در كوچههاى مدينه تقاضاى كمك مىكند. حضرت او را صدا زد و از او پرسيد به خاطر دارى كه من و برادر و پسر عمويم در بيابان نزد تو آمديم و تو بهترين كمك را به ما كردى، پيرزن نيكوكار چيزى به خاطر نداشت، ولى امام فرمود: اگر تو به خاطر ندارى، من به خاطر دارم. سپس پول زياد و گوسفندان فراوانى به او بخشيد و او را نزد برادرش امام حسين عليه السلام فرستاد، آن حضرت نيز عطاياى بيشترى به پيرزن دادند و سپس او را به سراغ عبداللَّه بن جعفر فرستادند، او نيز نعمت زيادى به آن پيرزن بخشيد و در پايان حديث آمده است:«صارَتْ مِنْ اغْنَى النَّاسِ؛او يكى از ثروتمندترين مردم شد».[1]
داستان «شيماء» دختر حليمه سعديه خواهر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله و محبّت و خدمتى كه آن حضرت به خاطر خدمات مادرش در دوران شيردادن او به شيماء كرد نيز در بسيارى از تواريخ آمده و خلاصهاش اين است كه بعد از جنگ «حنين» گروه زيادى از طائفه بنىسعد و قبيله «حليمه سعديه» به اسارت درآمدند، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله شيماء را در ميان اسيران ديد به ياد محبتهاى او و مادرش در دوران شيرخوارگى خود افتاد برخاست و عباى خود را بر زمين گستراند و شيماء را روى آن نشاند و با مهربانى از او احوالپرسى كرد و فرمود: تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت كردى (مادرت نيز محبت كرد) اين در حالى بود كه حدود شصت سال از آن تاريخ مىگذشت، شيما از پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد اسيران طايفهاش را آزاد سازد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من سهم خودم را مىبخشم، هنگامى كه مسلمانان از اين ماجرا آگاه شدند، آنها نيز به پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله سهم خود را بخشيدند و در نتيجه همه اسيران آن طايفه آزاد شدند (و به اين ترتيب به خاطر خدمت دوران شيرخوارگى، گروه زيادى آزادى خود را باز يافتند.[2]
و نظر اين شكرگزارى و قدردانى عملى در حالات پيشوايان معصوم عليه السلام فراوان است.
[1]. نورالابصار محمد شبلنجى مصرى (با اقتباس و تلخيص)؛ بحارالانوار، جلد 43، صفحه 348.
[2]. اعلام الورى، صفحه 126 و 127، سفية البحار، ماده «حلم».
نمونه ديگر از اين گونه شكر و سپاسگزارى در برابر خدمات بندگان خدا چيزى است كه در تاريخ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است و آن اين كه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله زنى بود به نام «ثويبه» كه پيش از آن كه «حليمه سعديه» افتخار دايه بودن نسبت به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را پيدا كند چند روزى از شير فرزندش به نام مسروح، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را شير داد. هنگامى كه پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله هجرت فرمود و اموالى در اختيار آن حضرت قرار گرفت، هيچ گاه ثويبه را فراموش نمىكرد، و همواره تا پايان زندگى آن زن، لباس هدايايى براى او مىفرستاد. آن زن بعد از جنگ «خيبر» چشم از جهان پوشيد.
شگفتآور اين كه در بعضى از تواريخ آمده است كه «ثويبه» كنيز «ابولهب» بود و هنگامى كه به ابولهب بشارت تولد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را داد او را آزاد كرد (پيدا است ابولهب در آن زمان به خاطر خويشاوندى با پيامبر صلى الله عليه و آله از تولد پيامبر صلى الله عليه و آله خوشحال شد كه از برادرش عبداللَّه فرزندى به وجود آمد).
هنگامى كه ابولهب بعد از آن همه دشمنى با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از دنيا رفت، برادرش عباس او را در خواب ديد سؤال كرد: حالت چگونه است؟ گفت: در آتشم، ولى شبهاى دوشنبه مجازات من تخفيف مىيابد و از ميان انگشتانم آب مىنوشم، و اين به خاطر آن است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دوشنبه متولد شد، و من هنگامى كه بشارت تولد او را از ثويبه كنيز خودم شنيدم، و آگاه شدم كه چند روزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را شير داد او را آزاد كردم.[1]
چچ
[1]. سفينة البحار، جلد 1، ص 522 (واژه ثويبه).
4
غيبت، تنابز بالألقاب و حفظالغيب
اشاره
در جلد اوّل از اين كتاب كه بحث پيرامون اصول كلّى مباحث اخلاقى بود، بحثى پيرامون مبارزه با آفات اللسان (آفتهاى زبان) به عنوان يكى از نخستين گامهاى اصلاح اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الى اللّه مطرح شد، وعده داديم جزئيات آن در بحثهاى آينده عنوان خواهد شد. يكى از آنها مسأله غيبت است كه از شايعترين و زشتترين و خطرناكترين مفاسد اخلاقى است. و سبب هتك حيثيّت افراد، كشف اسرار، اشاعه فحشاء، و جسور ساختن گنهكاران در گناهانشان و سرانجام موجب تزلزل پايههاى اعتماد در زندگى اجتماعى است.
بىشك بسيارى از مردم نقطه ضعفهايى دارند كه غالباً پرده بر آن افتاده اگر اين عيوب و نقطه ضعفها آشكار گردد، اعتماد عمومى سلب مىشود، و مفاسد متعددى كه در بالا اشاره شد سطح جامعه را فرا خواهد گرفت، به همين دليل اسلام از آن شديداً نهى كرده و در كتب علماى اخلاق غيبت به عنوان يكى از بدترين آفات زبان ذكر شده است (هر چند غيبت منحصر به زبان نيست از طريق قلم يا اشارات دست و چشم و ابرو نيز انجام مىشود).
و از آنجا كه بدون پرهيز از اين رذيله اخلاقى هرگز انسان در مسير قرب الى الله به جايى نمىرسد و جامعه انسانى روح صلاح و سعادت را نمىبيند بايد، براى آن اهميت فوق العاده قائل شد.
گذاشتن لقبهاى زشت بر يكديگر كه غالباً در غياب اشخاص از آن استفاده مىشود نيز شاخهاى از شاخههاى غيبت است، هر چند گاهى تحت عنوان مستقلى از آن ياد شده است، از همين رو ما اين دو بحث را همراه يكديگر عنوان كرديم.
نقطه مقابل غيبت حفظ الغيب است، كه انسان در پشت سر اشخاص از آنها به نيكى ياد كند، و اگر كسى از آنها غيبت كند به دفاع از حيثيت آنها برخيزد و با تعبيرات مختلفى كه بعداً به آنها اشاره خواهد شد آبروى او را حفظ كند، و اين يكى از فضايل مهم اخلاقى است. كه بركات زيادى را براى فرد و جامعه همراه دارد.
به هر حال با توجه به اهميت موضوع، قرآن مجيد در آيات متعددى به سراغ اين موضوع رفته و دستورهاى مؤكدى صادر نموده است:
1- ... وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ايُحِبُّ احَدُكُمْ انْ يَأْكُلَ لَحْمَ اخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوه.(حجرات- 12)
2- وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ.(همزه- 1)
3- انَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ انْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِى الّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ فِى الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ.(نور- 19)
4- لا يُحِبُّ اللَّهَ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ الّا مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَميعاً عَليِماً.(نساء- 148)
ترجمه:
1- «... و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به يقين همه شما از اين امر كراهت داريد».
2- واى بر هر غيبجوى مسخره كننده.
3- «كسانى كه دوست دارند زشتىها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد عذب دردناكى براى آنان در دنيا و آخرت است.
4- خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود بديها (ى ديگران) را اظهار كند، مگر آن كس كه مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است.
تفسير و جمعبندى
در نخستين آيه، قرآن با صراحت از سه چيز نهى مىكند كه در واقع علّت و معلول يكديگرند. نخست از گمان بد، و بعد از تجسّس، و سرانجام از غيبت. روشن است گمان بد انسان را وادار به تجسّس در احوال ديگران، و كشف اسرار آنها مىكند و از آنجا كه هر انسانى ممكن است عيب و نقصى داشته باشد كه با تجسّس كشف شود، اطلاع بر آن عيب پنهانى سبب غيبت مىگردد.
ولى قرآن مجيد در اين آيه براى غيبت اهميّتى بيش از مسأله گمان بد و تجسّس قائل شده چرا كه آن را مدلّل به دليلى گويا و رسايى ساخته مىفرمايد:
«كسى از شما ديگرى را غيبت نكند آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد»(وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ايُحِبُّ احَدُكُمْ انْ يَاْكُلَ لَحْمَ اخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ).
اين تشبيه كه در واقع يك دليل منطقى را تشكيل مىدهد تمام ابعاد مسأله غيبت را بيان كرده، شخص غائب را به مرده تشبيه مىكند، و رابطه دينى او را به عنوان برادرى و اخوّت و آبروى او را به پاره تن او و غيبت را به منزله خوردن گوشت او، كارى كه هر وجدانى، هر قدر ضعيف باشد، از آن ابا و وحشت دارد، و حتى در سختترين حالات حاضر نيست چنين كند.
اين تشبيه مىتواند اشاره به نكتههاى فراوان ديگرى نيز باشد:
فرد غائب همچون مرده است كه قدرت بر دفاع از خويش ندارد، و هجوم بردن بر كسى كه قادر بر دفاع از خويش نيست، بدترين نوع ناجوان مردى است.
بى شك خوردن گوشت مرده سبب سلامت جسم و جان نمىشود، بلكه سرچشمه انواع بيمارىها است، بنابراين غيبت كننده اگر آتش كينه و حسد خود را با غيبت موقّتاً فرو نشاند به يقين چيزى نمىگذرد كه همان بذرهاى نهفته مفاسد
اخلاقى در درون جان او سر مىكشد و همچون خارهاى مغيلان او را آزار مىدهد.
غيبت كننده انسان ضعيف و ناتوانى است كه شهامت رويا رويى با مسايل را ندارد و به همين دليل به مرده برادر خويش هجوم مىبرد.
همان گونه كه يك حيوان يا انسان مردار خوار، سبب انتشار انواع ميكربهاى بيمارى مىگردد، شخص غيبت كننده نيز با ذكر گناهان و عيوب پنهانى برادران مسلمان عوامل اشاعه فحشاء را فراهم مىسازد.
قرآن مجيد با ذكر اين مثال و ريزه كارىهايى كه در آن نهفته شده به تحريك وجدان و فطرت انسانها در برابر اين گناه بزرگ مىپردازد، و شايد به همين دليل جمله را با سؤال شروع مىكند، تا پاسخ آن از درون انسانها برخيزد و تأثير آن قوىتر شود، مىفرمايد: «آيا هيچ يك از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»
در ضمن آيه مىتواند اشارهاى به اين نكته نيز باشد، كه موارد جواز غيبت (مانند تظلّم و رفع ستم و مشورت و اصلاح ذات البين در واقع مانند موارد اضطرار به اكل ميته است كه انسان بايد به حداقل قناعت كند).
ولى اين سؤال مطرح است كه ما در تمام دنيا به ندرت در طول يك سال به موردى برخورد مىكنيم كه كسى گوشت مرده انسانى را- چه رسد به برادر خويش- خورده باشد، زشتى اين امر به اندازهاى است كه همه از آن پرهيز مىكنند، در حالى كه غيبت امر رايجى است كه در همه جوامع ديده مىشود، بلكه يكى از وسايل تفريح و سرگرمى در جلسات است، راستى اين تفاوت از كجا سرچشمه مىگيرد؟
اين موضوع ظاهراً دليلى جز اين ندارد كه رواج غيبت، قبح و زشتى آن را متأسفانه در نظرها كم كرده است.
در دوّمين آيه با تهديد كوبندهاى به سراغ عيب جويان و غيبت كنندگان مىرود، مىفرمايد «واى به هر عيب جوى غيبت كنندهاى كه مردم با ايمان را به سخريه مىگيرند، و با نيش زبان و حركات دست و چشم و ابرو، در پشت سر و پيش رو، مؤمنان را هدف تيرهاى طعن و تهمت قرار مىدهند»(وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ).
در اين كه واژه «لُمَزَة» (از ماده لمز (بر وزن رمز) و «هُمَزَه» از ماده همز (بر همين وزن) كه هر دو صيغه مبالغه است، به يك معنى است، و اشاره به غيبت كنندگان و عيب جويان مىكند يا در ميان آنها تفاوتى است، در ميان مفسّران گفتگوى بسيار است. بعضى هر دو را به يك معنى مىدانند بعضى به دو معنى، آنها كه معتقدند دو معنى دارد بعضى هُمَزَه رابه معنى غيبت كننده، و لُمَزَه را به معنى عيبجو تفسير كردهاند و بعضى عكس آن را گفتهاند، و بعضى مىگويند هُمَزَه به كسى گفته مىشود كه با اشارات عيبجويى مىكند، و لُمَزَه به معنى كسى است كه با زبان، اين عمل زشت را انجام مىدهد.
بعضى اولى را به معنى عيب جويى آشكار، و دومى را به معنى عيب جويى پنهان و يا اشاره دانستهاند، و بعضى عقيده دارند هُمَزَه كسى است كه در حضور، عيبجويى مىكند، و لُمَزَه كسى است كه در پشت سر، اين كار را انجام مىدهد.
بعضى از مفسران گفتهاند همز و لمز، دو صفت رذيله است كه از جهل و غضب و تكبّر تركيب شده است زيرا هم سبب اذيّت و آزار ديگران است و هم نوعى برترىطلبى در آن نهفته است، و از آنجا كه در خود فضيلتى نمىبيند سعى مىكند به ديگران عيب بگذارد تا خودش را برتر نشان دهد.[1]
در همان تفسير اين دو صفت را از اوصاف منافقان- طبق حديثى- بيان مىكند.[2]تعبير به «ويل» كه در آغاز اين آيه آمده است، در 27 مورد از قرآن مجيد ديده مىشود، كه در مقام نفرين و به معنى هلاكت و يا به معنى انواع عذاب است، و اين كه گفتهاند اشاره به چاه يا وادى پر عذابى در جهنم است در واقع از قبيل تفسير كلى به مصداق است.
اين واژه و واژه «وَيْس» و «وَيْح» همه حالت تأسف انسان را بيان مىكند منتها ويل در موارد كارهاى زشت و قبيح گفته مىشود، و ويس در مقابل تحقير، و ويح در مقام ترحم.[3]
[1]. روح البيان، جلد 10، صفحه 58.
[2]. همان مدرك.
[3]. تفسير كبير فخر رازى، جلد 32، صفحه 91.
با توجه به موارد استعمال ويل در قرآن، به خوبى روشن مىشود كه اين واژه در مواردى به كار مىرود كه كارهاى بسيار زشتى انجام گرفته است، و از اينجا روشن مىشود كه غيبت و عيب جويى از ديدگاه قرآن مجيد از زشتترين كارها است.
در سوّمين آيه مستقيماً سخن از نكوهش اشاعه فحشاء و تهديد شديد مرتكب شوندگان به ميان آمد و به طور ضمنى، مذمّت از غيبت مىكند، زيرا اشاعه فحشاء غالباً از طريق غيبت يا تهمت است. مىفرمايد: «كسانى كه دوست دارند زشتىها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكى در دنيا و آخرت دارند، و خداوند مىداند و شما نمىدانيد»(انَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ انْ تَشِيعَ الْفاحِشَةَ فِى الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ انْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).
البته شأن نزول آيه در مورد تهمتى است كه از سوى منافقان به يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله زده شده بود، ولى مسأله اشاعه فحشاء (شيوع دادن زشتيها در ميان مردم) مفهوم عامى دارد كه مخصوصاً غيبت را در بسيارى از موارد شامل مىشود.
در واقع نخستين آيه از آيات بالا اشاره به بُعد حقّ النّاس فردى غيبت داشت و اين آيه اشاره به آثار ويرانگر جمعى آن است، زيرا هرگاه كارهاى خلافى را كه مردم در پنهانى انجام دادهاند و كسى از آن آگاه نيست بر ملا شود، بسيارى از افراد ضعيفالايمان تشويق به اين گونه كارها مىشود.
«فاحشه» از ماده فحش در اصل به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج شود و صورت فاحش به خود بگيرد، بنابراين شامل تمام منكرات و كارهاى بسيار زشت و قبيح مىشود، هر چند در بسيارى از موارد در قرآن مجيد يا در كلمات روزمرّه در خصوص انحرافات جنسى و آلودگىهاى ناموسى به كار مىرود، ولى اين مانع از عموميّت فاحشه و فحشاء نيست، و در واقع از قبيل استعمال در يك مصداق بارز است، بنابراين اشاعه فحشاء كه در آيه آمده، و در بسيارى از موارد از طريق غيبت انجام مىشود، منحصر به آلودگىهاى جنسى نيست.
درآيه 45 عنكبوت درباره نماز مىخوانيم:«انَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ؛