این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
17
اجتماعگرايى و انزواطلبى
اشاره
علماى اخلاق بحثى تحت عنوان مخالطه و عزلت در كتابهاى اخلاقى آوردهاند، و گاه اختلاف كردهاند كه آيا مخالطه (اجتماع گرايى) افضل است، يا عزلت؟
(انزواطلبى) بعضى تمايل به افضلبودن مخالطه داشتهاند، و بعضى به انزواطلبى، و گاهى نيز آن را تابع شرايط مختلف دانستهاند كه در پارهاى از شرايط اولى مطلوب است و در پارهاى از شرايط دومى.
ولى محققان- مخصوصاً محققان عصر ما- با الهام گرفتن از كتاب و سنت و دليل عقل اصل زندگى انسان را به اجتماع گرايى مىدانند، و معتقدند انسان موجودى است اجتماعى، و تنها در سايه اجتماع مىتواند به اهداف والاى خود دست يابد، مشكلات خود را آسانتر مرتفع كند، و به سعادت مطلوب سريعتر برسد.
آنها معتقدند گوشهگيرى و انزواطلبى نه با فطرت انسان سازگار است و نه با روح تعليمات اسلام، بلكه اجتماع گرايى، روح تمام تعليمات اسلام است از عبادات به صورت دستهجمعى انجام مىشود گرفته تا مسائل مربوط به حقوق بشر و حكومت اسلامى، و امر به معروف و نهى از منكر و اجراى حدود و احقاق حقوق و تعاون در برّ و تقوا و مانند آن.
اسلام دست خدا را با جماعت مىداند (يَدُ اللَّهِ مَعَ الْجَماعَة) و جداشدن از صفوف مسلمين را سبب نفوذ شيطان شمرده و مىفرمايد: گوسفندان تك رو از گله طعمه گرگند (وَ الشَّاذُّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ).[1]
با اين اشاره به قرآن باز مىگرديم و نمودهايى از آيات را در اين زمينه مورد بررسى قرار مىدهيم.
1- وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَالَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْواناً وَ كُنْتْمْ عَلَى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار فَانْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدوُنَ.(آل عمران- 103)
2- وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِيراً.(نساء- 115)
3- هُوَ الَّذى ايَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤمِنينَ- وَ الَّفَ بَيْنَ قُلوُبِهِمْ لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الْأَرْضِ جَميعاً ما الَّفْتَ بَينَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللهَ الَّفَ بَيْنَهُمْ انَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ.(انفال- 62 و 63)
4- انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ فى سَبيلِهِ صَفَّاً كَانَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ.(صف- 4)
5- وَ جَعَلْنَا فِى قُلُوبِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوها مَا كَتَبْناها عَلَيْهِمْ الَّا ابْتِغَاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها.(حديد- 27)
ترجمه:
1- و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت) چنگ بزنيد و پراكنده نشويد و نعمت (بزرگ) خدا را به ياد آوريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد! و شما بر لب حفرهاى از آتش بوديد خدا شما را از آن نجات داد اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مىسازد شايد پذيراى
[1]. نهج البلاغة، خطبه 127.
هدايت شويد.
2- كسى كه بعد از آشكار شدن حق با پيامبر مخالفت كند و از راهى جز راه مؤمنان پيروى كند ما او را به همان راه كه مىرود مىبريم و به دوزخ داخل مىكنيم و جايگاه بدى دارد.
3- و اگر بخواهند تو را فريب دهند، خدا براى تو كافى است، او همان كسى است كه تو را با يارى خود و مؤمنان تقويت كرد- و دلهاى آنها را با هم الْفت داد! اگر تمام آنچه روى زمين است صرف مىكردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى نمىتوانستى! ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد! او توانا و حكيم است.
4- خداوند كسانى را دوست مىدارد كه در راه او پيكار مىكنند گوئى بنايى آهنيناند!
5- ... و در دل كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت قرار داديم و رهبانيتى را كه ابداع كرده بودند ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم گر چه هدفشان جلب خشنودى خدا بود ولى حق آن رعايت نكردند.
تفسير و جمع بندى
در هر يك از آياتى كه در بالا آمد اشاره خاص و ويژهاى به اهميت مسأله اجتماع و توجه به وحدت و اتحاد شده است، در نخستين آيه بعد از آنكه دعوت به اعتصام به حبل اللَّه و عدم تفرقه شده است مىفرمايد: و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت) چنگ بزنيد، و پراكنده نشويد و به ياد بياوريد نعمت (بزرگ) خدا را بر خود كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر هم شديد(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَالَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اخْواناً).
در اين كه منظور از حبل اللَّه در آيه فوق چيست؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند، در بعضى از روايات آمده است كه منظور از حبل اللَّه قرآن مجيد است كه همه بايد به عنوان نقطه وحدت به آن چنگ زنند، و در بعضى از روايات آمده منظور خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله است، و معلوم است كه همه اينها به يك حقيقت باز مىگردد،
حبل اللَّه همان ارتباط با خدا است كه از طريق قرآن و پيغمبر و آلش حاصل مىشود.
درست است كه اين آيه سخن از دوستى مسلمين با يكديگر و ترك دشمنىها مىگويد، ولى مسلّم است در صورتى كه انسان در انزوا به سر برد، دوستى و اتحاد و اعتصام همه گروهها به حبلاللَّه مفهومى نخواهد داشت، و جالب اينكه قرآن در آيه فوق، عداوت را يك سنّت عصر جاهلى مىشمرد، و دوستى و محبّت را از ويژگىهاى اسلام و مىفرمايد: در گذشته دشمن بوديد و امروز برادر يكديگريد. و در ذيل آيه تأكيد بيشترى بر اين معنى مىفرمايد؛ در گذشته شما بر لب حفرهاى از آتش بوديد و خداوند شما را از آنجا برگرفت و نجات داد، اين گونه خداوند آيات خود را بر شما آشكار مىسازد تا هدايت شويد.(وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَانْقَذَكُمْ مِنْها).
اين نكته نيز شايان دقت است كه اسلام رابطه مسلمين را با يكديگر رابطه دوستى نمىشمرد بلكه آن را رابطه برادرى كه نزديكترين رابطه عاطفى دو انسان به يكديگر بر اساس مساوات و برابرى است مىداند.
بديهى است برادران پر محبت و پر جوش هرگز نمىتوانند دور از يكديگر و بى خبر از هم زندگى كنند، حتماً با اين پيوند عاطفى نزديك در كنار هم خواهند بود.
نكته مهم ديگر اين كه هرگز مسائل مادى نمىتواند رمز وحدت و سبب ارتباط محكم اجتماعى باشد، چرا كه امور مادى هميشه منشأ تنازع و اختلاف است، تقاضاهاى مردم نامحدود، و امور مادى محدود است. و همه اختلافات از آن برمىخيزد، ولى حبل اللَّه و رابطه با خدا كه يك امر معنوى روحانى است، مىتواند بهترين رابطه عاطفى را ميان انسانها از هر قوم و نژاد و زبان و گروه اجتماعى برقرار سازد.
در دوّمين آيه، سخن از سرنوشت دردناك كسانى مىگويد كه از جامعه مؤمنين و مسلمين جدا مىشود و راه مستقل براى خود بر مىگزيند، مىگويد: كسى كه بعد از
آشكار شدن حق به مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله بر خيزد، و از طريقى جز طريق مؤمنان پيروى كند ما او را به همان راه كه مىرود مىبريم (و در گمراهيش سرگردان مىسازيم) و در دوزخ داخل مىكنيم و جايگاه بدى دارد(وَ مَنْ يُشْاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلىَّ وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِيراً).
اين آيه به روشنى به مسلمانان دستور مىدهد كه از جامعه اسلامى جدا نشوند، و همگى با هم طريق هدايت را در پيش گيرند.
البته با توجه به جمله«من يشاقق الرسول ...»و تعبير به«سبيل المؤمنين»روشن مىشود كه منظور از هماهنگى با جامعه اسلامى هماهنگى با جامعهاى است كه در طريق پيروى از پيغمبر صلى الله عليه و آله گام بر دارد، و ايمان و اطاعت خدا، اساس و پايه آن مىباشد، و گرنه همرنگ شدن با هر جامعهاى منظور نيست.
بى شك پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله همواره در جماعت بود، در پنج وقت با مسلمين نماز مىگذارد، روز جمعه نماز با شكوهترى داشت و در حج در اجتماع عظيمترى همه مسلمانان را به اجتماع در گرد اين برنامهها فرا مىخواند و به يقين گوشه گيران عزلت طلب، مخالفان اين برنامه، و جداى از جماعت مؤمنانند، و مشمول آيه فوق خواهند بود.
جمعى از علماى اهل سنت به اين آيه براى حجيّت اجماع استدلال كردهاند، ما نيز مىگوييم مانعى ندارد كه اين آيه دليل بر حجيت اجماع مسلمين باشد ولى اجماعى كه امام معصوم عليه السلام نيز در آن حضور داشته باشد و به تعبير مصطلح اصولى اجماع دخولى يا اجماع كشفى باشد حجّت است.
در سومين آيه، يكى ار نعمتهاى بزرگ خداوند بر پيامبرش را اين مىشمرد كه مؤمنان را گرد او جمع كرد، و در ميان دلهاى آنها الفت برقرار ساخت، كارى كه از طرق عادى در آن شرايط غير ممكن بود مىفرمايد «او همان كسى است كه تو را با
يارى خود و مؤمنان تقويت كرد، و ميان دلهاى آنها الفت برقرار ساخت، اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مىكردى كه ميان دلهاى آنها الفت دهى، نمىتوانستى، ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد، او توانا و حكيم است.»(هُوَ الَّذى ايَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤمِنِينَ- وَ الَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِم لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الْارْضِ جَميِعاً ما الَّفْتَ بَيْنَ قُلوُبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ ألَّفَ بَيْنَهُمْ انَّهُ عَزيِزٌ حَكيِمٌ).
اگر اسلام براى انزوا و گوشهگيرى و عزلت ارزشى قائل بود، هرگز تأليف بين قلوب مؤمنين و پيوند آنها را به يكديگر به عنوان معجزه بزرگ براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيان نمىكرد.
اين تعبير نشان مىدهد كه نه تنها زندگى در دل اجتماع مطلوب است، بلكه بايد چنان پيوندى در دلها ايجاد شود كه آنها را يك پارچه كند.
بديهى است كه هرگز نمىتوان گفت اين مربوط به زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و عصر آن حضرت بوده، چرا كه در هر زمان مدافعان حق بايد گرد محورى جمع شوند، و با تأليف قلوب، جمعيتى قوى و نيرومند بسازند، و از حق و امام زمان و پيشواى خود دفاع كنند.
قابل توجه اينكه خداوند در اينجا تأليف قلوب را به خودش نسبت مىدهد و مىگويد: خدا در دلهاى شما الفت ايجاد كرد، همان طور كه در آيه 103 آل عمران نيز به خود نسبت داده، با اين كه مىدانيم پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله دست به چنين كارى زده، اين براى آن است كه نشان دهد كه اين يك معجزه الهى بود كه خدا در اختيار پيامبرش قرار داد، و گر نه آن قدر كينهها و عداوتهاى نو و كهنه در ميان مردم متعصّب و لجوج و نادان و بى سواد عصر جاهلى بود، كه هيچ قدرتى نمىتوانست آنها را بر طرف سازد. حتى اگر تمام ثروتهاى زمين را در اين راه هزينه مىكردند، ولى تعليمات اسلام و اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله و امدادهاى الهى كار خود را كرد، و غيرممكن را ممكن ساخت، و معجزهاى عظيم كه از مهمترين معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله است به وقوع پيوست، و الفت كه در لغت به معنى اجتماع توأم با انسجام و انس و التيام است، و
در ميان آن دلهاى پراكنده و مملو از بغض و كينه ايجاد شده و كينههاى ديرينه را از دلها شست.
در چهارمين آيه، سخن از وحدت صفوف مسلمين است، چيزى كه هرگز در انزوا و عزلت يافت نمىشود، مىفرمايد: «خداوند كسانى را دوست مىدارد، كه در راه او پيكار مىكنند، همچون سدّى فولادين و بنايى آهنين»(انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّاً كَانَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ).
بنيان به معنى هرگونه بنا است، هم سد را شامل مىشود، و هم بناهاى ديگر، و مرصوص از ماده رصاص به معنى سرب گرفته شده، و از آنجا كه در زمانهاى گذشته، گاهى براى محكم شدن بنا و يك پارچگى ديوارها، سرب را آب مىكردند، و در لابلاى قطعات سنگ و مانند آن مىريختند كه تمام فاصلهها را پر كند، و مصالح بنا را به هم پيوند دهد، لذا به هر بناى محكمى مرصوص مىگفتند كه اشاره به استحكام و يكپارچگى آن بود.
درست است كه آيه درباره پيكار نظامى و جهاد فى سبيل اللَّه است، ولى روشن است كه همين معنى در ساير مجاهدتهاى اجتماعى در زمينه سياست و فرهنگ و اقتصاد، جارى است، و در آنجا نيز يكپارچگى و اتحاد و انسجام دلها لازم است.
چيزى كه در ميان گوشه گيران انزوا طلب اصلًا وجود ندارد، چرا كه آنها همانند قطعات سنگ يا آجرهايى هستند كه بدون هيچ انسجام و به هم پيوستگى هر كدام در گوشهاى افتادهاند، نه دفاعى در برابر دشمن از آنها سر مىزند، و نه پيكارى براى حل مشكلات اقتصادى و سياسى و فرهنگى جامعه.
در پنجمين و آخرين آيه مورد بحث، اشاره به مسأله رهبانيت و برنامه ترك دنيا و ديرنشينى گروهى از مسيحيان كرده و از آن به عنوان يك بدعت نكوهش مىكند،