بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 81

است اشاره كرده و مى‌فرمايد:«وَ جَعَلَ لَكُمْ السَّمَعَ وَ الأْبْصارَ وَ الأْفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛خداوند براى شما گوش و چشم و عقل قرار داد شايد (او را بشناسيد و) شكر نعمت او را بجا آوريد».[1]

قرآن مجيد در موارد زيادى اشاره به وجود اين فضيلت (شكرگزارى در انبياء بزرگ) كرده، يا به آنها دستور شكرگزارى داده است‌[2].

و گاه مى‌فرمايد: شكر گزاران واقعى در ميان انسان‌ها كم هستند. خطاب به آل داود مى‌فرمايد:«اعْمَلوُا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكوُر؛اى آل داود! (در برابر آن همه نعمت‌هاى عظيم و حكومت گسترده و علم و دانش و قدرتى كه در اختيار شما گذارديم)، شكر نعمت‌هاى خدا را به جاى آوريد هر چند كمى از بندگان من شكرگزارند».[3]

در جاى ديگر مى‌فرمايد شرط خشنودى خداوند از شما شكرگزارى است مى‌فرمايد:«ان تَكْفَرُوا فَانَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفُرَ وَ ان‌ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ؛اگر كفران كنيد خداوند از شما بى‌نياز است، و هرگز كفران را براى بندگانش نمى‌پسندد و اگر شكر او را بجا آوريد، آن را براى شما مى‌پسندد و راضى مى‌شود».[4]

آيات مربوط به شكر در قرآن مجيد بسيار است، و شايد بالغ بر هفتاد آيه شود، و جالب اين كه صفت شكرگزارى به عنوان يكى از اوصاف پروردگار در اين آيات آمده است. در سوره نساء، آيه 147 مى‌خوانيم:«ما يَفْعَلُ اللّهُ بِعَذابِكْم انْ شَكَرْتُمْ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللّهُ شاكِراً عَلِيماً؛خدا چه نيازى به مجازات شما دارد اگر شكرگزارى كنيد (و نعمت‌هايش را به جا مصرف نماييد)، و ايمان بياوريد خدا شكر گزار و آگاه است (و از اعمال و نيّات شما باخبر است)».

قابل توجه اين كه مفهوم آيه اين است: اگر شكرگزارى به معنى واقعى انجام شود سرچشمه مجازات‌ها و عذاب الهى به كلّى برچيده مى‌شود. به علاوه صفت شكرگزارى در اينجا به عنوان يكى از اوصاف الهى مطرح شده است و نشان مى‌دهد

[1]. نحل، آيه 78.

[2]. به آيات 121 نحل، 3 اسراء، 12 لقمان و 13 سبأ مراجعه فرماييد.

[3]. سبأ، آيه 13.

[4]. زمر، آيه 7.


صفحه 82

شكرگزارى از صفاتى است كه خداوند در آن با بندگان مشترك است، منتها شكرگزارى بندگان در برابر خداوند به معنى صرف نعمت‌هاى او در موارد رضاى او است، و شكرگزارى خداوند به معنى قدردانى از بندگان شكرگزار از طريق پاداش‌هاى شايسته است.

از بعضى ديگر از آيات قرآن استفاده مى‌شود كه توجه به نعمت‌هاى الهى كه سبب مى‌شود كه انسان در صدد شكرگزارى برآيد عامل بازدارنده‌اى در برابر گناهان است، در آيه 74 سوره اعراف خطاب به گروهى از اقوام پيشين مى‌فرمايد:«فَاذْكُرُوا آلاءَ اللّهِ وَلا تَعثَوا فِى الأَرْضِ مُفْسِدينَ؛نعمت‌هاى خدا را به ياد آوريد، و در زمين فساد نكنيد».

در آيه 69 همين سوره مى‌فرمايد:«فَاذْكُرُوا آلاءَ اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛نعمت‌هاى خدا را به ياد آوريد شايد رستگار شويد».

اين تعبير به خوبى نشان مى‌دهد كه يادآورى نعمت‌هاى خداوند و سپاس او سبب رستگارى است.

كوتاه سخن اين كه ريشه تمام سعادت‌ها و سرچشمه عظيم بركات الهى همان شكرگزارى است كه روز به روز انسان را به خدا نزديكتر و پيوند عشق و محبّت بندگان را با خدا محكم‌تر مى‌سازد كه عاملى براى تقوا و پرهيزگارى و طريقى به‌سوى رستگارى است.

فلسفه شكرگزارى‌

ممكن است انسان‌ها در برابر نعمت‌هايى كه به ديگرى مى‌بخشند انتظار شكرگزارى داشته باشند، و يا حتّى در بعضى از شرايط به آن نيازمند باشند، خواه نياز روحى باشد، و يا نياز به خاطر موقعيت‌هاى اجتماعى.

ولى بى‌شك خداوندى كه از همگان بى‌نياز است و اگر تمام جهانيان كفران كنند، يا كافر شوند گردى بر دامان كبريائيش نمى‌نشيند، نيازى به شكرگزارى بندگان ندارد، بنابراين اين همه تأكيد در مسأله شكرگزارى كرده است- همانند ساير


صفحه 83

عبادات- نتيجه‌اش به خود انسان‌ها بازگشت مى‌كند، و اگر كمى دقّت كنيم فلسفه آن روشن مى‌شود.

كسى كه از نعمت‌هاى پروردگار قدردانى مى‌كند، خواه در دل باشد يا با زبان يا عمل، نشان مى‌دهد كه لايق نعمت است، خداوند حكيم نيز كارش همه جا از روى حكمت است، نه بدون دليل نعمتى را از كسى مى‌گيرد نه بى‌دليل نعمتى را به كسى مى‌بخشد، بنابراين هنگامى كه انسان در برابر نعمت‌هاى او شكرگزارى مى‌كند به زبان حال مى‌گويد من لايق شكر بيشترم و حكمت پروردگار ايجاب مى‌كند نه تنها آن نعمت را بر او پايدار كند بلكه افزون نمايد.

ولى فرد ناسپاس با زبان حال بى‌لياقتى خود را عرضه مى‌دارد و حكمت پروردگار ايجاب مى‌كند كه نعمت را از او بگيرد و اگر انسان روزى در صف شاكران بود، و روز ديگر به صف كفران كنندگان پيوست خداوند مطابق اين تغيير روش با او رفتار مى‌كند.«ذلِكَ بأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلى‌ قَومٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِانْفُسِهِمْ وَ انَّ اللَّهَ سَمِيعُ عَلِيمٌ‌[1]؛و اين به خاطر آن است كه خداوند هيچ نعمتى را كه به گروهى داده تغيير نمى‌دهد جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند، و خداوند شنوا و دانا است».

و اگر در آيات و روايات اسلامى شكر سبب دوام نعمت يا افزايش آن شمرده شده دليلش همين است. در حديثى اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:«بِالشُّكْرِ تَدُومُ النِّعَمُ؛شكر سبب دوام نعمت است».[2]و در حديث ديگر مى‌فرمايد:«ثَمَرَةُ الشُّكْرِ زِيادَةُ النِّعَمِ؛ثمره شكر فزونى نعمت است».[3]

اضافه بر اين هنگامى كه روح شكرگزارى در انسان پرورش يابد، از شكر خالق به شكر مخلوق مى‌رسد، و تشكر و سپاسگزارى در برابر خدمات و زحمات مخلوق انگيزه مؤثّرى مى‌شود براى حركت بيشتر در جامعه انسانى و شكوفا شدن استعدادهاى خلّاق و ظرفيت‌هاى وجودى اشخاص، و در نتيجه جامعه به پيش حركت مى‌كند.

[1]. انفال، آيه 53.

[2]. شرح فارسى غررالحكم، جلد 3، صفحه 198.

[3]. همان مدرك، صفحه 328.


صفحه 84

شكرگزارى از خالق راهى به سوى معرفت او مى‌گشايد و پيوند انسان را با آفريدگار محكم‌تر مى‌كند، و همان گونه كه سابقاً نيز اشاره شد در نخستين بحث علم كلام كه مسأله وجوب معرفة اللّه مطرح مى‌شود، مهمترين دليل همان مسأله شكر منعم است كه از مسايل وجدانى است و به اصطلاح‌«قياساتها معها؛دليلش با خود آن است».

شكرگزارى علاوه بر اين كه معرفت بخشنده نعمت‌ها را به دنبال دارد، معرفت نعمت را نيز همراه خواهد داشت، چرا كه هر قدر نعمت از نظر كيفيّت و كميّت بالاتر و بيشتر باشد، شكرى افزونتر مى‌طلبد، و براى اداى حق شكر منعم، معرفت نعمت ضرورى است، و همين معرفت نعمت روز به روز پيوند بندگان را با خدا محكم‌تر مى‌سازد و آتش عشقش را در دل‌ها شعله‌ورتر مى‌كند، و اى بسا اين مواهب مادّى آن چنان مواهب معنوى به دنبال داشته باشد كه از آن به مراتب برتر و والاتر باشد.

جهان در چشم هشياران عالم‌

بود آيينه حسن رخ يار

به هشيارى نگر در نرگس مست‌

كه گردد مست او هم چشم هشيار

به عالم جز رخ زيباى دلبر

نمى‌بينم به چشم دل پديدار

شكرگزارى در منابع حديث‌

ايات در اين زمينه فوق حد احصاء است كه گلچينى از آن را از نظر خواننده عزيز مى‌گذرانيم كه همان نمونه خروار است:

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:«الطَّاعِمُ الشَّاكِرُ لَهُ مِنَ الْاجْرِ كَاجْرِ الصّائِمِ الُمحْتَسِبُ وَ الْمُعافى الشّاكِر لَهُ مِنَ الْاجْرَ كَاجرِ المُبْتَلِى الصّابِرِ وَ الْمُعْطى‌ الشّاكِر لَهُ مِنَ الْاجْرِ كَاجْرِ الَمحْروُمِ الْقانِعِ؛كسى كه غذا بخورد و شكر نعمت خدا را بجا آورد، پاداش روزه دارى را دارد كه براى خدا روزه گرفته است و شخص تندرستى كه شكر خدا را بجا مى‌آورد اجر بيمارى را دارد كه در برابر بيمارى صبر و شكيبايى دارد، و دارنده‌اى كه شكر نعمت را بجا مى‌آورد، اجر محروم قناعت پيشه شكيبا را دارد».[1]

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 94، حديث 1.


صفحه 85

2- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام چنين آمده است:«مَكْتُوبٌ فِى التُّوراتِ، الشُّكرُ مِنَ النِّعَمِ عَليكَ وَ انْعِمُ عَلى مَنْ شَكَرَكَ فَانَّهُ لا زَوالَ لِلنَّعماءِ اذا شُكِرَتْ، وَ لا بَقاءَ لَها اذا كُفِرَتْ؛در تورات نوشته شده است از كسى كه نعمتى به تو مى‌بخشد تشكّر كن، و بر كسى كه از تو تشكّر مى‌كند نعمت ببخش، زيرا اگر در برابر نعمت‌ها شكرگزارى شود، زوال نخواهد داشت، و اگر كفران شود بقا نخواهد داشت».[1]

اين حديث نشان مى‌دهد كه نه تنها خداوند در برابر شكر، نعمت‌ها را افزايش مى‌دهد، بندگان خدا نيز در برابر تشكّرها بايد افزايش نعمت دهند.

3- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است كه فرمود:«ثَلاثٌ لايَضُرُّ مَعَهُنَّ شَى‌ءٌ، الدُّعاءُ عِنْدَ الْكَرْبِ، وَ الْاسْتِغْفارِ عِنَد الذَّنْبِ، وَ الشُّكْرَ عِنْدَ النِّعْمَةِ؛سه چيز است كه با وجود آن چيزى زيان نخواهد رسانيد، دعا به هنگام حوادث سخت، و استغفار به هنگام گناه، و شكر به هنگام نعمت».[2]

با توجه به اهميّت فوق‌العاده‌اى كه دعا و استغفار در آيات و روايات و فرهنگ اسلامى دارد، قرار گرفتن شكر در رديف آنها اهميتش ظاهر مى‌شود.

انسان از سه حالت خارج نيست يا گرفتار مصيبتى مى‌شود، يا نعمتى به او مى‌رسد كه از نگهدارى آن بيم دارد، و يا لغزش و گناهى از او سر مى‌زند، داروى هر يك از آنها در اين روايت پر معنى آمده است، مشكلات به وسيله دعا از بين مى‌رود، و آثار گناه به وسيله استغفار، و تثبيت نعمت‌ها به وسيله شكرگزارى. و در همين زمينه از امام على بن ابى‌طالب عليه السلام آمده است:«نِعْمَةٌ لا تُشْكَرُ كَسِيّئةٍ لا تُغْفَرْ؛نعمتى كه در برابر آن شكرگزارى نشود، همانند گناهى است كه در برابر آن استغفار نشود».[3]

4- در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام مى‌خوانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در سفرى بر شتر خود سوار بود، ناگهان پياده شد و پنج سجده شكر بجا آورد، هنگامى كه برخاست و سوار بر مركب شد، عرض كردند اى رسول خدا! كارى از شما ديديم كه‌

[1]. همان، حديث 3.

[2]. همان، حديث 7.

[3]. شرح فارسى غررالحكم، جلد 6، صفحه 170.


صفحه 86

تاكنون نديديم، فرمود:«نِعَمٌ اسْتَقْبَلَنى جَبْرَئيلُ فَبَشَّرَنى بِبَشاراتٍ مِن اللَّه عزّ و جَل فَسَجَدْتُ لِلّه شُكراً لِكُّلِ بُشْرى‌ سَجْدَةً؛آرى جبرئيل به استقبال من آمد و بشارت‌هايى از سوى خداوند متعال به من داد، من براى هر بشارتى سجده شكر در پيشگاه خدا بجا آوردم».[1]

از اين حديث به خوبى استفاده مى‌شود كه پيشوايان بزرگ تا آنجا كه در توان داشتند براى هر نعمتى شكرى جداگانه بجا مى‌آوردند.

5- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام دستورى براى شكر جامع و كامل آمده است، (هر چند شكر جامع و كامل به معنى واقعى كلمه از انسان ساخته نيست،) فرمود:«اذا اصْبَحتَ وَ امْسَيْتَ فَقُلْ عَشْرَ مَرّات اللَّهُمَّ ما اصْبَحْتَ بى مِنْ نِعْمَةٍ اوْ عافِيَةٍ مِنْ دِينٍ اوْ دُنْيا فَمِنْكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ، لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الشُّكْرُ بِها عَلَىَّ يا رَبِّ حَتَّى تَرْضى وَ بَعْدَ الرِّضا؛هنگامى كه صبح و شام مى‌كنى، ده بار اين دعا را بخوان، خداوندا! آنچه از نعمت‌ها، صبحگاهان بر من ارزانى شده، سلامت دين يا دنيا همه از تو است، يگانه‌اى، همتايى ندارى، پيوسته حمد و شكر مخصوص تو است، به خاطر آنچه به من دادى، تا از من راضى شوى، و حتّى بعد از رضا، تو را حمد و سپاس مى‌گويم».

بعد امام عليه السلام فرمود:«هرگاه اين كار را انجام دهى شكر نعمت‌هايى را كه در آن روز و شب به تو مى‌رسد ادا كرده‌اى».[2]

6- اميرمؤمنان على عليه السلام در حديث كوتاه و پرمعنايى چنين مى‌فرمايد:«شُكُرُ النِّعْمَةِ امانٌ مِنْ تَحْليلِها وَ كَفيلٌ بِتَأيِيدها؛شكر نعمت مانع زوال نعمت مى‌شود، و سبب تأييد آن مى‌گردد».[3]

7- و در حديث ديگر مى‌فرمايد:«شَرُّ النَّاسِ مَنْ لا يَشْكُرُ النِّعْمَةَ وَ لا يَرْعى الْحُرُمَةَ؛بدترين مردم كسى است كه در برابر نعمت شكرگزارى نمى‌كند و رعايت احترام نمى‌كند».

(احترام خالق و خلق).[4]

در زمينه اهميت شكر و تأثير آن در دوام نعمت‌ها و فزونى آن، آنقدر احاديث وارد شده است كه ذكر همه آنها در اين مختصر نمى‌گنجد و آنچه در بالا آمد گوشه‌اى از آن است.

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 98، حديث 24.

[2]. همان، حديث 28.

[3]. شرح فارسى غرر الحكم، جلد 4، صفحه 179.

[4]. همان، صفحه 170.


صفحه 87

شكرگزارى در سيره پيشوايان‌

مى‌دانيم يكى از اشكال حديث، فعل و تقرير معصوم است، يعنى همان گونه كه قول و گفتار آن‌ها معارف دينى را براى ما روشن مى‌سازد، عمل و همچنين سكوت آنها در موارد مختلف آموزنده و همچون درياى بى‌كران از معارف و احكام و اخلاق است. مخصوصاً در زمينه شكرگزارى نمونه‌هاى زيادى وجود دارد از جمله:

1- امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد: رسول خدا صلى الله عليه و آله شبى نزد عايشه بود (و پيوسته مشغول عبادت بود) عايشه گفت: چرا اين قدر خود را به زحمت مى‌افكنى در حالى كه خداوند گذشته و آينده تو را بخشوده است، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:اى عايشه!«الّا اكُونَ عَبْداً شَكوُراً؛آيا من بنده شكرگزار خدا نباشم».[1]

از اين تعبير معلوم مى‌شود كه انگيزه عبادت اولياء اللّه شكر نعمت‌هاى او بود.

اين تعبير در احاديث اسلامى كراراً از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه در برابر سؤال افراد مختلفى اين جمله را تكرار فرمود:«افَلا اكوُنَ عَبْداً شَكُوراً».

2- در حديثى از هشام بن احمر كه از ياران امام موسى بن جعفر عليه السلام بود مى‌خوانيم كه مى‌گويد: من با آن حضرت در بعضى از اطراف مدينه بودم، ناگهان ديدم امام از مركب پياده شده و به سجده افتاد و مدّت طولانى سجده را ادامه داد، سپس سر از سجده برداشت و سوار بر مركب شد، عرض كردم فدايت شوم سجده را طولانى فرمودى؟ فرمود:«انَّنىِ ذَكَرْتُ نِعْمَةً انْعَمَ اللَّهُ بِها عَلَىَّ فَاحبَبْتُ انْ اشْكُرَ رَبّى‌؛من به ياد نعمتى افتادم كه خداوند به من ارزانى فرمود، دوست داشتم شكر پروردگارم را بجا آورم».[2]

از اين روايت استفاده مى‌شود كه پيشوايان بزرگ، مقيّد بودند در برابر هر نعمتى شكرى جداگانه بجا آورند. بلكه به ياران خود نيز همين معنى را دستور مى‌دادند، از اين رو در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: هرگاه يكى از شما به ياد يكى از نعمت‌هاى خدا بيفتد، صورت بر خاك بگذارد و شكر خدا بجا آورد، و اگر سواره است‌

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 95.

[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 98، حديث 26.


صفحه 88

پياده شود و صورت بر خاك نهد، و اگر از ترس انگشت نما شدن نتواند پياده شود صورت بر قربوس زين بگذارد. (قربوس قسمت برآمدگى جلو زين است) و اگر آن را هم نتواند انجام دهد صورت بر كف دست بگذارد و شكر خدا را بجا آورد.[1]

3- در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه به يكى از يارانش به نام ابوبصير فرمود: گاه مى‌شود كه يكى از شما ظرفى از آب مى‌نوشد، و خداوند به خاطر آن او را اهل بهشت مى‌كند، سپس در شرح اين كلام فرمود: نخست ظرف آب را مى‌گيرد، و هنگامى كه مى‌خواهد بر لب بگذارد بِسْمِ اللّه مى‌گويد كمى مى‌نوشد و هنوز سيراب نشده آن را از لب بر مى‌دارد و شكر خدا مى‌گويد، بار دوم مى‌نوشد، سپس ظرف را از لب برمى‌دارد و شكر خدا مى‌گويد و براى سوّمين بار نيز همين كار را تكرار مى‌كند«فَيُوجِبُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ بِها الْجَنَّةَ؛خداوند به بركت آن او را اهل بهشت مى‌كند».[2]

چگونه بايد شكر كرد؟

در تعريف شكر گفتيم كه شكرگزارى همان قدردانى از نعمت است، خواه در عمل باشد يا به وسيله زبان و يا به قلب، و كفران و ناسپاسى نعمت، بى‌اعتنائى به نعمت‌ها، تحقير و تضييع آنها است و عدم توجه به صاحب نعمت.

و مهمترين بخش شكرگزارى همان شكر عملى است، چه بسيارند كسانى كه با زبان شكر خدا مى‌گويند، ولى در عمل كفران مى‌كنند.

كسانى كه اسراف و تبذير مى‌كنند، و يا بخيل هستند، يا نعمت‌هاى الهى را وسيله فخر فروشى بر ديگران قرار مى‌دهند، يا بر اثر نعمت مست مى‌شوند و طغيان مى‌كنند، همه آنها ناسپاسند، و در طريق كفران نعمت گام بر مى‌دارند، به عكس آنها كه نعمت‌هاى الهى را كتمان نمى‌كنند، و آشكار و پنهان انفاق مى‌نمايند و با گسترش نعمت، تواضع آنها در مقابل خالق و خلق بيشتر مى‌شود و سعى دارند نعمت‌ها همه در جاى خود مصرف شود، و چيزى از آن ضايع نگردد، آنها بندگان شكرگزارى هستند و شايسته فزونى نعمت.

[1]. همان، حديث 25.

[2]. همان، صفحه 96، حديث 16.