سبب حضور قلب در عبادت و رسيدن به انواع فوائد است.
6- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:«انْ قَدَرْتَ انْ لا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ فَافْعَلْ، فَانَّ عَليْكَ فى خُرُوجِكَ الّا تَغْتابَ وَ لاتَكذِبَ وَ لا تَحْسُدَ وَ لا تُرائِىَ وَ لا تَتَصَنَّعَ وَ لا تُداهِنَ؛اگر بتوانى كه از خانهات بيرون نروى چنين كن، زيرا هنگامى كه بيرون نروى غيبت نخواهى كرد، و دروغ نخواهى گفت و حسد نمىورزى و ريا نمىكنى و تصنع و مداهنه نخواهى كرد».[1]
7- امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمود:«سَلامَةُ الدِّينِ فِى اعْتِزالِ النَّاسِ؛سلامت دين در گوشهگيرى از مردم است.»[2]
8- اين بحث را با حديث ديگرى از امام امير المؤمنين على عليه السلام پايان مىدهيم هر چند حديث در اين زمينه بسيار است: فرمود:«مَنْ اعْتَزَلَ النَّاسَ سَلِمَ مِنْ شَرِّهِمْ؛كسى كه از مردم كنارهگيرى كند، از شرّ آنها در امان خواهد بود.»[3]
گاه طرفداران مسأله عُزلت و گوشهگيرى كه در ميان صوفيه و مرتاضان، هواخواهان بسيارى داشتند به بعضى از آيات قرآن نيز توسل مىجستند، از جمله آيه 16 سوره كهف كه مىفرمايد:«وَ اذِ اعْتَزَلُتمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدوُنَ الَّا اللَّهَ فَأْوُوْا الَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَةٍ وَ يُهَيَّىءْ لَكُمْ مِنْ امْرِكُمْ مِرْفَقا؛هنگامى كه از آنان و آنچه جز خدا مىپرستند، كنارهگيرى كرديد، به غار پناه بريد كه پروردگارتان رحمتش را بر شما مىگستراند، و در برابر اين امر (وحشتى كه از كفّار داريد) آرامشى براى شما فراهم مىسازد».
همچنين به سخن ابراهيم كه در سوره مريم آيه 48 و 49 آمده است تمسك مىجويند، آنجا كه مىگويد:«وَ اعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دوُنِ اللَّهِ وَ ادْعُوا رَبِّى عَسى الّا اكُونَ بِدُعاءِ رَبّى شَقِيّاً- فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ اسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلًّا جَعَلْنا نَبِيّاً؛و از شما و آنچه غير خدا مىخوانيد كناره مىكنم و پروردگار را
[1]. فروع كافى، ج 8، ص 128.
[2]. شرح غرر، جلد 4، حديث 5609، صفحه 140.
[3]. همان، جلد 5، حديث 8151، صفحه 238.
مىخوانم و اميدوارم در خواندن پروردگارم بىپاسخ نمانم- هنگامى كه از آنان و آنچه غير خدا مىپرستيد، كنارهگيرى كرد، ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، و هر يك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم».[1]
در هر دو آيه، عُزلت و كنارهگيرى از جامعه وسيله جلب رحمت پروردگار و مواهب الهى شمرده شده است و اين نشان مىدهد كه عزلت و گوشهگيرى امر ناپسند و نكوهيدهاى نيست.
طريق جمع بين آيات و روايات
ولى با دقت در متون آيات و روايات به خوبى ثابت مىشود كه مسأله عزلت و گوشهگيرى در يك سلسله شرايط خاص اجتماعى، و به صورت استثنايى توصيه شده است. در مورد اصحاب كهف مىدانيم كه آنها در يك جامعه كافر و بىبندوبار گرفتار شده بودند و به جرم ايمانشان به خدا، تحت تعقيب بودند، و چارهاى جز فرار از شهر و ديار و پناه بردن به كوه و غار نداشتند.
در مورد ابراهيم عليه السلام نيز چنين بود، او نهايت تلاش و كوشش خود را در طريق مبارزه با بتپرستى تا پاى جان انجام داد، ولى هنگامى كه مؤثر واقع نشد و جانش در خطر بود، مأمور به مهاجرت و عزلت شد.
بديهى است اين شرايط براى هر كس در هر زمان حاصل شود، چارهاى جز هجرت و عزلت نيست، اما اين اصل يك اصل اساسى محسوب نمىشود بلكه يك استثناء مربوط به شرايط خاص است.
در روايات نيز قرائن براى اين جمع فراوان است.
در آنجا كه امام صادق عليه السلام گوشهگيرى را براى خود انتخاب مىكند، دليل آن را فساد زمان و تغيير اخوان و عدم امكان همكارى با مردم آن عصر مىشمرد.
[1]. مريم، آيه 48 و 49.
در حديثى كه از امير المؤمنين على عليه السلام نقل كرديم سلامت دين را در عزلت مىداند كه مربوط به جايى است كه معاشرت با مردم به راستى دين انسان را به خطر بيفكند.
گاه بعضى از افراد شرايط خاصى دارند، و بسيار آسيبپذير و ضعيف در برابر مظاهر فسادند، ممكن است به اين گونه افراد توصيه شود، كمتر در اجتماعات ظاهر شوند. آنها شبيه افراد بسيار ضعيف المزاجى هستند كه اگر در اجتماعات حاضر شوند به زودى مزاج آنها انواع بيمارىها را به خود جذب مىكند، ممكن است طبيب به چنين شخصى دستور دهد كمتر در اجتماع ظاهر شود. امروز معمول است هنگامى كه هوا بيش از حد آلوده مىشود، به افراد ضعيف مانند كودكان و پيرمردان و بيماران قلبى و تنفّسى توصيه مىشود در خانه بمانند.
بديهى است هيچ يك از اينها يك اصل كلى نيست، بلكه مربوط به شرايط خاص اجتماعى است، يا شرايط خاص فرد است، بنابراين نبايد آن را به همگان و در هر زمان و مكان توصيه كرد.
اگر مىبينيم امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش مىفرمايد اگر مىتوانى از خانهات بيرون نروى چنين كن، چرا كه از غيبت و دروغ و حسد و ريا و ظاهرسازى و مداهنه نجات خواهى يافت، حتماً يا شرايط جامعه در آن زمان چنين ايجاب مىكرده و يا آن فرد، فرد آسيبپذير و ضعيفى بوده است.
از مجموع آنچه در بالا گفته شد نتيجه مىگيريم:
اين نكته را نيز نمىتوان ناديده گرفت كه انسانهاى اجتماعى نيز براى انس به پروردگار ساعت يا ساعاتى را از روز بايد به خويشتن پردازند، مخصوصاً در ساعات آخر شب، تنها باشند و با خدا انس گيرند و راز و نياز كنند، و از اين فراتر اين كه سالكان راه خدا و عاشقان پروردگار و عارفان پاكباخته در همان ساعاتى كه در ميان جمعند، با خدا هستند، و جز او نمىبينند، و به غير او انس نمىگيرند، و همه را براى او مىخواهند.
گاه نيز مىشود كه جدايى و قهركردن از مردمى كه راه فساد را لجوجانه
مىپيمايند، يكى از طرق مبارزه منفى با مفاسد است، چرا كه اين امر سبب مىشود كه آنها تكان بخورند و به خويش آيند. در حالات جمعى از علما ديده مىشود كه وقتى مردم در فساد اصرار مىورزيدند آنها را ترك مىگفتند و به صورت قهر از ميان آنها بيرون مىرفتند، و چيزى نمىگذشت كه مردم احساس سرشكستگى و كمبود مىنمودند، و به سراغ آن عالم رفته او را به ميان خود باز گردانده و اعمال خويش را اصلاح مىنمودند.
همه اينها استثنائاتى است كه در برابر اصل كلى اجتماعى بودن انسان قابل قبول است.
انگيزهها و پيامدهاى اجتماع گرايى و انزواطلبى
انگيزه اصلى توجه انسانها به مسائل اجتماعى و جامعه گرايى از طبيعت انسان سرچشمه مىگيرد، و اين جمله كه انسانمدنىُّ بالطَّبعاست در ميان همه جامعه شناسان، يك جمله شناخته شدهاى است، گوشهگيرى و انزوا روح انسان را به شدّت آزار مىدهد، و به گفته جامعهشناسان مطالعاتى كه در مورد افراد تارك دنيا به عمل آمده نشان مىدهد كه انزوا و گوشهگيرى اثر بدى در روح آنها گذارده و در آنان افسردگى و يأس و توهّم و در غالب اوقات توليد اختلال روانى مىكند.[1]
و به همين دليل يكى از بدترين شكنجهها براى انسان زندانهاى انفرادى است كه حتى در صورت ضرورت نبايد ادامه يابد، زيرا به يقين موجب اختلال روانى مىشود، مگر در كسانى كه روح عرفانى فوق العاده قوى داشته باشند و با خدا انس بگيرند، و راز و نياز با او را جانشين همه چيز كنند.
البته توجه انسان به زندگى اجتماعى و گروهى تنها از طبيعت و فطرت انسان سرچشمه نمىگيرد، بلكه منطق و عقل نيز، اين كار را به او توصيه مىكند، چرا كه بدون زندگى اجتماعى، به هيچ گونه رشد و ترقى نصيب انسانها نمىشود، و اگر
[1]. جامعهشناسى ساموئيل كَنيك، صفحه 428.
انسانها از همديگر جدا زندگى مىكردند، امروز هم تقريباً به همان حالت انسانهاى نخستين بودند، زيرا با يك مطالعه ساده مىتوان فهميد كه تمام علوم و دانشها و معارف و صنايع از ضميمه شدن افكار و انديشهها و تجربيات به يكديگر به وجود آمده است، و همين امر است كه قطار جامعه انسانى را به پيش مىراند و از پيچ و خمها عبور مىدهد، و به قلّههاى ترقى و تكامل مىرساند.
به طور كلى مىتوان گفت كه تنهايى و عُزلت سرچشمه بسيارى از مفاسد و بدبختىها و ناكامىها است، از جمله:
1- بسيارى از انحرافات فكرى و اعوجاج سليقه، و كج انديشى و بدخُلقى از انزوا و گوشهگيرى سرچشمه مىگيرد، به همين دليل افراد منزوى غالباً افراد تندخو، سخت گير، لجوج، و خودبزرگبين هستند (البته اين اصل مانند هر اصل ديگرى استثنائاتى دارد).
2- عجب و خود پسندى يكى ديگر از آثار گوشهگيرى و انزوا است زيرا انسان روى غريزه حبّذات معمولًا به خود و آثارش سخت علاقهمند است، و هرگاه با ديگران معاشرت نداشته باشد، و فضائل و كمالات آنها را نبيند و خويش را با آنها مقايسه نكند، سبب مىشود كه خود را برترين و بالاترين انسانها تصوّر كند.
به همين دليل بسيار ديده شده كه افراد منزوى و گوشه گير ادعاى بزرگ و گاهى عجيب دارند كه همگى از عجب و خود بينى فوق العاده و حالت توهّم و خيال پرورى حكايت مىكند.
اما هنگامى كه انسان با ديگران معاشرت كند، غالباً مىبيند كه افراد فاضلتر و عالمتر، پاكتر و با تقواتر از او وجود دارد، يا لااقل افراد زيادى همانند او هستند. از همين رو از عالم خيال و وهم و پندار فاصله مىگيرند، و از ادعاى بيهوده پرهيز مىكند.
3- سوءِ ظن به همه افراد حتى نزديكترين كسان، يكى ديگر از آثار منفى انزواطلبى و گوشهگيرى است، و عجب اينكه سوء ظن سبب گوشهگيرى مىشود، و گوشهگيرى سبب سوء ظن بيشتر، و اين گونه افراد مردم را نادرست، آلوده، حق
نشناس، حسود و كينه توز مىپندارند، ولى هرگاه در اجتماع ظاهر شوند، و دوستان خوبى براى خود برگزينند، به زودى مىفهمند كه همه اين توقعات باطل بوده است.
4- غافل ماندن از عيوب خويش. انسان به خاطر حب ذات معمولًا عيوب خود را نمىبيند، بلكه گاه عيوب خود را، صفات برجسته و نقطههاى قوّت مىپندارد، چرا كه انسان هميشه بايد عيوب خود را در آيينه قضاوت ديگران تماشا كند، و ببينند افراد بىطرف و بىنظر درباره او چه مىگويند و چه انتقاد و ايرادى دارند، حتى گاهى انسان عيوب خود را در آيينه فكر بدخواهانش بهتر مىتواند ببيند، چرا كه در صدد عيب جويى هستند، و مو به مو شرح مىدهند؛ ولى افراد منزوى و گوشه گير از چنين آئينهاى محرومند.
5- دور ماندن و محروم ماندن از تجربيات ديگران- فكر و نيروى هر انسانى محدود است و تنها بخشهاى كوچكى از زندگى را مىتواند تجربه كند. ولى اگر با ديگران مخصوصاً افراد صاحب نظر در تماس باشد، دريايى از علم و دانش و تجربه و آزمون در اختيار قرار مىگيرد، كه مىتواند همه خواستههاى خود را در آن بيابد، و مشكلات را به كمك اين علوم و تجربهها حل نمايد.
يكى از اسرار پيشرفت سريع علم در زمان ما، تشكيل كنگرهها، انجمنها، و به اصطلاح همايشها است كه از مناطق مختلف يك كشور يا از نقاط مختلف دنيا در هر سال، و گاه در هر ماه جمع مىشوند و در اين گردهمايىها، فرآوردههاى علمى و تجربيات خود را به يكديگر منتقل مىسازند، و گاه رسانههاى عمومى جانشين اين گردهمايىها مىشود.
در يك سخن بركات و آثار و نتايج اجتماع گرايى بيش از آن است كه بتوان در اين مختصر بيان كرد، و آنچه گفتيم گوشهاى از آن بود، و همچنين زيانهاى انزواطلبى و گوشهگيرى فراتر از اينها است.
خدايا!تو را شكر و سپاس مىگوئيم كه به ما توفيق دادى اصول مسائل اخلاقى را- براى نخستين بار- در سايه آيات قرآن مجيدت تفسير كنيم، و به مقدار توان گفتنى را در اين زمينه بگوئيم، عوامل و علل، نتائج و آثار، راه تقويت فضائل و طريق مبارزه با رذائل را تا آنجا كه در فهم ما مىگنجد شرح دهيم.
بارالها!مىدانيم بيان اين فضائل و رذايل مسئوليت سنگينى براى ما ايجاد مىكند كه خود عامل به آن باشيم، تو آن توان و قدرت را مرحمت فرما كه به اين وظيفه خطير عمل كنيم و ما را در اين طريق يار و ياور باش!
پروردگارا!تو خود مىدانى نفس امّاره، بسيار سركش است و تا عنايت و امداد تو نباشد در ميدان مبارزه با نفس كارى از ما ساخته نيست، تو را به خاصان درگاهت، به نيكان و پاكان راهت سوگند مىدهيم ما را تنها مگذار!
معبودا!در زمانى زندگى مىكنيم كه فضائل اخلاقى از جهان بشرى رخت بربسته، و طوفان رذايل همه ارزشها و سنتهاى حسنه، و راه و رسم انبيا و اوليا را درهم مىكوبد، و زمين مملو از ظلم و جور شده است، وعدهات را محقق فرما و آن مصلح بزرگ (مهدى آل محمد عليه السلام) را برسان، و ما را در صفوف مقدم مجاهدان راهش قرار ده (آمين يا رب العالمين).
پايان جلد سوم اخلاق در قرآن
آخر ذى القعده 1421- 6/ 12/ 1379