دوست دارند، و آنها هنوز به وجود نيامدهاند، گويا ايشان را مىبينم (سپس پيامبر صلى الله عليه و آله بخشى از اوصاف برجسته آنها را شمرد تا به اينجا رسيد) و به صفت صبر و حلم آراسته باشند ... و در طريق رفق و مدارا سلوك كنند، كسى عرض كرد يا رسولاللّه با غلامان خود رفق و مدارا كنند، فرمود: نه، آنها غلام ندارند و خودشان خدمت خويش را انجام مىدهند، بلكه با جاهلان و سفيهان مدارا نمايند سپس اين آيه را تلاوت فرمود:(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمُشُونَ عَلَى الْارْضِ هَوْناً وَ اذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُوُنَ قالُوا سَلاماً).[1]
منظور از سلام در اينجا اين است با آنها با مسالمت رفتار مىكنند و پاسخى كه توأم با مقابله به مثل و لغو و دشنام باشد نمىگويند و به سخنان زشت آنها بىاعتنا هستند گويى اصلًا نشنيدهاند.
در هشتمين و آخرين آيه مورد بحث كه در سوره اعراف آمده است سه دستور مهم در عبارت كوتاهى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله- به عنوان نماينده همه مؤمنان- داده شده است مىفرمايد: عذرشان را بپذير و به نيكىها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستيزه مكن)(خُذِالْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِيْنَ).
طبيعى است روى گردانى از جاهلان به معنى حلم و بردبارى و ترك هر گونه پرخاشگرى در برابر آنان است. بلكه مىتوان گفت: دو جمله قبل هم كه دستور به مدارا و پذيرش عذر به دعوت نيكىها مىدهد به نوعى دلالت بر همين معنى دارد.
راه و رسم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز هميشه همين بود كه در برابر جاهلان و نابخردان نهايت صبر و حوصله و تحمل و بردبارى را نشان مىداد و هرگز به خاطر سخنان ناموزون و كارهاى بىادبانه آنها خشم و غضب بر او چيره نمىشد.
آيه بعد از اين آيه كه مىگويد: اگر وسوسههاى شيطان به تو برسد، به خدا پناه بر
[1]. تفسير منهج الصادقين، جلد 6، صفحه 417، (مطابق نقل تفسير اثنى عشرى ذيل آيه مورد بحث) و تفسير روح البيان، جلد 6، صفحه 241 (ذيل آيه مورد بحث).
كه او شنونده و دانا است(وَ امَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ انَّهُ سَميعٌ عَليمٌ)مىتواند اشاره ديگرى به اين معنى باشد كه آتش خشم و غضب يك انگيزه شيطانى است كه هر كس در برابر آن بايد به خدا پناه برد.
شاهد اين سخن روايتى است كه در تفسير روح البيان در ذيل اين آيه آمده است هنگامى كه آيه اول نازل شد ودستور بردبارى در برابر جاهلان داد پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله عرضه داشت«كَيْفَ يا رَبِّ وَ الْغَضبُ؛چگونه مىتوانم تحمل كنم»در حالى كه خشم و غضب حاصل مىشود؟» آيه بعد نازل شد و حضرت دستور داد كه در برابر تحريكات شيطانى به خدا پناه ببر.[1]
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه جامعترين آيات قرآن درباره مكارم اخلاق، همين آيه است.[2]
راستى هم چنين است زيرا در برابر خطاها، عفو و پذيرش عذر را در پيشگرفتن، و همه مردم را دعوت به نيكى نمودن، و با جاهلان و نابخردان درگير نشدن، سه برنامه مهم در رابطه با زندگى اجتماعى و فعاليتهاى جمعى است كه اگر هر سه با شرايط خاصش پياده شود، اكثر مشكلات اجتماعى حل خواهد شد.
از مجموع آيات فوق اهميت فضيلت اخلاقى حلم و بردبارى و خطرات رذيله خشم و غضب به خوبى آشكار مىشود.
خشم و غضب در روايات اسلامى
در روايات اسلامى تعبيرات عجيب و تكان دهندهاى درباره خشم و غضب وارد شده است، كه از خطرات اين رذيله اخلاقى به خوبى پرده بر مىدارد، دوازده حديث كه ذيلًا از نظر شما عزيزان مىگذرد، گلچينى از آنها است.
[1]. تفسير روح البيان، جلد 3، صفحه 298، ذيل آيه.
[2]. مجمع البيان، ذيل آيه.
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود:«الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطانِ؛غضب، آتش پاره سوزان و برافروختهاى است از سوى شيطان».[1]
2- در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْايْمانَ كَما يُفْسِدُ الصَّبْرُ الْعَسَلَ؛ غضب ايمان را فاسد مىكند همان گونه كه صبر (داروى بسيار تلخى است كه در تلخى ضرب المثل است) عسل را خراب مىكند».[2]
3- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:«اعْدَى عَدُوٍّ لِلْمَرْءِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ، فَمَنْ مَلَكَهُما عَلَتْ دَرَجَتَهُ وَ بَلَغَ غايَتَهُ؛سختترين دشمن انسان غضب و هواى نفس او است، هر كس بتواند اين دو را مهار كند، درجه او بلند مىشود، و به آخرين مرحله كمال مىرسد».[3]
در حديث ديگرى از همان امام همام مىخوانيم:«الْغَضَبُ نارٌ مُوْقَدَةٌ، مَنْ كَظَمَهُاطْفَأَها، وَ مَنْ اطْلَقَهُ كانَ اوَّلُ مُحْتَرِقٍ بِها؛غضب آتش برافروختهاى است كه هر كس آن را فرو برد، آن آتش را خاموش كرده، وهر كس جلو آن را رها كند، نخستين كسى است كه به آن آتش مىسوزد».[4]
5- در عبارت گوياى ديگرى از آن بزرگوار آمده است:«لَيْسَ لِابْليْسَ جُنْدٌ اشَدُّ مِن النِّساءِ الْغَضَبِ؛براى شيطان سپاهى قوىتر از زنان (فاسد) و غضب نيست».[5]
6- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام در يك جمله كوتاه و بسيار پر معنى مىخوانيم:«الْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ؛ خشم و غضب كليد تمام بدىها است».[6]
7- خطرات غضب به قدرى است كه امام سجاد عليه السلام در يكى از دعاهاى معروف صحيفه سجاديه از آن به خدا پناه مىبرد و عرضه مىدارد:«الَّلهُمَّ انّى اعُوْذُبِكَ مِنْ هَيَجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ وَ ضَعُفَ الصَّبْرِ وَ قِلَّةَ الْقَناعَةِ؛خداوندا من به تو پناه مىبرم از هيجان حرص و شدت غضب و چيره شدن حسد و ضعف شكيبائى و كمى قناعت».[7]
[1]. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 265.
[2]. همان مدرك.
[3]. شرح غرر، جلد 2، صفحه 454، حديث 3269.
[4]. همان، صفحه 47، حديث 1787.
[5]. آثار الصادقين، جلد 15، صفحه 454.
[6]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 303.
[7]. صحيفه سجاديه، دعاى 8.
8- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«ايَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَاوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ؛از غضب بپرهيز كه آغازش ديوانگى و آخرش پشيمانى است».[1]
9- از همان بزرگوار در تعبير گوياى ديگرى در رابطه منفى غضب و عقل مىخوانيم:«عِنْدَ غَلَبَةِ الْغَيْظِ وَ الْغَضَبِ يُخْتَبَرُ حِلْمُ الْحُلُماءِ؛به هنگام غلبه خشم و غضب عقل عاقلان به آزمون گذارده مىشود».[2]
10- و نيز در گفتار پر معناى ديگر درباره عواقب دردناك غضب مىفرمايد:«عُقُوبَةُ الْغَضُوبِ وَ الْحَقُودِ وَ الْحَسُودِ تَبْدَءُ بِانْفُسِهِمْ؛كيفر افراد خشمگين و كينه توز و حسود، قبل از هر كس دامن خود آنها را مىگيرد».[3]
11- از امام صادق عليه السلام آمده است:«مَنْ كَفَّ غَضَبَه سَتَر اللَّهُ عَوْرَتَهُ؛كسى كه خشم خود را باز دارد، خداوند عيوب او را مستور مىدارد».[4]
12- اين بحث را با حديث ناب ديگرى پايان مىدهيم- هر چند احاديث معصومين عليهم السلام در اين زمينه بسيار فراوان و پربار است- امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«اىُّ شىءٍ اشَدُّ مِنَ الْغَضَبِ انَّ الرَّجُلَ اذا غَضِبَ يَقْتُلُ النَّفْسَ وَ يَقْذِفُ الُمحْصَنَ؛چه چيز بدتر از غضب است، هنگامى كه انسان خشمگين مىشود، آدم مىكشد و افراد پاك را دشنام مىدهد و متهم مىسازد».[5]
از روايات بالا- كه گلچينى از روايات زيادى بود كه در نكوهش غضب وارد شده است- ابعاد فاجعهاى كه غضب و خشم در زندگى انسان مىآفريند به خوبى روشن شد، در حقيقت همان گونه كه در روايات بالا آمد خشم بدترين دشمن انسان، آتش سوزان، خطرناكترين لشكر شيطان، كليد تمام بدىها، آغازش جنون و پايانش
[1]. شرح غرر، جلد 2، صفحه 286، حديث 2635.
[2]. همان، جلد 4، صفحه 326، حديث 6225.
[3]. همان، صفحه 361، حديث 6325.
[4]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 293.
[5]. سفينة البحار، ماده غضب.
پشيمانى است.
اثرات ويرانگر غضب و پيامدهاى آن
كمتر صفتى از صفات رذيله است كه به اندازه غضب ويرانى به بار مىآورد و اگر فهرستى از آثار سوء غضب نوشته شود، معلوم مىگردد كه اثرات سوء آن از بسيارى از اخلاق رذيله بيشتر است، و از جمله مىتوان امور زير را برشمرد:
1- قبل از هر چيز بايد به اين نكته توجه داشت كه خشم و غضب دشمن آدمى است و به هنگام هيجان غضب، عقل به كلى از كار مىافتد، و انسان ديوانهوار حركاتى را انجام مىدهد كه نه تنها مايه تعجب همه اطرافيانش مىگردد، بلكه خود او نيز بعد از فرو نشستن آتش غضب، از كارهايى كه در آن حال انجام داده است در تعجب و وحشت فرو مىرود، در آن حال گاهى ديوانهوار به هر كس حتى نزديكترين دوستان خود حمله مىكند، دست او تا مرفق در خون بىگناهان فرو مىرود، مىزند، درهم مىشكند، مىكوبد و ويران مىكند، درست همانند يك ديوانه خطرناك.
لذا اميرمؤمنان على عليه السلام در حديثى مىفرمايد:«الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْالْبابَ وَ يُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ؛غضب عقل آدمى را فاسد مىكند، و انسان را از كار صحيح دور مىسازد».[1]
و نيز به همين دليل در روايات اسلامى آمده است كه اگر بخواهيد ميزان عقل انسانها را به دست آوريد، به مقدار مالكيت آنها بر نفس و اعصابشان به هنگام غضب نگاه كنيد، در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«لايُعْرَفُ الرَّأىُ عِنْدَ الْغَضَبِ؛فقط در موقع غضب مىتوان عقل و رأى افراد را سنجيد».[2]
2- غضب موجب تباهى ايمان است، زيرا افراد عصبانى نه تنها مرتكب گناهان كبيره مىشوند كه با ايمان صحيح سازگار نيست، بلكه گاهى به ساحت مقدس پروردگار نيز- نعوذ باللّه- جسارت مىكنند، و يا بر حكمت و قسمت و تدبير او خرده مىگيرند كه اين مرحلهاى است بسيار خطرناك.
در احاديث گذشته خوانديم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: غضب ايمان را فاسد مىكند، همان گونه كه صبر (دارويى است بسيار تلخ) عسل را فاسد مىكند.
[1]. غررالحكم، حديث 1356.
[2]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 113.
3- غضب منطق انسان را خراب مىكند، و به گزافهگويى و باطل گويى وامىدارد، و اگر شخص غضبناك در مقام قضاوت باشد به يقين داورى صحيح نخواهد كرد. به همين دليل در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَيِّرُ الْمَنْطِقَ وَ تَقْطَعُ مادَّةَ الْحُجَّةِ، وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ؛شدت غضب منطق انسان را دگرگون مىسازد، و ريشه دليل را قطع مىكند، و فهم و شعور را پراكنده مىسازد».[1]
در آداب القضاء در كتاب قضاوت از كتب فقهيه نيز تصريح شده است كه قاضى به هنگام غضب بر كرسى قضاوت ننشيند.
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«مَنِ ابْتُلِىَ بِالْقَضاءِ فَلا يَقْضِى وَ هُوَ غَضْبانٌ؛كسى كه گرفتار امر قضاوت مىشود، در حال غضب قضاوت نكند».
4- ديگر از پيامدهاى سوء خشم و غضب، آشكار شدن عيوب پنهانى انسان است زيرا در حال عادى، هر كس خود را كنترل مىكند، تا عيوب و نقطه ضعفهاى خويش را پنهان دارد، و آبرويش را در برابر اين عيوب كه تقريباً همه كم و بيش دارند حفظ نمايند، اما هنگامى كه آتش خشم و غضب شعلهور مىشود، پردهها كنار مىرود، و كنترل عقل برداشته مىشود، و عيوب مخفى انسان آشكار مىگردد، و آبروها بر باد مىرود.
در غررالحكم از اميرمؤمنان على عليه السلام چنين نقل شده است:«بِئْسَ الْقرِيْنُ الْغَضَب يُبْدِىُ الْمَعايِبَ، وَ يُدْنِى الشَّرَّ وَ يُباعِدُ الْخَيْرَ؛غضب همنشين بدى است، عيوب نهانى را آشكار مىسازد، شر و بدى را نزديك و خير و نيكى را دور مىسازد».[2]
5- خشم و غضب راه شيطان را به سوى انسان باز، و به او نزديك مىسازد، زيرا ايمان و عقل كه دو مانع قوى در برابر هجمات شيطانند به هنگام غضب، ضعيف و ناتوان مىشوند، و موانع از سر راه شيطان برداشته مىشود به همين دليل به آسانى در انسان نفوذ مىكند.
در حديث معروفى مىخوانيم: هنگامى كه نوح عليه السلام امت خود را (كه بعد از ارشاد و
[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 428.
[2]. جامع احاديث الشيعه، كتاب الجهاد، جلد 13، صفحه 468.
تبليغ طولانى و مستمر پذيرش هدايت نشده بودند) نفرين كرد (و نابود شدند) شيطان نزد نوح عليه السلام آمد و گفت: تو حقى بر گردن من دارى مىخواهم آن را تلافى كنم.
نوح عليه السلام در تعجب فرو رفت، گفت بسيار بر من گران است كه حقى بر تو داشته باشم، چه حقى؟
گفت همان نفرينى كه درباره قومت كردى و آنها را غرق نمودى و احدى باقى نماند كه من او را گمراه سازم، و من تا مدتى راحتم، تا زمانى كه نسل ديگرى بپا خيزد و من به گمراه كردن آنها مشغول شوم.
نوح عليه السلام (با اين كه مىدانست نهايت كوشش را براى قوم خود كرده بود در عين حال ناراحت شد و) به شيطان گفت: حالا چه جبرانى مىخواهى كنى؟
(نوح مىخواست سخنان او را نپذيرد، ولى خطاب از طرف پروردگار آمد كه گفتارش را بپذير در اينجا راست مىگويد).
شيطان گفت: در سه زمان به ياد من باش، كه من نزديكترين فاصله را به مردم در اين سه موقع دارم:
1- هنگامى كه خشم تو را فرا مىگيرد به ياد من باش.
2- هنگامى كه در ميان دو نفر قضاوت مىكنى مراقب من باش.
3- و هنگامى كه با زن بيگانهاى تنها هستى، و هيچ كس در آنجا نيست باز به ياد من باش.[1]
در روايت ديگرى مىخوانيم كه «ذوالقرنين يكى از فرشتگان را ملاقات كرد و به او گفت: دانشى به من بياموز كه بر ايمان و يقينم بيفزايد. او گفت: خشم و غضب را ترك كن زيرا هنگامى كه انسان غضب مىكند، شيطان بيش از هر زمان بر او مسلط است، بنابراين غضب را با وقار خويشتن دارى بازگردان، و آتش آن را با آرامش خاموش كن و از عجله بپرهيز كه هنگامى كه در كارها عجله كنى از نصيب خود
[1]. بحارالانوار، جلد 11، صفحه 318.
محروم خواهى شد و در برابر اشخاص دور و نزديك مهربان باش و سخت گير و عنود نباش».[1]
بىشك غضب علاوه بر اين آثار شوم مادى و اجتماعى و اخلاقى آثار سوء معنوى فراوانى نيز دارد به طورى كه از روايات مختلف استفاده مىشود كسى كه خشم خود را فرو برد، ثواب شهدا را[2]دارد و در قيامت همنشين انبياء[3]و قلب او از نور ايمان پر مىشود[4]
اسباب و انگيزههاى غضب
غضب و خشم پديده روحى پيچيدهاى است كه از عوامل و انگيزههاى مختلف سرچشمه مىگيرد و شناخت اين عوامل يكى از مهمترين اسباب تند خويى و غضب است، از جمله عوامل و اسباب زير را مىتوان نام برد كه هر يك سهم مهمى در بروز اين پديده خطرناك روحى دارد از جمله:
1- قضاوتهاى عجولانه:در زندگى فردى و اجتماعى همه روز اخبار ناراحتكنندهاى به انسان مىرسد، اگر فوراً به قضاوت بنشيند، آتش خشم در دل او شعلهور مىشود، و گاه دست به كارهاى زشت و خطرناكى مىزند، و چه بسا بعد از تحقيق و تحمل مىبيند اصل خبر نادرست يا حداقل ناقص بوده كه اگر تحقيق مىكرد، هرگز خشمگين نمىشد.
آرى اين قضاوتهاى عجولانه است كه در طول تاريخ عامل عصبانيتها و عواقب تلخ و دردناك شده است.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه مىفرمايد:«مِنْ طَبائِعِ الْجُهَّالِ التَّسَرُعُ الَى الْغَضَبِ فِى كُلِ حالٍ؛از طبيعت جاهلان اين است كه در هر حال به سوى خشم و
[1]. المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 293.
[2]. جامع احاديث الشيعه، جلد 13، صفحه 479.
[3]. همان مدرك.
[4]. همان، صفحه 478.