بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 428

3- عفو و گذشت سبب عزت و آبرو مى‌گردد، چرا كه در نظر مردم نشانه بزرگوارى و شخصيت و سعه صدر است، در حالى كه انتقامجويى نشانه كوتاه‌فكرى و عدم تسلّط بر نفس مى‌باشد، در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«عليكم بالعفو فَانَّ الْعَفْوَ لا يَزيدُ الَّا عِزّاً؛بر شما باد به عفو و گذشت، چرا كه عفو چيزى جز عزت بر انسان نمى‌افزايد».[1]

4- عفو و گذشت جلو تسلسل ناهنجارى‌ها و كينه ورزى‌ها و خشونت و جنايت را مى‌گيرد، و در واقع نقطه پايانى بر آنها مى‌گذارد، زيرا انتقام جويى از يك طرف سبب برافروخته شدن آتش كينه در دل طرف ديگر مى‌شود، و او را به انتقامى خشن‌تر وا مى دارد، و آن انتقام خشن‌تر سبب خشونت بيشترى از طرف ديگر مى‌شود، و گاه به جنگى تمام عيار در ميان دو طايفه يا دو قبيله بزرگ منجر مى‌گردد كه خون‌هاى زيادى در آن ريخته مى‌شود، و اموال و ثروت‌ها بر باد مى‌رود.

در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:«تَعافُوا تَسْقُطُ الضَغائِنُ بَيْنَكُمْ؛يكديگر را عفو كنيد كه دشمنى‌ها و كينه‌ها را از ميان مى‌برد».[2]

5- عفو سبب سلامت روح و آرامش جان و در نتيجه سبب طول عمر است، همان‌گونه كه در حديث ديگرى از رسول اللّه صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه فرمود:«مَنْ كَثُرَ عَفْوُهُ مُدَّ فى عُمْرِهِ؛كسى كه عفوش افزون گردد، عمرش طولانى مى‌شود».[3]

البته آنچه در بالا گفته شد آثار و بركات اجتماعى عفو و گذشت است، و اما نتايج معنوى و پاداش‌هاى اخروى آن، بيش از اين‌ها است، همين اندازه كافى است كه بدانيم در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه:«العفو مع القدرة جُنّةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ سُبْحانَهُ؛عفو و گذشت به هنگام قدرت سپرى است، در برابر عذاب الهى».[4]

و اما انگيزه‌هاى انتقام جويى نيز فراوان است از جمله تنگ نظرى، كوته بينى، عدم آينده نگرى، حسد، كينه توزى، ضعف نفس، هواپرستى، و بسيارى از خوهاى‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 108.

[2]. كنزالعمال، جلد 3، صفحه 373، حديث 7004.

[3]. ميزان الحكمة، جلد 3، حديث 13184.

[4]. غررالحكم، جلد 1، صفحه 398، حديث 1547.


صفحه 429

زشت ديگر، كه هر كدام به تنهايى يا به ضميمه ديگرى، آتش انتقام جويى را در دل انسان‌ها بر مى‌افروزد، و مردم را به جان هم مى‌اندازد، نظام اجتماعى را به هم مى‌ريزد، و گاه باعث ضايع شدن اموال و نفوس و از ميان رفتن قدرت جامعه‌ها و كشورها مى‌گردد.

طرق درمان انتقام جويى و كسب فضيلت عفو

بهترين راه براى درمان صفت رذيله انتقام جويى و صعود به اوج فضيلت عفو و گذشت در درجه اول، تفكر درباره پيامدهاى هر كدام از اين دو صفت است، هنگامى كه انسان ببيند عفو و گذشت چه بركاتى در دنيا و آخرت دارد و چگونه سبب قدرت و آبرو و عظمت نزد خلق و خالق مى‌شود، و انسان را از بسيارى از مشكلات زندگى و دردسرهاى فراوان مى‌رهاند و به او محبوبيت در نزد مردم و خدا مى‌دهد در حالى كه انتقام جويى گاه شيرازه زندگى او را به هم مى‌ريزد، و جان و مال و آبروى او را با انواع خطرات مواجه مى‌كند به يقين عفو و گذشت را بر انتقام جويى ترجيح خواهد داد، و كم كم اين مسأله به صورت خلق و خو و ملكه اخلاقى در مى‌آيد.

از سوى ديگر هنگامى كه ريشه‌هاى انتقام جويى را كه در بالا اشاره شد بشناسد و به درمان يك يك آنها بپردازد، با از ميان رفتن علت، معلول نيز از ميان خواهد رفت، و كينه‌توزى و انتقام‌جويى جاى خود رابه دوستى و محبت و عفو و گذشت خواهد سپرد.

به اين ترتيب به پايان بحث درباره فضيلت عفو و گذشت و رذيله انتقام جويى مى‌رسيم هر چند هنوز مسايل ناگفته در اينجا كم نيست.

چچ‌


صفحه 430

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 431

16

غيرت و بى‌غيرتى‌

اشاره‌

از واژه‌هايى كه در روايات اسلامى به عنوان بيان يك فضيلت مهم اخلاقى آمده است غيرت است كه در اصل به معنى دفاع شديد از عرض و ناموس يا مال و مملكت و دين و آيين است، مخصوصاً اين واژه در مواردى به كار مى‌رود كه چيزى حق اختصاصى شخص يا گروهى است، و ديگران مى‌خواهند حريم آن را بشكنند، و صاحب آن به دفاع شديد برمى خيزد.

به هر حال اين وصف اگر به صورت معتدل در انسان باشد، فضيلتى بزرگ است.

چه فضيلتى از اين بالاتر كه انسان را اجازه ندهد بيگانه‌اى به حريم ناموس يا كشور يا دين و آيين او هجوم برد، بلكه در مقابل او بايستد، و تا سر حد جان دفاع كند.

متأسفانه در دنياى امروز كه ارزش‌هاى اخلاقى كمرنگ شده و انحرافات اخلاقى خانواده‌هايى را فرا گرفته، مخصوصاً در غرب ارتباط زنان و مردان با افراد بيگانه عيب شمرده نمى‌شود، اين واژه تدريجاً به فراموشى سپرده مى‌شود و گاه در نظر بعضى، ضد ارزش و ناشى از تعصب كور قلمداد مى‌شود، و اين يك فاجعه عظيم است در حالى كه بدون غيرت، حمايت و دفاع قوى از ارزش‌ها و افتخارات‌


صفحه 432

امكان‌پذير نيست.

با اين اشاره به قرآن مجيد بر مى‌گرديم و از آيات قرآن در اين مسأله مهم الهام مى‌گيريم.

1- لَّئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِيْنَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَ الْمُرجِفُونَ فِى الْمَدْينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرونَكَ فيها الَّا قَليْلًا- مَلْعُونينَ ايْنما ثَقِفُوا اخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتيلًا- سُنَّةَ اللَّهِ فى الَّذينَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلًا.(احزاب- 60 تا 62)

2- قَالَ رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى الَيْهِ وَ الَّا تَصْرِفْ عَنّى‌ كَيْدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ اكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ.(يوسف- 33)

3- ... وَ لا يَضْرِبْنَ بِارْجُلِهِنَّ لِيَعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زِيْنَتِهِنَّ.(نور- 31)

ترجمه‌

1- اگر منافقان و بيماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى اساس در مدينه پخش مى‌كنند دست از كار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مى‌شورانيم، سپس جز مدّت كوتاهى نمى‌توانند در كنار تو در اين شهر بمانند!- و از همه جا طرد مى‌شوند و هر جا يافت شوند گرفتار خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسيد!- اين سنت خداوند در اقوام پيشين است، و براى سنت الهى هيچ گونه تغيير نخواهى يافت!

2- (يوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا بسوى آن مى‌خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى بسوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.

3- ... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد).


صفحه 433

تفسير و جمع بندى‌

در نخستين آيه مورد بحث خداوند سه گروه را شديداً مورد تهديد قرار مى‌دهد منافقان و بيماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شايعه پراكنان كه اگر دست از كارهاى خود يعنى مزاحمت نواميس مردم و تضعيف روحيه مسلمين و نشر شايعات دروغين درباره زنان پاكدامن برندارند به شديدترين مجازات گرفتار خواهند شد، مى‌فرمايد: «اگر منافقان و آنها كه در دلهايشان بيمارى است و آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى‌اساس در مدينه پخش مى‌كنند دست از كار خود نكشند تو را بر ضد آنها مى‌شورانيم، سپس نمى‌توانند جز مدت كوتاهى در اين شهر در كنار تو باشند- و از همه جا طرد مى‌شوند- و هر جا يافت شوند دستگير خواهند شد و به قتل مى‌رسند(لَئِنْ لَمُ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَذينَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فى الْمَدينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَ لا يُجاوِرُوُنَكَ فيها الَّا قَليلًا- مَلْعُونينَ ايْنما ثُقِفُوا اخِذُوا وَقُتِلُوا تَقْتيلًا).

اين غيرت الهيّه كه سبب دفاع شديد از عرض و نواميس و كيان مسلمين شده است سرمشقى براى همه در مسأله غيرت دينى و ناموسى است و نشان مى‌دهد كه در برابر اراذل و اوباش و منافقان كوردل و بيماردلان نبايد بى‌تفاوت يا خونسرد باشند.

اين تعبير با آنچه از فعل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تاريخ نقل شده كه در اين گونه موارد سخت گير بود و با متخلفان برخورد شديد مى‌كرد، نشان مى‌دهد كه اين مسأله به عنوان يك فضيلت اخلاقى و وظيفه اجتماعى پذيرفته شده است.

تعبيرات سه گانه در آيه بالا(مُنافِقُونَ، الَذينَ فى‌ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرُجِفُونَ)ممكن است همه اشاره به گروه معينى باشد كه با انواع كارهاى خلاف به تضعيف مسلمين مى‌پرداختند، ولى ظاهر آيه، و پاره‌اى از شأن نزول‌ها نشان مى‌دهد كه اشاره به سه گروه مختلف است: منافقان با پخش شايعاتى درباره غزوات پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه سعى داشتند روحيه مسلمانان را تضعيف كنند، و گروهى از اراذل و اوباش با ايجاد


صفحه 434

مزاحمت در مورد زنان مسلمان اسباب ناراحتى آنها را فراهم مى‌كردند و گروه ديگرى با پخش شايعات درباره زنان با ايمان، آنها را سخت آزار مى‌دادند، آيه فوق هر سه گروه را تهديد به مجازات شديد تبعيد و قتل مى‌كند.

تعبير به‌«الَّذينَ فِى قُلُوبِهِم مَرَضٌ»در آيات قرآن در معانى مختلف به كار رفته، گاه اشاره به نفاق است، مانند آنچه در آيه 10 سوره بقره آمده است‌(فىِ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً)و گاه در مورد كسانى كه هوس‌هاى سركش جنسى دارند به كار رفته، چنان كه در آيه 32 همين سوره به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده شده كه به هنگام صحبت كردن با نامحرمان، به گونه‌اى هوس‌انگيز سخن نگويند كه بيماردلان در آنها طمع كنند(فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذى‌ فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ).

جالب توجه اين كه قرآن در ادامه همين آيات (آيه 60 و 61) مى‌افزايد: اين سنت خداوند در اقوام پيشين است (و منحصر به امت اسلام نيست) و براى سنت الهى هيچ گونه تغييرى نخواهى يافت.

اين تعبير نشان مى‌دهد كه حكم بالا يك حكم عام در تمام اديان الهى بوده، و سنّتى است تغييرناپذير كه بايد در برابر مزاحمين و منافقين و شايعه پراكنان برخورد قاطعانه كرد (البته با حفظ تمام موازين شرعى و منطقى) و مفهوم غيرت همين است.

در دومين آيه به نمونه غيرت دينى يكى از بزرگترين پيامبران الهى يعنى حضرت يوسف عليه السلام برخورد مى‌كنيم هنگامى كه از سوى زنان هوسباز مصر مخصوصاً ذليخا مورد تهاجم قرار گرفت و از او خواستند تسليم خواسته‌هاى نامشروع ذليخا يا تسليم خواسته‌هاى نامشروع خودشان شود يوسف كه در سن جوانى و در برابر طوفان شهوات قرار داشت به شدت مقاومت كرد تا آنجا كه زندان را با همه‌


صفحه 435

رنجهايش بر تسليم در برابر خواسته‌هاى آنها ترجيح داد و به درگاه پروردگار چنين عرضه داشت «پروردگار من! زندان نزد من محبوتر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مى‌خوانند و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من برنگردانى قلب من به آنها مايل مى‌شود و از جاهلان خواهم بود(قالَ رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى الَيْهِ وَ الَّا تَصْرِفْ عَنّى‌ كَيْدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ اكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ)؛اين تعبير هم از مقام عفت و عصمت يوسف حكايت مى‌كند و هم از غيرت و پارسائى او و هنگامى كه اين روحيه پاك را مقايسه با عدم غيرت عزيز مصر مقايسه مى‌كنيم كه وقتى ناپاكى همسرش ذليخا بر او ثابت شد تنها به اين جمله قناعت كرد!«يُوسُفَ اعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى‌ لِذَنْبِكِ انَّكَ كُنْتِ مِنَ الخاطِئينَ؛يوسف! از اين موضوع صرف نظر كن و تو اى زن نيز استغفار كن كه از خطاكاران بودى»(يوسف- 29) فرق ميان اين دو روشن مى‌شود واضح است منظور يوسف اين نبود كه از خداوند طلب زندان كند بلكه هدف اين بود كه اگر او را در ميان زندان و عمل نامشروع مخيّر كنند (همان‌گونه كه ساختند) زندان را ترجيح مى‌دهد.

در سومين آيه مورد بحث خداوند دستورى به زنان مؤمنه مى‌دهد كه علاوه بر حفظ حجاب «هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانش پيدا شود و صداى خلخالى كه بر پا دارند به گوش رسد!»(وَلا يَضْرِبْنَ بِارْجِلِهِنَ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زِينَتِهِنَ).

در اين آيه نيز عفت و غيرت به هم آميخته شده تا آنجا كه به زنان اجازه نمى‌دهد پا را بر زمين بكوبند و صداى خلخال را ظاهر كنند[1]و همان‌گونه كه در بالا

[1]. خلخال طوق باريكى از نقره ياطلا بوده كه داراى حلقه‌ها يا زنگهاى كوچكى بوده كه اگر محكم راه مى‌رفتند صداى لاده و زنهاى عرب بعنوان يك زينت آن را به ساق پا مى‌كردند و بعضى مى‌گويند فلسفه اصلى آن بوده كه زنان بيابان‌گرد عرب كه معمولًا پاهايشان برهنه بوده است آن را به پا مى‌كردند تا حشرات موذى صداى آن را بشنوند و دور شوند سپس به صورت يك زينت در آمده است.