خاستگاه فتنه ها
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍقَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَالنَّاسَ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ. يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ. يَتَوَلَّى فِيهَا رِجَالٌ رِجَالًا فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ يَخْفَ عَلَى ذِي حِجًى، وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ لَمْ يَكُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَيَجِيئَانِ مَعاً فَهُنَالِكَ اسْتَحْوَذَ الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ نَجَا الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى.1
امام باقر7فرمود: حضرت على7براى مردم سخنرانى كرد و فرمود: جز اين نيست كه خاستگاه فتنه ها پيروى از هواهاى نفس و احكامى است كه بدعت گذاشته مى شوند و با حكم خدا مخالفند و گروهى در اين هوسها و بدعتها از گروهى ديگر پيروى مى كنند. بدانيد كه اگر حق، خالص و ناآميخته بود اختلاف پيش نمى آمد و اگر باطل خالص بود بر آدم خردمند پوشيده نمى ماند امّا مشتى از آن گرفته مىشود
[1]كافي (اسلاميه)، ج1، ص 54
و مشتى از اين و با هم درآميخته مى شوند و اينجا است كه شيطان بر دوستان خويش مسلّط مى گردد و كسانى كه پيشتر لطف حق شامل حالشان گشته است نجات مى يابند.
حسن مشورت با اهلش
عَنْ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: يا حَسَنُ، إِذَا نَزَلَتْ بِكَ نَازِلَةٌ فَلَا تَشْكُهَا إِلَى أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْخِلَافِ وَ لَكِنِ اذْكُرْهَا لِبَعْضِ إِخْوَانِكَ فَإِنَّكَ لَنْ تُعْدَمَ خَصْلَةً مِنْ أَرْبَعِ خِصَالٍ: ٍ إِمَّا كِفَايَةً بِمَالٍ، وَ إِمَّا مَعُونَةً بِجَاهٍ، أَوْ دَعْوَةً فَتُسْتَجَابُ، أَوْ مَشُورَةً بِرَأْيٍ.1
حسن بن راشد گويد: امام صادق7فرمود: اى حسن، هر گاه پيش آمد ناگوارى برايت رخ داد شكوۀ آن را به هيچ يك از اهل خلاف (مخالفان شيعه) نکن بلكه براى برادران ايمانى (هم مذهب) خود بگو زيرا يكى از چهار فايده را خواهى برد: يا به مال و داراييش تو را كفايت كند و يا به جاه و مقامش تو را كمك دهد يا دعايى كند (دربارۀ تو) كه مستجاب گردد و يا در مشورت نظري دهد كه تو را سودمند باشد.
[1]كافي (اسلاميه)، ج8، ص 170
اثر حسن ظنّ به خدا
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِقَالَ: إِنَّ آخِرَ عَبْدٍ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ فَيَلْتَفِتُ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: أَعْجِلُوهُ؛ فَإِذَا أُتِيَ بِهِ قَالَ لَهُ: عَبْدِي، لِمَ الْتَفَتَّ؟ فَيَقُولُ: يَا رَبِّ، مَا كَانَ ظَنِّي بِكَ هَذَا؛ فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: عَبْدِي، وَ مَا كَانَ ظَنُّكَ بِي؟ فَيَقُولُ: يَا رَبِّ، كَانَ ظَنِّي بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي وَ تُدْخِلَنِي جَنَّتَكَ؛ فَيَقُولُ اللَّهُ: مَلَائِكَتِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ بَلَائِي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي مَا ظَنَّ بِي هَذَا سَاعَةً مِنْ حَيَاتِهِ خَيْراً قَطُّ وَ لَوْ ظَنَّ بِي سَاعَةً مِنْ حَيَاتِهِ خَيْراً مَا رَوَّعْتُهُ بِالنَّارِ. أَجِيزُوا لَهُ كَذِبَهُ وَ أَدْخِلُوهُ الْجَنَّةَ. ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ: مَا ظَنَّ عَبْدٌ بِاللَّهِ خَيْراً إِلَّا كَانَ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ﴿وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِين﴾1.2
امام صادق فرمود: آخرين بندهاي که امر شود او را به دوزخ ببرند، بازگشته و نگاهي ميکند. خداي بزرگ ميفرمايد: او را باز گردانيد. پس
[1]فصلت، 23
[2]ثواب الاعمال، ص 173
هنگاميکه او را نزد خدا ميبرند خداوند ميفرمايد: اي بنده من، چرا روي برگرداندي و نگاه کردي؟ بنده عرض کند: پروردگارا، گمان من به تو اينگونه نبود. خداوند فرمايد: اي بنده من، درباره من چه گماني داشتي؟ بنده عرض ميکند: پروردگارا، گمان ميکردم که گناهم را ميبخشي و مرا در بهشت خويش جاي ميدهي. خداوند فرمايد: اي فرشتگان من، به عزّت و بزرگي و نعمتها و بلاها و بلند مرتبتي خويش سوگند که هرگز در طول عمرش اين گمان نيک را به من نداشت و اگر ساعتي در عمرش به من نيک گمان بود او را به آتش دوزخ نميترساندم. دروغ او را بپذيريد و به بهشت وارد کنيد. سپس امام صادق7فرمود: هيچ بندهاي به خداوند، نيک گمان نباشد جز آنکه خداوند نيز با او همانطور رفتار کند و هيچ بندهاي به او بدگمان نباشد جز آنکه خدا نيز با او همانطور رفتار نمايد و اين سخن همان فرموده خداي گرامي و بزرگ است: 6اين همان گمانى است كه شما درباره پروردگارتان داشتيد كه شما را هلاك ساخت و از زيانكاران گشتيد5.
چهار اصل زندگي
مِنْ خَطِّ الشَّهِيدِ8. قِيلَ لِلصَّادِقِ: عَلَى مَاذَا بَنَيْتَ أَمْرَكَ؟ فَقَالَ: عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ: عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِي لَا يَعْمَلُهُ غَيْرِي فَاجْتَهَدْتُ، وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَيَّ فَاسْتَحْيَيْتُ، وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِي لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِي فَاطْمَأْنَنْتُ، وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِي الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْتُ.1
به امام صادق7گفتند: كار خود را به چه اساسى استوار ساخته اى؟ فرمود: بر چهار بنيان: دانستم كه عمل مرا كسى ديگر انجام نمى دهد پس تلاش نمودم؛ دانستم كه خدا بر من آگاه است پس حيا كردم؛ دانستم كه روزى مرا ديگرى نمى خورد پس آرام گرفتم؛ دانستم كه پايان كار من مرگ است پس براى آن آماده شدم.
[1]بحار الانوار (بيروت)، ج75، ص 228
اهميّت حفظ زبان
عَنْ قَيسٍ أَبِي إِسْمَاعِيلَ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ[فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ[أَوْصِنِي؛ فَقَالَ: احْفَظْ لِسَانَكَ. قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ[أَوْصِنِي. قَالَ: احْفَظْ لِسَانَكَ. قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ[أَوْصِنِي. قَالَ: احْفَظْ لِسَانَكَ؛ وَيْحَكَ وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ؟1
مردي به پيامبر[ گفت: به من نصيحتي بفرما. پيامبر[ فرمود: زبانت را نگهدار. سپس گفت: اي پيامبر خدا [، نصيحت ديگري فرما. فرمود: زبانت را نگهدار. آنگاه گفت: اي رسول خدا [، نصيحتم بفرما. فرمود: زبانت را نگهدار؛ واي بر تو، آيا جز اين است كه مردم براي آنچه با زبان درو كنند با صورت به دوزخ افكنده شوند؟
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 115
عاقبت تفاوت گفتار و کردار
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ[: مَنْ لَمْ يَحْسُبْ كَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ كَثُرَتْ خَطَايَاهُ وَ حَضَرَ عَذَابُهُ.1
امام صادق7از پيامبر خدا[ نقل کردند که فرمود: كسى كه گفتارش را جزو كردار و عملش به شمار نياورد گناهانش بسيار شود و عذابش حاضر و آماده گردد.
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 115