عاقبت انديشي قبل از انجام عمل
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍقَالَ: أَتَى رَسُولَ اللَّهِ[رَجُلٌ فَقَالَ: عَلِّمْنِي يا رَسُولَ اللَّهِ[... قَالَ: إِذَا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ يَكُ خَيْراً وَ رُشْداً فَاتَّبِعْهُ وَ إِنْ يَكُ غَيّاً فَدَعْهُ.1
امام باقر7فرمود: مردى خدمت رسول خدا[ آمد و عرض كرد: مرا بياموز. حضرت رسول[ فرمود: ... هر گاه قصد انجام كارى كردى به عاقبتش بينديش. اگر عاقبتش را نيكو ديدى پيروى كن و گرنه از انجام آن پرهيز نما.
[1]محاسن، ج 1، ص 16
حقيقت دورانديشى
قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَيقُولُ: ... أَصْلُ الْحَزْمِ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ.1
اميرالمؤمنين7فرمود: ... حقيقت هر دورانديشى، درنگ نمودن و توقّف به هنگام شبهه و شك است.
[1]تحف العقول، ص 214
شرط رسيدن به خواسته هاي دنيا و آخرت
قَالَ الصَّادِقُ: ثَلَاثَةٌ مَنْ تَمَسَّكَ بِهِنَ نَالَ مِنَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ بُغْيَتَهُ: مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ، وَ رَضِيَ بِقَضَاءِ اللَّهِ، وَ أَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّه.1
امام صادق7فرمود: سه چيز است که هر كسي به آنها چنگ زند به خواستههاى دنيا و آخرت خود مي رسد: به ريسمان الهي چنگ زند و به آنچه خداوند براي او مي پسندد راضي باشد و نسبت به خداوند متعال خوش گمان باشد.
[1]تحف العقول، ص 316.
صفات آفريده شده همراه با ايمان و کفر
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ[ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعالى الإيمَانَ قالَ: اللَّهُمَّ قَوِّنِى فَقَوَّاهُ بِحُسْنِ الْخُلْقِ وَ السَّخَاءِ، و لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْكُفْرَ قالَ: اللَّهُمَّ قَوِّنِى فَقَوَّاهُ بِالْبُخْلِ وَ سُوءِ الْخُلْقِ.1
پيامبر خدا[ فرمود: چون خداوند متعال ايمان را آفريد ايمان گفت: خدايا مرا نيرومند گردان و خداوند آن را به خوش خويى و بخشندگى نيرومند ساخت و چون كفر را آفريد كفر گفت: خدايا مرا توانا گردان و خداوند او را به بخل و بد خويى توانمند ساخت.
[1]محجه البيضاء، ج 5، ص 90
عدل و عفو الهي نسبت به بنده
عَنْ رَسُولِ اللَّهِ[أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً فَعُوقِبَ عَلَيهِ فِي الدُّنْيا فَاللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يُثَنِّي عَلَى عَبْدِهِ الْعُقُوبَةَ، وَ مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً فَسَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيهِ فِي الدُّنْيا فَاللَّهُ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يعُودَ فِي شَيءٍ قَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُ.1.
پيامبر[ فرمودند: هر كسي در دنيا گناهى كند و در همين دنيا هم عذاب شود خداوند عادلتر از آن است كه دوباره او را عذاب کند و هر كسي در دنيا گناهى كند و خداوند آن را در اين جهان پوشيده داشته و او را عفو نمايد خداوند گرامىتر از آن است كه چون چيزى را عفو فرمود دوباره به آن موضوع باز گردد.
[1]دعائم الاسلام، ج 2، ص 445
مسلمان و کافر، مشمول نعمت هاي الهي
اَنَّ مَجُوسِيّاً اِسْتَضَافَ اِبْراهِيمَ الخَلِيلَ(. فَقَالَ: إنْ أسْلَمْتَ أضِفْتُکَ، فَمَرَّ المَجُوسِي. فَاَوحَي اللهُ عَزَّوَجَلَّ اِلي اِبْراهِيمَ(: يَا اِبْراهِيمُ، لِمَ تُطْعِمُهُ اِلّا بِتَغْييرِ دِيْنِهِ وَ نَحْنُ مُنْذُ سَبْعِينَ سَنَةَ نُطْعِمُهُ عَلَي کُفْرِهِ فَلَو اَضِفْتَهُ لَيْلَةَََمَاذَا کانَ عَلَيْکَ؟ فَمَرَّ اِبْراهِيمُ( يَسْعَي خَلْفَ المَجُوسِي فَرَدَّهُ وَ أَضَافَهُ. فَقَالَ المَجُوسِي: مَا السَّبَبُ فِيما بِذالِکَ؟ فَذَکَرَ لَهُ. فَقَالَ المَجُوسِي: أَهَکَذَا يُعَامِلُنِي؟ ثُمَّ قَالَ: اَعْرِضْ عَلَيَّ الإسْلامَ، فَأَسْلَمَ.1.
شخصي مجوسي نزد ابراهيم خليل( به مهماني آمد. ابراهيم( به او فرمود: اگر مسلمان شوي تو را پذيرايي مي کنم. مجوسي چون اين را شنيد از نزد او رفت. خداوند متعال به ابراهيم( وحي کرد که اي ابراهيم، چرا او را اطعام نکردي جز به شرط اين که دينش را تغيير دهد در حالي که من هفتاد سال است او را با همه کفرش اطعام مي کنم؟ اگر او را يک شب مهماني مي کردي چه زياني براي تو داشت؟ إبراهيم
[1]مهجه البيضاء ج 7 ص 267
با شتاب به دنبال مجوسي رفت و او را بازگردانيد و به پذيرايي از او پرداخت. مجوسي گفت: سبب تغيير نظر تو چه بود؟ ابراهيم( آنچه پيش آمده بود را بيان کرد. مجوسي گفت: [خدا] بدين گونه با من رفتار خواهد کرد؟ سپس گفت: اسلام را بر من عرض کن، و مسلمان شد.
شکر نعمت هاي الهي در تنگدستي
عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِي قَالَ: أَصَابَتْنِي ضِيقَةٌ شَدِيدَةٌ فَصِرْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍفَأَذِنَ لِي. فَلَمَّا جَلَسْتُ قَالَ: يَا أَبَا هَاشِمٍ، أَيُّ نِعَمِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْكَ تُرِيدُ أَنْ تُؤَدِّيَ شُكْرَهَا؟ قَالَ أَبُو هَاشِمٍ: فَوَجَمْتُ فَلَمْ أَدْرِ مَا أَقُولُ لَهُ. فَابْتَدَأَ فَقَالَ: رَزَقَكَ الْإِيمَانَ فَحَرَّمَ بِهِ بَدَنَكَ عَلَى النَّارِ، وَ رَزَقَكَ الْعَافِيَةَ فَأَعَانَتْكَ عَلَى الطَّاعَةِ، وَ رَزَقَكَ الْقُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَّبَذُّلِ. يَا أَبَا هَاشِمٍ، إِنَّمَا ابْتَدَأْتُكَ بِهَذَا لِأَنِّي ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تَشْكُوَ إِلَيَّ مَنْ فَعَلَ بِكَ هَذَا وَ قَدْ أَمَرْتُ لَكَ بِمِائَةِ دِينَارٍ فَخُذْهَا.1
ابوهاشم جعفرى گفت: مبتلا به تنگدستى شديدي شدم. خدمت امام هادي7رسيدم. به من اجازه داد. همين كه نشستم فرمود: اي ابوهاشم، كداميك از نعمتهاى خدا را مي خواهى شكرگزارى كنى؟ من زبانم بند آمد و ندانستم در جواب چه بگويم. قبل از اينكه سخنى بگويم فرمود: خداوند تو را به نعمت ايمان آراسته كه با اين نعمت بدنت بر آتش
. امالي (صدوق)، ص 412