بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 260

بدعت، گناهي نابخشودني

رَوَى هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ وَ أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: كَانَ رَجُلٌ فِي الزَّمَنِ الْأَوَّلِ طَلَبَ الدُّنْيَا مِنْ حَلَالٍ فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهَا وَ طَلَبَهَا مِنْ حَرَامٍ فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهَا فَأَتَاهُ الشَّيْطَانُ فَقَالَ لَهُ: يَا هَذَا، إِنَّكَ قَدْ طَلَبْتَ الدُّنْيَا مِنْ حَلَالٍ فَلَمْ تَقْدِرْ عَلَيْهَا فَطَلَبْتَهَا مِنْ حَرَامٍ فَلَمْ تَقْدِرْ عَلَيْهَا أَ فَلَا أَدُلُّكَ عَلَى شَيْ‌ءٍ تُكْثِرُ بِهِ دُنْيَاكَ وَ تُكْثِرُ بِهِ تَبَعَكَ؟ فَقَالَ: بَلَى. قَالَ: تَبْتَدِعُ دِيناً وَ تَدْعُو إِلَيْهِ النَّاسَ. فَفَعَلَ فَاسْتَجَابَ لَهُ النَّاسُ فَأَطَاعُوهُ فَأَصَابَ مِنَ الدُّنْيَا. ثُمَّ إِنَّهُ فَكَّرَ فَقَالَ: مَا صَنَعْتُ؟ ابْتَدَعْتُ دِيناً وَ دَعَوْتُ النَّاسَ إِلَيْهِ وَ مَا أَرَى لِي تَوْبَةً إِلَّا أَنْ آتِيَ مَنْ دَعَوْتُهُ فَأَرُدَّهُ عَنْهُ؛ فَجَعَلَ يَأْتِي أَصْحَابَهُ الَّذِينَ أَجَابُوهُ فَيَقُولُ: إِنَّ الَّذِي دَعَوْتُكُمْ إِلَيْهِ بَاطِلٌ وَ إِنَّمَا ابْتَدَعْتُهُ. فَجَعَلُوا يَقُولُونَ‌: كَذَبْتَ، هُوَ الْحَقُّ وَ لَكِنَّكَ شَكَكْتَ فِي دِينِكَ فَرَجَعْتَ عَنْهُ. فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ عَمَدَ إِلَى سِلْسِلَةٍ فَوَتَدَ لَهَا وَتِداً ثُمَّ جَعَلَهَا فِي عُنُقِهِ وَ قَالَ: لَا أَحُلُّهَا حَتَّى يَتُوبَ اللَّهُ عَلَيَّ؛ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِA: قُلْ لِفُلَانٍ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْ دَعَوْتَنِي حَتَّى تَنْقَطِعَ أَوْصَالُكَ مَا اسْتَجَبْتُ لَكَ حَتَّى تَرُدَّ مَنْ مَاتَ عَلَى مَا


صفحه 261

دَعَوْتَهُ إِلَيْهِ فَيَرْجِعَ عَنْهُ.1

امام صادق7فرمود: مردى در قديم الأيّام دنيا را از راه حلال طلب كرد بدست نياورد و نتوانست بدان برسد و از راه حرام طلب كرد باز نتوانست بدست آورد. پس شيطان نزد او آمد و گفت: اى مرد، تو دنيا را از راه حلال خواستى بدست نياوردى، از راه حرام كوشش نمودى که بدست آورى باز موفّق نشدي آيا مي خواهي تو را به كارى راهنمايي كنم كه دنيا به تو رو بياورد و ثروتى بدست آورى و مريدانت فراوان شوند؟ مرد گفت: آرى. شيطان گفت: دينى مى‌آورى و مردم را بدان دعوت مي كنى. مرد سخن شيطان را به كار بست و مردم از وى پذيرفتند و گرد او جمع شدند و اطاعتش نمودند و از اين راه ثروتى بدست آورد و دنيايش آباد شد. سپس با خود انديشيد و گفت: اين چه کاري بود كه انجام دادم. دين اختراع كردم و مردم را به دين دروغين خواندم و گمان نمى‌كنم توبه‌ام پذيرفته شود مگر آنكه بروم و هر كسي را كه دعوت كردم و او پذيرفته، از آن دين دروغين بازگردانم. پس شروع كرد و نزد ياران خود آمد و مى‌گفت: آنچه من شما را بدان خواندم باطل و نادرست بود و من از پيش خود ساخته بودم. آنان در پاسخ وى مى‌گفتند: دروغ مى‌گوئى. آن حق است و ليكن تو خود در دينت به شك افتاده‌اى و از آن رجوع كرده‌اى. پس مرد چون چنين ديد زنجيرى برداشت و يك سر آن را به

[1]من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 572


صفحه 262

جائى كوبيد و سر ديگر را به گردن خود بست و گفت: اين زنجير را از گردن باز نمي کنم تا اينكه خداوند مرا ببخشد و از سر گناهم بگذرد. پس خداوند عزّوجل به يكى از پيامبرانشA وحى فرستاد كه به فلان شخص بگو: سوگند به عزّت و جلالم اگر آنقدر مرا بخوانى كه همه رگهايت از هم بگسلد عذرخواهى تو را نپذيرم جز آنكه آنان كه به دين تو مرده اند را زنده كنى و آنها از آن دين برگردند.


صفحه 263

معناي توکّل

قَالَ الصَّادِقُ: التَّوَكُّلُ كَأْسٌ مَخْتُومٌ بِخِتَامِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَلَا يَشْرَبُ بِهَا وَ لَا يَفُضُّ خِتَامَهَا إِلَّا الْمُتَوَكِّلُونَ كَمَا قَالَ تَعَالَى‌ ﴿وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ﴾1وَ قَالَ تَعَالَى ﴿وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾2. جَعَلَ اللَّهُ التَّوَكُّلَ مِفْتَاحَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانَ قُفْلَ التَّوَكُّلِ، وَ حَقِيقَةُ التَّوَكُّلِ الْإِيثَارُ وَ أَصْلُ الْإِيثَارِ تَقْدِيمُ الشَّيْ‌ءِ بِحَقِّهِ. وَ لَا يَنْفَكُّ الْمُتَوَكِّلُ فِي تَوَكُّلِهِ مِنْ إِثْبَاتِ أَحَدِ الْإِيثَارَيْنِ: فَإِنْ آثَرَ الْمَعْلُولَ وَ هُوَ الْكَوْنُ حُجِبَ بِه،ِ وَ إِنْ آثَرَ الْمُعَلِّلَ عِلَّةَ التَّوَكُّلِ وَ هُوَ الْبَارِي سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى بَقِيَ مَعَهُ. فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ‌ تَكُونَ مُتَوَكِّلًا لَا مُتَعَلِّلًا فَكَبِّرْ عَلَى رُوحِكَ خَمْسَ تَكْبِيرَاتٍ وَ وَدِّعْ أَمَانِيَّكَ كُلَّهَا تَوْدِيعَ الْمَوْتِ لِلْحَيَاةِ. وَ لَيْسَ أَدْنَى حَدِّ التَّوَكُّلِ إِلَّا تَسَابُقَ مَقْدُومِكَ بِالْهِمَّةِ وَ لَا تُطَالِعْ مَقْسُومَكَ وَ لَا تَسْتَشْرِفْ مَعْدُومَكَ فَتَنْتَقِضُ بِأَحَدِهَا عَقْدَ إِيمَانِكَ وَ أَنْتَ لَا تَشْعُرُ.

امام صادق7فرمود: توكّل، جامي است دست نخورده و مهر شده

[1]ابراهيم، 12

[2]مائده، 23


صفحه 264

توسّط خداوند عزّوجل که جز متوکّلان، از آن ننوشند و مهر آن را برندارند. خداي متعال فرمود: 6و مؤمنان، تنها بر خدا توكّل کنند5 و نيز فرمود: 6بر خدا توكّل کنيد اگر ايمان آورده‌ايد5. خداوند توكّل را کليد ايمان قرار داد و ايمان را قفل توكّل. حقيقت توكّل ايثار است و ريشه ايثار، مقدّم داشتن حقّ يك طرف است. شخص متوکّل، در توکّلش همواره يکي از دو چيز را بر مي‌گزيند: پس چنانچه معلول توكّل را که عالَم وجود است برگزيند حجابي (ميان او و خالق) شود و اگر بوجود آورنده توكّل را که همان خداوند سبحان است برگزيند پيوسته با خداي تعالي خواهد بود؛ پس اگر خواهي که متوکّل بر خدا باشي نه متوکّل بر معلول، بر روح خويش پنج تکبير (همانند نماز ميّت) بگو و آرزوها را چون وداع با زندگي (جدا شدن از تن) رها کن. كمترين حد توكّل آن است كه با همّت و فكر و انديش? خود در صدد تغيير مقدّرات و غالب شدن بر مقدار معيّن شده براى خود نباشى و بر همان قسمت مقرّر شده هم چشم ندوزى و بر آنچه از دستت رفته است خيره نشده و تاسّف نخورى چه بسا به واسطه يکي از اين دو، ايمانت را در حالي که خود خبر نداري، از دست بدهي.

وَ إِنْ عَزَمْتَ أَنْ تَقِفَ عَلَى بَعْضِ شِعَارِ الْمُتَوَكِّلِينَ فِي تَوَكُّلِهِ مِنْ إِثْبَاتِ أَحَدِ الْإِيثَارَيْنِ حَقّاً فَاعْتَصِمْ بِعُرْوَةِ هَذِهِ الْحِكَايَةِ وَ هِيَ أَنَّهُ رُوِيَ أَنَّ بَعْضَ الْمُتَوَكِّلِينَ قَدِمَ عَلَى بَعْضِ الْأَئِمَّةِAفَقَالَ لَهُ: اعْطِفْ عَلَيَّ بِجَوَابِ مَسْأَلَةٍ فِي التَّوَكُّلِ؛ وَ الْإِمَامُكَانَ يَعْرِفُ الرَّجُلَ بِحُسْنِ التَّوَكُّلِ وَ نَفِيسِ الْوَرَعِ وَ


صفحه 265

أَشْرَفَ عَلَى صِدْقِهِ فِيمَا سَأَلَ عَنْهُ مِنْ قَبْلِ إِبْدَائِهِ إِيَّاهُ فَقَالَ لَهُ: قِفْ مَكَانَكَ وَ أَنْظِرْنِي سَاعَةً. فَبَيْنَمَا هُوَ مُطْرِقٌ لِجَوَابِهِ إِذَا اجْتَازَ بِهِمَا فَقِيرٌ فَأَدْخَلَ الْإِمَامُيَدَهُ فِي جَيْبِهِ وَ أَخْرَجَ شَيْئاً فَنَاوَلَهُ الْفَقِيرَ؛ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى السَّائِلِ فَقَالَ لَهُ: هَاتِ وَ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ. فَقَالَ السَّائِلُ أَيُّهَا الْإِمَامُكُنْتُ أَعْرِفُكَ قَادِراً مُتَمَكِّناً مِنْ جَوَابِ مَسْأَلَتِي‌ قَبْلَ أَنْ تَسْتَنْظِرَنِي، فَمَا شَأْنُكَ فِي إِبْطَائِكَ عَنِّي؟ فَقَالَ الْإِمَامُ: لِتَعْتَبِرَ الْمَعْنَى قَبْلَ كَلَامِي إِذَا لَمْ أَكُنْ أَرَانِي سَاهِياً بِسِرِّي وَ رَبِّي مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ أَنْ أَتَكَلَّمَ بِعِلْمِ التَّوَكُّلِ وَ فِي جَيْبِي دَانِقٌ ثُمَّ لَمْ يَحِلَّ لِي ذَلِكَ إِلَّا بَعْدَ إِيثَارِهِ فَافْهَمْ فَشَهِقَ السَّائِلُ شَهْقَةً وَ حَلَفَ أَلَّا يَأْوِيَ عُمْرَاناً وَ لَا يَأْنَسَ بِبَشَرٍ مَا عَاش‌.1

چنانچه مي‌خواهي به روش متوکّلان، آنان که دو صفت ياد شده را به تمام و کمال در خود دارند، پي ببري از اين حکايت غفلت مکن و به آن گوش سپار. شخص متوکّلي بر يکي از امامان7وارد شد و گفت: بر من مهرباني کن و به سؤال من در باب توكّل پاسخ فرما. امام7که او را به حُسن توكّل و پرهيزکاري مي‌شناخت و بر صداقت وي در آنچه که پرسيد از پيش مطّلع بود فرمود: اندکي درنگ کن. در حالي که آن شخص منتظر پاسخ بود فقيري آمد. امام7دست در جيب کرده و چيزي به وي داد. سپس روي به آن شخص کرد و فرمود: اکنون بپرس. آن مرد گفت: اي امام7، مي دانستم که شما بر پاسخ من توانايي،

[1]مصباح الشريعه، ص 165


صفحه 266

پيش از آن که مرا به انتظار کشيدن امر کني پس چرا در دادن پاسخ درنگ کردي؟ حضرت7فرمود: براى اينكه تو خود پيش از سخن گفتن من، پاسخت را دريابى چراکه مقدار يك دانق (وجه بسيار مختصر) همراه من بود و من نمي خواستم از خود غافل باشم و درباره مسأله توكّل صحبت كنم و باطن و ضمير من كه از هر جهت خداوند اطلاع از آن دارد شايد توجّه به آن وجه مختصر كه در جيب من هست داشته باشد و سزاوار نبود كه من پاسخ سؤال مربوط‌ به توكّل را بدهم مگر اينكه اين وجه را به مصرف برسانم. پس از اين عمل و شرح آن، ناگهان آن مرد فرياد تاسّفبارى سر داد و سوگند ياد نمود كه از اين پس تا آخر عمر، در عمران و آبادى سكونت نكند و با هيچ كس پيوند انس نبندد و با كسى معاشرت ننمايد.


صفحه 267

عظمت قرآن و تلاوت آن

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‌فِي وَصِيَّتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ ... عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ، وَ الْعَمَلِ بِمَا فِيهِ، وَ لُزُومِ فَرَائِضِهِ وَ شَرَائِعِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ التَّهَجُّدِ بِهِ‌ وَ تِلَاوَتِهِ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ؛ فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى خَلْقِهِ؛ فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَى كُلِ‌ مُسْلِمٍ‌ أَنْ‌ يَنْظُرَ كُلَ‌ يَوْمٍ‌ فِي‌ عَهْدِهِ‌ وَ لَوْ خَمْسِينَ آيةً. وَ اعْلَمْ أَنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آياتِ الْقُرْآنِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ يُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ: اقْرَأْ وَ ارْقَ؛ فَلَا يَكُونُ فِي الْجَنَّةِ بَعْدَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ أَرْفَعُ دَرَجَةً مِنْهُ.1

حضرت علي7در وصيّتي به فرزندش محمّد بن حنفيّه فرمود: بر تو باد به خواندن قرآن و عمل به محتواى آن و ملتزم بودن به واجبات و دستورات آن، و حلال و حرامش و امر و نهي آن، و شب زنده‌دارى با آن، و تلاوتش در شب و روزت زيرا كه آن پيمانى از جانب خداى تبارك و تعالى به سوى خلق او است؛ و از اين رو بر هر مسلمانى واجب است كه

[1]من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 628