آوردهايد حكم قصاص در مورد مقتولين بر شما نوشته شده»(يا ايُّهَا الَذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِى الْقَتْلى).
تا آنجا كه مىفرمايد: اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود مورد عفو قرار گيرد، (و قصاص تبديل به خونبها گردد) بايد از طريق پسنديدهاى (براى اداى بدهى خود) پيروى كند، و قاتل نيز به نيكى ديه را به او (ولى مقتول) بپردازد، اين تخفيف و رحمتى است از سوى پروردگار شما(فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اخِيْهِ شىءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعروُفِ وَ اداءٌ الَيْهِ بِاحْسان ذلِكَ تَخْفيفٌ مِنْ رَبِّكُم وَ رَحْمَةً).
و در پايان آيه با آنهايى كه بعد از عفو و گذشت يا تبديل قصاص به ديه پشيمان مىشوند و به خشونت باز مىگردند و به هنگام قدرت قاتل را مىكشند، اخطار شديد داده است و مىفرمايد: «هر كس بعد از آن تجاوز كند عذاب دردناكى خواهد داشت»(فَمَن اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ اليمٌ).
زيرا بعد از عفو يا تبديل قصاص به ديه، راه بازگشت به كلى مسدود مىشود، و قصاص براى هميشه ساقط مىگردد، و انتقام جويى از قاتل، قتل مجددى محسوب مىشود كه از هر نظر قابل تعقيب است.
اين آيه قاتلان را در ميان خوف و رجاء نگه مىدارد، از يك طرف راه قصاص را گشوده تا كسى جرئت نكند دست به خون ديگرى بيالايد، و از طرفى راه عفو را بسته تا جلو انتقام جوئىهاى خشن و خطرناك را بگيرد، و اين نهايت حكمت و تدبير در اين مسأله مهم اجتماعى است.
تعبير به برادر در آيه فوق، نشان مىدهد كه حتى اگر در ميان مسلمين قتلى صورت گيرد، باز رابطه برادرى قطع نمىشود، و تا ضرورتى ايجاب نكند نبايد به سراغ قصاص رفت، و اين تعبير دليل بر اين است كه اسلام عفو و گذشت را بر قصاص ترجيح مىدهد و با اين تعبير مىخواهد حس محبت و دوستى را در اولياء دم برانگيزد. (اين مضمون از ابن عباس در روايتى نقل شده است).[1]
[1]. تفسير روح البيان، جلد اول، صفحه 285.
همچنين تعبير به«ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنكُمُ وَ رَحْمَةٌ»نيز دليل ديگرى بر ترجيح عفو و گذشت يا تبديل قصاص به ديه است.
در هشتمين آيه خطاب به همه مؤمنان كرده و در مورد اختلافات و كشمكشهاى خانوادگى چنين مىگويد: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند از آنها برحذر باشيد(يا ايّهَا الَذينَ آمَنُوا انَّ مِنْ ازواجِكُمْ وَ اولادِكُمْ عَدوّاً لَكُمُ فَاحْذَروُهُ).
اين عدوات ممكن است از طرق مختلفى اعمال گردد، در جنبههاى معنوى مانند جلوگيرى كردن از هجرت به مدينه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله يا وصيت كردن به بعضى از اموال براى كارهاى خير يا در مسائل معنوى يا در مسائل مادى مانند مزاحمتهاى مختلفى كه فرزندان نااهل و همسران پر توقع نسبت به پدر و شوهر انجام مىدهند.
ولى در ذيل آيه مىافزايد: اگر عفو كنيد و صرف نظر نماييد و گنهكار را ببخشيد «خدا شما را مىبخشد» زيرا خداوند بخشنده و مهربان است(وَ انْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَانَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ).
بىشك اگر عفو و گذشت از محيط خانواده برچيده شود، و هر كس بخواهد در مزاحمت هايى كه به حق او مىشود، در مقام انتقام جويى برآيد، محيط خانواده مبدل به جهنم سوزانى مىشود كه هيچ كس در آن امنيت ندارد، و به زودى خانوادهها از هم متلاشى مىشوند.
جالب توجه اين كه در اين آيه خداوند نخست با صراحت دستور به عفو، و سپس صفح مىدهد و در ذيل آيه به طور ضمنى دستور به غفران مىدهد، زيرا مىفرمايد:
آيا دوست نداريد كه خداوند شما راببخشد؟ يعنى شما هم غفران كنيد تا مشمول غفران خدا قرار گيريد.
حال بايد ديد فرق ميان عفو و صفح و غفران چيست؟[1]به نظر مىرسد كه عفو مرحله نخستين است و به معنى گذشت و ترك انتقام و هر گونه عكس العمل مىباشد، و صفح به معنى روى برگرداندن و ناديده گرفتن و به فراموشى سپردن است كه اين مرحله دوم مىباشد، و غفران به معنى پوشانيدن آثار خطا و گناه است، كه مردم هم آن را به فراموشى بسپارند، و اين آخرين مرحله است و برترين مقامات انسانهاى با ايمان در برابر خطاهاى ديگران است.
در نهمين آيه، عفو و گذشت در كنار انجام اعمال خير قرار گرفته و وعده عفو الهى در برابر آن داده شده است، مىفرمايد: «اگر نيكىها را آشكار يا مخفى سازيد، و از بدىها گذشت نماييد (مشمول عفو خدا خواهيد شد) خداوند بخشنده و توانا است (و با اين كه قادر بر انتقام است- جز در موارد معيّنى- عفو و گذشت مىكند.
(انْ تُبدوُا خَيْراً اوْتُخْفُوهُ اوْ تَعفُوا عَنْ سُوءٍ فَانَّ اللَّهَ كانَ عَفُوّاً قَديراً).
بنابراين انسان نبايد تصور كند انتقام گرفتن به هنگام قدرت و پيروزى افتخارى است، افتخار آن است كه انسان در اين گونه موارد مالك اعصاب خويش باشد و تا آنجا كه از عفو و گذشت سوء استفاده نمىشود، عفو و گذشت نمايد.
در دهمين و آخرين آيه از آيات مورد بحث باز روى سخن به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله است (ولى منظور همه مسلمانها مىباشد) مىفرمايد: در برابر آنچه آنها (دشمنان) مىگويند شكيبا باش، و به طرز شايستهاى از آنها كنارهگيرى كن(وَاصْبِرْ عَلى ما
[1]. توجه داشته باشيد كه ماده «غفران» همان گونه كه در مورد خداوند گفته مىشود در آيات متعددى درباره انسان نيز به كار رفته است مانند: قُلْ لِلَّذينَ آمنوا يَغفِروُا لِلَّذينَ لايَرجُونَ ايّامَ اللْه (جاثيه، آيه 14) و مانند وَ اذا ما غَضَبُواهُم يَغفِرُون (شورى، آيه 37).
يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلًا).
مىدانيم كه يكى از حربههاى ناجوانمردانه مشركان و دشمنان لجوج پيامبر صلى الله عليه و آله انواع هتك و توهينها و دشنامها و نسبتهاى ناروايى بود كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىدادند كه قلب مبارك آن حضرت را سخت آزار مىداد، ولى با اين همه، خداوند به او دستور مىدهد كه در برابر آن شكيبايى كند و همه را ناديده بگيرد، و هجر جميل نمايد.
منظور از«هَجْرِ جَميل»(دورى شايسته) به معنى هجران آميخته با محبت و حسن خلق و دلسوزى و دعوت به سوى حق است، و اين يكى از روشهاى تربيتى در برابر افراد لجوج و نادان مىباشد، كه اگر در برابر آنها بايستند بر لجاجت آنها افزوده مىشود، لذا دستور داده شده است كه در برابر هتّاكى و بدگويى آنها بىاعتنا بگذرد. بعضى تصور كردهاند كه اين دستور، قبل از نزول دستور جهاد است و آن را با نزول دستور جهاد منسوخ دانستهاند، در حالى كه چنين نيست؛ زيرا جهاد جايى دارد، و هجر جميل جاى ديگر.
به هر حال اين آيه، عفو و گذشت را مخصوصاً در برابر گروه خاصى كه زبان آنها قيد و بندى ندارد و بر اثر جهل و نادانى از گفتن هر كلام ناپسند و زشتى ابا ندارند توصيه مىكند؛ چرا كه هجر جميل بدون عفو حاصل نمىشود.
به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البيان اين آيه پيامى است به تمام مناديان راه حق و مبلغان اسلام (در هر زمان و مكان) كه در برابر خشونتهاى جاهلان و بدگويىهاى متعصبان نادان، بر آشفته نشوند، و خونسردى را از دست ندهند و حسن اخلاق و مدارا را پيشه خود سازند.[1]
آيات فوق كه مخاطبش گاه همه مسلمانان هستند، و گاه شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان رهبر مسلمين است به خوبى مقام والاى عفو و گذشت را در برابر حوادث تلخ و ناملائمات روشن مىسازد، و اساس و پايه كار مسلمين را در
[1]. مجمع البيان جلد 10، صفحه 379.
ميان خود بر پايه عفو و گذشت مىنهد، و حتى در مقابل دشمنان در آنجا كه از عفو و گذشت سوءاستفاده نشود به آن توصيه مىكند.
عفو و انتقام در روايات اسلامى
مسأله فضيلت عفو و نكوهش انتقام در روايات اسلامى بازتاب وسيعى دارد، و تعبيرات بسيار تكان دهندهاى درباره آن ديده مىشود از جمله:
1- در حديثى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمده است«اذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ نادى مُنادٍ مَنْ كانَ اجْرُهُ عَلَى اللَّهِ فَلْيَدْخُلِ الْجَنَّةَ فَيُقالُ مَنْ ذَا الَّذى اجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، فَيُقالُ الْعافُونَ عَنِ الناسِ فَيَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسابٍ؛هنگامى كه روز قيامت مىشود ندا دهندهاى صدا مىزند هر كس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود، گفته مىشود چه كسى اجرش بر خدا است؟ در پاسخ مىگويند: كسانى كه مردم را عفو كردند، و آنها بدون حساب داخل بهشت مىشوند».[1]
2- در حديث ديگرى از همان بزرگوار مىخوانيم كه در يكى از خطبهها فرمود:
«الا اخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ خَلائِقِ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَالْاحْسانُ الى مَنْ اساءَ الَيْكَ، وَ اعْطاءُ مَنْ حَرَمَكَ؛آيا به شما خبر دهم كه بهترين اخلاق دنيا وآخرت چيست؟ عفو و گذشت از كسى كه به شما ستم كرده، و پيوند با كسى كه از شما بريده، و نيكى به كسى كه به شما بدى كرده، و بخشش به كسى كه شما را محروم ساخته است».[2]
در اين حديث شريف عالىترين مراتب عفو كه همان پاسخ دادن بدى با خوبى است در شاخههاى مختلف بيان شده است و اين مقام انبياء و اولياء و صلحاى راستين است.
3- اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:«الْعَفْوُ تاجُ الْمَكارِمِ؛عفو و گذشت تاج فضايل اخلاقى است».[3]
مىدانيم تاج هم نشانه عظمت و قدرت است، و هم زينت، و بر بالاترين عضو بدن يعنى سر گذاشته مىشود، اين تعبير نشان مىدهد كه عفو و گذشت در ميان همه
[1]. همان، ذيل آيه 40 سوره شورى.
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 107.
[3]. شرح غررالحكم، جلد 1، صفحه 140 (حديث 520).
فضايل اخلاقى موقعيت خاصى را دارد.
4- در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:«شَيئَانِ لا يُوزَنُ ثَوابُهُما الْعَفْوُ وَالْعَدْلُ؛دو چيز است به قدرى ثواب آن زياد است كه به وزن نمىآيد، عفو و عدالت».[1]
قرار گرفتن عفو در كنار عدالت علاوه بر اين كه اهميت عفو را روشن مىسازد، تعديل اين دو را با يكديگر نشان مىدهد، چرا كه عدالت حق است و باعث نظم جامعه، ولى عفو يك فضيلت است كه سبب برطرف شدن كينهها و جوشش محبتها مىگردد. وانضمام اين دو به يكديگر هرگونه سوء استفاده را از بين مىبرد.
5- در حديث ديگرى از همان بزرگوار بدترين مردم را چنين معرفى مىكند مىفرمايد:«شَرُّ الناسِ مَنْ لا يَعْفُ عَنِ الزَّلَّةِ وَلا يَسْتُرُ الْعَوْرَةَ؛بدترين مردم كسى است كه از لغزشها نمىگذرد و عفو نمىكند، و عيوب مردم را نمىپوشاند».[2]
6- در حديثى مىخوانيم كه مرد (خطاكارى) را نزد مأمون حاضر كردند، او تصميم داشت گردنش را بزنند، و امام على بن موسى الرضا عليه السلام حاضر بود، مأمون عرض كرد:«ما تَقُولُ يا ابَا الْحَسَنِ؛شما در اين باره چه مىفرماييد:«فَقالَ اقُولُ انَّ اللَّهَ لا يَزيدُكَ بِحُسْنِ الْعَفْوِ الَّا عِزّاً فَعَفى عَنْهُ؛حضرت فرمود: من مىگويم خداوند با حسن عفو جز عزّت تو را نمىافزايد».
مأمون اين سخن را شنيد و آن مرد را (كه به احتمال قوى يك جرم سياسى بر ضد مأمون داشت) بخشيد[3]
7- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:«قِلَّةُ الْعَفْو اقْبَحُ الْعُيُوبِ، وَ التَّسَرُعُ الَى الانتِقامَ اعْظَمُ الذُنُوبِ؛كمى عفو و گذشت زشتترين عيبها است، و شتاب كردن به سوى انتقام بزرگترين گناهان است».[4]
8- همان حضرت در كلمات قصارش در نهج البلاغه فرموده است:«اذا قَدَرْتَ عَلَى
[1]. همان مدرك، جلد 4، صفحه 184 (حديث 5769).
[2]. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 175 (حديث 5735).
[3]. بحارالانوار، جلد 49، صفحه 172، حديث 10.
[4]. شرح غرر، جلد 4، صفحه 505، حديث 6766.
عَدُوِكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةَ عَلَيْهِ؛ هنگامى كه بر دشمن خود پيروز شدى، عفو را شكرانه اين پيروزى قرار ده».[1]
همين معنى به صورتهاى ديگرى وارد شده از جمله مىفرمايد:«الْعَفْوُ زَكاةُ الظَفَرِ؛عفو زكات پيروزى است».[2]
9- در حديثى از امام ابوالحسن (حضرت رضا يا حضرت هادى عليهماالسلام) مىخوانيم كه فرمود:«مَا الْتَقَتَ فِئَتانِ قَطُّ الَّا نَصَرَ اللَّهُ اعْظَمَهُما عَفْواً؛دو گروه در ميدان نبرد در برابر هم قرار نگرفتند مگر اين كه خداوند گروهى را كه عفو بيشترى دارند پيروز كرد».[3]
10- اين بحث را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مىدهيم فرمود:
«دَعِ الْانْتِقامَ فَانَّهُ مِنْ اسْوَءِ افْعالِ الْمُقْتَدِرِ؛انتقام جويى را رها كن كه از بدترين كارهاى افراد قدرتمند است».[4]
از مجموع اين احاديث اهميت فوق العاده عفو و گذشت و زشتى كينه توزى و انتقام روشن مىشود و بايد توجه داشت كه احاديث بسيار فزونتر است از آنچه در اينجا نوشتيم.
اقسام عفو
فضيلت عفو و گذشت و ترك انتقام جوئى به عنوان يك اصل از نظر شرع و عقل و كتاب و سنت جاى ترديد نيست اما اين بدان معنا نيست كه استثنائى نداشته باشد، بلكه مواردى پيش مىآيد كه عفو و گذشت سبب جرأت جانيان و جسارت خاطيان مىشود به يقيين هيچكس عفو و گذشت را در اين گونه موارد عفو و گذشت نمىشمرد بلكه براى حفظ نظم جامعه و نهى از منكر و پيشگيرى از تكرار جرم بايد از عفو صرف نظر كرد و به مجازات عادلانه پرداخت.
دستور قرآن مجيد در مورد مقابله به مثل در آيه 194 سوره بقره ممكن است
[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 11.
[2]. همان مدرك، حديث 211.
[3]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 424، حديث 65.
[4]. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 20، (حديث 5139)
اشاره به همين معنى باشد آنجا كه مىفرمايد:«فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَااعْتَدى عَلَيْكُمْ؛كسى كه بر شما تعدى كند همانند آن بر او تعدى كنيد» (در واقع مقابله به مثل، تعدى نيست، بلكه مجازات عادلانه است).
البته اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه در مقام بيان جواز قصاص و مجازات عادلانه بوده باشد (و به اصطلاح، امر در مقام توهّم حظر است و دليل بر وجوب يا استحباب نيست).
به هر حال عفو و مجازات هر كدام جاى ويژهاى دارد، عفو در جايى است كه انسان قدرت بر انتقام و مقابله به مثل دارد، و اگر راه عفو را پيش مىگيرد، از موضع ضعف نيست، اين گونه عفو مفيد وسازنده است، هم براى مظلومى كه پيروز شده زيرا سبب صفاى دل و تسلط او بر هواى نفس مىشود، و هم براى ظالمى كه مغلوب گشته زيرا او را به اصلاح خويشتن وا مىدارد.
در احاديث اسلامى نيز به اين استثناء اشاره شده، اشاراتى پر معنى و لطيف از جمله در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:«الْعَفُوُ يُفْسِدُ مِنَ اللَّئيمِ بِقَدْرِ اصْلاحِهِ مِنَ الْكَريمِ؛عفو و گذشت افراد ليم و پست را فاسد مىكند، به همان اندازه كه افراد با شخصيت را اصلاح مىنمايد».[1]
در حديث ديگرى از همان بزرگوار مىخوانيم:«الْعَفُو عَنِ الْمُقِرِ لاعَنِ المُصِّرَ عفوٍ؛درباره كسى است كه اعتراف و اقرار به گناه خود داشته باشد نه در مورد كسى كه بر گناه اصرار دارد».[2]
و نيز در حديث ديگرى از همان امام همام آمده است كه فرمود:«جازِ بِالْحَسَنَةِ وَ تَجاوَزْ عَنِ السَّيِئَةِ ما لَمْ يَكُنْ ثَلَماً فِى الدينَ اوْ وَهْناً فى سُلْطانِ الْاسلامِ؛نيكىها را به نيكى پاداش بده، و از بدىها صرف نظر كن مادام كه لطمهاى بر دين يا سستى بر حكومت اسلامى وارد نمىكند».[3](در اين گونه موارد بايد به سراغ مجازات عادلانه رفت).
[1]. كنزالفوائد، جلد 2، صفحه 182،- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 20، صفحه 270، حديث 124.
[2]. همان، حديث 783، و همان، صفحه 330، حديث 783.
[3]. غررالحكم، حديث 4788.