دليل عدم يقين به مرگ
عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍقَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ[مَرَّ بِنَا ذَاتَ يَوْمٍ وَ نَحْنُ فِي نَادِينَا وَ هُوَ عَلَى نَاقَتِهِ وَ ذَلِكَ حِينَ رَجَعَ مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَوَقَفَ عَلَيْنَا فَسَلَّمَ فَرَدَدْنَا عَلَيْهِ السَّلَامَ. ثُمَّ قَالَ: مَا لِي أَرَى حُبَّ الدُّنْيَا قَدْ غَلَبَ عَلَى كَثِيرٍ مِنَ النَّاسِ حَتَّى كَأَنَّ الْمَوْتَ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا عَلَى غَيْرِهِمْ كُتِبَ، وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِي هَذِه الدُّنْيَا عَلَى غَيْرِهِمْ وَجَبَ، وَ حَتَّى كَأَنْ لَمْ يَسْمَعُوا وَ يَرَوْا مِنْ خَبَرِ الْأَمْوَاتِ قَبْلَهُمْ؟ سَبِيلُهُمْ سَبِيلُ قَوْمٍ سَفْرٍ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْهِمْ رَاجِعُونَ. بُيُوتُهُمْ أَجْدَاثُهُمْ، وَ يَأْكُلُونَ تُرَاثَهُمْ فَيَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ. هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ. مَا يَتَّعِظُ آخِرُهُمْ بِأَوَّلِهِمْ؟ لَقَدْ جَهِلُوا وَ نَسُوا كُلَّ وَاعِظٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ، وَ آمَنُوا شَرَّ كُلِّ عَاقِبَةِ سُوءٍ، وَ لَمْ يَخَافُوا نُزُولَ فَادِحَةٍ وَ بَوَائِقَ حَادِثَةٍ.
امام باقر7فرمود: از جابر بن عبد اللّه شنيدم كه مي گفت: روزى رسول خدا[ هم چنان كه سوار شتر بود از كنار جمع ما گذر كرد و اين جريان وقتى بود كه از سفر حجّت الوداع باز مي گشت. پس نزد ما
كه رسيد توقّف كرده بر ما سلام كرد. آنگاه فرمود: چه شده كه مىبينم دوستى دنيا بر بيشتر مردم چيره شده است به حدّى كه گويا مرگ در اين دنيا به نام ديگران ثبت شده، و گويا حقّ و حقيقت در اين جهان بر غير اينها واجب گشته، و تا اينكه گويا سرگذشت مردگان پيش از خود را نشنيده و نديدهاند؟ راه ايشان همان راه مردم مسافر است و به زودى به سوى مردگان بازمي گردند. خانه هاى آنان، گورشان باشد و ديگران ميراث آنان را بخورند. اينها مي پندارند پس از آن مردگان، هميشه خواهند ماند؟ هيهات هيهات. [آيا] دنبال کنندگان، از جلو رفتگان پند نگيرند؟ به راستى كه از ياد برده و فراموش كردند هر پند دهندهاى را در كتاب خدا، و از شرّ هر سرانجام بدى ايمن و آسوده خاطر گشته، و از نزول بلاهاى سخت و پيش آمدهاى ناگوار ترس ندارند.
طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ خَوْفُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَنْ خَوْفِ النَّاسِ. طُوبَى لِمَنْ مَنَعَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ إِخْوَانِهِ. طُوبَى لِمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ، وَ زَهِدَ فِيمَا أَحَلَّ اللَّهُ لَهُ مِنْ غَيْرِ رَغْبَةٍ عَنْ سِيرَتِي، وَ رَفَضَ زَهْرَةَ الدُّنْيَا مِنْ غَيْرِ تَحَوُّلٍ عَنْ سُنَّتِي، وَ اتَّبَعَ الْأَخْيَارَ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ بَعْدِي، وَ جَانَبَ أَهْلَ الْخُيَلَاءِ وَ التَّفَاخُرِ وَ الرَّغْبَةِ فِي الدُّنْيَا، الْمُبْتَدِعِينَ خِلَافَ سُنَّتِي، الْعَامِلِينَ بِغَيْرِ سِيرَتِي. طُوبَى لِمَنِ اكْتَسَبَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ مَالًا مِنْ غَيْرِ مَعْصِيَةٍ فَأَنْفَقَهُ فِي غَيْرِ مَعْصِيَةٍ وَ عَادَ بِهِ عَلَى أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ. طُوبَى لِمَنْ حَسُنَ مَعَ النَّاسِ خُلُقُهُ، وَ بَذَلَ لَهُمْ مَعُونَتَهُ، وَ عَدَلَ عَنْهُمْ شَرَّهُ. طُوبَى لِمَنْ أَنْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَذَلَ الْفَضْلَ وَ أَمْسَكَ
قَوْلَهُ عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِيحِ الْفِعْلِ.329
خوشا به حال كسى كه ترس از خداى عزّوجل او را از ترس از مردم مشغول كرده است. خوشا به حال كسى كه عيب خودش او را از (دقّت در) عيوب برادران با ايمانش باز دارد. خوشا به حال كسى كه براى خداى عزّ ذكره تواضع و فروتنى كند و در آنچه خداوند بر او حلال كرده بدون آنكه از روش من منحرف شود زهد ورزد و از تازگى و رونق دنيا بىآنكه تغييرى از سنّت من پيدا كند دورى گزيند و از نيكان عترت من پس از من پيروى كند و از كِبرورزان و فخركنندگان و دنيا طلبان كناره گيرد. آنان كه بر خلاف سنّت و روش من بدعت گذارند و به راهى غير از راه و روش من بروند. خوشا به حال آن مؤمنى كه مالى از غير راه معصيت و نافرمانى بدست آورد و در غير راه معصيت نيز خرج كند و به وسيل? آن به مستمندان احسان كند. خوشا به حال كسى كه اخلاقش را با مردم خوب كند و از كمك كردن به آنان دريغ نكند و شرّ خود را از آنان بگرداند. خوشا به حال كسى كه در خرج، ميانهروى كند و زياده (از خرج) را ببخشد و از سخنان بيهوده و زيادى و كار زشت خوددارى كند.
[1]كافي (اسلاميه)، ج8، ص 168
نيکوترين اعمال
عَنْ أَبِي اَلصَّبَّاحِ اَلْكِنَانِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ: أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَا اَلْقَوْلِ: قَوْلُ "مَنْ هُوَ أَسْأَلُ اَللَّهَ اَلْإِيمَانَ وَ اَلتَّقْوَى، وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ عَاقِبَةِ اَلْأُمُورِ. إِنَّ أَشْرَفَ اَلْحَدِيثِ ذِكْرُ اَللَّهِ، وَ رَأْسَ اَلْحِكْمَةِ طَاعَتُهُ، وَ أَصْدَقَ اَلْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ اَلْمَوْعِظَةِ وَ أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ كِتَابُ اَللَّهِ، وَ أَوْثَقَ اَلْعُرَى اَلْإِيمَانُ بِاللَّهِ، وَ خَيْرَ اَلْمِلَلِ مِلَّةُ إِبْرَاهِيمَ، وَ أَحْسَنَ اَلسُّنَنِ سُنَّةُ اَلْأَنْبِيَاءِA، وَ أَحْسَنَ اَلْهَدْيِ هَدْيُ مُحَمَّدٍ[، وَ ﴿خَيْرَ اَلزّادِ اَلتَّقْوى﴾1وَ خَيْرَ اَلْعِلْمِ مَا نَفَعَ، وَ خَيْرَ اَلْهُدَى مَا اُتُّبِعَ، وَ خَيْرَ اَلْغِنَى غِنَى اَلنَّفْسِ، وَ خَيْرَ مَا أُلْقِيَ فِي اَلْقَلْبِ اَلْيَقِينُ، وَ زِينَةَ اَلْحَدِيثِ اَلصِّدْقُ، وَ زِينَةَ اَلْعِلْمِ اَلْإِحْسَانُ، وَ أَشْرَفَ اَلْمَوْتِ قَتْلُ اَلشَّهَادَةِ، وَ خَيْرَ اَلْأُمُورِ خَيْرُهَا عَاقِبَةً، وَ مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى، وَ الشَّقِيَّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ، وَ السَّعِيدَ مَنْ وُعِظَ بِغَيْرِهِ، وَ أَكْيَسَ اَلْكَيْسِ اَلتُّقَى، وَ أَحْمَقَ اَلْحُمْقِ اَلْفُجُورُ، وَ شَرَّ اَلرِّوَايَةِ اَلْكَذِبُ، وَ شَرَّ اَلْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَ،ا وَ شَرَّ اَلْعَمَى عَمَى اَلْقَلْبِ، وَ شَرَّ اَلنَّدَامَةِ نَدَامَةُ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ، وَ
[1]بقره، 197
أَعْظَمَ اَلْمُخْطِئِينَ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لِسَانٌ كَذَّابٌ، وَ شَرَّ اَلْكَسْبِ كَسْبُ اَلرِّبَا، وَ شَرَّ اَلْمَأْكَلِ أَكْلُ مَالِ اَلْيَتِيمِ ظُلْماً، وَ أَحْسَنَ زِينَةِ اَلرَّجُلِ اَلسَّكِينَةُ مَعَ اَلْإِيمَانِ، وَ مَنْ يَتَّبِعِ اَلسُّمْعَةَ يُسَمِّعِ اَللَّهُ بِهِ، وَ مَنْ يَعْرِفِ اَلْبَلاَءَ يَصْبِرْ عَلَيْهِ، وَ مَنْ لاَ يَعْرِفْهُ يُنْكِرْهُ، وَ اَلرَّيْبُ كُفْرٌ، وَ مَنْ يَسْتَكْبِرْ يَضَعُهُ اَللَّهُ، وَ مَنْ يُطِعِ اَلشَّيْطَانَ يَعْصِ اَللَّهَ، وَ مَنْ يَعْصِ اَللَّهَ يُعَذِّبْهُ اللَّهُ، وَ مَنْ يَشْكُرِ اَللَّهَ يَزِدْهُ اللَّهُ، وَ مَنْ يَصْبِرْ عَلَى اَلرَّزِيَّةِ يُغِثْهُ اللَّهُ، ﴿وَ مَنْيَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّهِ﴾1فَحَسْبُهُ اللَّهُ. لاَ تُسْخِطُوا اللَّهَ بِرِضَا أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ، وَ لاَ تَتَقَرَّبُوا إِلَى أَحَدٍ مِنَ اَلْخَلْقِ بِتَبَاعُدٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنَ اَلْخَلْقِ شَيْءٌ يُعْطِيهِ بِهِ خَيْراً أَوْ يَصْرِفُ بِهِ عَنْهُ سُوءاً إِلاَّ بِطَاعَتِهِ وَ اِبْتِغَاءِ مَرْضَاتِهِ. إِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ نَجَاحُ كُلِّ خَيْرٍ يُبْتَغَى وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ شَرٍّ يُتَّقَى، وَ إِنَّ اللَّهَ يَعْصِمُ مَنْ أَطَاعَهُ وَ لاَ يَعْتَصِمُ مِنْهُ مَنْ عَصَاهُ، وَ لاَ يَجِدُ اَلْهَارِبُ مِنَ اللَّهِ مَهْرَباً فَإِنَّ أَمْرَ اللَّهِ نَازِلٌ بِإِذْلاَلِهِ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْخَلاَئِقُ، وَ كُلُّ مَا هُوَ آتٍ قَرِيبٌ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ﴿تَعاوَنُوا عَلَى اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوى وَ لاتَعاوَنُوا عَلَى اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوانِ وَ اِتَّقُوا اَللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ اَلْعِقابِ﴾2" قَالَ: فَقَالَ لِيَ اَلصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ: هَذَا قَوْلُ رَسُولِ اَللَّهِ[.3
ابوالصباح كنانى مىگويد: از امام صادق7سؤال كردم كه گوينده اين سخن كيست؟ "از خداوند، ايمان مىطلبم و از بدفرجامى به او پناه مىبرم. برترين سخن ياد خدا است و آغاز حكمت، فرمان بردن است
[1]طلاق، 3
[2]مائده، 2
[3]امالي (صدوق)، ج 1، ص 487
و راستترين سخن و گوياترين موعظه و زيباترين داستان، قرآن است. محكمترين رشته ايمان به خداوند است و نيكوترين آيين ها، آيين ابراهيم7است. نيكوترين شيوه، شيوه پيامبران7است و نيكوترين راه حق، راه محمّد? است. 6نيكوترين ره توشه تقوا است5 و نيكوترين دانايى آن است كه سودمند باشد و نيكوترين راه راست، آن است كه پيروى شود. نيكوترين توانگرى، اعتماد به خويش است و نيكوترين ذخيره دل، يقين است. آراستگى كلام به راست بودن است و آراستگى دانايى به نيكىكردن، والاترين مرگ، شهادت است و نيكوترين كارها نيكفرجامى است. آنچه اندك و بسنده است بهتر از آنچه خواهد بود كه افزون و بيهوده است. شور بخت در شکم مادرش شوربخت است و نيكبخت كسى است كه از ديگرى عبرت بگيرد. هوشيارترين مردم پارسا است و ابلهترين مردم گناهپيشه. زشتترين روايت، روايت دروغ است و زشتترين حركتها، بدعتها. ناگوارترين نابينايى، نابينايى قلب است و سختترين ندامت، ندامت در رستاخيز. بزرگترين خطاپيشه پيش خداوند، زبان دروغگو است و بدترين کسب، کسب از ربا، و زشتترين خوراكى، خوردن ظالمانه مال بىسرپرست. نيكوترين آراستگى مرد، آرامش مؤمنانه است. هر كسي مصيبت شناس باشد شكيبايى ورزد. هر كسي خدا را نشناسد او را انكار كند. شك، كفرورزى است. هر كسي خودبزرگبين شود خداوند او را بىمقدار سازد. هر كسي
از شيطان اطاعت كند معصيت پروردگار است و سزاوار مجازات خواهد بود. هر كسي سپاس حق گزارد خداوند بر نعمت او مىافزايد و هر كسي در مصيبت شكيبا باشد خداوند او را كمك مىكند. ?هر كسي بر خداوند توكّل داشته باشد? خدا براي او کافي است. هرگز خداوند را به خاطر خرسندى كسى خشمگين نسازيد و با نافرمانى خداوند به هيچ كس نزديك نشويد زيرا او به كسى نمىبخشايد و آسيب از او دور نمىسازد مگر در طريق طاعت و رضايت. فرمانبرى از خداوند، گرفتن هر خوبى است كه انسان مىطلبد و نيز رها شدن از هر بدى است كه مردم از آن مىگريزند. خداوند، نگهبان كسى است كه در طاعت او كوشيده است و رها كننده كسى است كه در معصيت او است. گريزان از خدا راه چاره ندارد زيرا امر خدا به خواري او تعلّق گرفته است هر چند خوش آمد خلايق نباشد. هرچه پيش مىآيد و آنچه خداوند اراده كند همان واقع مىشود و آنچه او نخواهد واقع نمىشود. 6بر پايه نيكى و پارسايى تعاون داشته باشيد نه بر پايه گناه و دشمنى، و از خداوند پروا داشته باشيد كه او سخت عقوبت خواهد داد5. امام صادق7فرمود: اين حديث، كلام پيامبر[ است.
گرامي ترين و شرترين مردم
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِعَنْ آبَائِهِAقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ[: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَكْرَمَ اَلنَّاسِ فَلْيَتَّقِ اَللَّهَ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَتْقَى اَلنَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَغْنَى اَلنَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ. ثُمَّ قَالَ: أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرِّ اَلنَّاسِ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ[. قَالَ: مَنْ أَبْغَضَ اَلنَّاسَ وَ أَبْغَضَهُ اَلنَّاسُ. ثُمَّ قَالَ: أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ[. قَالَ: اَلَّذِي لاَ يُقِيلُ عَثْرَةً، وَ لاَ يَقْبَلُ مَعْذِرَةً، وَ لاَ يَغْفِرُ ذَنْباً. ثُمَّ قَالَ: أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ[. قَالَ: مَنْ لاَ يُؤْمَنُ شَرُّهُ، وَ لاَ يُرْجَى خَيْرُهُ. إِنَّ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَقَامَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ. فَقَالَ: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ، لاَ تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ اَلْجُهَّالَ فَتَظْلِمُوهَا، وَ لاَ تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ، وَ لاَ تُعِينُوا اَلظَّالِمَ عَلَى ظُلْمِهِ فَيَبْطُلَ فَضْلُكُمْ. اَلْأُمُورُ ثَلاَثَةٌ: أَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ رُشْدُهُ فَاتَّبِعْهُ، وَ أَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ غَيُّهُ فَاجْتَنِبْه،ُ وَ أَمْرٌ اُخْتُلِفَ فِيهِ فَرُدَّهُ إِلَى اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.1
[1]امالي (صدوق)، ص 305