بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 359

گرامي ترين و شرترين مردم

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِعَنْ آبَائِهِAقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ[‌: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَكْرَمَ اَلنَّاسِ فَلْيَتَّقِ اَللَّهَ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَتْقَى اَلنَّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَغْنَى اَلنَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ. ثُمَّ قَالَ: أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرِّ اَلنَّاسِ؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ[. قَالَ: مَنْ أَبْغَضَ اَلنَّاسَ وَ أَبْغَضَهُ اَلنَّاسُ. ثُمَّ قَالَ: أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ[. قَالَ: اَلَّذِي لاَ يُقِيلُ عَثْرَةً، وَ لاَ يَقْبَلُ مَعْذِرَةً، وَ لاَ يَغْفِرُ ذَنْباً. ثُمَّ قَالَ: أَ لاَ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ هَذَا؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ[. قَالَ: مَنْ لاَ يُؤْمَنُ شَرُّهُ، وَ لاَ يُرْجَى خَيْرُهُ. إِنَّ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَقَامَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ. فَقَالَ: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ، لاَ تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ اَلْجُهَّالَ فَتَظْلِمُوهَا، وَ لاَ تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ، وَ لاَ تُعِينُوا اَلظَّالِمَ عَلَى ظُلْمِهِ فَيَبْطُلَ فَضْلُكُمْ. اَلْأُمُورُ ثَلاَثَةٌ: أَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ رُشْدُهُ فَاتَّبِعْهُ، وَ أَمْرٌ تَبَيَّنَ لَكَ غَيُّهُ فَاجْتَنِبْه،ُ وَ أَمْرٌ اُخْتُلِفَ فِيهِ فَرُدَّهُ إِلَى اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.1

[1]امالي (صدوق)، ص 305


صفحه 360

امام صادق7از پدران بزرگوارشانA روايت كرده است كه رسول خدا[ فرمود: هر كسي دوست دارد كه گرامى‌ترين مردم باشد بايد تقواى خدا را پيشه سازد و هر كسي كه دوست دارد كه با تقوا ‌ترين مردم باشد بايد بر خداى تعالى توكّل كند و هر كسي دوست دارد كه بى‌نيازترين مردم باشد بايد اطمينانش به آنچه نزد خداى عزّوجل است از آنچه در دست او است بيشتر باشد. سپس فرمود: آيا شما را از بدترين مردم خبر ندهم‌؟ گفتند: چرا يا رسول اللّه [. فرمود: او كسى است كه مردم را دشمن دارد و مردم نيز او را دشمن دارند. سپس فرمود: آيا شما را از بدتر از اين خبر ندهم‌؟ گفتند: چرا يا رسول اللّه [. فرمود: او كسى است كه از هيچ خطائى چشم پوشى نمي كند و عذرى را نمى‌پذيرد و گناهى را نمى‌بخشد. سپس فرمود: آيا شما را از بدتر از اين شخص خبر ندهم‌؟ گفتند: چرا يا رسول اللّه [. فرمود: او كسى است كه از شرّش ايمن نمي توان بود و به خيرش اميد نمي توان داشت. همانا عيسى بن مريم7در ميان بنى اسرائيل بپاخاست و گفت: اى بنى اسرائيل، حكمت را به جهّال باز نگوئيد كه اگر گفتيد به حکمت ستم كرده باشيد و از اهلش دريغ مداريد كه به ايشان ستم كرده باشيد و ظالم را بر ظلمش يارى نكنيد كه برترى شما باطل مى‌شود. كارها بر سه گونه است: كارى كه رشد و صلاحش براى تو آشكار شده است پس از آن پيروى كن و كارى كه گمراهيش براى تو آشكار شده است پس از آن


صفحه 361

اجتناب كن و كارى كه دربارۀ آن اختلاف كرده‌اند پس آن را به خداوند عزّوجل واگذار کن.


صفحه 362

توجّه به خدا در تمام امور

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيمُونٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِقَالَ‌: قَالَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ: أُهْدِيَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ[بَغْلَةٌ أَهْدَاهَا لَهُ كِسْرَى أَوْ قَيصَرُ، فَرَكِبَهَا النَّبِي[بِجُلٍ‌ مِنْ‌ شَعْرٍ وَ أَرْدَفَنِي خَلْفَهُ. ثُمَّ قَالَ لِي: يا غُلَامُ، احْفَظِ اللَّهَ يَحْفَظْكَ وَ احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ أَمَامَكَ. تَعَرَّفْ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي الرَّخَاءِ يَعْرِفْكَ فِي اَلشِّدَّةِ. إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اَللَّهَ وَ إِذَا اِسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ. فَقَدْ مَضَى اَلْقَلَمُ بِمَا هُوَ كَائِنٌ فَلَوْ جَهَدَ اَلنَّاسُ أَنْ يَنْفَعُوكَ بِأَمْرٍ لَمْ يَكْتُبْهُ اَللَّهُ لَكَ لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ وَ لَوْ جَهَدُوا أَنْ يَضُرُّوكَ بِأَمْرٍ لَمْ يَكْتُبْهُ اَللَّهُ عَلَيْكَ لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ. فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِالصَّبْرِ مَعَ اَلْيَقِينِ فَافْعَلْ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَاصْبِرْ فَإِنَّ فِي اَلصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُ خَيْراً كَثِيراً وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلنَّصْرَ مَعَ اَلصَّبْرِ وَ أَنَّ اَلْفَرَجَ مَعَ اَلْكَرْبِ وَ أَنَّ﴿مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً * إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً﴾1.2

از امام باقر7نقل شده است که فرمود: فضل بن عباس گفت:

[1]انشراح، 5 - 6

[2]من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 412


صفحه 363

استرى بعنوان مركب سوارى به رسول خدا [ اهدا شد كه كسرى يا قيصر روم به ايشان اهدا کرده بود. حضرت سوار بر آن استر شد و يال او را در دست گرفت و مرا پشت سرش سوار كرد. سپس فرمود: اى پسر، مراقب خدا باش و دستور او را حفظ‌ و مراعات كن تا او هم تو را حفظ‌ و نگهدارى نمايد. خدا را فراموش نكن تا همه جا در پيشاپيش خود عنايت و نصرت او را ببينى. در حال آسايش و راحتى با خدا رابطه و آشنائى داشته باش كه او هم در مواقع شدّت و گرفتارى با تو رابطه و آشنائى داشته باشد. اگر چيزى مي خواهى از او بخواه. اگر مدد و يارى مي طلبى فقط‌ از او استعانت نما و كمك بخواه. قلم تقدير آنچه را كه واقع شده نوشته است. اگر تمام مردم كوشش كنند آنچه از خير يا شر را كه خدا مقدّر نفرموده به تو برسانند ممكن نيست آن سود يا شر را به تو برسانند. اگر بتوانى داراى صبر باشى و حالت يقين را هم داشته باشى چه نيكو است و اگر نتوانستى خود را به مرحله يقين برسانى بدان صبر و استقامت در ميدان حوادث و تحمّل ناگواريها خير فراوان و فوائد زيادى دارد و بدان كه در پايان صبر، نصرت و ظفر هست و فرح و گشايش دنبال رنج و گرفتارى است و به يقين 6با سختي آساني است * مسلّماً با سختي آساني است5.


صفحه 364

وصيّت پيامبر[در لحضات آخر عمر

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ يَحْيى بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ الْأَسَدِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍقَالَ: لَمَّا حَضَرَتِ النَّبِي[الْوَفَاةُ نَزَلَ‌ جَبْرَئِيلُ‌فَقَالَ: يا رَسُولَ اللَّهِ[، هَلْ لَكَ فِي الرُّجُوعِ إِلَى الدُّنْيا؟ فَقَالَ: لَا، قَدْ بَلَّغْتُ رِسَالاتِ رَبِّي. فَأَعَادَهَا عَلَيهِ. فَقَالَ: لَا، بَلِ الرَّفِيقَ الْأَعْلَى.‌ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ[وَ الْمُسْلِمُونَ حَوْلَهُ مُجْتَمِعُونَ: أَيهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ لَا سُنَّةَ بَعْدَ سُنَّتِي. فَمَنِ ادَّعَى بَعْدَ ذَلِكَ فَدَعْوَاهُ وَ بِدْعَتُهُ فِي النَّارِ فَاقْتُلُوهُ، وَ مَنِ اتَّبَعَهُ فَإِنَّهُ فِي النَّارِ. أَيُّهَا النَّاسُ: أَحْيُوا الْقِصَاصَ‌ وَ أَحْيُوا الْحَقَّ لِصَاحِبِ الْحَقِ، وَ لَا تَفَرَّقُوا، أَسْلِمُوا وَ سَلِّمُوا تَسْلَمُوا.﴿كَتَبَ اللَّهُ‌ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي‌ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ‌عَزِيزٌ﴾337.338

امام باقر7فرمود: هنگامى كه اجل رسول خدا[ فرا رسيد جبرئيل7بر او نازل گشت و گفت: يا رسول اللّه [، آيا مي خواهي به دنيا باز گردى‌؟ فرمود: نه، مأموريّت خود را انجام داده و آنچه پيام خدا

[1]مجادله، 21

[2]من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 163


صفحه 365

بود به مردم رساندم. جبرئيل7كلام خود را بر او تكرار كرد. پيامبر[ فرمود: نه، بلكه طالب برترين همنشين هستم. سپس آن حضرت [ در حالى كه مسلمانان دور ايشان جمع بودند فرمود: اى گروه مردم، پيامبرى پس از من نخواهد آمد و سنّت و روشى پس از روش و سنّت من نخواهد بود پس هر كسي ادّعاي آن كند ادّعا و بدعتش هر دو در آتش است و شما مردم موظّفيد او را از ميان برده، نابودش كنيد و هر كسي متابعت او كند ناگزير در آتش خواهد رفت. اى مردم، قصاص را زنده نگه داريد و حق را زنده كنيد و پراكنده نشويد و مسلمان و تسليم حق باشيد تا سالم بمانيد. 6خداوند چنين مقرّر داشته که من و رسولانم پيروز مي‌شويم چرا که خداوند قوي و شکست‌ناپذير است5.

1. مائده، 120

2. احزاب، 46

3. اسرا، 107 الي 109

4. بقره، 12

5. حجر، 98-99

6. بقره، 116

7. آل عمران، 200

8. مائده، 27

9. طلاق، 2-3

10. انشراح، 6

11. اعلي، 14 الي 19

12. مكارم الاخلاق (طبرسي)، ص 458

13. زمر، 10

14. فرقان، 75

15. مؤمنون، 111

16. انسان، 12

17. قصص، 54

18. بقره، 214

19. بقره، 155

20. فرقان، 63

21. فرقان، 72

22. فرقان، 64

23. هود، 7

24. حديد، 20

25. مريم، 12

26. زخرف، 33 الي 35

27. اسرا، 18-19

28. آل عمران، 14

29. اسرا، 3

30. نساء، 125

31. ص، 26

32. نساء، 164

33. مريم، 52

34. مريم، 12

35. مائده، 110

36. مائده، 110

37. انبياء، 90

38. حجر، 43-44

39. زمر، 69

40. مريم، 59

41. محمد، 24

42. روم، 7

43. شعرا، 129 الي 131

44. جاثيه، 23

45. جاثيه، 23

46. رعد، 26

47. شعرا، 205 الي 207

48. نساء، 78

49. حديد، 13

50. حديد، 15

51. مائده، 78

52. مائده، 81

53. رعد، 25

54. جمعه، 5

55. بقره، 18

56. اسرا، 97

57. نساء، 56

58. ملک، 7-8

59. حج، 22

60. حج، 22

61. انبيا، 100

62. هود، 15

63. شوري، 20

64. سبأ، 51

65. نساء، 145

66. بقره، 89

67. کهف، 110

68. زخرف، 67

69. نساء، 135

70. ليل، 19 الي 21

71. مدثر، 56

72. بيّنه، 8

73. عبس، 37

74. لقمان، 33

75. آل عمران، 14-15

76. آل عمران، 25

77. آل عمران، 30

78. بقره، 206

79. تکاثر، 1

80. بقره، 161

81. نمل، 24

82. يونس، 7-8

83. زخرف، 36 الي 38

84. مؤمنون، 110-111

85. بقره، 18

86. کهف، 7-8

87. رحمن، 26-27

88. قصص، 88

89. ليل، 19 الي 21

90. تکاثر، 8

91. مؤمنون، 115

92. کهف، 105

93. آل عمران، 188

94 قيامت، 2

95. قيامت، 5

96. يس، 12

97. قيامت، 13

98. شعرا، 57

99. شعرا، 148

100. فرقان، 38

101. حديد، 4

102. مجادله، 7

103. فاطر، 6

104. اعراف، 17

105. ص، 84-85

106. اسرا، 64

107. لقمان، 33

108. رحمن، 46

109. نازعات، 37 الي 39

110. نساء، 58

111. اسرا، 36

112. زخرف، 19

113. ق، 17-18

114. ق، 16

115. هود، 6

116. ذاريات، 22

117. انعام، 17

118. نور، 37

119. فاطر، 29-30

120. نحل، 96

121. فاطر، 10

122. نساء، 69

123. حديد، 19

124. کهف، 28

125. عنکبوت، 45

126. بقره، 152

127. بقره، 186

128. غافر، 60

129. هود، 75

130. فرقان، 63-64

131. بقره، 83

132. فرقان، 72 الي 76

133. مؤمنون، 1 الي 11

134. معارج، 35

135. انفال، 2

136. انفال، 4

137. شعرا، 88-89

138. کهف، 46

139. بقره، 44

140. يس، 65

141. طارق، 9-10

142. انبيا، 47

143. ق، 33-34

144. هود، 117

145. غافر، 19

146. صف، 2

147. نحل، 92

148. نحل، 90

149. مكارم الاخلاق (طبرسي)، ص 446

150. نساء، 22

151. انفال، 41

152. توبه، 19

153. مؤمنون، 99

154. آل عمران، 97

155. فاتحه، 1

156. زمر، 67

157. هود، 41

158. اسرا، 110

159. فاطر، 41

160. کهف، 39

161. اعراف، 196

162. انعام، 91

163. توبه، 128

164. آل عمران، 83

165. اعراف، 54

166. طه، 14

167. همان

168. مطفّفين، 26

169. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 352

170. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 188

171. کافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 44

172. علل الشرايع، (داوري) ج 2، ص 524

173. علل الشرايع، (داوري) ج 2، ص 465

174. قرب الاسناد (آل البيت)، ص 9

175. بحار الانوار (بيروت)، ج‌68، ص 393

176. محاسن، ج 1، ص 16

177. تحف العقول، ص 214

178. تحف العقول، ص 316

179. محجه البيضاء، ج 5، ص 90

180. دعائم الاسلام، ج 2، ص 445

181. مهجه البيضاء ج 7 ص 267

182. امالي (صدوق)، ص 412

183. امالي (طوسي)، ص 385

184. جعفريات (اشعثيات)، ص 150

185. کافي (اسلاميه)، ج 2، ص 54

186. خصال، ج 1، ص 295

187. خصال، ج 1، ص 50

188. نساء، 100

189. امالي (طوسي)، ص 618

190. کافي (اسلاميه)، ج 8، ص 49

191. نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 266

192. نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 222

193. أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 268

194. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 375

195. آل عمران، 21

196. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 299

197. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 670

198. محاسن، ج‌2، ص 602

199. نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 480

200. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 46

201. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 175

202. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌1، ص 116

203. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 402

204. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 308

205. مصادقه الاخوان، ص 52

206. نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 460

207. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 52

208. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 639

209. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 671

210. امالي (صدوق)، ص 508

211. امالي (طوسي)، ص 189

212. معاني الاخبار، ص 261

213. بقره، 251

214. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 451

215. كافي (اسلاميه)، ج‌3، ص 262

216. نزهه الناظر و تنبيه الخاطر، ص 142

217. بحار الانوار (بيروت)، ج‌75، ص 370

218. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 60

219. روضه الواعظين و بصيره المتعظين (چاپ قديم)، ج‌1، ص 11

220. يونس، 99 - 100

221. ص، 86

222. توحيد (صدوق)، ص 341

223. نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 378

224. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 455

225. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 47

226. تحف العقول، ص 386

227. تحف العقول، ص 387

228. تحف العقول، ص 388

229. تحف العقول، ص 396

230. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 148

231. انعام، 149

232. انعام، 149

233. امالي (طوسي)، ص 9

234. نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص 489

235. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 293

236. منيه المريد (مكتب الإعلام الإسلامي‌)، ص 317

237. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 393

238. نجم، 32

239. معاني الاخبار، ص 243

240. الدعوات (راوندي) / سلوه الحزين، ص 20

241. عده الداعي، ص 256

242. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 158

243. امالي (طوسي)، ص 84

244. امالي (صدوق)، ص 253

245. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 640

246. عده الداعي، ص 179

247. مصباح الشريعه، ص 92

248. ارشاد القلوب (ديلمي)، ج‌1، ص 15

249. امالي (صدوق)، ص 393

250. كشف الريبه، ص 7

251. كشف الريبه، ص 9

252. آل عمران، 5

253. اعراف، 8

254. احتجاج (طبرسي)، ج‌2، ص 351

255. من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 572

256. ابراهيم، 12

257. مائده، 23

258. مصباح الشريعه، ص 165

259. من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 628

260. توحيد (صدوق)، ص 337

261. كافي (اسلاميه)، ج‌8، ص 253

262. ثواب الاعمال، ص 159

263. پاك و منزه است خداى بزرگ و حمد و ستايش او را مى‌كنم و هيچ قوت و قدرت جز به خداى بزرگ بلند مرتبه نخواهد بود.

264. بار الها، مرا خود راهنمايى کن و از بخشش بيکران خود را مرا بهره مند ساز و سايه رحمت خود را بر سرم بگستران و برکات خود را بر من فرو ببار.

265. انفطار، 14، 15

266. اعراف، 56

267. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 458

268. کهف، 82

269. فاتحه، 1

270. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 59

271. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 352

272. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 233

273. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 174

274. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 314

275. مواعظ العدديه، ص 142

276. امالي (صدوق)، ص 492

277. عده الداعي، ص 79

278. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 41

279. حشر، 2

280. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 272

281. احتجاج (طبرسي)، ج‌1، ص 16

282. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 602

283. انفال، 58

284. نور، 7

285. مريم،54

286. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 290

287. بقره، 261

288. محاسن، ج‌1، ص 255

289. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 403

290. فاتحه، 6

291. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 246

292. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 21

293. عبس، 24

294. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 49

295. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 32

296. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 54

297. كافي (اسلاميه)، ج‌8، ص 170

298. فصلت، 23

299. ثواب الاعمال، ص 173

300. بحار الانوار (بيروت)، ج‌75، ص 228

301. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 115

302. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 115

303. مائده، 66

304. بحار الانوار (بيروت)، ج‌75، ص 280

305. بحار الانوار (بيروت)، ج‌75، ص 283

306. كافي (اسلاميه)، ج‌8، ص 149

307. كافي (اسلاميه)، ج‌1، ص 401

308. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 408

309. امالي (صدوق)، ص 493

310. صف، 14

311. كافي (اسلاميه)، ج‌8، ص 268

312. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 74

313. كافي (اسلاميه)، ج‌3، ص 236

314. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 188

315. امالي (صدوق)، ص 27

316. مجموعه ورام، ج‌1، ص 173

317. بقره، 174

318. انفال، 62 و63

319. امالي (طوسي)، ص 462

320. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 358

321. امالي (طوسي)، ص 88

322. وسائل الشيعه، ج‌15، ص 361

323. صحيفه امام رضا، ص 93

324. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 385

325. ارشاد (مفيد)، ج‌1، ص 230

326. كافي (اسلاميه)، ج‌8، ص 72

327. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 347

328. كافي (اسلاميه)، ج‌2، ص 509

329. كافي (اسلاميه)، ج‌8، ص 168

330. بقره، 197

331. طلاق، 3

332. مائده، 2

333. امالي (صدوق)، ج 1، ص 487

334. امالي (صدوق)، ص 305

335. انشراح، 5 - 6

336. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 412

337. مجادله، 21

338. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 163