بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 425

عَدُوِكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةَ عَلَيْهِ‌؛ هنگامى كه بر دشمن خود پيروز شدى، عفو را شكرانه اين پيروزى قرار ده».[1]

همين معنى به صورت‌هاى ديگرى وارد شده از جمله مى‌فرمايد:«الْعَفْوُ زَكاةُ الظَفَرِ؛عفو زكات پيروزى است».[2]

9- در حديثى از امام ابوالحسن (حضرت رضا يا حضرت هادى عليهماالسلام) مى‌خوانيم كه فرمود:«مَا الْتَقَتَ فِئَتانِ قَطُّ الَّا نَصَرَ اللَّهُ اعْظَمَهُما عَفْواً؛دو گروه در ميدان نبرد در برابر هم قرار نگرفتند مگر اين كه خداوند گروهى را كه عفو بيشترى دارند پيروز كرد».[3]

10- اين بحث را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مى‌دهيم فرمود:

«دَعِ الْانْتِقامَ فَانَّهُ مِنْ اسْوَءِ افْعالِ الْمُقْتَدِرِ؛انتقام جويى را رها كن كه از بدترين كارهاى افراد قدرتمند است».[4]

از مجموع اين احاديث اهميت فوق العاده عفو و گذشت و زشتى كينه توزى و انتقام روشن مى‌شود و بايد توجه داشت كه احاديث بسيار فزونتر است از آنچه در اينجا نوشتيم.

اقسام عفو

فضيلت عفو و گذشت و ترك انتقام جوئى به عنوان يك اصل از نظر شرع و عقل و كتاب و سنت جاى ترديد نيست اما اين بدان معنا نيست كه استثنائى نداشته باشد، بلكه مواردى پيش مى‌آيد كه عفو و گذشت سبب جرأت جانيان و جسارت خاطيان مى‌شود به يقيين هيچكس عفو و گذشت را در اين گونه موارد عفو و گذشت نمى‌شمرد بلكه براى حفظ نظم جامعه و نهى از منكر و پيش‌گيرى از تكرار جرم بايد از عفو صرف نظر كرد و به مجازات عادلانه پرداخت.

دستور قرآن مجيد در مورد مقابله به مثل در آيه 194 سوره بقره ممكن است‌

[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 11.

[2]. همان مدرك، حديث 211.

[3]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 424، حديث 65.

[4]. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 20، (حديث 5139)


صفحه 426

اشاره به همين معنى باشد آنجا كه مى‌فرمايد:«فَمَنِ اعْتَدى‌ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَااعْتَدى‌ عَلَيْكُمْ؛كسى كه بر شما تعدى كند همانند آن بر او تعدى كنيد» (در واقع مقابله به مثل، تعدى نيست، بلكه مجازات عادلانه است).

البته اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه در مقام بيان جواز قصاص و مجازات عادلانه بوده باشد (و به اصطلاح، امر در مقام توهّم حظر است و دليل بر وجوب يا استحباب نيست).

به هر حال عفو و مجازات هر كدام جاى ويژه‌اى دارد، عفو در جايى است كه انسان قدرت بر انتقام و مقابله به مثل دارد، و اگر راه عفو را پيش مى‌گيرد، از موضع ضعف نيست، اين گونه عفو مفيد وسازنده است، هم براى مظلومى كه پيروز شده زيرا سبب صفاى دل و تسلط او بر هواى نفس مى‌شود، و هم براى ظالمى كه مغلوب گشته زيرا او را به اصلاح خويشتن وا مى‌دارد.

در احاديث اسلامى نيز به اين استثناء اشاره شده، اشاراتى پر معنى و لطيف از جمله در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:«الْعَفُوُ يُفْسِدُ مِنَ اللَّئيمِ بِقَدْرِ اصْلاحِهِ مِنَ الْكَريمِ؛عفو و گذشت افراد ليم و پست را فاسد مى‌كند، به همان اندازه كه افراد با شخصيت را اصلاح مى‌نمايد».[1]

در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى‌خوانيم:«الْعَفُو عَنِ الْمُقِرِ لاعَنِ المُصِّرَ عفوٍ؛درباره كسى است كه اعتراف و اقرار به گناه خود داشته باشد نه در مورد كسى كه بر گناه اصرار دارد».[2]

و نيز در حديث ديگرى از همان امام همام آمده است كه فرمود:«جازِ بِالْحَسَنَةِ وَ تَجاوَزْ عَنِ السَّيِئَةِ ما لَمْ يَكُنْ ثَلَماً فِى الدينَ اوْ وَهْناً فى سُلْطانِ الْاسلامِ؛نيكى‌ها را به نيكى پاداش بده، و از بدى‌ها صرف نظر كن مادام كه لطمه‌اى بر دين يا سستى بر حكومت اسلامى وارد نمى‌كند».[3](در اين گونه موارد بايد به سراغ مجازات عادلانه رفت).

[1]. كنزالفوائد، جلد 2، صفحه 182،- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 20، صفحه 270، حديث 124.

[2]. همان، حديث 783، و همان، صفحه 330، حديث 783.

[3]. غررالحكم، حديث 4788.


صفحه 427

در حديثى نيز از امام زين العابدين على بن الحسين عليه السلام در تأييد همين سخن آمده است كه فرمود:«حَقُ مَنْ اسائَكَ انْ تَعْفُوَ عَنْهُ، وَ انْ عَلِمْتَ انَّ الْعَفْوَعَنْهُ يُضِرُّ انْتَصَرْتَ قالَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلِمِ فَاولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبيلٍ؛حق كسى كه به تو بدى كرده اين است كه او را عفو كنى ولى اگر مى‌دانى عفو او سبب زيان مى‌شود مى‌توانى انتقام بگيرى خداوند متعال مى‌فرمايد كسى كه بعد از مظلوم شدن يارى طلبد (و به مجازات ظالم بپردازد) ايرادى بر او نيست».[1]

ولى نبايد وجود اين گونه استثنائها سبب سوء استفاده گردد و هر كس به بهانه اينكه عفو و گذشت سبب جرئت و جسارت بدكاران و خاطيان است به انتقام جويى بپردازد، بلكه بايد از روى خلوص و عدم تعصب موارد استثناى از اصل عفو و گذشت را با دقت شناخت و طبق آن عمل كرد.

اين نكته نيز شايان توجه است كه عفو و گذشت از اجراى حدود و تعزيرات شرعيه جز در مواردى كه در روايات منصوص است جايز نيست، چرا كه اجراى حد و تعزير در جاى خود از واجبات است.

3- آثار عفو و ثمرات و انگيزه‌هاى آن‌

عفو و گذشت با توجه به اشاراتى كه در آيات و روايات گذشته بود، آثار بسيار مطلوب و جالب و شگفت انگيزى دارد كه به طور خلاصه مى‌توان چنين گفت:

1- عفو و گذشت گاه دشمنان سرسخت را به دوستان صميمى مبدل مى‌سازد به خصوص زمانى كه توام با نيكى و مقابله به ضد (يعنى خوبى در مقابل بدى بوده باشد) كه در آيه 34 سوره فصلت به آن اشاره شده است.

2- عفو و گذشت سبب بقاء حكومتها و دوام قدرت است چرا كه از دشمنيها و مخالفتها مى‌كاهد و بر دوستان و طرفداران مى‌افزايد. در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«عَفْوُ الْمُلُوكِ بَقاءُ الْمُلْكِ؛عفو پادشاهان سبب بقاء حكومت است».[2]

[1]. ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2015، حديث 13225.

[2]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 168.


صفحه 428

3- عفو و گذشت سبب عزت و آبرو مى‌گردد، چرا كه در نظر مردم نشانه بزرگوارى و شخصيت و سعه صدر است، در حالى كه انتقامجويى نشانه كوتاه‌فكرى و عدم تسلّط بر نفس مى‌باشد، در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«عليكم بالعفو فَانَّ الْعَفْوَ لا يَزيدُ الَّا عِزّاً؛بر شما باد به عفو و گذشت، چرا كه عفو چيزى جز عزت بر انسان نمى‌افزايد».[1]

4- عفو و گذشت جلو تسلسل ناهنجارى‌ها و كينه ورزى‌ها و خشونت و جنايت را مى‌گيرد، و در واقع نقطه پايانى بر آنها مى‌گذارد، زيرا انتقام جويى از يك طرف سبب برافروخته شدن آتش كينه در دل طرف ديگر مى‌شود، و او را به انتقامى خشن‌تر وا مى دارد، و آن انتقام خشن‌تر سبب خشونت بيشترى از طرف ديگر مى‌شود، و گاه به جنگى تمام عيار در ميان دو طايفه يا دو قبيله بزرگ منجر مى‌گردد كه خون‌هاى زيادى در آن ريخته مى‌شود، و اموال و ثروت‌ها بر باد مى‌رود.

در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:«تَعافُوا تَسْقُطُ الضَغائِنُ بَيْنَكُمْ؛يكديگر را عفو كنيد كه دشمنى‌ها و كينه‌ها را از ميان مى‌برد».[2]

5- عفو سبب سلامت روح و آرامش جان و در نتيجه سبب طول عمر است، همان‌گونه كه در حديث ديگرى از رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه فرمود:«مَنْ كَثُرَ عَفْوُهُ مُدَّ فى عُمْرِهِ؛كسى كه عفوش افزون گردد، عمرش طولانى مى‌شود».[3]

البته آنچه در بالا گفته شد آثار و بركات اجتماعى عفو و گذشت است، و اما نتايج معنوى و پاداش‌هاى اخروى آن، بيش از اين‌ها است، همين اندازه كافى است كه بدانيم در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه:«العفو مع القدرة جُنّةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ سُبْحانَهُ؛عفو و گذشت به هنگام قدرت سپرى است، در برابر عذاب الهى».[4]

و اما انگيزه‌هاى انتقام جويى نيز فراوان است از جمله تنگ نظرى، كوته بينى، عدم آينده نگرى، حسد، كينه توزى، ضعف نفس، هواپرستى، و بسيارى از خوهاى‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 108.

[2]. كنزالعمال، جلد 3، صفحه 373، حديث 7004.

[3]. ميزان الحكمة، جلد 3، حديث 13184.

[4]. غررالحكم، جلد 1، صفحه 398، حديث 1547.


صفحه 429

زشت ديگر، كه هر كدام به تنهايى يا به ضميمه ديگرى، آتش انتقام جويى را در دل انسان‌ها بر مى‌افروزد، و مردم را به جان هم مى‌اندازد، نظام اجتماعى را به هم مى‌ريزد، و گاه باعث ضايع شدن اموال و نفوس و از ميان رفتن قدرت جامعه‌ها و كشورها مى‌گردد.

طرق درمان انتقام جويى و كسب فضيلت عفو

بهترين راه براى درمان صفت رذيله انتقام جويى و صعود به اوج فضيلت عفو و گذشت در درجه اول، تفكر درباره پيامدهاى هر كدام از اين دو صفت است، هنگامى كه انسان ببيند عفو و گذشت چه بركاتى در دنيا و آخرت دارد و چگونه سبب قدرت و آبرو و عظمت نزد خلق و خالق مى‌شود، و انسان را از بسيارى از مشكلات زندگى و دردسرهاى فراوان مى‌رهاند و به او محبوبيت در نزد مردم و خدا مى‌دهد در حالى كه انتقام جويى گاه شيرازه زندگى او را به هم مى‌ريزد، و جان و مال و آبروى او را با انواع خطرات مواجه مى‌كند به يقين عفو و گذشت را بر انتقام جويى ترجيح خواهد داد، و كم كم اين مسأله به صورت خلق و خو و ملكه اخلاقى در مى‌آيد.

از سوى ديگر هنگامى كه ريشه‌هاى انتقام جويى را كه در بالا اشاره شد بشناسد و به درمان يك يك آنها بپردازد، با از ميان رفتن علت، معلول نيز از ميان خواهد رفت، و كينه‌توزى و انتقام‌جويى جاى خود رابه دوستى و محبت و عفو و گذشت خواهد سپرد.

به اين ترتيب به پايان بحث درباره فضيلت عفو و گذشت و رذيله انتقام جويى مى‌رسيم هر چند هنوز مسايل ناگفته در اينجا كم نيست.

چچ‌


صفحه 430

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 431

16

غيرت و بى‌غيرتى‌

اشاره‌

از واژه‌هايى كه در روايات اسلامى به عنوان بيان يك فضيلت مهم اخلاقى آمده است غيرت است كه در اصل به معنى دفاع شديد از عرض و ناموس يا مال و مملكت و دين و آيين است، مخصوصاً اين واژه در مواردى به كار مى‌رود كه چيزى حق اختصاصى شخص يا گروهى است، و ديگران مى‌خواهند حريم آن را بشكنند، و صاحب آن به دفاع شديد برمى خيزد.

به هر حال اين وصف اگر به صورت معتدل در انسان باشد، فضيلتى بزرگ است.

چه فضيلتى از اين بالاتر كه انسان را اجازه ندهد بيگانه‌اى به حريم ناموس يا كشور يا دين و آيين او هجوم برد، بلكه در مقابل او بايستد، و تا سر حد جان دفاع كند.

متأسفانه در دنياى امروز كه ارزش‌هاى اخلاقى كمرنگ شده و انحرافات اخلاقى خانواده‌هايى را فرا گرفته، مخصوصاً در غرب ارتباط زنان و مردان با افراد بيگانه عيب شمرده نمى‌شود، اين واژه تدريجاً به فراموشى سپرده مى‌شود و گاه در نظر بعضى، ضد ارزش و ناشى از تعصب كور قلمداد مى‌شود، و اين يك فاجعه عظيم است در حالى كه بدون غيرت، حمايت و دفاع قوى از ارزش‌ها و افتخارات‌


صفحه 432

امكان‌پذير نيست.

با اين اشاره به قرآن مجيد بر مى‌گرديم و از آيات قرآن در اين مسأله مهم الهام مى‌گيريم.

1- لَّئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِيْنَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَ الْمُرجِفُونَ فِى الْمَدْينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرونَكَ فيها الَّا قَليْلًا- مَلْعُونينَ ايْنما ثَقِفُوا اخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتيلًا- سُنَّةَ اللَّهِ فى الَّذينَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلًا.(احزاب- 60 تا 62)

2- قَالَ رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى الَيْهِ وَ الَّا تَصْرِفْ عَنّى‌ كَيْدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ اكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ.(يوسف- 33)

3- ... وَ لا يَضْرِبْنَ بِارْجُلِهِنَّ لِيَعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زِيْنَتِهِنَّ.(نور- 31)

ترجمه‌

1- اگر منافقان و بيماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى اساس در مدينه پخش مى‌كنند دست از كار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مى‌شورانيم، سپس جز مدّت كوتاهى نمى‌توانند در كنار تو در اين شهر بمانند!- و از همه جا طرد مى‌شوند و هر جا يافت شوند گرفتار خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسيد!- اين سنت خداوند در اقوام پيشين است، و براى سنت الهى هيچ گونه تغيير نخواهى يافت!

2- (يوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا بسوى آن مى‌خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى بسوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.

3- ... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد).