اقسام انسان ها نسبت به تعلّقات دنيايي
عَنْ شُعَيْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَفَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَوْصِنِي بِوَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ أَنْجُو بِهِ. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: أَيُّهَا السَّائِلُ، اسْتَمِعْ ثُمَّ اسْتَفْهِمْ ثُمَّ اسْتَيْقِنْ ثُمَّ اسْتَعْمِلْ. وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ: زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِبٌ؛ فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ، وَ أَمَّا الصَّابِرُ فَإِنَّهُ يَتَمَنَّاهَا بِقَلْبِهِ فَإِذَا نَالَ مِنْهَا أَلْجَمَ نَفْسَهُ عَنْهَا لِسُوءِ عَاقِبَتِهَا وَ شَنَآنِهَا، لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَى قَلْبِهِ عَجِبْتَ مِنْ عِفَّتِهِ وَ تَوَاضُعِهِ وَ حَزْمِهِ، وَ أَمَّا الرَّاغِبُ فَلَا يُبَالِي مِنْ أَيْنَ جَاءَتْهُ الدُّنْيَا مِنْ حِلِّهَا أَوْ مِنْ حَرَامِهَا، وَ لَا يُبَالِي مَا دَنَّسَ فِيهَا عِرْضَهُ وَ أَهْلَكَ نَفْسَهُ وَ أَذْهَبَ مُرُوءَتَهُ فَهُمْ فِي غَمْرَةٍ يَضْطَرِبُونَ.1
مردي نزد اميرالمؤمنين7آمد و عرض کرد: اي اميرمؤمنان7، مرا سفارش کن به راهي از راه هاي خير و خوبي که بدان نجات يابم؟
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 455
حضرت علي7فرمود: اي آن که پرسيدي، بشنو و سپس بفهم و پس از آن باور کن و سپس به کار ببند. مردم سه گروهند: زاهد (پارسا) و صابر (شکيبا) و راغب (خواهان دنيا)؛ امّا زاهد کسي است که اندوه ها و شادي ها از دلش بيرون رفته، نه به چيزي از دنيا شاد شود و نه بر چيزي که از دستش رفته افسوس مي خورد پس او آسوده خاطر است؛ و امّا صابر آن کس است که در دل آرزوي دنيا کند و چون بدان رسد به خاطر سرانجام بد آن و زشتي منظر آن (در نظر عقل) به نفس خود لگام زند که از آن برنگيرد، (و چنان است) که اگر بر دلش آگاه شوي از پارسايي و فروتني و دور انديشي او در شگفت شوي؛ و امّا راغب واهمه اي ندارد که دنيا از چه راهي به دست او برسد از حلال است يا از حرام، و باک ندارد که درباره آن آبرويش چرکين شود و خود را هلاک کند و مردانگي خود را از بين ببرد پس آنهايند که در گرداب سخت (دنيا) سرگردان و مضطرب هستند.
هشت خصلت مؤمن
عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانِيَ خِصَالٍ: وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِزِ، صَبُوراً عِنْدَ الْبَلَاءِ، شَكُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ، قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ، لَا يَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ، وَ لَا يَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فِي تَعَبٍ، وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ. إِنَّ الْعِلْمَ خَلِيلُ الْمُؤْمِنِ، وَ الْحِلْمَ وَزِيرُهُ، وَ الْعَقْلَ أَمِيرُ جُنُودِهِ، وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ، وَ الْبِرَّ وَالِدُهُ.1
امام صادق7فرمود: سزاوار است كه مؤمن داراى هشت خصلت باشد: هنگام سختي ها با وقار باشد. هنگام بلا شكيبا باشد. در فراوانى نعمت سپاسگزار باشد. به آنچه خدا روزيش كرده قانع و خرسند باشد. به دشمنانش ستم نكند. بارش را بر دوستانش نيفكند. بدنش از او در رنج و مشقّت باشد (از بسيارى عبادت و رفع حوائج مردم) و مردم از او در آسايش باشند. همانا علم، دوست مؤمن است و بردبارى وزيرش، و عقل امير سپاهش (يعنى اعضاء و جوارحش به فرمان عقلش رفتار
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 47
كنند) و مدارا برادرش، و احسان پدرش باشد.
سفارش امام کاظم7به هشام
فِي وَصِيَّةِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍلِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ: يا هِشَامُ، مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ مَلَكٌ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهِ فَلَا يَتَوَاضَعُ إِلَّا رَفَعَهُ اللَّهُ وَ لَا يَتَعَاظَمُ إِلَّا وَضَعَهُ اللَّهُ ... يا هِشَامُ، مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ: مَنْ أَظْلَمَ نُورَ فِكْرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ، وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ، وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ.1
امام کاظم7در سفارشي به هشام بن حکم فرمودند: اي هشام، هيچ بنده اي نيست مگر اينکه فرشته اي موي پيشاني اش را به دست گرفته است. پس همين که در پيشگاه خداوند تواضع مي کند خداوند مرتبه او را بالا مي برد و نسبت به خدا تکبّر نمي ورزد مگر اينکه او را به خاک ذلّت مي نشاند ... اى هشام، هر كسي سه چيز را بر سه چيز مسلّط گرداند گويا هواى نفسش را بر نابودى عقلش يارى داده است:
[1]تحف العقول، ص 386
آنكه روشنى انديشه اش را با آرزوهاى دراز، تاريك سازد و با سخن گفتن بسيار، حكمت هاى نغز خود را محو سازد و چراغ عبرتش را با شهوات نفسانى اش خاموش كند چنين كسى، گويى هواى نفس را بر نابودى عقلش يارى داده است و آنكه عقل خويش را تباه كند، دين و دنيايش تباه گردد.
يا هِشَامُ، نُصِبَ الْخَلْقُ لِطَاعَةِ اللَّهِ، وَ لَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ، وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ، وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ، وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِي، وَ مَعْرِفَةُ الْعَالِمِ بِالْعَقْلِ.1
اى هشام، خلق براى فرمانبردارى از خدا آفريده شده اند و نجات ميسّر نشود مگر به فرمانبردارى، و فرمانبردارى با علم و معرفت، و علم با آموختن به دست آيد و آموختن با خِرَد محکم مي شود و علم جز از دانشمند الهى به دست نيايد و شناخت عالم با خِرَد حاصل مي شود.
يا هِشَامُ، كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَيقُولُ: مَا مِنْ شَيءٍ عُبِدَ اللَّهُ بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ، وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّى يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ شَتَّى: الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ، وَ الرُّشْدُ وَ الْخَيرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ، وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُول،ٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَكْفُوفٌ، نَصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا الْقُوتُ، وَ لَا يَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ، الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَيرِهِ، وَ التَّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَيهِ مِنَ الشَّرَفِ، يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِهِ وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ يَرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ
[1]تحف العقول، ص 387
خَيْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِي نَفْسِهِ، وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْرِ.1
اي هشام، امير المؤمنين7ميفرمود: خدا با چيزي بهتر از عقل پرستش نشود و تا چند صفت در انسان نباشد عقلش کامل نشده است: مردم از کفر و شرارتش در امان، و به نيکي و هدايتش اميدوار باشند. زيادي مالش بخشيده، و زيادي گفتارش نگه داشته شده باشد. بهره او از دنيا به مقدار قوتش باشد. تا زنده است از دانش سير نشود. ذلّت با خدا را از عزّت با غير خدا دوستتر دارد. تواضع را از شرافت دوستتر دارد. نيکي اندک ديگران را زياد، و نيکي بسيار خود را اندک شمارد. همه مردم را از خود بهتر داند و خود را از همه بدتر، و اين تمام مطلب است.
يا هِشَامُ، إِنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِي السَّهْلِ وَ لَا يَنْبُتُ فِي الصَّفَا فَكَذَلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَةَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّكَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْلِ، أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ مَنْ شَمَخَ إِلَى السَّقْفِ بِرَأْسِهِ شَجَّهُ وَ مَنْ خَفَضَ رَأْسَهُ اسْتَظَلَّ تَحْتَهُ وَ أَكَنَّهُ؟ وَ كَذَلِكَ مَنْ لَمْ يتَوَاضَعْ لِلَّهِ خَفَضَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ.2
اي هشام، زراعت در زمين هموار ميرويد نه بر سنگ سخت؛ و چنين است که حکمت در دلهاي متواضع جاي ميگيرد نه در دلهاي متکبّر و
[1]تحف العقول، ص 388
[2]تحف العقول، ص 396
گردن کش. خداوند متعال، تواضع را وسيله عقل و تکبّر را وسيله جهل قرار داده است. مگر نمى دانى كه هر كسي سرش را به سقف سايد سرش مى شكافد و هر كه سر پايين گيرد در زير سقف سايه و پناه مى گيرد؟ لذا هر كه براى خدا فروتنى نكند خداوند او را پست گرداند و هر كه براى خدا فروتنى كند خداوند او را بالا ببرد.