بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 375

آن راه مهم ديگرى براى درمان است.

افزايش ظرفيت انسان و گنجايش روح او مى‌تواند كمك به رازدارى و حفظ اسرار ديگران كند.

انديشه در كيفرهاى سنگين الهى كه افشاى اسرار فرد و جامعه دارد كه در گذشته به گوشه‌اى از آن اشاره شد عامل بازدارنده امور ديگرى است.

توجه به اين نكته كه اگر افشاى اسرار ديگران سبب ضرر و زيان‌هايى به آنها بشود، فاش كننده سرّ به عنوان تسبيب، در بسيارى از موارد ضامن آن ضرر و زيان‌ها است، نيز عامل بازدارنده ديگرى است.

چچ‌

14

حلم و غضب‌

اشاره‌

خشم و غضب از خطرناك‌ترين حالات انسان است كه اگر جلو آن رها شود، گاه به شكل يك نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل بر اعصاب خودنمايى مى‌كند و بسيارى از تصميم‌هاى خطرناك و جناياتى كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد، در چنين حالتى انجام مى‌شود و اگر مى‌بينيم قرآن مجيد آن را دومين صفت پرهيزكاران بعد از صفت انفاق (در آيه 134 آل عمران) شمرده به خاطر همين است.

خشم و غضب همچون آتشى سوزان است كه گاه يك جرقّه آن تدريجاً مبدل به دريايى از آتش مى‌شود، و خانه‌ها و شهرهايى را در كام خود فرو مى‌برد.

اگر تاريخ را ورق بزنيم مشكلات عظيمى را كه در جوامع انسانى بر اثر شعله سوزان غضب و خشم به وجود آمده بررسى كنيم خواهيم ديد كه سرچشمه بسيارى از ضايعات و ناملائمات و حوادث دردناك همين خشم و غضب بوده است و خساراتى كه دامن افراد و خانواده‌ها و اجتماعات را گرفته از بيشترين خسارات است.

با اين اشاره به آيات قرآن باز مى‌گرديم و خطرات اين رذيله و بركات حلم و بردبارى كه نقطه مقابل آن است را مورد بررسى قرار مى‌دهيم.


صفحه 376

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 377

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 378

1- وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْاثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ اذا ما غَضِبُوهُمْ يَغْفِروُنَ.(شورى- 37)

2- الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظِ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ و اللَّه يُحِبُّ الُمحْسِنينَ.(آل عمران- 134)

3- وَذَاالنُّونِ اذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيَهِ فَنادى‌ فِى الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الَّا انْتَ سُبْحانَكَ انّىِ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ.(انبياء- 87)

4- انَّ ابْراهيمَ لَاوَّاهٌ حَلِيمٌ.(توبه- 114)

5- انَّ ابْراهيمَ لَحَليمٌ اوَّاهٌ مُنِيبٌ.(هود- 75)

6- فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَليمٍ.(صافات- 101)

7- وَ اذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً.(فرقان- 63)

8- خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ.(اعراف- 199)

ترجمه‌

1- همان كسانى كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب مى‌ورزند، و هنگامى كه خشمگين شوند عفو مى‌كنند.

2- همانها كه در توانگرى و تنگ دستى انفاق مى‌كنند و خشم خود را فرو مى‌برند و از خطاى مردم در مى‌گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.

3- ذالنون (يونس) را (به يادآور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت، و چنين مى‌پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت (اما موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت) در آن ظلمت‌ها (ى متراكم) صدا زد (خداوندا) جز تو معبودى نيست منزهى تو، من از ستمكاران بودم.

4- به يقين ابراهيم مهربان و بردبار بود.

5- چرا كه ابراهيم بردبار و دلسوز و بازگشت كننده (به سوى خدا) بود.


صفحه 379

6- ما او (ابراهيم) را به نوجوانى بردبار و صبور بشارت داديم.

7- و هنگامى كه جاهلان آن‌ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند) به آنها سلام مى‌گويند (و با بى‌اعتنائى و بزرگوارى مى‌گذرند).

8- (به هر حال) با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكى‌ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستيزه مكن).

تفسير و جمع‌بندى‌

در نخستين آيه مورد بحث كه درباره اوصاف گروهى از مؤمنان پاكدل و مشمول عنايات حق سخن مى‌گويد، بعد از ذكر ايمان و توكل بر خدا مى‌فرمايد: «آنها كسانى هستند كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب مى‌ورزند، و هنگامى كه خشمگين شوند (خشم خود را فرو مى‌برند و) عفو مى‌كنند(وَالَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْاثْمِ وَالْفَواحِشَ وَ اذا ما غَضِبُوهُم يَغْفِرُونَ).

به تعبير ديگر آنها هنگامى كه آتش غضب در درونشان شعله ور مى‌شود خود را كنترل مى‌كنند و دست به انواع گناهان و جنايات آلوده نمى‌سازند.

ذكر اين صفت بعد از مسأله اجتناب از گناهان بزرگ و اعمال زشت شايد به اين جهت است كه سرچشمه بسيارى از گناهان، حالت غضب است كه زمام نفس را از دست عقل بيرون مى‌برد و آزادانه به هر سو مى‌تازد.

جالب اينكه نمى‌فرمايد: آنها غضب نمى‌كنند، چرا كه خشم و غضب به هنگام بروز ناملايمات سخت، طبيعى هر انسانى است، مهم آن است كه آنها بر غضب خويش مسلّطند و هرگز زير سلطه غضب قرار نمى‌گيرند، به خصوص اينكه وجود غضب در انسان هميشه جنبه منفى و ويرانگرى ندارد، گاه مى‌شود كه بسيار سازنده است كه بعداً به طور مشروح به خواست خدا به آن مى‌پردازيم.

در دوّمين آيه بعد از آن كه به پرهيزكاران، وعده بهشت جاويدان مى‌دهد كه‌


صفحه 380

وسعت آن به وسعت آسمانها و زمين است در بيان اوصاف آنها نخست مسأله انفاق را مطرح مى‌كند و مى‌گويد: «اين پرهيزكاران كسانى هستند كه در وسعت و پريشانى انفاق مى‌كنند»(الَّذينَ يُنْفِقُونَ فى السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ)سپس مى‌افزايد: «و خشم خود را فرو مى‌برند»(وَ الْكاظِمينَ الْغَيظِ)و در نتيجه از «خطاهاى مردم مى‌گذرند»(وَالْعافِيْنَ عَنِ النّاسِ)و در مجموع آنها افرادى نيكوكارند، «چرا كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد»(وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُمحسِنينَ).

جالب اين كه در آيه بعد از آن وعده آمرزش و مغفرت به آنها داده شده كه اگر لغزشى براى آنها پيدا شود، و گناهى از آن‌ها سرزند به ياد خدا بيفتند و استغفار كنند، خداوند آنها را مشمول عفو خود قرار مى‌دهد.

اشاره به اين كه همان گونه كه آنها ديگران را عفو مى‌كنند و از خطاهايشان مى‌گذرند، خداوند هم آنها را عفو مى‌كند و از خطاهايشان مى‌گذرد.

به هر حال «كظم غيظ؛فرو بردن خشم» در اين آيه به عنوان يكى از صفات برجسته پرهيزكاران، و در رده‌هاى اول بيان شده است.[1]

در سوّمين آيه سخن از خشم و غضب يكى از پيامبران الهى يعنى‌«يونس» عليه السلام‌نسبت به امت خويش است. خشمى كه در ظاهر مقدس بود ولى در واقع از عجله و دستپاچگى نشأت مى‌گرفت و به همين دليل خداوند به خاطر اين‌«ترك اولى»او را در تنگناى شديدى قرار داد و سرانجام از اين‌«ترك اولى»توبه كرد، مى‌فرمايد:

«وذاالنُّونِ»(يونس) را (به يادآور) در آن هنگام خشمگين (از ميان قوم خود) رفت، و چنين مى‌پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت (اما هنگامى كه در كام نهنگ فرو

[1]. «كَظيم» صيغه مبالغه از ماده كظم (بر وزن نظم) در اصل به معنى بستن گلوى مشك بعد از پر شدن است، به همين دليل كظيم به كسى گفته مى‌شود كه مملو از غضب شده و خويشتن دارى مى‌كند و به اصطلاح دندان بر جگر مى‌گذارد و صرف نظر مى‌كند، و غيظ به معنى شدت خشم است كه بر اثر بروز ناملايمات به انسان دست مى‌دهد و به نظر مى‌رسد كه غيظ مرحله شديد و بالاى خشم مى‌باشد بنابراين كظم غيظ به معنى خويشتن‌دارى و سلطه بر نفس به هنگام بروز شدّت غضب است و اين صفت بسيار بالايى است.


صفحه 381

رفت) در آن ظلمت‌هاى متراكم صدا زد خداوندا جز تو معبودى نيست، منزّهى تو، من از ستمكاران بودم‌(وَذَاالنُّونَ اذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‌ فِى الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَكَ انّىِ كُنْتُ مِنَ الظّالِميْنَ).

سرانجام و بعد از تحمل سختى‌هاى فراوان خداوند توبه او را پذيرفت و بى‌آنكه در شكم نهنگ هضم شود، او را بيرون فرستاد، با تنى بسيار رنجور و ضعيف و ناتوان.

در اين كه مدت توقف يونس عليه السلام در شكم ماهى چقدر بوده چهل روز يا يك هفته يا سه روز، يا طبق روايتى كه از على عليه السلام نقل شده نه ساعت، اختلاف است، هر چه بود بسيار جانكاه و ناراحت كننده بود حتى يك لحظه آن.

راستى‌«يونس»چه‌«ترك اولى»كرده بود كه مستحق چنين كيفرى شد؟ با اين كه مى‌دانيم از انبياء گناه و معصيتى سر نمى‌زند، تصور ابتدايى بر اين است كه خشم و غضب در برابر قوم گمراهى كه دعوت خيرخواهانه پيامبر دلسوزى مانند يونس عليه السلام را نمى‌پذيرند، كاملًا طبيعى است، ولى براى پيامبر بزرگى مانند او،اولى‌اين بود كه پس از آگاهى از اين كه به زودى عذاب الهى براى آن قوم فرا خواهد رسيد، باز هم تا آخرين لحظه آنها را ترك نگويد، و از تأثير سخن مأيوس نشود، و اگر يونس عليه السلام خشمگين نمى‌شد، شايد در كار خود تجديد نظر مى‌كرد، تجربه نيز نشان داد كه آن قوم در آخرين لحظات بيدار شدند و دست توبه و انابه به درگاه حق برداشتند و خداوند عذاب را از آنان برگرفت.

جايى كه چنين خشمى را- كه زياد هم بى‌دليل نبود- خداوند بر پيامبرانش نمى‌بخشد چگونه شعله‌هاى خشمى را كه از كينه توزى و انتقام و حسد و خوى‌هاى رذيله ديگر زبانه مى‌كشد خواهد بخشيد؟

بديهى است منظور از خشم در اينجا خشم بر قوم گنهكار است، و منظور از جمله‌(فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ)؛اين است كه او گمان مى‌كرد، هجرتش از ميان آن قوم گنهكار كار بدى نيست كه در خور سرزنش و كيفر باشد، و منظور از اعتراف يونس عليه السلام به ظلم و ستم همان ظلم و ستم بر خويشتن است كه گرفتار مجازات‌«ترك اولى‌»شد.


صفحه 382

و اما آياتى كه از حلم و بردبارى و ترك غضب ستايش مى‌كند به شرح زير است:

در اوّلين و دوّمين آيه از آيات مورد بحث خداوند، حضرت ابراهيم عليه السلام را به عنوان‌«اوّاه حليم»يا«حليم اوّاه»معرفى مى‌كند، اوّلى به دنبال داستان سرپيچى آزر (عموى ابراهيم) از دعوت او به سوى توحيد و بت‌شكنى و استغفار ابراهيم عليه السلام براى او، و دومى به دنبال خبردادن فرشتگان از مجازات‌«قوم لوط»و تقاضاى ابراهيم عليه السلام از خداوند در مورد تخفيف مجازات آنان آمده است.

«اوّاهُ»به معنى كسى است كه مهربان و رحيم است، و براى هدايت افراد دل‌سوزى فراوان مى‌كند.[1]

به هر حال توصيف حضرت ابراهيم عليه السلام به‌«اوّاه حليم»يا«حليم اوّاه»كه بيانگر رابطه و نزديكى اين دو وصف با يكديگر است. نشان مى‌دهد كه فرو بردن غضب و حلم و بردبارى و دلسوزى حتى درباره مجرمان و تلاش براى نجات آنها از چنگال جرم و گناه و كيفر از صفات برجسته‌اى است كه انبياء بزرگ به آن متّصف بودند.

حضرت ابراهيم عليه السلام نه تنها در برابر عمويش‌«آزر»كه مردى متعصب و لجوج بود حلم و بردبارى نشان مى‌داد بلكه حتى در برابر«قوم لوط»با آن آلودگى‌هاى عجيب، دلسوزى داشت كه اگر ممكن باشد آنها را از اين آلودگى‌ها و گناهان بزرگ رهايى بخشد تا گرفتار عذاب الهى نشوند.

ولى فرمان الهى فرا رسيد كه همين اندازه حلم و بردبارى در برابر عمو و قوم لوط كافى است، آنها قابل هدايت نيستند. و مخصوصاً قوم لوط گرفتار آن عذاب شديد و كوبنده شدند.

در ششمين آيه خداوند، يكى از مواهب بزرگ خويش را بر ابراهيم مى‌شمرد،

[1]. البته براى «اوّاه» معناى ديگرى ذكر شده، ولى مناسب همان معنى است كه در بالا گفته شده و در اصل «اوّاه» به معنى كسى است كه فراوان آه مى‌كشد خواه به خاطر توبه باشد يا مسؤوليت، يا دلسوزى نسبت به مردم.