كوتاه سخن اين كه حلم و بردبارى در زندگى براى انسان بركات زيادى دارد، و بهترين سخن در اين زمينه سخنى است كه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است مىفرمايد:«فَامّا الْحِلْمُ فَمِنْهُ رُكُوبُ الْجَميلِ، وَ صُحْبَةُ الْابْرارِ، وَ رَفْعٌ مِنَ الضِّعَهِ، وَ رفُعٌ مِنَ الخَساسَةِ، وَ تَشهِّى الْخَيرِ، وَ يُقَرِّبُ صاحِبَهُ منْ مِعالِى الدَّرَجاتِ، وَ الْعَفوِ وَ الْمَهلِ وَالْمَعْروُفِ وَالصَّمْتِ، فَهذا ما يَتَشَعَّبَ لِلْعاقِلِ بِحِلْمِهِ»آن حضرت در اين حديث شريف و پر معنى ده نتيجه مثبت براى حلم بيان كرده و مىفرمايد:«از آثار حلم، انجام كارهاى خوب، همنشينى با نيكان، بالا رفتن شخصيت انسان، برطرف شدن خسّت و پستى، طالب خيربودن، به مقامات عالى رسيدن، از عفو بهره گرفتن و به مردم فرصت دادن، كار نيك بجا آوردن و سكوت (در برابر نادان) پيشه كردن، اينها امورى هستند كه عاقل به خاطر علمش از آن بهره مىگيرد».[1]
2- حلم و بردبارى مانند ساير صفات انسان داراى سرچشمهها و انگيزههاى متعددى است، سرچشمه حلم را مىتوان امور زير شمرد:
الف)سلطه بر نفس و مالكيت خويشتن، سبب مىشود كه انسان در برابر ناملائمات از كوره در نرود، و گرفتار خشم و آشفتگىها نشود، اميرمؤمنان على عليه السلام در تعريف حلم اشارهاى به اين سرچشمه فرموده است آنجا كه مىگويد:«انَّمَا الْحِلْمُ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلْكُ النَّفسِ؛حلم، فرو بردن خشم و مالكيت نفس است».[2]
همين معنى از امام مجتبى عليه السلام نيز نقل شده است.[3]
ب)علوّ طبع و بلندى همت و شخصيت بالا از امورى است كه به انسان اجازه نمىدهد خشم خويش را آشكار كند، و دست به كارهاى غير منطقى افراد خشمگين كم ظرفيت بزند. اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«الْحِلْمُ وَ الْاناةُ تُوْأمانِ يُنتجُهُما عُلْوُ الهِمَّةِ؛بردبارى و خونسردى (در برابر حوادث) فرزندان دوقلويى هستند كه از همت بلند متولد شدهاند».[4]
ج)ايمان به خدا و توجه به ذات پاك و صفات او و از جمله حلم خداوند در برابر عاصيان و طاغيان نيز مىتواند سرچشمه ديگرى براى اين فضيلت اخلاقى باشد.
[1]. تحف العقول، صفحه 19.
[2]. شرح غررالحكم، جلد 3، صفحه 741، حديث 3859.
[3]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 102.
[4]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 460.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:«الْحِلْمُ سِراجُ اللَّهِ يَسْتَضيئى بِهِ صاحِبُهُ الى جَوارِهِ وَ لا يَكُونُ حَليماً الّا الْمَؤيِّدُ بِانْوارِ اللَّهِ وَ بِانْوارِ الْمَعْرفَةِ وَ التّوحيدِ؛حلم چراغ پر فروغ الهى است كه دارنده آن از آن بهره مىگيرد، و به سوى جوار قرب خدا پيش مىرود، و انسان نمىتواند حليم باشد، مگر اينكه با انوار الهى و انوار معرفت و توحيد تأييد گردد».[1]
د)علم و عقل و آگاهى بر نتايج مثبت حلم و پيامدهاى منفى خشم و غضب نيز عامل ديگرى براى پيدايش اين فضيلت اخلاقى در وجود انسانها است، اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«الْحِلْمُ نورٌ جُوْهَرُهُ الْعَقْلُ؛حلم و بردبارى نورى است كه جوهره آن عقل است».[2]و در تعبير ديگرى مىفرمايد:«بِوُفُورِ الْعَقْلِ يَتَوَفَّرُ الْحِلْمُ؛با افزايش عقل بر ميزان حلم و بردبارى نيز افزوده مىشود».[3]
و نيز در حديثى از همان بزرگوار مىخوانيم:«عَلَيْكَ بِالْحِلْمِ فَانَّهُ ثَمَرَةُ الْعِلْمِ؛بر تو باد به حلم و بردبارى كه ميوه درخت علم است».[4]
3- موارد استثناء:با اين كه حلم از فضائل بسيار برجسته و از خوهاى شايسته انسانى است، ولى مواردى پيش مىآيد كه حلم در آنجا پسنديده نيست و اين گونه استثنائات در ساير فضائل اخلاقى نيز ممكن است پيدا شود مثلًا در مواردى كه حلم و بردبارى سبب جرأت و جسارت جاهلان متعصب مىشود و بر فشار و فساد و عصيان خود مىافزايند در اينجا حلم پسنديده نيست بايد عكس العمل مناسبى نشان داده شود تا او سكوت كند.
در مواردى كه حلم و بردبارى به زيان جامعه و يا مكتب و عقيده انسان تمام مىشود در آنجا نيز حلم و سكوت غلط است.
و نيز در مواردى كه حلم نشانه ضعف و ذلت محسوب مىشود حلم كار خوبى نيست و به گفته شاعر:
اظهار عجز پيش ستمپيشه ابلهى است
اشك كباب باعث طغيان آتش است
چچ
[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 422، حديث 61.
[2]. شرح غررالحكم، جلد 1، صفحه 311، حديث 1185.
[3]. همان، جلد 3، صفحه 221، حديث 4274.
[4]. همان، جلد 4، صفحه 285، حديث 6084.
15
عفو و انتقام
اشاره
يكى از بزرگترين فضائل اخلاقى كه رسيدن به آن كار آسانى نيست، عفو و گذشت به هنگام قدرت و ترك انتقام جويى است.
بسيارى از مردم كينهها را در سينههاى خود پنهان مىكنند، و به طور دائم در انتظار روزى هستند كه بر دشمن پيروز شوند، و چندين برابر از او انتقام بگيرند، نهفقط بدى را به بدى پاسخ گويند، بلكه يك بدى را به چندين بدى پاسخ دهند، و از همه بدتر اين كه گاه به اين صفت رذيله و بسيار زشت افتخار هم مىكنند، و مىگويند ما كسى هستيم كه پس از پيروزى بر دشمن با او چنين و چنان كرديم.
تاريخ جهان پر است از انتقام جويىهاى بىرحمانه سلاطين و امرا و قبائل و اقوام و ملتها.
عجب اين كه انتقام جويىها به صورت زنجيرهاى پيش مىرود، فرضاً قبيلهاى از قبيلهاى ديگر يك نفر را به قتل مىرساند، قبيله مقتول به هنگام قدرت ده نفر را مىكشد، باز قبيله اوّل به هنگام قدرت پنجاه نفر را به قتل مىرساند و حمام خون به راه مىافتد.
غارتها، هتك ناموسها، قتل عامها معمولًا زاييده همين خوى زشت حيوانى است.
اما به عكس سيره انبياء و اولياء اين بوده است كه هنگام پيروزى حتى الامكان گذشتهها را با آب عفو بشويند، و دشمنان سرسخت را از اين طريق به دوستان صميمى مبدل سازند.
آنها هرگز علاقه نداشتند خون را با خون بشويند (جز در موارد استثناء) و بدى را با بدى پاسخ گويند، بلكه سعى داشتند تا آنجا كه مقدور است بدىها را به خوبى پاسخ دهند، چرا كه هدف آنها تربيت بوده نه انتقام، خاموش كردن آتش بوده نه برافروختن آتشهاى جديد.
ولى به يقين اين كار، كار همه كس نيست، كار افرادى است كه در پرتو ايمان و تقوا تربيت شدهاند و تسلط بر نفس داشتند، كار افراد با فضيلت و پر افتخار و انسانهاى شايسته است، و گرنه درنده خويان چيزى را جز انتقام به رسميت نمىشناسند و به آن افتخار مىكنند.
آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى مملو است از بيان فضيلت عفو و نكوهش از روح انتقام جويى و سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام گواه بسيار زنده و خوبى براى اين معنى است كه يك نمونه آن داستان فتح مكه و عفو عمومى پيامبر صلى الله عليه و آله از دشمنان خونخوار و بسيار سرسخت است.
با اين اشاره به قرآن باز مىگرديم و آيات عفو و انتقام را مورد بررسى قرار مىدهيم (توجه داشته باشيد كه واژه انتقام در قرآن مجيد به معنى بالا به كار نرفته و تنها به معنى مجازات الهى است و لذا در همه جا به خداوند نسبت داده شده است، و هيچ ارتباطى به بحث ما ندارد.
1- وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثلُها فَمَنْ عَفى وَ اصْلَحَ فَاجْرُهُ عَلَى اللَّهِ انَّهُ لايُحِبُّ الظَّالِمينَ.(شورى- 40)
2- وَ لَا يَأتَلِ أوُلوُ الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ انْ يُؤتُوآ أوْلِى الْقْربى وَ الْمَسَاكينَ وَ الْمُهاجِرينَ فِى سَبيلِ اللَّه وَ لْيَعْفُوا وُلْيَصْفَحُوا ألا تُحِبُّونَ انْ يَغْفِرَاللَّهُ
لَكُمُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيمُ.(نور- 22)
3- خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ.(اعراف- 199)
4- وَ انْ عاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرينَ.(نحل- 126)
5- ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بمِاْ يَصِفُونَ.(مؤمنون- 96)
6- وَلَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أحْسَنُ فَاذَا الَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلىٌّ حَميمٌ- وَما يُلَقَّاها الَّا الَّذيِنَ صَبَرُوا وَما يُلَّقَاها الَّا ذُوحظٍّ عَظيِمٍ.(فصلت- 34 و 35)
7- يَا ايُّهَا الَّذيِنَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمْ الِقصَاصُ فِى القَتْلى الُحرُّ بِالْحُرِّ وَالعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْاثْنى بِالْاثْنى فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْروُفِ وَ أَدَاءٌ الَيْهِ بِاحْسانٍ ذلِكَ تَخْفيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَليِمٌ.(بقره- 178)
8- يَا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا انَّ مِنْ ازْواجِكُمْ وَأولادِكُمْ عَدُوَّاً لَكُمْ فَاْحذَروُهُمْ وَ أِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَانَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحيمٌ.(تغابن- 14)
9- انْ تُبْدوُا خَيْراً اوْ تُخْفُوهُ اوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَانَّ اللَّهِ كَانَ عَفُّواً قَديراً.(نساء- 149)
10- وَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلًا.(مزمّل- 10)
ترجمه:
1- كيفر بدى، مجازاتى است همانند آن، و هر كس عفو و اصلاح كند پاداش او با خدا است، خداوند ظالمان را دوست ندارد.
2- آنها كه از ميان شما داراى برترى (مالى) و وسعت زندگى هستند نبايد سوگند ياد كنند
كه از انفاق نسبت به نزديكان و مستمندان ومهاجران در راه خدا دريغ نمايند، آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند، آيا دوست نمىداريد خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.
3- و هرگاه خواستيد مجازات كنيد، تنها به مقدارى كه به شما تعدى شده كيفر دهيد! و اگر شكيبايى كنيد اين كار براى شكيبايان بهتر است.
4- با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكىها دعوت كن و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستيزه مكن).
5- بدى را به بهترين راه و روش دفع كن (و پاسخ بدى را به نيكى ده) ما به آنچه توصيف مىكنند آگاهتريم.
6- هرگز نيكى و بدى يكسان نيست، بدى را با نيكى دفع كن ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است گويى دوستى گرم و صميمى است- اما جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمىرسند و جز كسانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نائل نمىگردند.
7- اى افرادى كه ايمان آوردهايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است؛ آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود چيزى به او بخشيده شود (و حكم قصاص او، تبديل به خونبها گردد) بايد از راه پسنديده پيروى كند (و صاحب خون، حال پرداخت كننده ديه را در نظر بگيرد) و قاتل نيز به نيكى ديه را (به ولى مقتول) بپردازد (و در آن مسامحه نكند) اين تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما، و كسى كه بعد از آن تجاوز كند عذاب دردناكى خواهد داشت.
8- اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند از آنها برحذر باشيد و اگر عفو كنيد و چشم بپوشيد و ببخشيد (خدا شما را مىبخشد) چراكه خداوند بخشنده و مهربان است.
9- اگر نيكىها را آشكار يا مخفى كنيد و از بديها گذشت نمائيد خداوند بخشنده و توانا است (و با اينكه قادر بر انتقام است عفو و گذشت مىكند).
10- و در برابر آنچه (دشمنان) مىگويند شكيبا باش و بهطرزى شايسته از آنان دورى كن.
تفسير و جمعبندى
در نخستين آيه مورد بحث خداوند نخست اشاره به مسأله مقابله به مثل و مجازات در حق عقوبت مىفرمايد و آن را حق مؤمنين مىشمرد (تا دشمن وافراد خطاكار خود را در امنيت نبينند) سپس اشاره به مسأله عفو و گذشت وترك انتقامجويى مىكند و مىگويد كيفر بدى مجازاتى همانند آن است و هر كس عفو و اصلاح كند اجر و پاداش او با خدا است و خداوند ظالمان را دوست ندارد(وَ جَزآءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مَثلُها فَمَنْ عَفى وَ اصْلَحَ فَاجْرُهُ عَلَى اللَّهِ انَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ).
با توجه به اين كه سوره شورى از سورههايى است كه تمام آن در مكه نازل شده و مىدانيم در آن زمان مؤمنان مورد تعرض وسيع و گسترده مخالفان قرار مىگرفتند، قرآن در آيه 39 اين سوره به آنها دستور مىدهد كه در برابر ظلم تسليم نشوند، و هنگامى كه مورد ستم قرار مىگيرند از ديگران يارى بطلبند و به كمك يكديگر بشتابند، سپس در آيه 40 به اين حقيقت اشاره مىكند كه مبادا به خاطر اين كه بعضى از دوستان شما مورد ستم قرار گرفتند در مقام انتقام جويى برآييد و از حد بگذرانيد و خود نيز در صف ظالمان قرار گيريد، حتى اگر در آنجا كه عفو آثار سويى ندارد عفو و اصلاح كنيد بهتر است.
در اين كه منظور از اصلاح كه در اين آيه به دنبال عفو آمده چيست؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند، بعضى اصلاح ميان خود و خدا را ذكر كردهاند، و بعضى اصلاح ميان مظلوم و ظالم تا اين مسأله بار ديگر تكرار نگردد، و بعضى اصلاح خويشتن را از انتقام جويى و خشم و غضب و بعضى ترك قصاص را ذكر كردهاند.[1]
جمع ميان اين معانى در تفسير كلى اين آيه نيز بعيد به نظر نمىرسد. و به هر حال آيه به روشنى اين حقيقت را ثابت مىكند كه عفو و اصلاحى كه به دنبال آن صورت مىگيرد تا ريشه كينهها براى هميشه كنده شود، و تعبير«فَاجْرُهُ عَلَى اللّهِ»(پاداش او بر خدا است) بدون اين كه اجر معينى حتى بهشت را تعيين كرده باشد نشان مىدهد اجر و پاداش چنين كسى به قدرى عظيم است كه جز خدا نمىداند.
[1]. تفسير الميزان و قرطبى و اثنى عشرى و روح البيان و فى ظلال، ذيل آيه مورد بحث.
در دومين آيه كه ناظر به جريان افك يعنى تهمتى كه بعضى از منافقان به يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله زده بودند و از اين طريق مىخواستند حيثيت پيامبر صلى الله عليه و آله و اسلام را زير سؤال ببرند نازل شده نشان مىدهد كه عفو و گذشت درباره همه مطلوب است حتى گناهكاران و آلودگان، زيرا اين آيه زمانى نازل شد كه گروهى از صحابه بعد از داستان افك سوگند ياد كردند به هيچ يك از كسانى كه در اين ماجرا درگير بودند كمك مالى نكنند. اين آيه نازل شد، و آنها را از شدت عمل و خشونت باز داشت و دستور عفو و گذشت داد، مىفرمايد: آنها كه برترى (مالى) و وسعت زندگى دارند نبايد سوگند ياد كنند كه انفاق خود را نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا قطع نمايند(وَ لا يَأتَلِ اوُلوُا الْفَضْلِ مِنْكُم وَالسَّعَةِ انْ يُؤتُوا اوُلِى الْقُربى وَالْمساكيْنَ وَ الْمُهاجِرينَ فى سَبيلِ اللَّهِ).
سپس مىافزايد بايد عفو و گذشت نمايند آيا دوست نمىداريد خداوند شما را بيامرزد، (حال كه چشم اميد به رحمت خدا داريد شما هم به ديگران رحمت كنيد)(وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا الا تُحِبُونَ انْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ).
و خداوند غفور و رحيم است (شما هم غفور و رحيم باشيد)(وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيْمٌ).
نكته قابل توجه اينجا است كه داستان افك جريان خطرناكى بود كه اسلام و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله را نشانه مىگرفت، گروهى از منافقان بنيان گذار آن بودند، ولى جمعى از مؤمنان غافل نيز فريب خوردند و درگير آن شدند، با اين حال قرآن نسبت به اين گروه فريب خورده غافل، توصيه به عفو و گذشت مىكند، بنابراين در مسائل شخصى به طريق اولى بايد عفو و گذشت كرد.
در اين كه در ميان«عفو» و «صفح»چه تفاوتى است، راغب در مفردات مىگويد عفو گذشت است و صفح ترك ملامت است كه مرحلهاى بالاتر از گذشت مىباشد.
چرا كه ممكن است انسان عفو كند ولى از ملامت خوددارى ننمايد. ولى با توجه به اينكه صفح به معنى روى برگرداندن است مىتواند اشاره به اين باشد كه اصلًا خطاى خطاكار را به كلى به دست فراموشى بسپارد، نه تنها ملامت نكند، بلكه هيچ تأثيرى در ارتباط شما با او نداشته باشد.