بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 414

در دومين آيه كه ناظر به جريان افك يعنى تهمتى كه بعضى از منافقان به يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله زده بودند و از اين طريق مى‌خواستند حيثيت پيامبر صلى الله عليه و آله و اسلام را زير سؤال ببرند نازل شده نشان مى‌دهد كه عفو و گذشت درباره همه مطلوب است حتى گناهكاران و آلودگان، زيرا اين آيه زمانى نازل شد كه گروهى از صحابه بعد از داستان افك سوگند ياد كردند به هيچ يك از كسانى كه در اين ماجرا درگير بودند كمك مالى نكنند. اين آيه نازل شد، و آنها را از شدت عمل و خشونت باز داشت و دستور عفو و گذشت داد، مى‌فرمايد: آنها كه برترى (مالى) و وسعت زندگى دارند نبايد سوگند ياد كنند كه انفاق خود را نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا قطع نمايند(وَ لا يَأتَلِ اوُلوُا الْفَضْلِ مِنْكُم وَالسَّعَةِ انْ يُؤتُوا اوُلِى الْقُربى وَالْمساكيْنَ وَ الْمُهاجِرينَ فى سَبيلِ اللَّهِ).

سپس مى‌افزايد بايد عفو و گذشت نمايند آيا دوست نمى‌داريد خداوند شما را بيامرزد، (حال كه چشم اميد به رحمت خدا داريد شما هم به ديگران رحمت كنيد)(وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا الا تُحِبُونَ انْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ).

و خداوند غفور و رحيم است (شما هم غفور و رحيم باشيد)(وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيْمٌ).

نكته قابل توجه اينجا است كه داستان افك جريان خطرناكى بود كه اسلام و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله را نشانه مى‌گرفت، گروهى از منافقان بنيان گذار آن بودند، ولى جمعى از مؤمنان غافل نيز فريب خوردند و درگير آن شدند، با اين حال قرآن نسبت به اين گروه فريب خورده غافل، توصيه به عفو و گذشت مى‌كند، بنابراين در مسائل شخصى به طريق اولى بايد عفو و گذشت كرد.

در اين كه در ميان‌«عفو» و «صفح»چه تفاوتى است، راغب در مفردات مى‌گويد عفو گذشت است و صفح ترك ملامت است كه مرحله‌اى بالاتر از گذشت مى‌باشد.

چرا كه ممكن است انسان عفو كند ولى از ملامت خوددارى ننمايد. ولى با توجه به اينكه صفح به معنى روى برگرداندن است مى‌تواند اشاره به اين باشد كه اصلًا خطاى خطاكار را به كلى به دست فراموشى بسپارد، نه تنها ملامت نكند، بلكه هيچ تأثيرى در ارتباط شما با او نداشته باشد.


صفحه 415

اين نكته نيز شايان دقت است كه اين گروه قسم ياد كرده بودند كه كمك‌هاى خود را از كسانى كه درگير ماجراى افك شدند قطع كنند، در عين حال قرآن مى‌گويد قسم ياد نكنيد يعنى قسم‌هاى شما نسبت به چنين امورى بى اثر و بيهوده است. زيرا هيچ قسمى نسبت به كار خير پذيرفته نيست!

سوّمين آيه خطاب به پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله است، خطابى كه تكليف ديگران را نيز روشن مى‌سازد، مى‌فرمايد: «عفو را بگير (با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير) و مردم را به كارهاى نيك دستور ده، و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستيزه جويى مكن)(خُذِالْعَفوُ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ).

اين سه دستور كه از سوى خداوند به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به عنوان يك رهبر بزرگ جامعه داده شده است همه بيانگر اهميت عفو و گذشت است، در دستور اول توصيه به عفو مى‌كند. دستور دوم اشاره به اين دارد كه بيش از آنچه مردم قدرت دارند از آنها نخواهد، و در دستور سوم بى‌اعتنائى نسبت به مزاحمت‌هاى جاهلان را توصيه مى‌كند كه آن نيز آميخته با نوعى عفو و گذشت است.

رهبران راستين و پويندگان راه حق همواره در مسير خود به سوى خدا و اصلاح جامعه با افراد متعصب و جاهل و لجوج روبرو مى‌شوند كه انواع مزاحمت‌ها و هتك و توهين را نسبت به آنها روا مى‌دارند، آيه فوق و بسيارى ديگر از آيات قرآن مى‌گويد با آنها گلاويز نشويد و بهترين راه ناديده و نشنيده گرفتن كارهاى آنها است، و تجربه نشان مى‌دهد كه اين كار بهترين راه براى بيدار ساختن و خاموش كردن آتش خشم و حسد و تعصب آنها است.

در حديثى آمده است كه وقتى آيه فوق نازل شد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به جبرئيل فرمود: منظور از اين آيه چيست؟ و چه كارى بايد انجام دهد؟ جبرئيل عرض كرد:

نمى‌دانم بايد از درگاه خداوند سؤال كنم. بار ديگر برگشت وعرض كرد:«انَّ اللَّهَ يَأمُرُكَ انْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تُعْطى مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلْ مَنْ قَطَعَكَ؛خداوند به تو


صفحه 416

دستور مى‌دهد كسى را كه به تو ستم كرده عفوكنى، و كسى كه تو را محروم كرده مشمول عطاى خود سازى، و كسى كه از تو بريده با او پيوند محبت داشته باشى».[1]

در چهارمين آيه روى سخن را به همه مسلمانان كرده و به آنها چنين دستور مى‌دهد اگر خواستيد مجازات كنيد به مقدارى كه به شما تعدى شده بسنده كنيد (نه بيشتر از آن) ولى اگر شكيبايى پيشه كنيد (و عفو و گذشت نماييد) اين كار براى شكيبايان بهتر است‌(وَ انْ عاقَبْتُم فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُم بِهِ وَلَانْ صَبَرْتُم لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرينَ).

در روايات آمده است كه اين آيه در جنگ احد نازل شد، در آن هنگام كه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به بدن رشيد حمزه افتاد كه در خاك و خون غلتيده بود و دشمن سنگدل سينه و پهلوى او را شكافته و كبد (يا قلب) او را بيرون كشيده بود و گوش و بينى او را نيز قطع كرده بود. پيغمبر صلى الله عليه و آله بسيار منقلب و ناراحت شد و بعد از حمد و سپاس الهى و شكايت به درگاه او فرمود: اگر من بر آنها غلبه يابم آنها را مُثله خواهم كرد» (و طبق روايت ديگرى فرمود: با هفتاد نفر از آنها همين معامله مى‌كنم.) آيه فوق نازل شده، و دستور به عدم تعدى در مجازات داد و مسلمانان را دعوت به صبر (و عفو) نمود، بلافاصله پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد:«اصْبِرُ اصْبِرُ؛خدايا صبر مى‌كنم، صبر مى‌كنم».[2]

جالب اين كه در آيه بعد از اين مى‌فرمايد:«وَاصْبِر وَ ماصَبْرُكَ الَّا بِاللَّهِ؛شكيبايى پيشه كن و شكيبايى تو جز براى خدا و توفيق پروردگار نيست».اشاره به اين كه در اين لحظات دردناك كه تمام وجود انسان به خاطر جنايات دشمن سنگدل نادان مى‌سوزد، صبر و گذشت كار بسيار مشكلى است كه جز به امدادهاى الهى ميسّر نيست.

البته اجازه‌اى كه از ابتداى آيه در مورد مقابله به مثل استفاده مى‌شود راجع به‌

[1]. مجمع البيان، جلد 2، صفحه 512.

[2]. تفسير عياشى و الدُّر المنثور، ذيل آيه مورد بحث.


صفحه 417

اصل كشتن قتل عمد است، ولى نسبت به مُثْله كه يك عمل غير انسانى حتى مقابله به مثل نيز جايز نيست، و اين مطلب صريحاً در روايات اسلامى آمده است كه حتى سگ درنده را هم نمى‌توان مُثله كرد[1]و اگر از روايت فوق جواز مُثْله استفاده شد به وسيله روايات صريح تفسير خواهد شد، كه منظور، اصل قتل است نه مُثله كردن.

جمعى نيز گفته‌اند كه مسأله انتقام نابرابر و مُثْله كردن آنها از سوى مسلمانان مطرح شد نه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و عموميّت خطاب آيه نيز مؤيد همين معنى است كه اين تصميم از سوى مسلمانان بود.

در پنجمين آيه باز روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده دستورى فراتر از عفو و گذشت مى‌دهد و مى‌فرمايد: بدى را از راهى كه بهتر است دفع كن، و پاسخ بدى را به نيكى ده، ما به آنچه آنها مى‌گويند و توصيف مى‌كنند آگاه تريم‌(ادْفَعْ بِالّتِى هِىِ احْسَنُ السَّيِئَة نَحْنُ اعْلَمُ بِمُا يَصِفُونَ).

در ششمين آيه نيز همين معنى با تعبير ديگرى آمده است، مى‌فرمايد: «بدى را با نيكى دفع كن تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند».(ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ فِاذا الَّذى‌ بَيْنِكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةً كَانَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ).

و در آيه 22 سوره رعد نيز مى‌خوانيم:

هنگامى كه اوصاف اولِى الالْباب و صاحبان انديشه و فكر را شرح مى‌دهد، مى‌فرمايد: يكى از اوصاف آنها اين است كه با حسنات، سيئات را از ميان مى‌برند(وَ يَدرَئُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةِ).اين تعبير مى‌تواند اشاره به اين باشد كه آنها خطاها و گناهان خويش را با حسنات و اعمال نيك جبران مى‌كنند، و نيز مى‌تواند اشاره به‌

[1]. نهج البلاغه، نامه 47.


صفحه 418

اين باشد كه آنها بدى ديگران را به بدى پاسخ نمى‌گويند، بلكه بدى را با نيكى تلافى مى‌كنند، تا افراد خطاكار و گناه‌كار پيش وجدان خود شرمنده شوند و در كار خويش تجديدنظر نمايند.

اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه هر دو معنى در تفسير آيه جمع باشد.[1]

از اين سه آيه به خوبى استفاده مى‌شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله (و كسانى كه پيرو راستين او بوده و هستند) مأموريت دارند از مرحله عفو و گذشت نيز فراتر بروند و بدى را با نيكى پاسخ دهند، كارى كه تحمل آن براى هر كس ميسّر نيست، به همين دليل در آيه بعد مى‌فرمايد: به اين مرحله جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند و كسانى كه بهره عظيمى از ايمان و تقوا دارند نمى‌رسند(وَ مايُلَقَّاها الَّا الَّذينَ صَبَروُا وَ مايَلَقَّاها الّا ذوُحَظٍّ عَظيمٍ).

و راستى مقابله به ضد در برابر بدى‌ها كار سنگينى است كه جز نيكان و پاكان توان آن را ندارند؛ آنها كه بهره عظيمى از ايمان و تقوا و سهم وافرى از فضايل اخلاقى دارند.

جالب اين كه در تاريخ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و پيشوايان بزرگ دين كراراً اين موضوع به ثبوت رسيده است كه گاهى سخت‌ترين دشمنان كينه توز بر اثر مقابله به ضد (نيكى در برابر بدى) به كلى منقلب شده و مبدل به دوستان صميمى گشته‌اند، و اين تجربه‌هاى فراوان نشان مى‌دهد كه تأثير اين عمل، ملموس و چشمگير است.

در هفتمين آيه سخن از مسأله قصاص است كه يكى از احكام مهم اجتماعى اسلام و ضامن حفظ خون‌ها مى‌باشد و قرآن آن را مايه حيات جامعه مى‌شمرد، در عين حال عفو و گذشت را برتر از آن مى‌داند. مى‌فرمايد: «اى كسانى كه ايمان‌

[1]. به تفسير الميزان، جلد 16، ذيل آيه مورد بحث رجوع شود.


صفحه 419

آورده‌ايد حكم قصاص در مورد مقتولين بر شما نوشته شده»(يا ايُّهَا الَذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِى الْقَتْلى).

تا آنجا كه مى‌فرمايد: اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود مورد عفو قرار گيرد، (و قصاص تبديل به خونبها گردد) بايد از طريق پسنديده‌اى (براى اداى بدهى خود) پيروى كند، و قاتل نيز به نيكى ديه را به او (ولى مقتول) بپردازد، اين تخفيف و رحمتى است از سوى پروردگار شما(فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اخِيْهِ شى‌ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعروُفِ وَ اداءٌ الَيْهِ بِاحْسان ذلِكَ تَخْفيفٌ مِنْ رَبِّكُم وَ رَحْمَةً).

و در پايان آيه با آنهايى كه بعد از عفو و گذشت يا تبديل قصاص به ديه پشيمان مى‌شوند و به خشونت باز مى‌گردند و به هنگام قدرت قاتل را مى‌كشند، اخطار شديد داده است و مى‌فرمايد: «هر كس بعد از آن تجاوز كند عذاب دردناكى خواهد داشت»(فَمَن اعْتَدى‌ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ اليمٌ).

زيرا بعد از عفو يا تبديل قصاص به ديه، راه بازگشت به كلى مسدود مى‌شود، و قصاص براى هميشه ساقط مى‌گردد، و انتقام جويى از قاتل، قتل مجددى محسوب مى‌شود كه از هر نظر قابل تعقيب است.

اين آيه قاتلان را در ميان خوف و رجاء نگه مى‌دارد، از يك طرف راه قصاص را گشوده تا كسى جرئت نكند دست به خون ديگرى بيالايد، و از طرفى راه عفو را بسته تا جلو انتقام جوئى‌هاى خشن و خطرناك را بگيرد، و اين نهايت حكمت و تدبير در اين مسأله مهم اجتماعى است.

تعبير به برادر در آيه فوق، نشان مى‌دهد كه حتى اگر در ميان مسلمين قتلى صورت گيرد، باز رابطه برادرى قطع نمى‌شود، و تا ضرورتى ايجاب نكند نبايد به سراغ قصاص رفت، و اين تعبير دليل بر اين است كه اسلام عفو و گذشت را بر قصاص ترجيح مى‌دهد و با اين تعبير مى‌خواهد حس محبت و دوستى را در اولياء دم برانگيزد. (اين مضمون از ابن عباس در روايتى نقل شده است).[1]

[1]. تفسير روح البيان، جلد اول، صفحه 285.


صفحه 420

همچنين تعبير به‌«ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنكُمُ وَ رَحْمَةٌ»نيز دليل ديگرى بر ترجيح عفو و گذشت يا تبديل قصاص به ديه است.

در هشتمين آيه خطاب به همه مؤمنان كرده و در مورد اختلافات و كشمكش‌هاى خانوادگى چنين مى‌گويد: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند از آنها برحذر باشيد(يا ايّهَا الَذينَ آمَنُوا انَّ مِنْ ازواجِكُمْ وَ اولادِكُمْ عَدوّاً لَكُمُ فَاحْذَروُهُ).

اين عدوات ممكن است از طرق مختلفى اعمال گردد، در جنبه‌هاى معنوى مانند جلوگيرى كردن از هجرت به مدينه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله يا وصيت كردن به بعضى از اموال براى كارهاى خير يا در مسائل معنوى يا در مسائل مادى مانند مزاحمت‌هاى مختلفى كه فرزندان نااهل و همسران پر توقع نسبت به پدر و شوهر انجام مى‌دهند.

ولى در ذيل آيه مى‌افزايد: اگر عفو كنيد و صرف نظر نماييد و گنهكار را ببخشيد «خدا شما را مى‌بخشد» زيرا خداوند بخشنده و مهربان است‌(وَ انْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَانَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ).

بى‌شك اگر عفو و گذشت از محيط خانواده برچيده شود، و هر كس بخواهد در مزاحمت هايى كه به حق او مى‌شود، در مقام انتقام جويى برآيد، محيط خانواده مبدل به جهنم سوزانى مى‌شود كه هيچ كس در آن امنيت ندارد، و به زودى خانواده‌ها از هم متلاشى مى‌شوند.

جالب توجه اين كه در اين آيه خداوند نخست با صراحت دستور به عفو، و سپس صفح مى‌دهد و در ذيل آيه به طور ضمنى دستور به غفران مى‌دهد، زيرا مى‌فرمايد:

آيا دوست نداريد كه خداوند شما راببخشد؟ يعنى شما هم غفران كنيد تا مشمول غفران خدا قرار گيريد.


صفحه 421

حال بايد ديد فرق ميان عفو و صفح و غفران چيست؟[1]به نظر مى‌رسد كه عفو مرحله نخستين است و به معنى گذشت و ترك انتقام و هر گونه عكس العمل مى‌باشد، و صفح به معنى روى برگرداندن و ناديده گرفتن و به فراموشى سپردن است كه اين مرحله دوم مى‌باشد، و غفران به معنى پوشانيدن آثار خطا و گناه است، كه مردم هم آن را به فراموشى بسپارند، و اين آخرين مرحله است و برترين مقامات انسان‌هاى با ايمان در برابر خطاهاى ديگران است.

در نهمين آيه، عفو و گذشت در كنار انجام اعمال خير قرار گرفته و وعده عفو الهى در برابر آن داده شده است، مى‌فرمايد: «اگر نيكى‌ها را آشكار يا مخفى سازيد، و از بدى‌ها گذشت نماييد (مشمول عفو خدا خواهيد شد) خداوند بخشنده و توانا است (و با اين كه قادر بر انتقام است- جز در موارد معيّنى- عفو و گذشت مى‌كند.

(انْ تُبدوُا خَيْراً اوْتُخْفُوهُ اوْ تَعفُوا عَنْ سُوءٍ فَانَّ اللَّهَ كانَ عَفُوّاً قَديراً).

بنابراين انسان نبايد تصور كند انتقام گرفتن به هنگام قدرت و پيروزى افتخارى است، افتخار آن است كه انسان در اين گونه موارد مالك اعصاب خويش باشد و تا آنجا كه از عفو و گذشت سوء استفاده نمى‌شود، عفو و گذشت نمايد.

در دهمين و آخرين آيه از آيات مورد بحث باز روى سخن به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله است (ولى منظور همه مسلمان‌ها مى‌باشد) مى‌فرمايد: در برابر آنچه آنها (دشمنان) مى‌گويند شكيبا باش، و به طرز شايسته‌اى از آنها كناره‌گيرى كن‌(وَاصْبِرْ عَلى ما

[1]. توجه داشته باشيد كه ماده «غفران» همان گونه كه در مورد خداوند گفته مى‌شود در آيات متعددى درباره انسان نيز به كار رفته است مانند: قُلْ لِلَّذينَ آمنوا يَغفِروُا لِلَّذينَ لايَرجُونَ ايّامَ اللْه (جاثيه، آيه 14) و مانند وَ اذا ما غَضَبُواهُم يَغفِرُون (شورى، آيه 37).