بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 226

كنند) و مدارا برادرش، و احسان پدرش باشد.


صفحه 227

سفارش امام کاظم7به هشام

فِي وَصِيَّةِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍلِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ: يا هِشَامُ، مَا مِنْ‌ عَبْدٍ إِلَّا وَ مَلَكٌ‌ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهِ فَلَا يَتَوَاضَعُ إِلَّا رَفَعَهُ اللَّهُ وَ لَا يَتَعَاظَمُ إِلَّا وَضَعَهُ اللَّهُ ... يا هِشَامُ، مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ: مَنْ أَظْلَمَ نُورَ فِكْرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ، وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ، وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ‌ نَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ.1

امام کاظم7در سفارشي به هشام بن حکم فرمودند: اي هشام، هيچ بنده اي نيست مگر اينکه فرشته اي موي پيشاني اش را به دست گرفته است. پس همين که در پيشگاه خداوند تواضع مي کند خداوند مرتبه او را بالا مي برد و نسبت به خدا تکبّر نمي ورزد مگر اينکه او را به خاک ذلّت مي نشاند ... اى هشام، هر كسي سه چيز را بر سه چيز مسلّط گرداند گويا هواى نفسش را بر نابودى عقلش يارى داده است:

[1]تحف العقول، ص 386


صفحه 228

آنكه روشنى انديشه اش را با آرزوهاى دراز، تاريك سازد و با سخن گفتن بسيار، حكمت هاى نغز خود را محو سازد و چراغ عبرتش را با شهوات نفسانى اش خاموش كند چنين كسى، گويى هواى نفس را بر نابودى عقلش يارى داده است و آنكه عقل خويش را تباه كند، دين و دنيايش تباه گردد.

يا هِشَامُ، نُصِبَ الْخَلْقُ لِطَاعَةِ اللَّهِ، وَ لَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ، وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ، وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ، وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِي، وَ مَعْرِفَةُ الْعَالِمِ بِالْعَقْلِ.1

اى هشام، خلق براى فرمانبردارى از خدا آفريده شده اند و نجات ميسّر نشود مگر به فرمانبردارى، و فرمانبردارى با علم و معرفت، و علم با آموختن به دست آيد و آموختن با خِرَد محکم مي شود و علم جز از دانشمند الهى به دست نيايد و شناخت عالم با خِرَد حاصل مي شود.

يا هِشَامُ، كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَيقُولُ: مَا مِنْ شَي‌ءٍ عُبِدَ اللَّهُ بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ، وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّى يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ شَتَّى: الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ، وَ الرُّشْدُ وَ الْخَيرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ، وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُول،ٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَكْفُوفٌ، نَصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا الْقُوتُ، وَ لَا يَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ، الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَيرِهِ، وَ التَّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَيهِ مِنَ الشَّرَفِ، يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِهِ وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ يَرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ

[1]تحف العقول، ص 387


صفحه 229

خَيْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِي نَفْسِهِ، وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْرِ.1

اي هشام، امير المؤمنين7مي‌فرمود: خدا با چيزي بهتر از عقل پرستش نشود و تا چند صفت در انسان نباشد عقلش کامل نشده است: مردم از کفر و شرارتش در امان، و به نيکي و هدايتش اميدوار باشند. زيادي مالش بخشيده، و زيادي گفتارش نگه داشته شده باشد. بهره او از دنيا به مقدار قوتش باشد. تا زنده است از دانش سير نشود. ذلّت با خدا را از عزّت با غير خدا دوست‌تر دارد. تواضع را از شرافت دوست‌تر دارد. نيکي اندک ديگران را زياد، و نيکي بسيار خود را اندک شمارد. همه مردم را از خود بهتر داند و خود را از همه بدتر، و اين تمام مطلب است.

يا هِشَامُ، إِنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِي السَّهْلِ وَ لَا يَنْبُتُ فِي الصَّفَا فَكَذَلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَةَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّكَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْلِ، أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ مَنْ شَمَخَ إِلَى السَّقْفِ‌ بِرَأْسِهِ‌ شَجَّهُ وَ مَنْ خَفَضَ رَأْسَهُ اسْتَظَلَّ تَحْتَهُ وَ أَكَنَّهُ؟ وَ كَذَلِكَ مَنْ‌ لَمْ‌ يتَوَاضَعْ‌ لِلَّهِ‌ خَفَضَهُ‌ اللَّهُ‌ وَ مَنْ‌ تَوَاضَعَ‌ لِلَّهِ‌ رَفَعَهُ.‌2

اي هشام، زراعت در زمين هموار مي‌رويد نه بر سنگ سخت؛ و چنين است که حکمت در دلهاي متواضع جاي مي‌گيرد نه در دلهاي متکبّر و

[1]تحف العقول، ص 388

[2]تحف العقول، ص 396


صفحه 230

گردن کش. خداوند متعال، تواضع را وسيله عقل و تکبّر را وسيله جهل قرار داده است. مگر نمى دانى كه هر كسي سرش را به سقف سايد سرش مى شكافد و هر كه سر پايين گيرد در زير سقف سايه و پناه مى گيرد؟ لذا هر كه براى خدا فروتنى نكند خداوند او را پست گرداند و هر كه براى خدا فروتنى كند خداوند او را بالا ببرد.


صفحه 231

ثمره اميد بستن به خدا

عَنِ الزُّهْرِي عَنْ عَلِي بْنِ الْحُسَينِقَالَ: رَأَيتُ الْخَيرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ‌ فِي‌ قَطْعِ‌ الطَّمَعِ‌ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ، وَ مَنْ لَمْ يَرْجُ النَّاسَ فِي شَيْ‌ءٍ وَ رَدَّ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ اسْتَجَابَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِي كُلِّ شَي‌ءٍ.1

امام سجّاد7فرمود: تمام خير و نيكى را ديدم كه در بريدن طمع از دست مردم است. هر كه هيچ اميدى به مردم نداشته باشد و امرش را در هر كارى به خداى عزّوجل واگذارد خداى عزّوجل در هر چيزى او را اجابت كند.

[1]كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 148


صفحه 232

معناي حجّت بالغه

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيادٍ قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍوَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿قُلْ فَلِلَّهِ‌ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ﴾1فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيامَةِ: عَبْدِي، أَ كُنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ: أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ، وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ: أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى‌‌ تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ،﴿فَتِلْكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ﴾3.2

امام صادق7در پاسخ پرسش‌گرى درباره اين سخن خداوند كه مى‌فرمايد: 6دلايل رسا خاصّ‌ خدا است5 فرمود: خداى متعال در روز قيامت از بنده مى‌پرسد: آيا عالم بودى (مى‌دانستى)؟ اگر پاسخ دهد: آرى، به او خواهد فرمود: پس چرا به دانستني هايت عمل نكردى‌؟ و اگر بگويد: نادان بودم، به او خواهد فرمود: چرا نياموختى تا به آن عمل كنى‌؟ پس (در احتجاج) بر او چيره مى‌شود و آن، همان 6دلايل رسا5 است.

[1]انعام، 149

[2]انعام، 149

[3]امالي (طوسي)، ص 9


صفحه 233

نتيجه گمان خوب و بد به ديگران

قَالَ عَلِي: إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ، وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ فَأَحْسَنَ‌ رَجُلٌ‌ الظَّنَ‌ بِرَجُلٍ‌ فَقَدْ غَرَّرَ.1

حضرت علي7مي فرمايد: هرگاه صلاح و نيکوکاري، زمانه و اهلش را فرا گرفت اگر کسي به ديگري که به ظاهر خلافي نکرده است بدبين شود ستم کرده است و اگر فساد و تباهي بر جامعه چيره گشت و انسان به ديگران خوشبين گردد خود را فريب داده است.

[1]نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 489