بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 342

قوي ترين مردم

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَينِقَالَ: مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ[بِقَوْمٍ يَتَشَايَلُونَ‌ حَجَراً؛ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقَالُوا: نَخْتَبِرُ أَشَدَّنَا وَ أَقْوَانَا؛ فَقَالَ: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِأَشَدِّكُمْ وَ أَقْوَاكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ[. قَالَ: أَشَدُّكُمْ وَ أَقْوَاكُمُ الَّذِي إِذَا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِي إِثْمٍ وَ لَا بَاطِلٍ، وَ إِذَا سَخِطَ لَمْ يُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ وَ إِذَا مَلَكَ لَمْ يَتَعَاطَ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ.1

رسول اکرم[ بر گروهي گذشت که سنگي را بلند مي کردند. فرمود: اين چيست؟ گفتند: مي خواهيم بدانيم کدام يک از ما زورمندتر و قوي تر است. فرمود: خبر نکنم شما را که کدام يک از شما زورمندتر و قوي تر است؟ گفتند: بله، يا رسول الله [. فرمود: زورمندتر و قوي تر شما آن است که: وقتي کسي خوشنود شد خوشنوديش او را به گناه يا باطل وارد نکند، و هنگامي که خشمگين شد خشمش او را از گفتار حق خارج نکند، و اگر به قدرت رسيد بيش از حق خود بر نگيرد.

[1]وسائل الشيعه، ج‌15، ص 361


صفحه 343

نهى از اميد بستن به غير خدا

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ[أَنَّهُ قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: لَأُقَطِّعَنَ‌ أَمَلَ‌ كُلِ‌ مُؤْمِنٍ‌ أَمَّلَ‌ دُونِي‌ بِالْإِياسِ وَ لَأُلْبِسَنَّهُ ثَوْبَ مَذَلَّةٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ وَصْلِي وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ قُرْبِي. مَنْ ذَا الَّذِي أَمَّلَنِي لِقَضَاءِ حَوَائِجِهِ فَقَطَعْتُ بِهِ دُونَهَا أَمْ مَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي بِعَظِيمِ جُرْمِهِ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّي؟ أَ يَأْمُلُ أَحَدٌ غَيرِي فِي الشَّدَائِدِ وَ أَنَا الْحَيُّ الْكَرِيمُ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي؟ يا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يا شِقْوَةً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي‌.1

از رسول خدا [ روايت شده كه خداوند متعال مي فرمايد: من اميد و آرزوى آن كسي را كه به غير من اميدوار شود نااميد مي سازم و جامه ذلّت و خوارى را در ميان مردم به او مي پوشانم و او را از لقاء و وصال خود مهجور مي نمايم و از قرب و نزديكى خود دور مي گردانم. کيست که براي برآورده شدن حوايجش به من اميد بسته باشد و بدون اينکه حاجت روا شود او را برگردانده باشم؟ کيست که علي رغم جرايم

[1]صحيفه امام رضا، ص 93


صفحه 344

عظيمش به من اميد داشته باشد و من اميدش را قطع نموده باشم؟ آيا انسان در سختي ها به غير من اميد مي بندد در حالي که منم که زنده و اهل کرامت هستم و باب من براي کسي که مرا بخواند گشوده است؟ واي بر کساني که از رحمتم نااميدند، و چه اندازه شقاوتمند است کسي که مرا عصيان مي کند و مراقب (توجّه ) من (به خودش) نيست.


صفحه 345

راه شناخت حق

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَفِي وَصِيَّتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: اُضْمُمْ آرَاءَ الرِّجَالِ بَعْضَهَا إِلَى بَعْضٍ، ثُمَ‌ اخْتَرْ أَقْرَبَهَا إِلَى‌ الصَّوَابِ وَ أَبْعَدَهَا مِنَ الِارْتِيابِ‌.1

حضرت علي7در سفارشي به فرزندشان محمّد بن حنفيّه فرمود: نظر افراد را در كنار يكديگر قرار بده آنگاه نزديكترين آنها به صواب، و دورترين آنها از شكّ‌ و ريب را برگزين.

[1]من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 385


صفحه 346

حقّ عالم بر متعلّم

مَا رَوَاهُ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ. قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَيَقُولُ: مِنْ حَقِّ الْعَالِمِ أَنْ لاَ يُكْثَرَ عَلَيْه ِالسُّؤَالُ، وَ لاَ يُعَنَّتَ فِي الْجَوَابِ، وَ لاَ يُلَحَّ عَلَيْهِ إِذَا كَسِلَ، وَ لاَ يُؤْخَذَ بِثَوْبِهِ إِذَا نَهَضَ، وَ لاَ يُشَارَ إِلَيْهِ بِيَدٍ فِي حَاجَةٍ، وَ لاَ يُفْشَى لَهُ سِرٌّ، وَ لاَ يُغْتَابَ عِنْدَهُ أَحَدٌ، وَ يُعَظَّمَ كَمَا حَفِظَ أَمْرَ اللَّهِ، وَ يَجْلِسَ الْمُتَعَلِّمُ أَمَامَهُ، وَ لاَ يَغْرَضَ مِنْ طُولِ صُحْبَتِهِ، وَ إِذَا جَاءَهُ طَالِبُ اَلْعِلْمِ وَ غَيْرُهُ فَوَجَدَهُ فِي جَمَاعَةٍ عَمَّهُمْ بِالسَّلاَمِ وَ خَصَّهُ بِالتَّحِيَّةِ، وَ لْيَحْفَظْهُ شَاهِداً وَ غَائِباً، وَ لْيَعْرِفْ لَهُ حَقَّهُ فَإِنَّ الْعَالِمَ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، وَ إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِي الْإَسْلاَمِ ثُلْمَةٌ لاَ يَسُدُّهَا إِلاَّ خَلَفٌ مِنْهُ، وَ طَالِبُ اَلْعِلْمِ تَسْتَغْفِرُ لَهُ الْمَلاَئِكَةُ، وَ تَدْعُو لَهُ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.1

حضرت علي7فرمود: حقّ عالم آن است كه از وى زياد پرسش نكند و در پاسخ به ايشان به تندى جواب نگويد و هنگامى كه كسالت دارد اصرار بر جواب نداشته باشد و چون از جا برخاست جامه او را نكشد

[1]ارشاد (مفيد)، ج‌1، ص 230


صفحه 347

و با دست به طرف او اشاره نكند. سرّى را در پيش او افشا نكند و در حضور او از كسى غيبت ننمايد و به لحاظ‌ اينكه حافظ‌ ناموس الهى است به او احترام گذارد. شاگرد بايد در برابر استاد بنشيند و از مصاحبت طولانى او خسته نشود و چون او را در ميان عدّه اي مشاهده كند نخست سلام و احترام عمومى بجا آورده و از او بخصوص احترام نموده و سلام كند و در غيبت و حضور از (حرمت) وى نگهدارى نمايد و حقّ او را مراعات كند زيرا شخص دانشمند از روزه دار پارسا كه مجاهد در راه خدا باشد اجر و مزدش بالاتر است. چون عالمى بميرد رخنه اي در اسلام بيفتد كه چيزى بجز جانشين صالح او نمي تواند آن رخنه را مسدود کند. براى طالب علم، فرشتگان استغفار مى‌نمايند و تمام موجودات آسمان و زمين براى او دعا مي كنند.


صفحه 348

ميزان بهره انسان از مال دنيا

عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِقَالَ: إِنَّ مَوْلًى لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَسَأَلَهُ مَالًا؛ فَقَالَ: يَخْرُجُ عَطَائِي فَأُقَاسِمُكَ هُوَ؛ فَقَالَ: لَا أَكْتَفِي؛ وَ خَرَجَ إِلَى مُعَاوِيَةَ فَوَصَلَهُ فَكَتَبَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَيُخْبِرُهُ بِمَا أَصَابَ مِنَ الْمَالِ. فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَا فِي يَدِكَ مِنَ الْمَالِ قَدْ كَانَ لَهُ أَهْلٌ قَبْلَكَ وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلِهِ بَعْدَكَ، وَ إِنَّمَا لَكَ مِنْهُ مَا مَهَّدْتَ لِنَفْسِكَ فَآثِرْ نَفْسَكَ عَلَى صَلَاحِ وُلْدِكَ فَإِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِطَاعَةِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِيتَ، وَ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ فَشَقِيَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ وَ لَيْسَ مِنْ هَذَيْنِ أَحَدٌ بِأَهْلٍ أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَا تُبَرِّدَ لَهُ عَلَى ظَهْرِكَ، فَارْجُ لِمَنْ مَضَى رَحْمَةَ اللَّهِ وَ ثِقْ لِمَنْ بَقِيَ بِرِزْقِ اللَّهِ.1

امام صادق7مى‌فرمايد: يكى از آزاد كرده هاى اميرالمؤمنين7پولى از آن حضرت درخواست كرد و حضرت فرمود: هر گاه بهره خود

[1]كافي (اسلاميه)، ج‌8، ص 72


صفحه 349

را از بيت المال گرفتم با تو تقسيم مى‌كنم. او گفت: براى من كافى نيست. او نزد معاويه رفت و معاويه به وى صله‌اى داد و او هم نامه‌اى به اميرالمؤمنين7نوشت و پولى را كه از معاويه گرفته بود به آگاهى حضرت رساند. اميرالمؤمنين7در پاسخ او اين نامه را نگاشت: امّا بعد، مالى كه در دست تو است، پيش از تو، در دست ديگرى بوده و پس از تو، به دست ديگرى مي افتد و تو از آن همان بهره‌اى را دارى كه براى خدا برمى‌دارى؛ پس خود را بر فرزندت مقدّم بدار زيرا جز اين نيست كه تو مال را براى يكى از دو نفر گرد مى‌آورى: يا كسى كه با آن به طاعت خدا برخيزد كه در اين صورت، با آنچه تو بدبخت شده‌اى او خوشبخت شده است، و يا فردى كه با پول تو به معصيت الهى كمر بندد كه در اين صورت، با آنچه تو براى او گرد آورده‌اى به بدبختى كشانده شده است و هيچ يك از اين دو شايستگى آن را ندارند كه تو بر خويش مقدّمشان بدارى و براى او بارى بر دوش خود بنهى؛ پس براى آنكه گذشته است به رحمت خدا اميدوار باش و براى آنكه خواهد آمد به روزى خدا اعتماد كن.