بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 71

با ما همسفر مى‌شوند، چرا كه سفر در سايه درختان پرميوه و در طول آبادى‌هاى متصل به يكديگر براى كسى مشكلى ندارد، به همين دليل از خدا تقاضا كردند كه در ميان سفرهاى آنها دورى بيفكند تا بينوايان نتوانند دوش به دوش آنها سفر كنند، آرى آنها كفران نعمت خدا را به حدّ اعلى رساندند، و مجازاتشان نيز در حدّ اعلا بود.

و چنان سرزمين و جمعيت آنها متلاشى شد كه سرگذشت آنها به عنوان يك ضرب‌المثل در پراكندگى در ميان مردم باقى ماند(تَفَرَّقُوا ايادِى سَبا).

از مجموع آيات فوق كه هم سخن از كفران نعمت به طور مطلق مى‌گويد، و هم سرگذشت ناسپاسان پيشين را به عالى‌ترين وجه شرح مى‌دهد، به خوبى استفاده مى‌شود كه ناسپاسى و كفران نعمت تا چه اندازه زشت، و آثار آن تا چه حد شوم و خطرناك است.

كفران نعمت در روايات اسلامى‌

در روايات اسلامى به طور وسيع و گسترده از كفران نعمت و زشتى و آثار شوم آن و از زيبايى شكر و بركات جالب آن بحث شده است، از جمله:

1- در حديثى از حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«اسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَةً كُفْرانُ النِّعْمَةِ؛گناهى كه زودتر از همه گناهان عقوبتش دامان انسان را مى‌گيرد كفران نعمت است».[1]

2- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:«سَبَبُ زَوالِ النِّعَمِ الْكُفْرانُ‌؛ آنچه باعث زوال نعمت‌ها مى‌شود كفران است».[2]

3- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است:«كُفْرُ النِّعْمَةَ مُزيْلُها وَ شُكْرُها مُسْتَديمُها؛ناسپاسى نعمت آن را از بين مى‌برد، و شكر نعمت سبب دوام آن است».[3]

4- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:«كُفْرانُ النِّعَمِ يُزِلُّ الْقَدَمَ وَ يَسْلُبُ‌

[1]. بحارالانوار، جلد 66، صفحه 70.

[2]. غررالحكم، جلد 4، صفحه 121.

[3]. همان، صفحه 627.


صفحه 72

النِّعَمِ؛كفران نعمت سبب لغزش قدم‌ها (و به زمين خوردن در زندگى) و موجب سلب نعمت‌ها مى‌گردد».[1]

5- باز از همان بزرگوار مى‌خوانيم:«آفَةُ النِّعَمَ الْكُفرانُ؛آفت نعمت‌ها، ناسپاسى است».[2]

6- و نيز از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است كه فرمود:«كافِرُ النِّعمَةِ كافِرُ فَضْلِ‌اللَّهِ؛كفران كننده نعمت، منكر فضل الهى است».[3]

7- يكى از مجازات‌هاى الهى مجازات استدراج است، و مفهوم آن اين است كه خداوند بعضى از افراد طغيانگر و ظالم را كه مى‌خواهد مجازات كند مشمول نعمت‌هاى خود قرار مى‌دهد هنگامى كه نعمت بر او فوق العاده زياد شد، ناگهان نعمت را سلب مى‌كند تا شديداً احساس درد و عذاب كند.

به همين جهت درحديثى از امام حسين عليه السلام مى‌خوانيم:«الِاْسْتِدْراجُ مِنَ اللَّهِ سبحانه لِعَبدِهِ انْ يُسْبِغَ عَلَيْه النِّعَمَ وَ يَسْلُبَهُ الشُّكْرَ؛ استدراج در نعمت و غافلگير كردن خداوندى اين است كه به بنده‌اش نعمت فراوان مى‌دهد و توفيق شكرگزارى را او سلب مى‌كند (ناگهان به زمين مى‌خورد و همه چيز را از دست مى‌دهد».[4]

8- امام سجّاد على بن الحسين عليه السلام مى‌فرمايد:«الذُّنُوبُ الَّتى تُغَيِّرُ النِّعَمَ البَغْىُ عَلَى النَّاسِ وَالزَّوالُ عَنِ الْعادَةَ فِى الْخَيْرِ وَاصْطِناعُ الْمَعْرُوفِ، وَكُفْرانُ النِّعَمِ وَ تَرْكُ‌الشُّكْرِ؛گناهانى كه نعمت‌هاى الهى را تغيير مى‌دهد، ظلم بر مردم، و تغييردادن عادت در امور خير وكفران نعمت و ترك شكر است».[5]

9- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است:«كُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْمٌ وَ صُحْبَةُ الاحمق شُؤْمٌ؛نا سپاسى نعمت نشانه پستى است، و دوستى با احمق سبب سر افكندگى است».[6]

10- اين بحث را با حديثى از امام صادق عليه السلام در بيان جنود عقل وجهل (لشكر عقل ونادانى) پايان مى‌دهيم، در آنجا مى‌خوانيم كه امام عليه السلام به يارانش دستور

[1]. همان، صفحه 630.

[2]. همان، جلد 3، صفحه 98.

[3]. همان، جلد 4، صفحه 634.

[4]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 117.

[5]. همان، جلد 70، صفحه 375.

[6]. غررالحكم، جلد 4، صفحه 630.


صفحه 73

مى‌دهد، عقل و لشكريانش را بشناسند، و از جهل و لشگريانش نيز باخبر باشند، و هنگامى كه بعضى از ياران توضيحات بيشترى مى‌خواهند امام عليه السلام مى‌فرمايد:

«خداوند براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داده كه ضد آنها جنود جهل است، و در ضمن اين هفتادوپنج لشكر كه در صدر كلام امام عليه السلام واقع شده مى‌فرمايد:«وَالشُّكْرُ وَ ضِدُّهُ الْكُفْرانُ؛يكى از لشكريان عقل شكر است و ضد آن كفران است».[1]

تعبيراتى كه در روايات دهگانه بالا آمده به خوبى نشان مى‌دهد كه تا چه اندازه اين رذيله اخلاقى خطرناك است و تا چه حد آثار سوء آن در زندگى فردى و اجتماعى نمايان است، و چگونه انسان را از اوج نعمت بر خاك مذلّت مى‌كشاند، توفيقات را سلب مى‌كند و مايه دورى از خدا و نزديكى به شيطان است.

در اينجا چند نكته شايان ذكر است:

1- معنى كفران نعمت‌

كفر در اصل به معنى پوشانيدن چيزى است، و از آنجا كه شخص ناسپاس در واقع سعى در پوشانيدن ارزش نعمت مى‌كند به عمل او كفران مى‌گويند.

بديهى است كفران نعمت، گاه در قلب است و گاه با زبان، و گاه در عمل.

در قلبِ خود نعمت را بى‌مقدار يا كم اهميت مى‌شمرد، و با زبان نيز سخن مى‌گويد كه نشانه بى‌اعتنائى نسبت به نعمت و بى‌ارزش بودن آن است، و در عمل به آن اهميت نمى‌دهد، و به جاى حسن استفاده از آن سوء استفاده مى‌كند، به همين دليل بزرگان علم اخلاق فرموده‌اند:«الشُّكْرُ صَرْفُ الْعَبْدِ جَمِيْعَ ما انْعَمَهُ اللَّهُ تَعالَى فى ما خُلِقَ لَاجْلِهِ؛شكر نعمت آن است كه بندگان خدا، نعمت‌هايى راكه به آنها بخشيده است، در همان راهى مصرف كنند كه براى آن آفريده شده»و بنابراين كفران و ناسپاسى آن است‌

[1]. بحارالانوار، جلد اول، صفحه 110 (با تلخيص).


صفحه 74

كه نعمت‌ها را نابجا مصرف كنند، چشمى را كه خدا براى ديدن آثار عظمت او در عالم هستى و تشخيص راه از چاه و مشاهده آيات الهى آفريده در طريق حرام به كار گيرد، و همچنين گوش و زبان و دست و پا يا مال و ثروت را.

گويى اين سخن بر گرفته از حديثى است كه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:«شُكْرُالنِّعْمَةِ اجْتِنابُ الَمحارِمِ؛شكر نعمت آن است كه از گناهان پرهيز شود».[1]

و به اين ترتيب معنى سپاس و ناسپاسى هر دو روشن مى‌شود.

2- پيامدهاى كفران‌

ناسپاسى نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد، از يك سو سبب زوال نعمت‌ها مى‌شود، زيرا مى‌دانيم خداوند حكيم است، نه بى‌حساب و كتاب چيزى به كسى مى‌بخشد و نه بى‌جهت چيزى را از كسى مى‌گيرد، آنها كه ناسپاسى مى‌كنند با زبان حال مى‌گويند ما لايق اين نعمت نيستيم و حكمت خداوند ايجاب مى‌كند كه اين نعمت را از آنها بگيرد و آنها كه شكر نعمت را بجا مى‌آورند در واقع مى‌گويند ما لايق و شايسته‌ايم، نعمت را بر ما افزون كن، فى المثل اگر باغبان مشاهده كند كه در بخشى از باغ درختان به سرعت رشد و نمو مى‌كنند و برگ و بر مى‌آورند، به يقين از آنها پذيرايى بيشتر مى‌كنند، و اگر ببيند در بخش ديگر هر قدر هم از آنها پذيرايى مى‌كند نه طراوتى دارند و نه برگى، نه ميوه‌اى، نه گلى و نه سايه‌اى، اين كفران نعمت سبب مى‌شود كه باغبان آنها را مورد بى‌مهرى قرار دهد، چرا كه گفته‌اند:

بسوزند چوب درختان بى بر

سزا خود همين است مر بى برى را

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام چنين آمده است:«مَنْ شَكَرَ النِّعَمَ بِجَنانِهِ اسْتَحَقَّ الْمَزيدَ قَبْلَ انْ يَظْهَرَ عَلى لِسانِهِ؛كسى كه قلباً شكر نعمت كند پيش از آن كه به زبان شكر گويد، لياقت خود را براى افزون شدن نعمت ثابت كرده است».[2]

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 95، حديث 10؛ نورالثقلين، جلد 2، صفحه 529.

[2]. مستدرك الوسائل، جلد 2، صفحه 399.


صفحه 75

حتى از بعضى از روايات كه از امام صادق عليه السلام نقل شده استفاده مى‌شود، به مجرد اين كه انسان نعمتى را بشناسد و حمد خدا را بگويد بلافاصله فرمان افزايش از سوى خداوند درباره او صادر مى‌شود. مى‌فرمايد«ما انْعَمَ اللَّهُ عَلى عَبْدٍ مِنْ نِعْمَةٍ فَعَرَفَها بِقَلْبِهِ وَ حَمِدَ اللَّهَ ظاهِراً بِلِسانِهِ فَتَمَّ كَلامُهُ حَتَّى يُؤْمَرَ لَهُ بِالْمَزيد».[1]

به يقين تأثير ناسپاسى در سلب نعمت‌ها نيز چنين است. ممكن است لطف خدا ايجاب كند كه مجازات سلب نعمت تأخير بيفتد، ولى به هر حال اگر انسان بيدار نشود و جبران نكند اين مجازات حتمى است، چرا كه لازمه حكمت خداوندى است.

از سوى ديگر ناسپاسى سبب مى‌شود كه انسان از معرفة الله دور بماند و اين بزرگترين خسران و زيان است، بزرگان علم كلام در نخستين بحث در مورد انگيزه معرفة الله به سراغ اين مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت نخستين انگيزه شناخت پروردگار است زيرا تشكّر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت يك امر وجدانى است، انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت مى‌بيند و مى‌داند اين همه نعمت در درون وبرون وجود او است، از خود او نيست به فكر تشكر از بخشنده نعمت مى‌شود، و همين امر راه خداشناسى را براى او هموار مى‌سازد، ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت، و لذا از معرفة الله نيز محروم مى‌شوند. از سوى ديگر ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب مى‌شود كه انسان در برابر مخلوق نيز ناسپاس مى‌شود، نه تنها ارزشى براى محبت‌ها وخدمات بى‌شائبه ديگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند، و اين صفت سبب تنفّر و بيزارى مردم از چنين افراد مى‌شود، و به اين ترتيب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن يار و ياور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.

اسباب و انگيزه‌هاى ناسپاسى و راه درمان آن‌

تقصير در شكر گزارى و گرايش به ناسپاسى گاه از اينجا سرچشمه مى‌گيرد كه‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 95، حديث 9.


صفحه 76

انسان معرفت كامل نسبت به نعمت‌ها ندارد، و اصولًا به نعمت‌هاى الهى نمى‌انديشد، اگر ما كمى در آفرينش بدن خويش و دستگاه عجيب و بسيار دقيقى كه خداوند در آن آفريده بينديشيم به اهميت نعمتهاى او در اين بخش از وجودمان آگاه مى‌شويم، و حس شكرگزارى كه جزء وجود انسان است، تحريك مى‌شود.

دستگاه‌هايى در وجود انسان است (مانند قلب و كبد و كليه‌ها و شش‌ها) كه اگر بشر بتواند معادل مصنوعى آنها را بسازد كه قطعاً كارايى بسيار پايينى خواهد داشت گاه دهها ميليون يا صدها ميليون هزينه دارد و به اين ترتيب اگر بخواهيم قيمتى بر يك يك اعضاء خود بگذاريم خواهيم ديد صاحب سرمايه بسيار عظيمى هستيم.

در نعمت‌هاى بيرونى گاه يك جرعه آب به اندازه يك دنيا ارزش دارد، چنان كه از بعضى از علماء نقل كرده‌اند كه روزى بر يكى از شاهان وارد شد در حالى كه ظرف آبى در دست او بود و مى‌خواست بنوشد، شاه به آن عالم بزرگ گفت: مرا پندى ده، آن مرد عالم گفت اگر فوق‌العاده تشنه باشى و اين آب را از تو باز گيرند، مگر اين كه تمام ملك و حكومت خود را بدهى چه خواهى كرد؟ گفت چاره‌اى ندارم، تمام ملك خود را مى‌دهم، مرد عالم گفت: چگونه دل بستگى به حكومتى دارى كه بهاى آن جرعه آبى بيش نيست.

گاه انسان بيمارانى را مى‌بيند كه از شدّت درد و رنج به خود مى‌پيچند و مرگ را يك عطيّه آسمانى براى خود مى‌شمرند، در آن حال انسان فكر مى‌كند اگر تمام عالم را به او بدهند همراه با اين بيمارى ارزشى ندارد و اگر همه جهان را از او بگيرند و عافيت و تندرستى به او بدهند ارزش دارد.

نعمت‌هاى به ظاهر كوچك و بسيار كم اهميت در وجود انسان است كه وقتى سلب شود، حيات انسان به خطر مى‌افتد، چشمه‌هاى آبى در دهان انسان به طور دائم كار مى‌كند كه غدّه‌هاى بزاق نام دارد و دائماً زبان و دهان و لب‌ها و گلو را نرم نگه مى‌دارد، و به هنگام خوردن غذا جوشش فوق‌العاده مى‌كند، و غذا را نرم و آماده براى فرو بردن مى‌نمايد، و در عين حال به هضم آن نيز كمك مى‌كند.

اگر روزى اين چشمه‌ها به كلّى بخشكد، لب‌ها و زبان و گلوى انسان مثل چوب‌


صفحه 77

مى‌شود، حالت خفگى به او دست مى‌دهد، و قدرت بر سخن گفتن ندارد، و يك لقمه طعام ممكن است گلوگير شود و به حيات او خاتمه دهد، به يقين همين چشمه‌هاى كوچك ناپيدا و به ظاهر بى‌اهميّت براى انسان از تمام ثروت‌هاى جهان برتر و بالاتر است.

بگذريم از نعمت آفتاب عالمتاب، و هواى روح‌پرور و انواع مواهب زمين و گياهان و مركب‌ها و مواهب عظيم ديگر كه به تعبير قرآن‌«وَ انْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاتُحْصُوها؛اگر نعمت‌هاى خدا را شمارش كنيد هرگز به شمارش آن قادر نمى‌يابيد».[1]

قابل توجه اين كه بسيارى از نعمت‌هاى الهى است كه چون هرگز از آدمى سلب نمى‌شود، هيچگاه شناخته نخواهد شد، نعمت‌هايى بود كه در گذشته براى انسان دائمى بود، با گذشت زمان انسان سلب شدن آن را در بعضى از موارد ديده و به عظمت آن نعمت پى برده در حالى كه ممكن است نعمت‌هاى بى‌شمار ديگرى باشد كه هنوز مكتوم است.

تا مسأله سفرهاى فضايى و تأثير حالت بى‌وزنى بر محيط زندگى پيش نيامده بود انسان نمى‌دانست نيروى جاذبه چه نعمت بزرگى است و امروز مى‌فهميم كه اگر جاذبه نبود خانه‌ها و كاخ‌ها و زراعت‌ها و درخت‌ها همه با اندك چيزى به هوا پرتاب مى‌شد و انسان با اندك حركتى به سقف و ديوار مى‌خورد، سفره غذا با مختصر حركتى به اطراف پراكنده مى‌شد و حتى فرو بردن لقمه غذا و جرعه آب براى انسان مشكل بود، اگر همين يك نعمت را روزى خداوند از انسان بگيرد حركت دورانى زمين سبب مى‌شود كه آب درياها در فضا پخش شود و زمين به بيابانى خشك و سوزان تبديل گردد، فكر كنيد اگر تمام عمر را به شكر همين نعمت بپردازيم قادر خواهيم بود؟

و اگر نعمت‌هاى معنوى يعنى هدايت انبياء و رهنمودهاى معصومين عليهم السلام و نزول كتب آسمانى را كه از نعمت‌هاى مادى بسيار برتر است بر آن بيفزاييم آنگاه خواهيم‌

[1]. نحل، آيه 18.


صفحه 78

دانست كه تا چه حد مواهب الهى بر ما عظيم است و توان ما بر شكر و سپاس او ناچيز.

توجّه به اين امور ريشه‌هاى ناسپاسى را مى‌سوزاند، و روح شكرگزارى را در انسان زنده مى‌كند.

و از اينجا مى‌توانيم راه درمان ناسپاسى را به خوبى پيدا كنيم. و از اين رو گفته‌اند: نخستين راه تحصيل شكرگزارى معرفت و تفكّر در صنايع الهيّه و انواع نعمت‌هاى ظاهرى و باطنى او است.[1]

راه ديگر نگاه كردن به افرادى است كه زندگى پست‌ترى از انسان دارند. هر قدر در زندگى آنها دقيق‌تر شود، روح شكرگزارى در او زنده‌تر مى‌گردد، در حالى كه اگر به بالا دست خود بنگرد وسوسه‌هاى شيطانى ناسپاسى در او آشكار مى‌شود.

از سوى سوم به اين مسأله بينديشيد كه هر مصيبت و بلايى از بلاهاى دنيا بر او فرود آيد بدتر از آن هم تصوّر مى‌شود، شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به يكى از بزرگان شكايت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چيز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شيطان به خانه تو مى‌آمد و ايمان تو را مى‌برد چه مى‌كردى؟[2]

امام صادق عليه السلام در كتاب توحيد معروف مفضّل كه از حقايق توحيد، عبارات گويا و دلايل روشن و تحليل‌هاى شگفت‌انگيز، سخنان فراوانى بيان فرموده گاه به ذكر نعمت‌هاى بزرگ الهى مى‌پردازد، تا از اين طريق انسان‌ها را به شناخت منعم حقيقى آشنا سازد.

از جمله در بخشى از سخنان خود به نعمت سخن گفتن و نوشتن كه دو پايه اصلى تمدّن انسانى است اشاره مى‌فرمايد و بعد از بيان مشروحى مى‌فرمايد: اگر خداوند ابزار اين دو كار را در اختيار او نگذاشته بود، نه توان بر سخن گفتن داشت نه نوشتن، آرى خداوند زبان و ذهنى در اختيار بشر گذارده كه به كمك آن دو

[1]. معراج‌السعاده، صفحه 810.

[2]. المحجّة البيضاء، جلد 7، صفحه 227.