مىپيمايند، يكى از طرق مبارزه منفى با مفاسد است، چرا كه اين امر سبب مىشود كه آنها تكان بخورند و به خويش آيند. در حالات جمعى از علما ديده مىشود كه وقتى مردم در فساد اصرار مىورزيدند آنها را ترك مىگفتند و به صورت قهر از ميان آنها بيرون مىرفتند، و چيزى نمىگذشت كه مردم احساس سرشكستگى و كمبود مىنمودند، و به سراغ آن عالم رفته او را به ميان خود باز گردانده و اعمال خويش را اصلاح مىنمودند.
همه اينها استثنائاتى است كه در برابر اصل كلى اجتماعى بودن انسان قابل قبول است.
انگيزهها و پيامدهاى اجتماع گرايى و انزواطلبى
انگيزه اصلى توجه انسانها به مسائل اجتماعى و جامعه گرايى از طبيعت انسان سرچشمه مىگيرد، و اين جمله كه انسانمدنىُّ بالطَّبعاست در ميان همه جامعه شناسان، يك جمله شناخته شدهاى است، گوشهگيرى و انزوا روح انسان را به شدّت آزار مىدهد، و به گفته جامعهشناسان مطالعاتى كه در مورد افراد تارك دنيا به عمل آمده نشان مىدهد كه انزوا و گوشهگيرى اثر بدى در روح آنها گذارده و در آنان افسردگى و يأس و توهّم و در غالب اوقات توليد اختلال روانى مىكند.[1]
و به همين دليل يكى از بدترين شكنجهها براى انسان زندانهاى انفرادى است كه حتى در صورت ضرورت نبايد ادامه يابد، زيرا به يقين موجب اختلال روانى مىشود، مگر در كسانى كه روح عرفانى فوق العاده قوى داشته باشند و با خدا انس بگيرند، و راز و نياز با او را جانشين همه چيز كنند.
البته توجه انسان به زندگى اجتماعى و گروهى تنها از طبيعت و فطرت انسان سرچشمه نمىگيرد، بلكه منطق و عقل نيز، اين كار را به او توصيه مىكند، چرا كه بدون زندگى اجتماعى، به هيچ گونه رشد و ترقى نصيب انسانها نمىشود، و اگر
[1]. جامعهشناسى ساموئيل كَنيك، صفحه 428.
انسانها از همديگر جدا زندگى مىكردند، امروز هم تقريباً به همان حالت انسانهاى نخستين بودند، زيرا با يك مطالعه ساده مىتوان فهميد كه تمام علوم و دانشها و معارف و صنايع از ضميمه شدن افكار و انديشهها و تجربيات به يكديگر به وجود آمده است، و همين امر است كه قطار جامعه انسانى را به پيش مىراند و از پيچ و خمها عبور مىدهد، و به قلّههاى ترقى و تكامل مىرساند.
به طور كلى مىتوان گفت كه تنهايى و عُزلت سرچشمه بسيارى از مفاسد و بدبختىها و ناكامىها است، از جمله:
1- بسيارى از انحرافات فكرى و اعوجاج سليقه، و كج انديشى و بدخُلقى از انزوا و گوشهگيرى سرچشمه مىگيرد، به همين دليل افراد منزوى غالباً افراد تندخو، سخت گير، لجوج، و خودبزرگبين هستند (البته اين اصل مانند هر اصل ديگرى استثنائاتى دارد).
2- عجب و خود پسندى يكى ديگر از آثار گوشهگيرى و انزوا است زيرا انسان روى غريزه حبّذات معمولًا به خود و آثارش سخت علاقهمند است، و هرگاه با ديگران معاشرت نداشته باشد، و فضائل و كمالات آنها را نبيند و خويش را با آنها مقايسه نكند، سبب مىشود كه خود را برترين و بالاترين انسانها تصوّر كند.
به همين دليل بسيار ديده شده كه افراد منزوى و گوشه گير ادعاى بزرگ و گاهى عجيب دارند كه همگى از عجب و خود بينى فوق العاده و حالت توهّم و خيال پرورى حكايت مىكند.
اما هنگامى كه انسان با ديگران معاشرت كند، غالباً مىبيند كه افراد فاضلتر و عالمتر، پاكتر و با تقواتر از او وجود دارد، يا لااقل افراد زيادى همانند او هستند. از همين رو از عالم خيال و وهم و پندار فاصله مىگيرند، و از ادعاى بيهوده پرهيز مىكند.
3- سوءِ ظن به همه افراد حتى نزديكترين كسان، يكى ديگر از آثار منفى انزواطلبى و گوشهگيرى است، و عجب اينكه سوء ظن سبب گوشهگيرى مىشود، و گوشهگيرى سبب سوء ظن بيشتر، و اين گونه افراد مردم را نادرست، آلوده، حق
نشناس، حسود و كينه توز مىپندارند، ولى هرگاه در اجتماع ظاهر شوند، و دوستان خوبى براى خود برگزينند، به زودى مىفهمند كه همه اين توقعات باطل بوده است.
4- غافل ماندن از عيوب خويش. انسان به خاطر حب ذات معمولًا عيوب خود را نمىبيند، بلكه گاه عيوب خود را، صفات برجسته و نقطههاى قوّت مىپندارد، چرا كه انسان هميشه بايد عيوب خود را در آيينه قضاوت ديگران تماشا كند، و ببينند افراد بىطرف و بىنظر درباره او چه مىگويند و چه انتقاد و ايرادى دارند، حتى گاهى انسان عيوب خود را در آيينه فكر بدخواهانش بهتر مىتواند ببيند، چرا كه در صدد عيب جويى هستند، و مو به مو شرح مىدهند؛ ولى افراد منزوى و گوشه گير از چنين آئينهاى محرومند.
5- دور ماندن و محروم ماندن از تجربيات ديگران- فكر و نيروى هر انسانى محدود است و تنها بخشهاى كوچكى از زندگى را مىتواند تجربه كند. ولى اگر با ديگران مخصوصاً افراد صاحب نظر در تماس باشد، دريايى از علم و دانش و تجربه و آزمون در اختيار قرار مىگيرد، كه مىتواند همه خواستههاى خود را در آن بيابد، و مشكلات را به كمك اين علوم و تجربهها حل نمايد.
يكى از اسرار پيشرفت سريع علم در زمان ما، تشكيل كنگرهها، انجمنها، و به اصطلاح همايشها است كه از مناطق مختلف يك كشور يا از نقاط مختلف دنيا در هر سال، و گاه در هر ماه جمع مىشوند و در اين گردهمايىها، فرآوردههاى علمى و تجربيات خود را به يكديگر منتقل مىسازند، و گاه رسانههاى عمومى جانشين اين گردهمايىها مىشود.
در يك سخن بركات و آثار و نتايج اجتماع گرايى بيش از آن است كه بتوان در اين مختصر بيان كرد، و آنچه گفتيم گوشهاى از آن بود، و همچنين زيانهاى انزواطلبى و گوشهگيرى فراتر از اينها است.
خدايا!تو را شكر و سپاس مىگوئيم كه به ما توفيق دادى اصول مسائل اخلاقى را- براى نخستين بار- در سايه آيات قرآن مجيدت تفسير كنيم، و به مقدار توان گفتنى را در اين زمينه بگوئيم، عوامل و علل، نتائج و آثار، راه تقويت فضائل و طريق مبارزه با رذائل را تا آنجا كه در فهم ما مىگنجد شرح دهيم.
بارالها!مىدانيم بيان اين فضائل و رذايل مسئوليت سنگينى براى ما ايجاد مىكند كه خود عامل به آن باشيم، تو آن توان و قدرت را مرحمت فرما كه به اين وظيفه خطير عمل كنيم و ما را در اين طريق يار و ياور باش!
پروردگارا!تو خود مىدانى نفس امّاره، بسيار سركش است و تا عنايت و امداد تو نباشد در ميدان مبارزه با نفس كارى از ما ساخته نيست، تو را به خاصان درگاهت، به نيكان و پاكان راهت سوگند مىدهيم ما را تنها مگذار!
معبودا!در زمانى زندگى مىكنيم كه فضائل اخلاقى از جهان بشرى رخت بربسته، و طوفان رذايل همه ارزشها و سنتهاى حسنه، و راه و رسم انبيا و اوليا را درهم مىكوبد، و زمين مملو از ظلم و جور شده است، وعدهات را محقق فرما و آن مصلح بزرگ (مهدى آل محمد عليه السلام) را برسان، و ما را در صفوف مقدم مجاهدان راهش قرار ده (آمين يا رب العالمين).
پايان جلد سوم اخلاق در قرآن
آخر ذى القعده 1421- 6/ 12/ 1379