بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 188

است كه نيازمند شش صفت ديگر است: هرگاه خواستى خداوند دوستت بدارد از او بترس و تقواى او را پيشه كن و هرگاه خواستى آفريدگان دوستت بدارند به آنان نيكى كن و آنچه را در دست دارند رها كن و هرگاه خواستى خداوند دارايى‌‌ات را بيفزايد آن را پاک کن و هرگاه خواستى خداوند تندرستت گرداند بسيار صدقه بده و هرگاه خواستى خداوند عمرت را طولانى كند به ديدار خويشاوندانت برو و هرگاه خواستى‌ خداوند تو را با من محشور سازد در برابر خداى يگانه قهّار، سجده‌‌ات را طولانى كن.


صفحه 189

منع همنشيني با اهل بدعت

عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِأَنَّهُ قَالَ: لَا تَصْحَبُوا أَهْلَ‌ الْبِدَعِ‌ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ فَتَصِيرُوا عِنْدَ النَّاسِ كَوَاحِدٍ مِنْهُمْ. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ[: الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ.1

امام صادق7فرمود: با بدعت‌گذاران هم صحبت نشويد و با آنها همنشين نگرديد تا در چشم مردم مانند يكى از آنها به حساب آييد. رسول خدا[ فرمود: انسان همكيش دوست و رفيق خويش است.

[1]كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 375


صفحه 190

نتيجه استفاده ابزاري از دين

عَنْ يونُسَ بْنِ ظَبْيانَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِيقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ[:‌ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يقُولُ‌: وَيْلٌ لِلَّذِينَ يَخْتِلُونَ الدُّنْيَا بِالدِّينِ، وَ وَيْلٌ لِلَّذِينَ ﴿‌يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَبِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ﴾1، وَ وَيْلٌ لِلَّذِينَ يَسِيرُ الْمُؤْمِنُ فِيهِمْ بِالتَّقِيَّةِ. أَ بِي يَغْتَرُّونَ أَمْ عَلَيَّ يَجْتَرِءُونَ؟ فَبِي حَلَفْتُ لَأُتِيحَنَّ لَهُمْ فِتْنَةً تَتْرُكُ الْحَلِيمَ مِنْهُمْ حَيْرَانَ.2

امام صادق7نقل کردند که رسول خدا[ فرمود: براستى خداى عزّوجل مى‌فرمايد: واى بر كسانى كه براى بدست آوردن دنيا، به وسيلۀ دين حيله‌گرى كنند. واى بر كسانى‌كه 6مردمي که امر به عدالت مي‌کنند را به قتل مي‌رسانند5 و واى بر حال كسانى‌كه مؤمن در ميان آنها با خوف و تقيّه به سر مى‌برد؛ اينها به من مغرور مي شوند (براى اينكه نعمت و مهلت شان مي دهم) يا بر من گستاخى مي كنند؟ به حقّ خودم سوگند كه فتنه و بلائى براى آنها پيش آورم كه خردمندشان سر گردان شود.

[1]آل عمران، 21

[2]كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 299


صفحه 191

تأثير رفتار نيکو

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِA:‌ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَصَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّيّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: أَيْنَ تُرِيدُ يَا عَبْدَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: أُرِيدُ الْكُوفَةَ. فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ؟ فَقَالَ لَهُ: بَلَى؛ فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ. فَقَالَ لَهُ: قَدْ عَلِمْتُ. قَالَ: فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِي وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ؟ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ، وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَا[. فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: هَكَذَا قَالَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ الذِّمِّيُّ: لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّي عَلَى دِينِكَ؛ وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَفَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.1

امام صادق7به نقل از پدران بزرگوار خويشA فرمود: حضرت علي7با مردي از اهل کتاب همراه شد. مرد ذمّي گفت: اي بنده خدا، مقصدت کجا است؟ فرمود: مقصد من، کوفه است. هنگامي که ذمّي راهش را کج کرد حضرت علي7نيز همگام با او راهش را کج نمود.

[1]كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 670


صفحه 192

ذمّي به ايشان گفت: آيا مقصد تو کوفه نبود؟ به او فرمود: آري. مرد ذمّي به ايشان گفت: تو که راهت را رها کردي. به او فرمود: مي دانم. آن مرد گفت: تو با آن که مي داني، راهت را با من کج کردي؟ اميرالمؤمنين? به او فرمود: اين، از کمالِ همراهي است که شخص به هنگام جدا شدنِ همراه خود، براي بدرقه اش چند قدمي بر دارد. پيامبر[ ما به ما چنين دستوري داده است. ذمّي به ايشان گفت: آيا پيامبرتان اين چنين گفته است؟ فرمود: آري. ذمّي گفت: لابد آن کسي که از ايشان تبعيت کرده به خاطر اعمال بزرگوارانه اش بوده است. پس من تو را گواه مي گيرم که بر دين تو هستم؛ و آن مرد ذمّي با اميرالمؤمنين7باز گشت و هنگامي که امام را شناخت، اسلام آورد.


صفحه 193

اهمّيّت مشورت با خردمند

عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ مَا لَا قِبَلَ لَهُ بِهِ أَنْ يَسْتَشِيرَ رَجُلًا عَاقِلًا لَهُ دِينٌ وَ وَرَعٌ؟ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: أَمَا إِنَّهُ إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ لَمْ يَخْذُلْهُ اللَّهُ بَلْ يَرْفَعُهُ اللَّهُ وَ رَمَاهُ بِخَيْرِ الْأُمُورِ وَ أَقْرَبِهَا إِلَى اللَّهِ.1

امام صادق7فرمود: چرا وقتى كار مهمّى براى شما پيش مى‌آيد و خود قادر به حلّ‌ آن نيستيد با افراد خردمند متديّن و پارسا مشورت نمى‌كنيد؟ سپس امام صادق7فرمود: آگاه باشيد هر كسي اين كار را انجام دهد خدا او را خوار نمى‌گرداند بلكه مقام او را بالا مى‌برد و به بهترين كارها و نزديكترين آنها به خداوند هدايتش مى‌كند.

[1]محاسن، ج‌2، ص 602


صفحه 194

تهذيب نفس، پيش شرط پيشوايي مردم

قَالَ عَلِي:‌ مَنْ‌ نَصَبَ‌ نَفْسَهُ‌ لِلنَّاسِ‌ إِمَاماً فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيرِهِ، وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ، وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم‌.1

حضرت على7فرمود: هر كه خود را در مقام پيشوايى مردم قرار دهد بايد پيش از تعليم ديگران، به تعليم خود بپردازد و پيش از آنكه به زبانش تربيت كند با رفتار خود تربيت نمايد و كسى كه آموزگار و مربّى خود باشد بيشتر سزاوار بزرگداشت است تا آن كه آموزگار و مربّى ديگران است.

[1]نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 480


صفحه 195

ضرر عالم دنيا دوست

عَنْ حَفْصِ بْنِ غِياثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: إِذَا رَأَيتُمُ الْعَالِمَ مُحِبّاً لِدُنْيَاهُ فَاتَّهِمُوهُ عَلَى دِينِكُمْ فَإِنَّ كُلَّ مُحِبٍّ لِشَيْ‌ءٍ يَحُوطُ مَا أَحَبَ،‌ وَ قَالَ[: أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ: لَا تَجْعَلْ بَينِي وَ بَيْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْيا فَيَصُدَّكَ عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتِي فَإِنَّ‌ أُولَئِكَ‌ قُطَّاعُ‌ طَرِيقِ‌ عِبَادِي‌ الْمُرِيدِينَ. إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِي عَنْ قُلُوبِهِمْ.1

امام صادق7فرمود: هرگاه ديديد عالم و دانشمند، دوست‌دار دنيا است او را نسبت به دين خود متّهم كنيد (يعنى بدانيد ديندار واقعى نيست) زيرا هر كه چيزى را دوست دارد گرد همان محبوب خود مي گردد. پيامبر اکرم[ فرمود: خدا به داوود7وحى كرد: ميان من و خودت، دانشمندى كه فريفته دنيا است واسطه قرار مده تا تو را از راه دوستى من بازدارد زيرا آنان راهزن بندگانى هستند كه خواهان من هستند. كمتر كارى كه من با اينها مى‌كنم اين است كه لذّت مناجات

[1]كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 46