانيم كه خلاصهاش چنين است: دو نفر نزد على عليه السلام آمدند، يكى از آنها را مارى گزيده بود و ديگرى عقربى به او نيش زده بود، آنها سخت گريه مىكردند. على عليه السلام فرمود: اينها كيفر كارى را تحمل مىكنند كه انجام دادهاند، آنها را به منزلشان بردند و دو ماه در ناراحتترين حالات به سر مىبردند، سپس اميرمؤمنان على عليه السلام دستور داد آنها را نزد او حاضر كردند، فرمود: حالتان چگونه است؟ عرض كردند در سختترين درد و رنجها به سر مىبريم فرمود: از گناهى كه شما را به اينجا كشيده است توبه كنيد؟ و به او پناه بريد. عرض كردند اى اميرمؤمنان چه گناهى از ما سر زده است؟ امام رو به يكى از آنها كرد و فرمود: «اما تو آيا به خاطر دارى روزى فلان كس نسبت به سلمان فارسى به خاطر علاقهاش به ما بدگويى مىكرد ولى تو دفاع از او نكردى بىآنكه ترسى به جان و مال و فرزندان خويش داشته باشى، تنها نوعى شرمسارى مانع تو شد (كه نمىبايد بشود) اگر مىخواهى خداوند درد تو را درمان كند تصميم بگير كه بعد از اين هر كسى از دوستان ما بدگويى كرد و تو مىتوانى ياريش كنى كوتاهى نكن مگر اين كه بر جان و مال و خانواده ات بترسى».
و به دومى فرمود: «آيا مىدانى چرا به اين وضع گرفتار شدى؟ آيا به خاطر دارى روزى قنبر من وارد مجلس يكى از حكام جور شد و تو در آنجا بودى و به احترام او برخاستى، حاكم جور به تو اعتراض كرد كه چرا در حضور من به قنبر احترام كردى؟
تو در پاسخ گفتى من چگونه به احترام او برنخيزم در حالى كه فرشتگان خدا بالهاى خود را در راه او مىگسترانند، و روى بالهاى فرشتگان راه مىرود. هنگامى كه اين
سخن را گفتى او عصبانى شد و برخاست و به ظرب و شتم و آزار قنبر پرداخت، اگر مىخواهى خداوند عافيت به تو دهد، هرگز در برابر دشمنان ما كارى نكن كه به زيان دوستان ما تمام شود».[1]
همچنين اگر در تواريخ مىخوانديم كه بعضى از پيشوايان اسلام جاسوسهايى را اعدام كردند به خاطر اين است كه كار آنها خونهاى پاكى را بر زمين مىريزد، از اين رو بايد خون ناپاك آنها بر زمين ريخته شود.
ضرورتها
گاه نياز يا ضرورتى ايجاب مىكند كه انسان سرّ خود را به ديگرى بگويد، در اينگونه موارد نيز به ما دستور داده شده است كه افراد عاقل و امينى را براى اين كار پيدا كنيم. على عليه السلام مىفرمايد:«مَنْ اسَرَّ الى غَيْرِ ثِقَةٍ فَقَدْ ضَيَّعَ امْرَهُ؛كسى كه سرّ خويش را نزد افراد غير مطمئن بازگو كند سرّ خود را ضايع كرده است».[2]
حتى دستور دادهاند كه در صورت ضرورت سرّ خود را به كسى بسپاريد كه او هم سرى در نزد شما داشته باشد، تا به خاطر حفظ سرّ خويش، سرّ شما را افشا نكند.
اميرمؤمنان على عليه السلام در حديثى مىفرمايد:«لاتَضَعْ سِرَّكَ عِنْدَ مَنْ لا سِرَّ لَهُ عِنْدَكَ؛سرّ خود را نزد كسى كه سرى نزد تو ندارد نگذار».[3]
مخصوصاً بايد توجه داشت كسانى كه اسرار خويش را فاش مىكنند، افراد قابل اعتمادى براى حفظ اسرار ديگران نيستند بايد از آنها پرهيز كرد.
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:مَنْ ضَعُفَ عَنْ حِفْظِ سِرِّهِ، لَمْ يُطِقْ سِرَّ غَيْرِهِ؛كسى كه از حفظ سرّ خود ناتوان است، توانايى بر حفظ اسرار ديگران ندارد».[4]
[1]. بحارالانوار، جلد 26، صفحه 237. (با تلخيص).
[2]. شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 257.
[3]. شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 255.
[4]. همان مدرك، جلد 5، صفحه 403.
انگيزههاى افشاى سرّ و راه درمان آن
اين صفت رذيله از ضعفهاى مختلفى است كه در بعضى انسانها سرچشمه مىگيرد از جمله:
1- افراد حسود براى ضربه زدن به كسى كه مورد حسدشان است سعى در افشاى اسرار آنها دارند تا از اين طريق در افكار عمومى بىاعتبار شوند يا منافعشان به خطر بيفتد.
2- افراد كينه توز براى اعمال كينههاى خود از افشاى اسرار ديگران خوددارى نمىكنند تا از آنها انتقام بگيرند.
3- ديگر از انگيزههاى كمى ظرفيت و جهل و نادانى و بىخبرى است. كسانى كه گرفتار اين حالاتند هرگز راز نگهدار نخواهند بود.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه اسرار خود را نزد سه كس نگذاريد، و يكى از سه كس را شخص احمق شمرد.[1]
در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«لاتُسِرَّ الَى الْجاهِلِ شَيْئاً لايُطيقُ كِتمانَهُ؛سرّ خود را نزد جاهل نگذار كه توان كتمان آن را ندارد».[2]
4- اصولًا افشاء سرّ و به طور كلى نشر خبرهاى پنهانى و تازه و احياناً شگفتانگيز براى گروهى از مردم جاذبه دارد، و آمادگى زيادى براى شنيدن آن دارند، همين معنى بعضى از مردم را وسوسه مىكند كه به افشاء سرّ ديگران بپردازند و نظر شنوندگان منحرف را به خود جلب كنند.
5- لغزشها و اشتباهات و عدم توجه به سرّى بودن بعضى از مسائل نيز عامل مهم ديگرى در افشاى اسراى است، و به همين دليل هر چه افراد رازدار بيشتر باشد، احتمال افشاى سر فزونى مىيابد، تا آنجا كه گفتهاند:«كُلُّ سِرٍّ جاوَزَ الْاثْنانِ شاعَ؛هر رازى از دو نفر بگذرد فاش مىشود».
در حديثى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام از يكى از يارانش به نام عمار پرسيد آيا
[1]. غررالحكم، حديث 4662.
[2]. غررالحكم، حديث 10265.
آن سرى را كه به تو گفتم به كسى گفتى؟ عرض كرد نه به هيچكس نگفتم جز به سليمان بن خالد. فرمود: آفرين (و به همين دليل فاش شده است) آيا قول شاعر را شنيدهاى كه مىگويد:
فَلا يَعْدُوَنْ سِرِّى وَ سِرِّكَ ثالِثاً
الا كُلُّ سِرٍّ جاوَزَ الْاثْنَيْنِ شايعُ
سرّى كه ميان من و تو است نبايد به شخص سومى برسد، چرا كه هر سرّى از دو نفر تجاوز كند، پخش مىشود.[1]
دليل آن هم روشن است چرا كه اگر بنا شود هر كسى سرّ ديگرى را به يكى از محرم اسرارش بگويد نفر دوم نيز همين كار را انجام مىدهد، سومى و چهارمى نيز به محرم اسرار بگويند در مدت كوتاهى در سراسر جامعه پخش مىشود.
و اما راه درمان
از بحثهاى پيشين دانستيم كه اگر موضوع افشاء اسرار در مورد اشخاص انجام شود، آبرو، و حيثيت آنها مىرود، و اعتماد عمومى را كه سرمايه اصلى است از دست مىدهد تا آنجا كه گاهى به كلى سقوط مىكند، و آثار وجودى آنان از جامعه محو مىشود.
و اگر افشاى اسرار مربوط به جامعه و مكتب و مذهب باشد گاه كشورى را به خطر مىاندازد و پيروان مذهبى را گرفتار مىسازد، خونهاى بىگناهان ريخته مىشود، و اموال آنها به دست متعصبان غارتگر بر باد مىرود.
توجه به عواقب دردناك افشاى اسرار، يكى از عوامل بازدارنده درباره اين رذيله اخلاقى است، همان گونه كه دقت در پيامدهاى هر يك از صفات رذيله، عامل بازدارندهاى در برابر آن است.
خشكانيدن ريشههاى اين رذيله اخلاقى يعنى جهل و حسد و كينه توزى و مانند
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 224، حديث 9.
آن راه مهم ديگرى براى درمان است.
افزايش ظرفيت انسان و گنجايش روح او مىتواند كمك به رازدارى و حفظ اسرار ديگران كند.
انديشه در كيفرهاى سنگين الهى كه افشاى اسرار فرد و جامعه دارد كه در گذشته به گوشهاى از آن اشاره شد عامل بازدارنده امور ديگرى است.
توجه به اين نكته كه اگر افشاى اسرار ديگران سبب ضرر و زيانهايى به آنها بشود، فاش كننده سرّ به عنوان تسبيب، در بسيارى از موارد ضامن آن ضرر و زيانها است، نيز عامل بازدارنده ديگرى است.
چچ
14
حلم و غضب
اشاره
خشم و غضب از خطرناكترين حالات انسان است كه اگر جلو آن رها شود، گاه به شكل يك نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل بر اعصاب خودنمايى مىكند و بسيارى از تصميمهاى خطرناك و جناياتى كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد، در چنين حالتى انجام مىشود و اگر مىبينيم قرآن مجيد آن را دومين صفت پرهيزكاران بعد از صفت انفاق (در آيه 134 آل عمران) شمرده به خاطر همين است.
خشم و غضب همچون آتشى سوزان است كه گاه يك جرقّه آن تدريجاً مبدل به دريايى از آتش مىشود، و خانهها و شهرهايى را در كام خود فرو مىبرد.
اگر تاريخ را ورق بزنيم مشكلات عظيمى را كه در جوامع انسانى بر اثر شعله سوزان غضب و خشم به وجود آمده بررسى كنيم خواهيم ديد كه سرچشمه بسيارى از ضايعات و ناملائمات و حوادث دردناك همين خشم و غضب بوده است و خساراتى كه دامن افراد و خانوادهها و اجتماعات را گرفته از بيشترين خسارات است.
با اين اشاره به آيات قرآن باز مىگرديم و خطرات اين رذيله و بركات حلم و بردبارى كه نقطه مقابل آن است را مورد بررسى قرار مىدهيم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة