بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57

انگيزه‌هاى آن رياكارى و جهل و نادانى است هرقدر در اصلاح خويش از اين دوصفت رذيله بكاهد از لجاجت او كاسته خواهد شد ونيز حالات اقوام پيشين را كه بر اثر لجاجت در برابر انبيا برخاستند وكفر را بر ايمان ترجيح دادند و سرانجام گرفتار عذاب‌هاى الهى شدند از نظربگذراند و بداند پوئيدن راه لجاج سرانجامش همان است كه دامنگير آن اقوام كافر لجوج شد و اگر گرفتار عذاب الهى نشود در زندگى دنيا سخت به رنج و تعب مى‌افتد در داستان گاو بنى اسرائيل آمده است كه لجاجت در برابر دستور موسى عليه السلام سبب شد بنى اسرائيل هر چه داشتند به عنوان بهاى آن گاو با ويژگى‌هاى خاصش بپردازند تا آنجا كه گروهى از آنها به گدائى افتادند و نزد موسى عليه السلام رفتند و اعتراف كردند كه بخاطر لجاجت هرچه داشتيم از دست داديم براى ما دعا كن تا خداوند روزى ما را وسيع كند![1]

چچ‌

[1]. بحار الأنوار، جلد 13، صفحه 272.


صفحه 58

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 59

3

كفران نعمت و سپاسگزارى‌

اشاره‌

«شكر نعمت» همان «قدر دانى از نعمت» است خواه به زبان باشد يا در عمل، بنابراين «كفران و ناسپاسى» بى‌اعتنائى به نعمتها و يا تحقير و تضييع آنها است، و اين يكى از رذائل مهم اخلاقى است خواه در زندگى فردى باشد يا در زندگى اجتماعى و در واقع شكرگزارى سبب پيوند دلها و استحكام رشته‌هاى محبت در جامعه انسانى، در حالى كه ناسپاسى پيوندها را قطع مى‌كند و جامعه انسانى را به جهنم سوزانى از كينه و عداوت و بدبينى مبدّل مى‌كند!

در مسير تكامل روح انسانى و سير الى اللَّه و تهذيب نفوس نيز كفران و ناسپاسى مانع بزرگى است، روح را آلوده و وجدان را ضعيف و نورانيت باطن را از بين مى‌برد.

موضوع «شكر منعم» كه در فطرت انسانها به وديعت نهاده شده، راه گشاى راه توحيد و خداشناسى است كه بسيارى از علماى عقائد در نخستين بحثهاى عقيدتى يعنى «ضرورت شناخت بخشنده نعمتها» بر آن تكيه كرده‌اند كه شرح آن در بحثهاى آينده به خواست خدا خواهد آمد.

با اين اشاره به قرآن باز مى‌گرديم و بخشى از آيات قرآنى را كه از كفران نعمت نكوهش و از شكر نعمت ستايش مى‌كند مورد بررسى قرار مى‌دهيم.

1- وَ اذتَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَازِيدَنَّكُمْ وَ لَئِن كَفَرْتُمْ انَّ عَذابى لَشَديِدٌ.(ابراهيم- 7)


صفحه 60

2- وَ مَنْ شَكَرَ فَانَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَانَّ رَبّى غَنِّىٌ كَريمٌ.(نمل- 40)

3- وَ مَنْ يَشْكُرْ فَانَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَانَّ اللَّهَ غَنِّىٌّ حَمِيْدٌ.(لقمان- 12)

4- وَ لَئِنْ اذَقْنَا الاْنسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ انَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ- وَ لَئِنْ اذَقْناهُ نَعْمآءَ بَعْدَ ضَرّآءَ مَسَّتْهُ لَيَقولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنّى‌ انَّهُ لَفَرِحٌ فَخَورٌ.(هود- 9 و 10)

5- وَ اذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فى الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ الّا ايّاهُ فَلَمّا نَجّاكُم الَى البَرِّ اعْرَضتُمْ وَ كانَ الاْنسانُ كَفُوراً.(اسراء- 67)

6- الَمْ‌تَرَ الَى الَّذيْنَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً وَ احَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوارِ، جَهَنَّم يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ.(ابراهيم- 28 و 29)

7- وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَّةً مُطْمَئِنَّةً يَأتِيْها رِزْقَها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِانعُمِ اللَّهِ فَاذاقَها اللَّهُ لِباسَ الْجُوْعِ وَ الْخُوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ.(نحل- 112)

8- لَقَد كانَ لِسَبَإٍ فى مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَميْنٍ وَ شِمَالٍ كُلُوا مِن رِزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلَدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ- فَاعْرَضُوا فَارْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَى اكُلٍ خَمْطٍ وَ اثلٍ وَ شَى‌ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيِلٍ- ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِى‌ الَّا الكَفُورَ.(سبأ- 15 و 17)

ترجمه:

1- (همچنين) بخاطر بياوريد هنگامى را كه پروردگارتان اعلام داشت كه اگر شكرگزارى كنيد (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر كفران كنيد مجازاتم شديد است.

2- ... هر كس شكركند به سود خويش شكر كرده است وهر كس كفران كند پرودگار من غنى وكريم است.

3- هر كس شكرگزارى كند به سود خويش شكر كرده است، وآن‌كس كه كفران كند (زيانى‌


صفحه 61

به خدا نمى‌رساند) چرا كه خداوند بى‌نياز و ستوده است.

4- واگر به انسان نعمتى بچشانيم سپس از او بگيريم بسيار نوميد ونا سپاس خواهد بود- واگر نعمتهايى پس از شدت و ناراحتى به او برسانيم مى‌گويد مشكلات از من بر طرف شد و ديگر باز نخواهد گشت وغرق شادى و غفلت وفخر فروشى مى‌شود.

5- و هنگامى كه در دريا ناراحتى به شما برسد همه كس را جز او فراموش خواهيد كرد، اما هنگامى كه شما را به خشكى نجات دهد روى مى‌گردانيد و انسان كفران كننده است.

6- آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفران تبديل كردند و جمعيت خود را به دارالبوار (نيستى و نابودى) كشاندند- (دارالبوار همان) جهنم است كه آنها در آتش آن وارد مى‌شوند و بد قرارگاهى است.

7- خداوند (براى آنها كه كفران نعمت مى‌كنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را كه امن و آرام و مطمئنى بوده و همواره روزيش بطور وافر از هر مكانى فرا مى‌رسيد اما نعمت خدا را كفران كردند و خداوند بخاطر اعمالى كه انجام مى‌دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانيد.

8- براى قوم «سبا» در محل سكونتشان نشانه‌اى (از قدرت الهى) بود، دو باغ (عظيم و گسترده) از راست و چپ (با ميوه‌هاى فراوان، به آنها گفتيم) از روزى پروردگارتان بخوريد و شكر او را بجا آوريد، شهرى است پاك و پاكيزه و پروردگارى آمرزنده (و مهربان)- اما آنها (از خدا) روى گردان شدند، و ما سيل ويرانگر را بر آنها فرستاديم و دو باغ (پربركت) شان را به دو باغ (بى ارزش) با ميوه‌هاى تلخ، و درختان شوره‌گز، و اندكى درخت سدر مبدّل ساختيم!- و اين را بخاطر كفرشان به آنها جزا داديم و آيا جز كفران كننده را به چنين مجازاتى كيفر مى‌دهيم؟!

تفسير و جمع‌بندى‌

نخستين آيه گفتارى است از حضرت موسى عليه السلام به بنى اسرائيل كه يكى از پيامهاى مهم الهى را به آنها يادآور مى‌شود و مى‌گويد: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه پروردگارتان اعلام كرد اگر شكرگزارى كنيد نعمت خود را بر شما خواهم افزود و


صفحه 62

اگر ناسپاسى كنيد مجازاتم شديد (و دردناك) است»(وَ اذْ تَأَذَّنَ رَبَّكُمُ لَئِن شَكَرتُم لَازْيَدَنَّكُمْ وَ لَئِن كَفَرتُم انَّ عَذابى لَشديد)اين سخن را موسى عليه السلام هنگامى به بنى‌اسرائيل مى‌گويد كه از چنگال فرعون و فرعونيان رهائى يافته و استقلال و عظمت و آزادى و نعمت را دريافته‌اند و گروه كثيرى از آنها بناى ناسپاسى را گزارده‌اند!

جمله‌«لَازِيْدَنَّكُمْ»كه با انواع تاكيدات همراه است يك وعده قطعى الهى در برابر سپاس گزاران است كه نعمت آنها را افزون مى‌كند و جالب اينكه درباره كفران كنندگان نمى‌فرمايد شما را عذاب مى‌كنم بلكه مى‌فرمايد: «عذاب من شديد است» اين تفاوت تعبير دليل بر نهايت لطف پروردگار است و در عين حال هشدار شديدى است به افرادى كه در برابر نعمت، ناسپاسى مى‌كنند همانگونه كه بنى اسرائيل بر اثر ناسپاسى در برابر نعمت‌هائى كه در بالا اشاره شد، چهل سال در بيابان «تيه» سرگردان شدند.

در دومين آيه سخن از حضرت سليمان است كه وقتى به ياران و اطرافيان خود پيشنهاد كرد تخت ملكه «سبا» را از شام به يمن بياورند و يكى از نزديكان او كه از علم كتاب آگاهى داشت گفت: من آن را در يك چشم بر هم زدن نزد تو مى‌آورم و اين كار را انجام داد، سليمان بسيار شادمان شد كه در ميان يارانش اينگونه شخصيتهائى با چنين قدرت روحانى و معنوى كه مى‌تواند چنين تصرفات شگرفى را در محيط خود بنمايد پيدا مى‌شوند، در مقام شكرگزارى برآمد و سپس گفت: هر كس در برابر نعمتهاى الهى شكرگزارى كند به سود خويش شكرگزارى كرده و هر كس كفران كند (به زيان خود كرده) چرا كه پروردگار من بى‌نياز و كريم است»(وَ مَنْ يَشْكُرُ فَانَما يَشْكُرُ لِنَفسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَانَّ رَبّىِ غَنِىٌ كَريمٌ).

قابل توجه اين كه جزاى شكرگزاران به روشنى ذكر شده ولى در مورد كيفر ناسپاسها به صورت غير مستقيم بيان گرديده است مى‌گويد: «كسى كه كفران كند


صفحه 63

پروردگار من بى نياز و كريم است،» اين تعبير مخصوصاً با تكيه بر كريم بودن خداوند نهايت لطف و كرم او رانشان مى‌دهد.

در ضمن اين نكته نيز از جمله بالا استفاده مى‌شود كه اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى بر حذر مى‌دارد و به سپاس‌گزارى دعوت مى‌نمايد بخاطر اين نيست كه براى او تفاوتى مى‌كند، حتى در فرض ناسپاسى نيز در بسيارى از اوقات به لطف و كرم خويش ادامه مى‌دهد شايد بيدار شوند و خود را از نعمت و انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نكنند.

اصولًا تمام تكاليف الهى نتيجه‌اش به بندگان باز مى‌گردد و كلاسهاى تربيت آنها است وگرنه خدائى كه غنى بالذات است و كمترين نياز به ذات پاكش راه ندارد نه از طاعات بندگان سودى مى‌برد و نه از عصيان و ناسپاسى آنها بر دامن كبريائيش گردى مى‌نشيند!

در سومين آيه نيز مضمون همان آيه قبل در داستان «لقمان حكيم» آمده است مى‌فرمايد: «ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم) شكر خدا را به جا آور، هر كس شكرگزارى كند به سود خويش شكرگزارى كرده و آن كس كه كفر ورزد (و زيانى به خدا نمى‌رساند) چرا كه خداوند بى‌نياز و ستوده است».(وَ لَقَد اتَيْنا لُقْمانَ الحِكْمَةَ انِ اشْكُرْ للَّهِ وَ مَنْ يَشكُرَ فَانَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَانَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَميْدٌ).

حكمتى را كه خداوند به لقمان آموخت شامل شناخت اسرار جهان هستى و آگاهى از طرق هدايت و بهترين روش زندگى فردى و اجتماعى بود كه گوشه‌اى از آن در همان سوره لقمان در لابلاى اندرزهاى لقمان به فرزندش آمده است و اين يك موهبت و نعمت معنوى است كه خداوند با اهميت زياد از آن ياد فرموده همان گونه كه در آيه قبل نيز بر يك نعمت معنوى تكيه شده بود تا مردم در مواهب مادى غرق نشوند و نعمت را منحصر در نعمت مادى ندانند.

در اينجا دو نكته شايان توجه است: نخست اين كه شكرگزارى به صورت فعل‌


صفحه 64

مضارع ذكر شده و كفران و ناسپاسى به صورت فعل ماضى اشاره به اينكه در مسير تكامل و پيشرفت روحانى و قرب الى الله تداوم شكر لازم است در حالى كه يك لحظه و يك بار ناسپاسى، عواقب سوء و دردناكى به دنبال دارد. ديگر اين كه در ذيل اين آيه روى دو صفت «غنى و حميد» (بى‌نياز و ستوده) تكيه شده در حالى كه در آيه مربوط به سليمان روى دو صفت «غنى و كريم» تكيه شده بود و اين تفاوت شايد اشاره به آن است كه خداوند در هر حال غنى و بى‌نياز از شكر بندگان است و فرشتگانش پيوسته او را حمد و ثنا مى‌گويند هر چند به حمد و ثناى او نياز ندارد، اين بندگانند كه از طريق شكرگزارى راهى به كرم فزونتر او پيدا مى‌كنند.

در چهارمين آيه سخن از انسانهاى كم ظرفيت و فاقد ايمان و تقوا به ميان آمده كه ناسپاسى جزء خميره وجود آنها شده است، مى‌فرمايد: «اگر به انسان نعمتى بچشانيم سپس از او بگيريم بسيار مأيوس و ناسپاس خواهد بود- و اگر نعمتهائى بعد از شدت و ناراحتى به او برسانيم (از روى غرور) مى‌گويد: مشكلات از من برطرف شد و ديگر باز نخواهد گشت و غرق شادى و غفلت و فخر فروشى مى‌شود،»(وَ لَئِنْ اذَقْنَا الاْنسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعناهُ مِنْهُ انَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ- وَ لَئِنْ اذَقْناهُ نَعْمآءَ بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَيِّئاتُ عَنّى‌ انَّه لَفَرِحٌ فَخُورٌ).

همانگونه كه مى‌دانيم اوصاف نكوهيده‌اى كه براى انسان بطور مطلق در قرآن مجيد آمده است اشاره به انسانهاى تربيت نايافته و بى‌ايمان و يا ضعيف الايمان است به همين دليل در آيه‌اى كه بعد از آيات مورد بحث آمده مى‌خوانيم:«الّا الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصالحاتِ اولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اجْرٌ كَريمٌ؛مگر كسانى كه (در سايه ايمان قوى) صبر و استقامت به خرج دادند و عمل صالح بجا آوردند كه براى آنها آمرزش و اجر بزرگى است».

اين استثناء به خوبى نشان مى‌دهد كه انسانهاى نااميد و ناسپاس و غافل و مغرور كسانى هستند كه به مرحله بالاى ايمان و صبر و عمل صالح راه نيافته‌اند.