عيسى7به حواريّون خود فرمود: 6ياوران من در راه خدا كيانند؟ آنها گفتند: ماييم ياوران خدا5 و به خدا سوگند نه در برابر يهود ياريش كردند و نه در راه او جنگ كردند ولى شيعيان ما به خدا سوگند پيوسته از روزى كه خداى عزّوجل پيغمبرش[ را قبض روح فرمود تاكنون ما را يارى كرده و در راه ما جنگ كرده و به آتش سوخته و دچار عذاب و شكنجه گشته و در شهرها آواره شدند. خداوند از جانب ما به آنها جزاى خير دهد. حضرت علي7فرمود: به خدا سوگند اگر ببينى دوستان ما را با شمشير بزنند هرگز ما را دشمن نخواهند داشت و به خدا سوگند اگر به دشمنانمان نزديك شوم و اموال بسيار به آنها دهم آنها (نيز) ما را دوست نخواهند داشت.
صفات شيعه واقعي
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍقَالَ: قَالَ لِي: يَا جَابِرُ، أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِA؟ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ، وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ، وَ التَّخَشُّعِ، وَ الْأَمَانَةِ، وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ، وَ الصَّوْمِ، وَ الصَّلَاةِ، وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ، وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ، وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ، وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ، وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ، وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ. قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ[، مَا نَعْرِفُ الْيَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ؛ فَقَالَ: يَا جَابِرُ، لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ. حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ يَقُولَ أُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا يَكُونَ مَعَ ذَلِكَ فَعَّالًا؟ فَلَوْ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ[فَرَسُولُ اللَّهِ[خَيْرٌ مِنْ عَلِيٍّAثُمَّ لَا يَتَّبِعُ سِيرَتَهُ وَ لَا يَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِيَّاهُ شَيْئاً؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ. لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ. أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَيْهِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ. يَا جَابِرُ، وَ اللَّهِ مَا يُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَّا بِالطَّاعَةِ، وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ، وَ لَا عَلَى
اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ. مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ، وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.1
امام باقر7به جابر فرمود: آيا كسى كه خودش را به شيعه نسبت مى دهد همين مقدار كه اظهار دوستى با ما اهل بيتA را كند برايش كافى است؟ به خدا قسم شيعۀ ما نيست مگر كسى كه از خدا بپرهيزد و فرمانبردار او باشد و شيعيان ما شناخته نمى شوند مگر با فروتنى و خضوع و امانت داري و بسيار ياد خدا و روزه گرفتن و نماز خواندن و نيکي به والدين و دلجويى از همسايگان مستمند و فقيران و بدهكاران و يتيمان، و راستگويى و خواندن قرآن و نگاه داشتن زبان در برابر مردم مگر به كلام نيكو، و اينها در همه چيز امين قبايل خود بودند. جابر گويد: گفتم: يا ابن رسول اللّه [، ما كسى را به اين صفات نمى شناسيم. فرمود: اى جابر، سخنان مردم در تو تأثير نگذارد. آيا همين بس است كه كسى بگويد من على7را دوست دارم و پيرو او هستم ولى كارى نكند؟ و اگر بگويد من رسول خدا[ را دوست دارم و رسول خدا[ بهتر از على7است سپس به شيوه و روش او عمل نكند و سنّت او را پيروى نكند محبّت پيامبر[ نفعى به حال او ندارد. پس از خدا بپرهيزيد و براى آنچه نزد خدا هست عمل نمائيد. بين خدا و كسى خويشاوندى نيست. محبوب ترين بندگان نزد خداوند و ارجمندترين
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 74
ايشان نزد او با تقواترين آنها است و عمل كننده ترين آنها به طاعت او است. اي جابر، به خدا قسم، تقرّب به خدا براى كسى ميسّر نيست مگر به اطاعت و بندگى، و برات آزادى از دوزخ به دست ما نيست، و احدى را بر خدا حجّتى نيست. هر كسي مطيع خدا است دوست ما است و هر كسي نافرمانى خدا كند دشمن ما است و فرداى قيامت به ولايت ما نمى رسد مگر به وسيله فضيلت و پرهيز از گناه.
بد خلقي موجب فشار قبر
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ: أَ يُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا. مَا أَقَلَّ مَنْ يُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ. إِنَّ رُقَيَّةَ لَمَّا قَتَلَهَا عُثْمَانُ وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ[عَلَى قَبْرِهَا فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَدَمَعَتْ عَيْنَاهُ؛ وَ قَالَ لِلنَّاسِ: إِنِّي ذَكَرْتُ هَذِهِ وَ مَا لَقِيَتْ فَرَقَقْتُ لَهَا وَ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ. قَالَ: فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَبْ لِي رُقَيَّةَ مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ فَوَهَبَهَا اللَّهُ لَهُ. قَالَ: وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ[خَرَجَ فِي جِنَازَةِ سَعْدٍ وَ قَدْ شَيَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ؛ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ[رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ؛ ثُمَّ قَالَ: مِثْلُ سَعْدٍ يُضَمُّ؟ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ كَانَ يَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ؛ فَقَالَ: مَعَاذَ اللَّهِ، إِنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَارَّةٍ فِي خُلُقِهِ عَلَى أَهْلِهِ. قَالَ: فَقَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ: هَنِيئاً لَكَ يَا سَعْدُ. قَالَ: فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ[: يَا أُمَّ سَعْدٍ، لَا تَحْتِمِي عَلَى اللَّهِ.1
ابو بصير گويد: به امام صادق7عرض كردم: آيا كسى از فشار قبر رها مىشود؟ فرمود: از آن به خدا پناه مىبريم. چه اندكند كسانى كه از فشار
[1]كافي (اسلاميه)، ج3، ص 236
قبر رها مىشوند. هنگامى كه عثمان، رقيّه (دختر پيامبر خدا[) را كشت رسول خدا[ در كنار قبرش ايستاد و سر خود را به آسمان بلند كرد و در حالى كه از چشمان مباركش اشك جارى بود به مردم فرمود: من به ياد اين دختر افتادم و به آزارى كه (از شوهرش) به او رسيد؛ پس دلم شکست و رها شدن او را از فشار قبر خواستارم. امام صادق7فرمود: سپس پيامبر[ خطاب به خداوند عرضه داشت: بار خدايا، رقيّه را به خاطر من از فشار قبر ببخش و بِرَهان. پس خداوند رقيّه را به خاطر پيامبر[ بخشيد. امام صادق7فرمود: رسول خدا[ با جنازه سعد بن معاذ همراه شد در حالى كه هفتاد هزار فرشته او را تشييع مىكردند. رسول خدا[ سر خود را به آسمان بلند كرد و فرمود: آيا فردى همچون سعد فشار قبر خواهد داشت؟ ابو بصير گويد: عرض كردم: قربانت گردم، به ما گفتهاند كه او از نجاست بول به قدر لازم اجتناب نمىكرد. فرمود: به خدا پناه مىبرم که چنين نيست بلكه او به خاطر كج خلقى كه با خانوادهاش داشت به فشار قبر مبتلا شد. امام صادق7فرمود: مادر سعد در آن حال گفت: اى سعد، (بهشت) بر تو گوارا باد، رسول خدا[ به او فرمود: اى مادر سعد، چيزي را به طور جزم بر خدا حکم نکن.
آثار ديدار برادر ديني
عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِيَقُولُ: لَيْسَ شَيْءٌ أَنْكَى لِإِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ مِنْ زِيَارَةِ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ. قَالَ: وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ يَلْتَقِيَانِ فَيَذْكُرَانِ اللَّهَ ثُمَّ يَذْكُرَانِ فَضْلَنَا أَهْلَ الْبَيْتِAفَلَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ إِبْلِيسَ مُضْغَةُ لَحْمٍ إِلَّا تَخَدَّدُ حَتَّى إِنَّ رُوحَهُ لَتَسْتَغِيثُ مِنْ شِدَّةِ مَا يَجِدُ مِنَ الْأَلَمِ فَتَحُسُّ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ خُزَّانُ الْجِنَانِ فَيَلْعَنُونَهُ حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ إِلَّا لَعَنَهُ فَيَقَعُ خَاسِئاً حَسِيراً مَدْحُوراً.1
ابى المغرا گويد: شنيدم امام کاظم7فرمود: چيزى براى شيطان و لشكرهاى او كشندهتر از اين نيست كه برادران دينى براى رضايت خداوند به ديدار هم بروند. فرمود: به راستى وقتى دو نفر مؤمن به هم برمىخورند و ذكر خدا مىگويند و فضل ما خانواده بيان مىكنند در چهرۀ شيطان گوشتى باقى نمي ماند مگر آنكه فرو ريزد و روحش از سختى دردى كه مىكشد فريادرس مىخواهد و فرشتههاى آسمان
[1]كافي (اسلاميه)، ج2، ص 188
و خازنان بهشت آن را بفهمند و به او لعنت كنند تا آنكه هيچ فرشته مقرّبى نماند جز آنكه او را لعنت كند و درمانده و رانده گردد.