«اذا غَضِبَ احَدُكُمْ فَلْيَتَوضَّأ؛هنگامى كه كسى از شما خشمگين شود وضو بگيرد».[1]
از اين تعبير استفاده مىشود كه وضو گرفتن به هنگام خشم و غضب مستحب است و در فرو نشاندن آتش غضب تأثير دارد.
مرحوم علامه مجلسى در تفسير كوتاهى كه بر اين حديث نوشته است مىفرمايد:
«بعيد نيست كه منظور از وضو گرفتن در اينجا شستن دست باشد». ولى با توجه به اين كه وضو در لسان روايات به معنى همين وضوى نماز است و به اصطلاح حقيقت شرعيه در معنى جديد شده است، ظاهر حديث مزبور همان وضوى نماز است.
در بعضى از روايات از رسول خدا صلى الله عليه و آله علاوه بر وضو، غسل هم وارد شده است مىفرمايد:«وَ اذا غَضِبَ احَدُكُمْ فَلَيَتَوَضَّأ وَ لْيَغْتَسِلْ فَانَّ الْغَضَبَ مِنَ النّارِ؛هنگامى كه كسى از شما خشمگين مىشود وضو بگيرد و غسل كند، زيرا غضب از آتش است» (و آتش را آب خاموش مىكند).[2]
و در تعبير ديگرى آمده است كه غضب از شيطان است، و شيطان از آتش آفريده شده و آتش را آب خاموش مىكند، بنابراين هنگامى كه كسى از شما خشمگين شد وضو بگيرد».[3]
هرگاه امور بالا به يكديگر ضميمه شود، و اضافه بر آنها انسان در پيامدهاى خطرناك غضب در دنيا و آخرت، و كيفر و مجازات الهى آن بينديشد به يقين آتش غضب او هر چند شديد و سوزان باشد خاموش خواهد شد. مشكل آنجا پيدا مىشود كه انسان در همان حال و در همان صحنه بماند و هيچ تغيير و دگرگونى در وضع خود ندهد كه نجات از پيامدهاى آن، مشكل و گاه غير ممكن مىشود.
اقسام غضب
خشم و غضب هميشه جنبه منفى ندارد، گاه جنبه مثبت دارد و براى زندگى مادى و معنوى انسان ضرورى و لازم است. بنابراين مىتوان غضب را به مثبت و
[1]. همان، جلد 77، صفحه 312.
[2]. همان، جلد 70، صفحه 272.
[3]. همان مدرك.
منفى، يا «ستوده» و «نكوهيده» تقسيم كرد، و هرگاه خشم الهى را نيز بر آن بيفزاييم غضب بر سه گونه تقسيم خواهد شد:
1- غضب خداوند: در بسيارى از آيات قرآن سخن از غضب و سخط الهى به ميان آمده است، مخصوصاً درباره بنى اسرائيل كه در آيات زيادى اشاره به غضب الهى نسبت به آنها، بلكه غضب بعد از غضب آمده است تا آنجا كهمغضوب عليهماز سوى جمعى از مفسران، در سوره حمد، به گنهكاران بنى اسرائيل كه نه تنها در گذشته، بلكه در عصر و زمان ما نيز چهره تاريخ بشريت را سياه كردهاند، تفسير شده است.
بىشك غضب به معنى هيجان درونى توأم با انتقام جويى كه آثار آن برافروختهشدن صورت و پرشدن رگهاى گردن از خون است در مورد خداوند كه بالاتر از جسم و جسمانيت و تغيير و دگرگونى است مفهومى ندارد، همان گونه كه انتقامجويى به معنى فرو نشاندن سوز دل و به اصطلاح تشفى قلب با اذيت و آزار دشمن درباره ذات پاك الهى نيز نامفهوم است.
لذا مفسران غضب الهى را به معنى كيفر عادلانه او در مورد گنه كاران در دنيا و آخرت تفسير كردهاند.
راغب در كتاب مفردات با صراحت مىگويد: هنگامى كه غضب به عنوان يكى از اوصاف الهى ذكر شود مراد از آن فقط انتقام (و مجازات) است.
در احاديث اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است، چنانكه در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه در برابر اين سؤال كه غضب خداوند چيست؟ فرمود:
«غَضَبَاللَّهُ تَعالى عِقابُهُ. يا عَمرو![1]مَنْ ظَنَّ انَّ اللَّهَ يُغَيِّرُهُ شَىْءٌ فَقَدْ كَفَرَ؛منظور از غضب خداوند متعال، عقاب و كيفر او است. اى عمرو! كسى كه گمان كند چيزى خداوند را دگرگون مىسازد (و تغيير حالت مىدهد) كافر شده است».[2]
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه خشم خدا كيفر او است
[1]. اشاره به عمروبن عبيد معتزلى است كه با جماعتى خدمت امام باقر عليه السلام آمده بودند، به گمان اين كه آن حضرت را بيازمايند و سرانجام شرمنده باز گشتند.
[2]. بحار الانوار، جلد 4، صفحه 68.
همانگونه كه رضاى او ثواب او است. (نه اين كه در ذات خداوند به هنگام خشم و رضا تغيير و دگرگونى حاصل شود كه اين از صفات ممكنات است).
كوتاه سخن اينكه آيات و رواياتى كه سخن از غضب و سخط خدا مىگويد، ارتباطى با خشم و غضب مخلوقين ندارد، بلكه كيفرهايى است عادلانه كه براى تربيت انسانها مقرر شده است.
2- خشمهاى منفى و غضبهاى ويرانگر كه در مباحث گذشته به طور كامل پيرامون آن بحث شد، و خطرات و پيامدهاى سوء آن را دانستيم، و انگيزهها و طرق درمان آن را نيز بررسى كرديم، و در اينجا نيازى به توضيح بيشتر نمىبينيم.
3- غضبهاى مثبت انسانى: اگر كسى گمان كند خداوند نيرويى در انسان بىحكمت آفريده است، يا بعضى از نيروهاى خدا داد صرفاً جنبه ويرانگرى دارد چنين كسى حكمت خدا را نشناخته، و در واقع توحيد افعالى او ناقص است.
محال است عضوى در پيكر و نيروئى در درون و جان آدمى باشد، و اثر مثبتى نداشته باشد. از جمله نيروى غضب است.
هنگامى كه انسان خشمگين مىشود، تمام توان او بسيج مىگردد، و گاه قدرت او چندين برابر زمان عادى و معمولى مىشود. فلسفه وجودى اين حالت در واقع آن است كه اگر جان يا مال يا منافع ديگر انسان به خطر بيفتد بتواند حداكثر دفاع را در برابر مهاجم داشته باشد، و اين نعمت بسيار بزرگى است.
پرندگان يا حيوانات ديگرى را ديدهايم كه در هنگام عادى با يك اشاره فرار مىكنند، اما زمانى كه جان خود يا فرزندان خود را در خطر ببينند، گاه چنان مىايستند و دفاع مىكنند كه انسان را در شگفتى فرو مىبرند. گاه يك پرنده ترسو هنگامى كه نوزاد خود را در خطر ببيند، مانند يك عقاب حمله مىكند، و با قوّت و قدرت مهاجم يا مهاجمين را عقب مىراند، حتى حيوانى مانند گربه اگر در اتاق در بستهاى گرفتار شود و به او حمله كنند، به مقابله بر مىخيزد و مبدل به حيوان بسيار خطرناك مىشود كه به روى هر انسان مهاجم پنجه مىاندازد و مانند يك حيوان درنده طرف مقابل را مجروح مىكند.
بنابراين نيروى غضب يك نيروى مفيد و مهم دفاعى است كه براى بقاى حيات انسان ضرورت دارد، مشروط بر اين كه در جاى خود به كار گرفته شود.
در آيات و روايات اسلامى سخن از خشم مقدس و غضب الهى بسيار است، از جمله:
1- در داستان موسى عليه السلام مىخوانيم: هنگامى كه براى گرفتن پيام الهى به كوه طور آمده بود، و در غياب او سامرى گمراه از فرصت استفاده كرد و گوساله معروف خود را ساخت و بنى اسرائيل را به پرستش آن وادار نمود، و خداوند اين خبر را در همان كوه طور به اطلاع موسى عليه السلام رسانيد، موسى عليه السلام خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خويش باز گشت و الواحى كه در آن احكام بنى اسرائيل بود. به كنارى افكند، و موهاى سر يا ريش برادر و جانشين خود را گرفت و كشيد و بر او فرياد زد:
كه چرا در مقابل اين انحراف بزرگ خاموش نشستى؟ چرا از من پيروى نكردى؟ و فرمان مرا به بوته فراموشى افكندى و در اينجا هارون به دفاع از خود پرداخت و ترس از تفرقه را به عنوان عذر خود ذكر نمود:(وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى الى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَ ما خَلَفْتُمُونى مِنْ بَعْدِى أَعَجِلْتُمْ امْرَ رَبِّكُمْ وَ الْقَى الْالواحَ وَأخَذَ بِرَأسِ اخيهِ يَجُرُّهُ الَيْهِ).[1]
اين خشم و عصبانيت شديد تكانى به بنى اسرائيل داد، وبسيار زود متوجه اشتباه بزرگ خود، يعنى انحراف از توحيد به شرك شدند.
به يقين اين گونه عصبانيتها و غضبها كه در برابر انحراف و گمراهى مردم ظهور و بروز پيدا مىكند، مثبت و سازنده است و جنبه الهى دارد.
همچنين تمام خشم و غضبهاى انبياى الهى در برابر اقوام گمراه.
به يقين اگر موسى عليه السلام با خونسردى با اين مسأله برخورد مىكرد، اى بسا خونسردى او را دليل بر امضاى گوساله پرستى مىگرفتند و مبارزه با آن بعداً مشكل مىشد ولى اين خشم و غضب كار خود را كرد، و تكان سختى به آنان داد.
[1]. به سوره طه، آيات 92 تا 94 و سوره اعراف آيات 150 تا 151 مراجعه شود.
2- در حالات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز مىخوانيم كه گاه در برابر بعضى از حوادث به گونهاى عصبانى مىشد كه آثار خشم و غضب در چهره مباركش نمايان مىگشت.
مثلًا در داستان حديبيّه مىخوانيم كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در برابر پيشنهاد سهيلبن عمرو (نماينده قريش جهت عقد پيمان صلح) درباره بعضى از موارد نادرست صلحنامه سخت عصبانى شد به گونهاى كه آثار خشم و غضب در چهره او نمايان گشت (و همين امر سبب پس گرفتن آن پيشنهاد شد).[1]
3- در حالات اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه در برابر ظلم يكى از مسلمانان نسبت به همسرش، و تهديد كردن او را به سوزاندن با آتش، على عليه السلام سخت عصبانى شد، و به روى آن جوان شمشير كشيد و فرمود: من تو را امر به معروف و نهى از منكر مىكنم (و سفارش نيك رفتارى به همسرت را به تو مىنمايم) تو دارى اين چنين پرخاشگرانه به حق و عدالت پشت مىكنى، توبه كن وگرنه جانت در خطر است. جوان متجاوز كه وضع را چنين ديد به سرعت عقب نشينى كرد و از در عذرخواهى درآمد و تقاضاى بخشش نمود.[2]
به يقين اين خشم مقدس الهى بود كه در مقام دعوت افراد گنهكار به سوى حق و عدالت بسيار كارساز و مؤثر است.
4- درباره ابوذر مىخوانيم هنگامى كه عثمان امر به معروف و نهى از منكر او را تحمل نكرد دستور تبعيد او را به سرزمين بد آب و هواى ربذه صادر كرد. على عليه السلام به بدرقه او آمد و هنگام وداع با او فرمود:«يا اباذَرَ انَّكَ غَضِبْتَ لِلَّهِ (عزّ وجل) فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ انَّ الْقَوْمَ خافُوكَ عَلى دُنْياهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلى دِينِكَ، فَاتْرُكْ فِى ايديهِمْ ما خافُوكَ عَلَيهِ وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِما خِفْتَهُمْ عَلَيهِ؛اى ابوذر! تو به خاطر خدا خشم گرفتى و غضب كردى، پس به همان كس كه برايش غضب نمودى اميدوار باش اين مردم (عثمان و دار و دسته او) از تو بر دنيايشان ترسيدند و تو از آنها بر دينت، پس آنچه را كه آنها برايش در وحشتند به خودشان واگذار. و به خاطر آنچه بر آن مىترسى از آنها فرار كن».[3]
[1]. بحارالانوار، جلد 20، صفحه 360.
[2]. همان، جلد 40، صفحه 113.
[3]. نهج البلاغه، خطبه 130.
بديهى است خشم ابوذر نسبت به كسانى كه اموال بيت المال را به ناحق در ميان خود تقسيم مىكردند و به مردم ظلم و ستم روا مىداشتند يك خشم مقدس الهى بود.
در سخن ديگرى از خود ابوذر به هنگامى كه معاويه از انتقادات او به وحشت افتاد، و مىخواست او را از شام كه تبعيد كند، نقل شده است چنين مىخوانيم كه او خطاب به گروهى از مؤمنان شام به بدرقه او آمده بودند چنين گفت:«ايُّهَا النَّاسُ اجْمَعُوا مَعَ صَلاتِكُم وَ صَومِكُمْ غَضَباً لِلّه عَزَّوَجَلّ اذا عُصِىَ فِى الارْضِ؛اى مردم! همراه نماز و روزه خود خشم براى خداوند متعال در برابر گناهانى در زمين انجام مىشود داشته باشيد».[1]
5- در حديثى در حالات سيّد الشهدا امام حسين عليه السلام مىخوانيم هنگامى كه وليدبن عتبه والى و فرماندار مدينه بود (و مىخواست با استفاده از موقعيت خود اموالى از حضرت را غصب كند) امام عمامه او را از سرش برداشت و بر گردنش پيچيد (و فشار داد وليد هنگامى كه اين شجاعت و غضب را ملاحظه كرد عقب نشينى نمود) مروان (معاون وليد) به او گفت من تا امروز چنين جرأت و جسارت كسى را بر اميرش نديده بودم. (اشاره به ضعف وليد كرد) وليد گفت: به خدا قسم تو به من عصبانى نشدهاى بلكه از حلم و بردبارى من حسد بردى، اين مال تعلق به حسين داشت ولى امام حسين فرمود: «اين مال را به تو واگذار كردم اى وليد» اين سخن را فرمود و از جاى برخاست (اشاره به اين كه خشم و غضب من به خاطر مال دنيا نبود بلكه به خاطر اين بود كه به تو ثابت كنم با زورگويى در برابر من كارى پيش نمىرود).[2]
6- در حديث ديگرى مىخوانيم كه امام على بن ابىطالب عليه السلام هنگامى كه مىخواست مالك اشتر را به عنوان استاندار مصر بفرستد نامهاى براى مردم مصر فرستاد كه آغازش چنين بود:«مِنْ عَبْدِاللَّهِ عَلِىٍ اميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام الَى الْقَوْمِ الَّذينَ غَضِبُوا
[1]. ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2270.
[2]. بحارالانوار، جلد 44، صفحه 191.
لِلَّهِ حِينَ عُصِىَ فى ارْضِهِ وَ ذُهِبَ بِحَقِّهِ؛اين نامهاى از بنده خدا على اميرمؤمنان به جمعيتى كه به خاطر خدا غضب كردند، در آن هنگام كه در زمين او عصيان شد و حق او را بردند». (اشاره به قيام مردم در برابر غارت غارتگرى اطرافيان عثمان نسبت به بيت المال است).[1]
7- در بعضى از احاديث آمده است: خداوند متعال به شعياء وحى فرستاد كه من صد هزار نفر از قوم تو را هلاك خواهم كرد، چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار نفر از خوبان، شعياء عرض كرد: گنهكاران و بدان مستحق عذابند، نيكان چرا؟ خطاب آمد:«داهَنُوا اهْلَ الْمَعاصِى فَلَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبى؛آنها با معصيت كاران تساهل و تسامح كردند، و به خاطر غضب من خشم نگرفتند».[2]
اينها و مانند اينها كه در روايات اسلامى كم نيست همگى اشاره به خشمهاى مقدسى دارد كه براى خدا و دفاع از حق در برابر ظالمان و گنهكاران انجام مىگيرد.
تفاوت خشمهاى مقدس و مزموم در اين است كه اولًا خشم مقدس تحت كنترل عقل و شرع قرار دارد و به منظور بسيج تمام نيروها در برابر كار خلافى است كه در حال انجام است تا جلو آن گرفته شود. ولى خشمهاى شيطانى نه تنها تحت كنترل عقل نيست بلكه هوا و هوسهاى لجام گسيخته بر آن حاكم است.
ثانياً خشم مقدس هدف مقدسى را دنبال مىكند و همواره توأم با برنامه ريزى است در حالى كه خشمهاى شيطانى نه هدف مقدسى دارد و نه برنامهاى.
ثالثاً خشمهاى مقدس هميشه حدود معينى دارد، و از حد تجاوز نمىكند در حالى كه خشم شيطانى هيچ حد و مرزى را به رسميت نمىشناسد، و با يك مثال ساده مىتوان تمام تفاوتهايى را كه در بالا آمد مشخص كرد، خشمهاى مقدس مانند سيلاب هايى است كه از كوهها به راه مىافتد و پشت سد قرار مىگيرد و به صورت حساب شده در كانالها به جريان مىافتد و سبب انواع آبادىها و بركتها است. در حالى كه خشم شيطانى همانند سيلاب هايى است كه از كوه سرازير مىشود و هيچ مانعى بر سر راه آن نيست و هر چيزى را بر سر راه خود بيابد درهم مىكوبد و ويران مىسازد.
[1]. نهج البلاغه، نامه 38.
[2]. بحارالانوار، جلد 14، صفحه 161.
اين سخن را با حديثى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم:«انَّمَا الْمُؤمِنُ الَّذى اذا غَضَبَ لَمْ يَخْرُجُهُ غَضَبَهُ مِنْ حَقّ، وَ اذا رَضِىَ لَمْ يَدْخُلْهُ رَضاهُ فِى باطِلٍ؛مؤمن كسى است كه هرگاه خشمگين شود، خشم او را از دائره حق خارج نمىكند، و هرگاه (از كسى) خشنود گردد، خشنوديش او را در باطل وارد نمىسازد».[1]
حلم و بردبارى
نقطه مقابل غضب و خشم لجام گيسخته، حلم و بردبارى و خويشتن دارى است، و همان گونه كه از امام حسن عليه السلام نقل شده كه وقتى از حضرتش درباره تفسير حلم سؤال كردند فرمود:«كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلكُ النَّفْس؛حلم فرو بردن غضب و تسلّط بر نفس است».[2]
و نشانه آن حسن برخورد با افراد و معاشرت بالمعروف است، همان گونه كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«لَيْسَ بِحَليمٍ مَنْ لَمْ يُعاشِر بِالْمَعْروُفِ مَنْ لابُدَّ لَهُ مِنْ مُعاشِرَتِهِ؛كسى كه نسبت به افرادى كه ناچار است با آنها معاشرت كند خوش رفتارى نداشته باشد، حكيم و بردبار نيست».[3]
افرادى هستند كه بر اثر عجز و ناتوانى بردبارى پيشه مىكنند، و در واقع داراى فضيلت حلم نيستند چرا كه هر وقت قدرت پيدا كردند، دست به انتقام دراز مىكنند، همان گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«لَيْسَ الحَليمُ مَنْ عَجَزَ فَهُجِمَ وَ اذا قَدَرَ انْتَقَمَ، انَّما الْحَليمُ مَنْ اذا قَدرَ عَفى؛كسى كه به خاطر عجز و ناتوانى ساكت شود و اقدام به كارى نكند و به هنگام توانايى انتقام بگيرد حليم و بردبار نيست. حليم كسى است كه به هنگام توانايى ببخشد».[4]
به هر حال حلم و بردبارى همه كس مخصوصاً براى رؤساء و مديران و سرپرستهاى خانوادهها، يكى از باارزشترين فضائل اخلاقى است كه سبب پيشرفت و تعالى و حسن مديريت و جذب دلها و حل مشكلات عظيم است.
[1]. بحارالانوار، جلد 64، صفحه 354.
[2]. همان، جلد 75، صفحه 102.
[3]. كنزالعمال، حديث 5815، جلد 3، صفحه 130.
[4]. غررالحكم، حديث 7529.