بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 75

حتى از بعضى از روايات كه از امام صادق عليه السلام نقل شده استفاده مى‌شود، به مجرد اين كه انسان نعمتى را بشناسد و حمد خدا را بگويد بلافاصله فرمان افزايش از سوى خداوند درباره او صادر مى‌شود. مى‌فرمايد«ما انْعَمَ اللَّهُ عَلى عَبْدٍ مِنْ نِعْمَةٍ فَعَرَفَها بِقَلْبِهِ وَ حَمِدَ اللَّهَ ظاهِراً بِلِسانِهِ فَتَمَّ كَلامُهُ حَتَّى يُؤْمَرَ لَهُ بِالْمَزيد».[1]

به يقين تأثير ناسپاسى در سلب نعمت‌ها نيز چنين است. ممكن است لطف خدا ايجاب كند كه مجازات سلب نعمت تأخير بيفتد، ولى به هر حال اگر انسان بيدار نشود و جبران نكند اين مجازات حتمى است، چرا كه لازمه حكمت خداوندى است.

از سوى ديگر ناسپاسى سبب مى‌شود كه انسان از معرفة الله دور بماند و اين بزرگترين خسران و زيان است، بزرگان علم كلام در نخستين بحث در مورد انگيزه معرفة الله به سراغ اين مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت نخستين انگيزه شناخت پروردگار است زيرا تشكّر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت يك امر وجدانى است، انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت مى‌بيند و مى‌داند اين همه نعمت در درون وبرون وجود او است، از خود او نيست به فكر تشكر از بخشنده نعمت مى‌شود، و همين امر راه خداشناسى را براى او هموار مى‌سازد، ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت، و لذا از معرفة الله نيز محروم مى‌شوند. از سوى ديگر ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب مى‌شود كه انسان در برابر مخلوق نيز ناسپاس مى‌شود، نه تنها ارزشى براى محبت‌ها وخدمات بى‌شائبه ديگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند، و اين صفت سبب تنفّر و بيزارى مردم از چنين افراد مى‌شود، و به اين ترتيب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن يار و ياور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.

اسباب و انگيزه‌هاى ناسپاسى و راه درمان آن‌

تقصير در شكر گزارى و گرايش به ناسپاسى گاه از اينجا سرچشمه مى‌گيرد كه‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 95، حديث 9.


صفحه 76

انسان معرفت كامل نسبت به نعمت‌ها ندارد، و اصولًا به نعمت‌هاى الهى نمى‌انديشد، اگر ما كمى در آفرينش بدن خويش و دستگاه عجيب و بسيار دقيقى كه خداوند در آن آفريده بينديشيم به اهميت نعمتهاى او در اين بخش از وجودمان آگاه مى‌شويم، و حس شكرگزارى كه جزء وجود انسان است، تحريك مى‌شود.

دستگاه‌هايى در وجود انسان است (مانند قلب و كبد و كليه‌ها و شش‌ها) كه اگر بشر بتواند معادل مصنوعى آنها را بسازد كه قطعاً كارايى بسيار پايينى خواهد داشت گاه دهها ميليون يا صدها ميليون هزينه دارد و به اين ترتيب اگر بخواهيم قيمتى بر يك يك اعضاء خود بگذاريم خواهيم ديد صاحب سرمايه بسيار عظيمى هستيم.

در نعمت‌هاى بيرونى گاه يك جرعه آب به اندازه يك دنيا ارزش دارد، چنان كه از بعضى از علماء نقل كرده‌اند كه روزى بر يكى از شاهان وارد شد در حالى كه ظرف آبى در دست او بود و مى‌خواست بنوشد، شاه به آن عالم بزرگ گفت: مرا پندى ده، آن مرد عالم گفت اگر فوق‌العاده تشنه باشى و اين آب را از تو باز گيرند، مگر اين كه تمام ملك و حكومت خود را بدهى چه خواهى كرد؟ گفت چاره‌اى ندارم، تمام ملك خود را مى‌دهم، مرد عالم گفت: چگونه دل بستگى به حكومتى دارى كه بهاى آن جرعه آبى بيش نيست.

گاه انسان بيمارانى را مى‌بيند كه از شدّت درد و رنج به خود مى‌پيچند و مرگ را يك عطيّه آسمانى براى خود مى‌شمرند، در آن حال انسان فكر مى‌كند اگر تمام عالم را به او بدهند همراه با اين بيمارى ارزشى ندارد و اگر همه جهان را از او بگيرند و عافيت و تندرستى به او بدهند ارزش دارد.

نعمت‌هاى به ظاهر كوچك و بسيار كم اهميت در وجود انسان است كه وقتى سلب شود، حيات انسان به خطر مى‌افتد، چشمه‌هاى آبى در دهان انسان به طور دائم كار مى‌كند كه غدّه‌هاى بزاق نام دارد و دائماً زبان و دهان و لب‌ها و گلو را نرم نگه مى‌دارد، و به هنگام خوردن غذا جوشش فوق‌العاده مى‌كند، و غذا را نرم و آماده براى فرو بردن مى‌نمايد، و در عين حال به هضم آن نيز كمك مى‌كند.

اگر روزى اين چشمه‌ها به كلّى بخشكد، لب‌ها و زبان و گلوى انسان مثل چوب‌


صفحه 77

مى‌شود، حالت خفگى به او دست مى‌دهد، و قدرت بر سخن گفتن ندارد، و يك لقمه طعام ممكن است گلوگير شود و به حيات او خاتمه دهد، به يقين همين چشمه‌هاى كوچك ناپيدا و به ظاهر بى‌اهميّت براى انسان از تمام ثروت‌هاى جهان برتر و بالاتر است.

بگذريم از نعمت آفتاب عالمتاب، و هواى روح‌پرور و انواع مواهب زمين و گياهان و مركب‌ها و مواهب عظيم ديگر كه به تعبير قرآن‌«وَ انْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاتُحْصُوها؛اگر نعمت‌هاى خدا را شمارش كنيد هرگز به شمارش آن قادر نمى‌يابيد».[1]

قابل توجه اين كه بسيارى از نعمت‌هاى الهى است كه چون هرگز از آدمى سلب نمى‌شود، هيچگاه شناخته نخواهد شد، نعمت‌هايى بود كه در گذشته براى انسان دائمى بود، با گذشت زمان انسان سلب شدن آن را در بعضى از موارد ديده و به عظمت آن نعمت پى برده در حالى كه ممكن است نعمت‌هاى بى‌شمار ديگرى باشد كه هنوز مكتوم است.

تا مسأله سفرهاى فضايى و تأثير حالت بى‌وزنى بر محيط زندگى پيش نيامده بود انسان نمى‌دانست نيروى جاذبه چه نعمت بزرگى است و امروز مى‌فهميم كه اگر جاذبه نبود خانه‌ها و كاخ‌ها و زراعت‌ها و درخت‌ها همه با اندك چيزى به هوا پرتاب مى‌شد و انسان با اندك حركتى به سقف و ديوار مى‌خورد، سفره غذا با مختصر حركتى به اطراف پراكنده مى‌شد و حتى فرو بردن لقمه غذا و جرعه آب براى انسان مشكل بود، اگر همين يك نعمت را روزى خداوند از انسان بگيرد حركت دورانى زمين سبب مى‌شود كه آب درياها در فضا پخش شود و زمين به بيابانى خشك و سوزان تبديل گردد، فكر كنيد اگر تمام عمر را به شكر همين نعمت بپردازيم قادر خواهيم بود؟

و اگر نعمت‌هاى معنوى يعنى هدايت انبياء و رهنمودهاى معصومين عليهم السلام و نزول كتب آسمانى را كه از نعمت‌هاى مادى بسيار برتر است بر آن بيفزاييم آنگاه خواهيم‌

[1]. نحل، آيه 18.


صفحه 78

دانست كه تا چه حد مواهب الهى بر ما عظيم است و توان ما بر شكر و سپاس او ناچيز.

توجّه به اين امور ريشه‌هاى ناسپاسى را مى‌سوزاند، و روح شكرگزارى را در انسان زنده مى‌كند.

و از اينجا مى‌توانيم راه درمان ناسپاسى را به خوبى پيدا كنيم. و از اين رو گفته‌اند: نخستين راه تحصيل شكرگزارى معرفت و تفكّر در صنايع الهيّه و انواع نعمت‌هاى ظاهرى و باطنى او است.[1]

راه ديگر نگاه كردن به افرادى است كه زندگى پست‌ترى از انسان دارند. هر قدر در زندگى آنها دقيق‌تر شود، روح شكرگزارى در او زنده‌تر مى‌گردد، در حالى كه اگر به بالا دست خود بنگرد وسوسه‌هاى شيطانى ناسپاسى در او آشكار مى‌شود.

از سوى سوم به اين مسأله بينديشيد كه هر مصيبت و بلايى از بلاهاى دنيا بر او فرود آيد بدتر از آن هم تصوّر مى‌شود، شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به يكى از بزرگان شكايت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چيز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شيطان به خانه تو مى‌آمد و ايمان تو را مى‌برد چه مى‌كردى؟[2]

امام صادق عليه السلام در كتاب توحيد معروف مفضّل كه از حقايق توحيد، عبارات گويا و دلايل روشن و تحليل‌هاى شگفت‌انگيز، سخنان فراوانى بيان فرموده گاه به ذكر نعمت‌هاى بزرگ الهى مى‌پردازد، تا از اين طريق انسان‌ها را به شناخت منعم حقيقى آشنا سازد.

از جمله در بخشى از سخنان خود به نعمت سخن گفتن و نوشتن كه دو پايه اصلى تمدّن انسانى است اشاره مى‌فرمايد و بعد از بيان مشروحى مى‌فرمايد: اگر خداوند ابزار اين دو كار را در اختيار او نگذاشته بود، نه توان بر سخن گفتن داشت نه نوشتن، آرى خداوند زبان و ذهنى در اختيار بشر گذارده كه به كمك آن دو

[1]. معراج‌السعاده، صفحه 810.

[2]. المحجّة البيضاء، جلد 7، صفحه 227.


صفحه 79

مى‌تواند سخن بگويد، و دست و انگشتانى به او بخشيده كه قلم به دست بگيرد و امور مختلف را بنويسد، اگر اين دو نبود انسان همچون چهار پايان بود كه نه سخن مى‌گويند و نه چيزى مى‌نويسند (نه علم و دانشى دارند و نه تمدّن درخشانى) هر كس شكر اين نعمت را بجا آورد، پاداش الهى در انتظار او است، و هر كس كفران كند (به خدا زيان نمى‌رساند بلكه به خودش زيان مى‌رساند) زيرا خداوند از جهانيان بى‌نياز است.[1]

شكر راه وصول به نعمت‌هاى پروردگار

نقطه مقابل كفران و ناسپاسى، شكر پروردگار است، و مفهوم آن قدردانى از نعمت‌ها با قلب و زبان و عمل است. اما با قلب همان معرفت پروردگار و تسليم در برابر او و رضا و خشنودى به عطاياى او است، و با زبان، گفتن جمله‌هايى است كه بيانگر قدردانى و سپاس انسان در برابر خالق نعمت‌ها است، و امّا با عمل به اين طريق است كه هر نعمت و موهبتى را در جايى صرف كند كه خداوند دستور داده و براى آن آفريده است.

راغب در مفردات مى‌گويد: شكر به معنى تصوّر نعمت و اظهار و ابراز آن است، بعضى گفته‌اند در اصل «كشر» (بر وزن كشف) بوده كه به معنى ابراز و اظهار است، و «دابّه شكور» به حيوانى مى‌گويند كه هرگاه مراقبت كافى از آب و علف او كنند، روزبه‌روز چاق‌تر مى‌شود، و «عين شكراء»، به معنى چشمه پر آب است، بنابراين شكر به معنى پر شدن وجود انسان از ياد بخشنده نعمت‌ها است.

شكر در واقع بر دو گونه است: شكر تكوينى و شكر تشريعى، شكر تكوينى آن است كه يك موجود از مواهبى كه در اختيارش قرار دارد و براى نمو شكر استفاده كند مانند درخت و گل و ميوه‌اى كه با مراقبت باغبان، گل و ميوه‌هاى با ارزش به بار آورد، و ناسپاسى آن است كه اثرى از مراقبت و پذيرايى باغبان در آن ظاهر نشود.

[1]. بحارالانوار، جلد 3، صفحه 82 (با تلخيص).


صفحه 80

بنابراين، كسى كه نعمت‌هاى الهى را در طريق عصيان صرف مى‌كند، به طور تكوينى ناسپاسى مى‌كند.

شكر تشريعى آن است كه انسان در مقام شكرگزارى برآيد و با قلب و زبان از پروردگار خود سپاسگزارى نمايد.

همان گونه كه در سابق نيز اشاره شد هيچ كس توان شكر نعمت‌هاى خدا را ندارد، چرا كه همين توفيق شكرگزارى و فكر و عقل و زبان و دست و پايى كه انسان به وسيله آن شكر قلبى و لسانى و عملى را انجام مى‌دهد همه از نعمت‌هاى خدا است و اين توفيق و ابراز هنگامى كه در مسير شكرگزارى به كار گرفته مى‌شود نعمت ديگرى است كه خود نيازمند شكر ديگرى است. به همين دليل همان گونه كه در روايات اسلامى اشاره شده برترين شكر آدمى اظهار عجز و ناتوانى از شكر خدا در برابر نعمت‌هاى او است و عذر تقصير به پيشگاه حق بردن، ورنه سزاوار خداوندى خدا را كسى نمى‌تواند بجاى آورد.

بسيارى از مطالب مربوط به شكر را كه نقطه مقابل كفران و ناسپاسى است در بحث‌هاى گذشته آورديم، و براى تكميل اين بحث به ذكر بعضى از آيات قرآنى و روايات معصومين عليهم السلام بسنده مى‌كنيم.

قرآن مجيد صبر و شكرگزارى را قرين هم قرار داده و آن را وسيله شكوفايى علم و ايمان در كانون قلب انسان شمرده است مى‌فرمايد:«وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوْارِ فِى الْبَحْرِ كَالاعْلامِ انْ يَشْأ يُسْكِنِ الرِيحَ فَيَظْلَلْنَ رَواكِدَ عَلى ظَهْرِهِ انَّ فِى ذلِكَ لَاياتٍ لِكُّلِ صَبَّارٍ شَكورٍ؛از نشانه‌هاى خدا، كشتى‌هايى است كه همچون كوه در درياها (به نيروى باد) حركت مى‌كند اگر بخواهد باد را آرام مى‌سازد تا كشتى‌ها بر پشت دريا متوقّف شوند، به يقين در اين امر نشانه‌هايى (از عظمت خدا است) براى هر صبر كننده شكرگزار»[1].

شبيه همين تعبير در آيات ديگرى از قرآن نيز آمده است.

گاه به نعمت چشم و گوش و عقل كه مهم‌ترين ابزار شناخت و معرفت انسانى‌

[1]. شورى، آيه 32 و 33.


صفحه 81

است اشاره كرده و مى‌فرمايد:«وَ جَعَلَ لَكُمْ السَّمَعَ وَ الأْبْصارَ وَ الأْفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛خداوند براى شما گوش و چشم و عقل قرار داد شايد (او را بشناسيد و) شكر نعمت او را بجا آوريد».[1]

قرآن مجيد در موارد زيادى اشاره به وجود اين فضيلت (شكرگزارى در انبياء بزرگ) كرده، يا به آنها دستور شكرگزارى داده است‌[2].

و گاه مى‌فرمايد: شكر گزاران واقعى در ميان انسان‌ها كم هستند. خطاب به آل داود مى‌فرمايد:«اعْمَلوُا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكوُر؛اى آل داود! (در برابر آن همه نعمت‌هاى عظيم و حكومت گسترده و علم و دانش و قدرتى كه در اختيار شما گذارديم)، شكر نعمت‌هاى خدا را به جاى آوريد هر چند كمى از بندگان من شكرگزارند».[3]

در جاى ديگر مى‌فرمايد شرط خشنودى خداوند از شما شكرگزارى است مى‌فرمايد:«ان تَكْفَرُوا فَانَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفُرَ وَ ان‌ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ؛اگر كفران كنيد خداوند از شما بى‌نياز است، و هرگز كفران را براى بندگانش نمى‌پسندد و اگر شكر او را بجا آوريد، آن را براى شما مى‌پسندد و راضى مى‌شود».[4]

آيات مربوط به شكر در قرآن مجيد بسيار است، و شايد بالغ بر هفتاد آيه شود، و جالب اين كه صفت شكرگزارى به عنوان يكى از اوصاف پروردگار در اين آيات آمده است. در سوره نساء، آيه 147 مى‌خوانيم:«ما يَفْعَلُ اللّهُ بِعَذابِكْم انْ شَكَرْتُمْ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللّهُ شاكِراً عَلِيماً؛خدا چه نيازى به مجازات شما دارد اگر شكرگزارى كنيد (و نعمت‌هايش را به جا مصرف نماييد)، و ايمان بياوريد خدا شكر گزار و آگاه است (و از اعمال و نيّات شما باخبر است)».

قابل توجه اين كه مفهوم آيه اين است: اگر شكرگزارى به معنى واقعى انجام شود سرچشمه مجازات‌ها و عذاب الهى به كلّى برچيده مى‌شود. به علاوه صفت شكرگزارى در اينجا به عنوان يكى از اوصاف الهى مطرح شده است و نشان مى‌دهد

[1]. نحل، آيه 78.

[2]. به آيات 121 نحل، 3 اسراء، 12 لقمان و 13 سبأ مراجعه فرماييد.

[3]. سبأ، آيه 13.

[4]. زمر، آيه 7.


صفحه 82

شكرگزارى از صفاتى است كه خداوند در آن با بندگان مشترك است، منتها شكرگزارى بندگان در برابر خداوند به معنى صرف نعمت‌هاى او در موارد رضاى او است، و شكرگزارى خداوند به معنى قدردانى از بندگان شكرگزار از طريق پاداش‌هاى شايسته است.

از بعضى ديگر از آيات قرآن استفاده مى‌شود كه توجه به نعمت‌هاى الهى كه سبب مى‌شود كه انسان در صدد شكرگزارى برآيد عامل بازدارنده‌اى در برابر گناهان است، در آيه 74 سوره اعراف خطاب به گروهى از اقوام پيشين مى‌فرمايد:«فَاذْكُرُوا آلاءَ اللّهِ وَلا تَعثَوا فِى الأَرْضِ مُفْسِدينَ؛نعمت‌هاى خدا را به ياد آوريد، و در زمين فساد نكنيد».

در آيه 69 همين سوره مى‌فرمايد:«فَاذْكُرُوا آلاءَ اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛نعمت‌هاى خدا را به ياد آوريد شايد رستگار شويد».

اين تعبير به خوبى نشان مى‌دهد كه يادآورى نعمت‌هاى خداوند و سپاس او سبب رستگارى است.

كوتاه سخن اين كه ريشه تمام سعادت‌ها و سرچشمه عظيم بركات الهى همان شكرگزارى است كه روز به روز انسان را به خدا نزديكتر و پيوند عشق و محبّت بندگان را با خدا محكم‌تر مى‌سازد كه عاملى براى تقوا و پرهيزگارى و طريقى به‌سوى رستگارى است.

فلسفه شكرگزارى‌

ممكن است انسان‌ها در برابر نعمت‌هايى كه به ديگرى مى‌بخشند انتظار شكرگزارى داشته باشند، و يا حتّى در بعضى از شرايط به آن نيازمند باشند، خواه نياز روحى باشد، و يا نياز به خاطر موقعيت‌هاى اجتماعى.

ولى بى‌شك خداوندى كه از همگان بى‌نياز است و اگر تمام جهانيان كفران كنند، يا كافر شوند گردى بر دامان كبريائيش نمى‌نشيند، نيازى به شكرگزارى بندگان ندارد، بنابراين اين همه تأكيد در مسأله شكرگزارى كرده است- همانند ساير