سفارش پيامبر [به ابوذر غفاري 8
عَنْ أَبِي الْأَسْوَدِ قَالَ: قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِيذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ8فَحَدَّثَنِي اَبُوذَرٍّ. قَالَ: دَخَلْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ[فِي مَسْجِدِهِ فَلَمْ أَرَ فِي الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ[وَ عَلِيٌّ@إِلَى جَانِبِهِ جَالِسٌ؛ فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ: يا رَسُولَ اللَّهِ[، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي، أَوْصِنِي بِوَصِيَّةٍ يَنْفَعُنِي اللَّهُ بِهَا؛ فَقَالَ: نَعَمْ وَ أَكْرِمْ بِكَ يا أَبَاذَرٍّ، إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ إِنِّي مُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِنَّهَا جَامِعَةٌ لِطُرُقِ الْخَيرِ وَ سُبُلِهِ؛ فَإِنَّكَ إِنْ حَفِظْتَهَا كَانَ لَكَ بِهَا كِفْلَانِ؛
ابوالاسود مىگويد: در ربذه، نزد جُندب بن جُناده 8 (ابوذر) رفتم. به من گفت: روزى در ميانه روز در مسجد، نزد رسول خدا [ رفتم و در مسجد كسى را به جز رسول خدا [ و على@ نديدم كه در كنار
پيامبر[ نشسته بود. خلوت بودن مسجد را غنيمت شمردم و گفتم: اى رسول خدا [ ، پدر و مادرم به فدايت، به من سفارشى كن كه خدا مرا به آن فايده دهد. فرمود: بله اى ابوذر، تو نزد ما گرامى هستى. تو از ما اهل بيت D هستى و من سفارشى به تو مىكنم؛ پس آن را به خاطر بسپار كه دربردارندۀ راه هاى خير و سعادت است كه اگر آن را به كار ببندى دو برابر پاداش خواهي ديد.
يَا أَبَاذَرٍّ، اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ. وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ فَهُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيءٍ فَلَا شَيْءَ قَبْلَهُ، وَ الْفَرْدُ فَلَا ثَانِيَ لَهُ، وَ الْبَاقِيُ لَا إِلَى غَايَةٍ، فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا مِنْ شَيْءٍ، وَ هُوَ اللَّهُ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ،﴿وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير﴾ٌ1 ثُمَّ الْإِيمَانُ بِي، وَ الْإِقْرَارُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَرْسَلَنِي إِلَى كَافَّةِ النَّاسِ﴿بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً﴾2، ثُمَّ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي: الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً؛
اى ابوذر، خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مىبينى و اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند، و بدان كه نخستين مرحلۀ پرستش خداوند، شناختن او است. او نخستيني است كه قبل از هر چيز بوده است و هيچ چيزي نيست كه قبل از او بوده باشد، و يگانهاى است كه دوّمى
[1]مائده، 120
[2]احزاب، 46
ندارد و جاودانه اى است كه سرانجامى ندارد. پديد آورندۀ آسمان ها و زمين و هرآنچه كه در آنها و ميان آنها وجود دارد مي باشد و او خداوند لطيف و آگاه است 6و بر هر چيز توانا است5. سپس (مرحلۀ بعدى پرستش) ايمان به من است و اقرار به اينكه خداوند متعال مرا به سوى تمام مردم به عنوان 6بشارت دهنده و ترساننده و دعوتكننده به سوى او با اذن او و چراغ نورافشان5 فرستاده است. سپس (مرحله بعدى پرستش) دوست داشتن اهل بيتD: من است كه خداوند تمام پليدى ها را از آنها رانده و آنها را پاك و پاكيزه گردانده است.
وَ اعْلَمْ يَا أَبَاذَرٍّ، أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ أَهْلَ بَيْتِيD: فِي اُمَّتِي كَسَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا غَرِقَ، وَ مِثْلَ بَابِ حِطَّةٍ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ، مَنْ دَخَلَهَا كَانَ آمِناً؛ يَا أَبَاذَرٍّ، احْفَظْ مَا أُوصِيكَ بِهِ، تَكُنْ سَعِيداً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِيهِمَا كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ، وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ، وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ، وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِك،َ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ؛
بدان اى ابوذر، خداوند عزّوجل اهل بيت D مرا در امّتم مانند كشتى نوح قرار داده كه هر كسي سوار آن شود نجات مىيابد و هر كسي از آن روى گرداند غرق مىشود و آنها را مانند دروازه آمرزش بنى اسرائيل قرار داده كه هر كسي از آن دروازه وارد شود در امان است. اى ابوذر، سفارش مرا حفظ كن و به كار ببند تا در دنيا و آخرت سعادتمند
باشى. اى ابوذر، دو نعمتند كه بسيارى از مردم درباره آن دو، زيان كارند: سلامتى و آسايش. اى ابوذر، پنج چيز را قبل از پنچ چيز غنيمت بشمار: جواني ات را قبل از پيرى ات، و سلامتى ات را قبل از بيمارى ات، و بى نيازي ات را قبل از تنگدستى ات، و آسايش ات را قبل از گرفتارى ات، و زندگى ات را قبل از مرگت.
يَا أَبَاذَرٍّ، إِياكَ وَ التَّسْوِيفَ بِعَمَلِكَ فَإِنَّكَ بِيَوْمِكَ وَ لَسْتَ بِمَا بَعْدَهُ، فَإِنْ يَكُنْ غَدٌ لَكَ فَكُنْ فِي الْغَدِ كَمَا كُنْتَ فِي الْيَوْمِ، وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ غَدٌ لَكَ لَمْ تَنْدَمْ عَلَى مَا فَرَّطْتَ فِي الْيَوْمِ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، كَمْ مِنْ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَا يَسْتَكْمِلُهُ، وَ مُنْتَظِرٍ غَداً لَا يَبْلُغُهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، لَوْ نَظَرْتَ إِلَى الْأَجَلِ وَ مَسِيرِهِ لَأَبْغَضْتَ الْأَمَلَ وَ غُرُورَهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، كُنْ كَأَنَّكَ فِي الدُّنْيا غَرِيبٌ أَوْ كَعَابِرِ سَبِيلٍ، وَ عُدَّ نَفْسَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، إِذَا أَصْبَحْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالْمَسَاءِ، وَ إِذَا أَمْسَيْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِالصَّبَاحِ، وَ خُذْ مِنْ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ مِنْ حَيَاتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا اسْمُكَ غَداً؛
اى ابوذر، از سپردن كار امروز به فردا بپرهيز كه تو در امروز زندگى مىكنى و در فردا نيستى و اگر فردايى داشتى در فردا نيز مانند امروز خود باش، و اگر فردايى نداشتى به خاطر كمكارى امروز پشيمان نمىشوى. اى ابوذر، چه بسيارند افرادى كه روز خود را به پايان نبردند و افرادى كه در انتظار فردايى بودند كه به آن نرسيدند. اى ابوذر، اگر به اجل و مسير آن بنگرى از آرزو و فريب آن بدت مىآيد. اى ابوذر، آن گونه باش كه گويى
در دنيا غريب يا رهگذر هستى و خودت را از مردگان به شمار بياور. اى ابوذر، چون صبح شد به فكر شب مباش و چون شب شد در فكر صبح مباش. قبل از اينكه بيمار شوى بهره خود را از سلامتىات ببر و قبل از مرگ، بهره خود را از حيات ببر چرا كه تو نمىدانى فردا چه چيزى در انتظار تو است.
يَا أَبَاذَرٍّ، إِياكَ أَنْ تُدْرِكَكَ الصَّرْعَةُ عِنْدَ الْعَثْرَةِ فَلَا تُقَالَ الْعَثْرَةُ، وَ لَا تُمَكَّنَ مِنَ الرَّجْعَةِ، وَ لَا يَحْمَدَكَ مَنْ خَلَّفْتَ بِمَا تَرَكْتَ، وَ لَا يَعْذِرَكَ مَنْ تَقْدَمُ عَلَيْهِ بِمَا اشْتَغَلْتَ بِهِ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، كُنْ عَلَى عُمُرِكَ أَشَحَّ مِنْكَ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِكَ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، هَلْ يَنْتَظِرُ أَحَدُكُمْ إِلَّا غِنًى مُطْغِياً، أَوْ فَقْراً مُنْسِياً، أَوْ مَرَضاً مُفْسِداً، أَوْ هَرَماً مُقْعِداً، أَوْ مَوْتاً مُجْهِزاً، أَوِ الدَّجَّالَ فَإِنَّهُ شَرُّ غَائِبٍ يُنْتَظَرُ، أَوِ السَّاعَةَ وَ السَّاعَةُ أَدْهَى وَ أَمَرُّ. إِنَّ شَرَّ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَالِمٌ لَا يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ، وَ مَنْ طَلَبَ عِلْماً لِيَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيهِ لَمْ يَجِدْ رِيحَ الْجَنَّةِ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، مَنِ ابْتَغَى الْعِلْمَ لِيَخْدَعَ بِهِ النَّاسَ لَمْ يَجِدْ رِيحَ الْجَنَّةِ؛
اى ابوذر، بترس از اينكه در حال گناه مرگت فرا رسد كه در آن صورت، نه راهى براى جبران و توبه باقى مىماند و نه بر بازگشت دوباره به دنيا قادر خواهى بود و نه وارثان تو بر ارثى كه باقى گذاردهاى تو را ستايش مىكنند و نه اينكه خداى متعال بر آنچه در پيش فرستادهاى عذر تو را خواهد پذيرفت. اى ابوذر، بر عمر خود بخيلتر از درهم و دينارت باش. اي ابوذر، هر يک از شما يکي از چند چيز را در پيش داريد: يا توانگر
گرديد و طغيانگري پيش گيريد، يا فقير شويد که بر اثر فقر و بينوايي خدا را فراموش نماييد، يا دچار بيماري شويد که شما را از اصلاح باز داشته و جان شما را تباه سازد، يا به سن پيري برسيد که شما را از کار بيندازد، يا در چنگال مرگ ناگهاني گرفتار آييد که (فرصت را از شما بربايد و شما را) سرگشته سازد، يا گرفتار فتنه دجّال شويد که شرّي است غايب که فرا خواهد رسيد، يا با قيامت مواجه شويد قيامتي که از همه چيز عظيمتر و تلختر است. بدترين مردم نزد خدا در روز قيامت، عالمى است كه از علم و دانش او بهره اي برده نشود و كسى كه دانشى را براى جلب توجّه مردم فرا بگيرد بوى بهشت را استشمام نمي کند. اى ابوذر، هر كسي به خاطر فريب دادن مردم در طلب علم باشد بوى بهشت را استشمام نمي کند.
يَا أَبَاذَرٍّ، إِذَا سُئِلْتَ عَنْ عِلْمٍ لَا تَعْلَمُهُ فَقُلْ لَا أَعْلَمُهُ، تَنْجَ مِنْ تَبِعَتِهِ، وَ لَا تُفْتِ بِمَا لَا عِلْمَ لَكَ بِهِ، تَنْجُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، يَطَّلِعُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَى قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَيَقُولُونَ: مَا أَدْخَلَكُمُ النَّارَ وَ قَدْ دَخَلْنَا الْجَنَّةَ بِتَأْدِيبِكُمْ وَ تَعْلِيمِكُمْ؟ فَيَقُولُونَ: إِنَّا كُنَّا نَأْمُرُ بِالْخَيْرِ وَ لَا نَفْعَلُهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، إِنَّ حُقُوقَ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَقُومَ بِهَا الْعِبَادُ، وَ إِنَّ نِعَمَ اللَّهِ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصِيهَا الْعِبَادُ وَ لَكِنْ أَمْسُوا وَ أَصْبِحُوا تَائِبِينَ؛
اى ابوذر، هرگاه درباره چيزى كه نمىدانى از تو پرسيدند بگو نمىدانم تا از پيامدهاى آن رها شوى، و درباره چيزى كه نمىدانى نظر (فتوا) نده
تا از عذاب روز قيامت رهايى يابى. اى ابوذر، گروهى از اهل بهشت بر گروهى از اهل دوزخ روى مىكنند و مىگويند: چه چيزى شما را به آتش درآورده و حال آنكه ما با راهنمايى و آموزش شما به بهشت وارد شديم؟ مىگويند: ما به خوبىها امر مىكرديم ولى خودمان انجام نمىداديم. اى ابوذر، حقوق خداوند متعال بزرگتر از آن است كه بندگان بتوانند ادا كنند، و نعمتهاى خدا بيشتر از آن است كه بندگان آنها را بشمارند ولى هر صبح و شب در حال توبه باشيد.
يَا أَبَاذَرٍّ، إِنَّكَ فِي مَمَرِّ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي آجَالٍ مَنْقُوصَةٍ، وَ أَعْمَالٍ مَحْفُوظَةٍ، وَ الْمَوْتُ يأْتِي بَغْتَةً، وَ مَنْ يَزْرَعْ خَيْراً يُوشِكْ أَنْ يَحْصُدَ خَيراً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرّاً يُوشِكْ أَنْ يَحْصُدَ نَدَامَةً، وَ لِكُلِّ زَارِعٍ مِثْلُ مَا زَرَعَ، لَا يُسْبَقُ بَطِيءٌ لِحَظِّهِ، وَ لَا يُدْرِكُ حَرِيصٌ مَا لَمْ يُقَدَّرْ لَهُ، وَ مَنْ أُعْطِيَ خَيراً فَاللَّهُ أَعْطَاهُ وَ مَنْ وُقِيَ شَرّاً فَاللَّهُ وَقَاهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، الْمُتَّقُونَ سَادَةٌ وَ الْفُقَهَاءُ قَادَةٌ وَ مُجَالَسَتُهُمُ الزِّيادَةُ، إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ صَخْرَةٌ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيهِ، وَ إِنَّ الْكَافِرَ يَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ ذُبَابٌ مَرَّ عَلَى أَنْفِهِ؛
اى ابوذر، تو در گذر شب و روز در برابر اجلهايى هستى كه رو به كم شدن است، و اعمالى كه حفظ مىشوند، و مرگ ناگهان فرا مىرسد، و هر كسي كه بذر خير بكارد اميد است كه خير برداشت كند و هر كسي كه بذر شر بكارد ندامت برداشت مىكند و هر كشاورزى آنچه را بکارد درو مىكند. سهم كسى كه آهسته رو است ربوده نمىشود و كسى كه
حريص است به بيشتر از سهم خود دست نمىيابد، و هر كسي خيرى دارد خدا به او داده و هر كسي از شرّى محفوظ مانده، خدا او را حفظ كرده است. اى ابوذر، پرهيزكاران، آقا و سرور، و فقها، راهبران هستند و همنشينى با آنها موجب پيشرفت است. مؤمن، گناه خود را چون صخرهاى مىبيند كه مىترسد بر سرش بيفتد و كافر، گناهش را چون مگسى مىبيند كه بر كنار بينى او گذشته است.
يَا أَبَاذَرٍّ، إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً جَعَلَ ذُنُوبَهُ بَينَ عَيْنَيْهِ مُمَثَّلَةً، وَ الْإِثْمَ عَلَيْهِ ثَقِيلًا وَبِيلًا، وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ شَرّاً أَنْسَاهُ ذُنُوبَهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، لَا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِ الْخَطِيئَةِ وَ لَكِنِ انْظُرْ إِلَى مَنْ عَصَيْتَهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ ارْتِكَاضاً مِنَ الْخَطِيئَةِ مِنَ الْعُصْفُورِ حِينَ يُقْذَفُ بِهِ فِي شَرَكِهِ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، مَنْ وَافَقَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ فَذَاكَ الَّذِي أَصَابَهُ حَظُّهُ، وَ مَنْ خَالَفَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ فَإِنَّمَا يُوبِقُ نَفْسَهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، إِنَّ الرَّجُلَ لَيُحْرَمُ رِزْقَهُ بِالذَّنْبِ يُصِيبُهُ؛ يَا أَبَاذَرٍّ، دَعْ مَا لَسْتَ مِنْهُ فِي شَيْءٍ فَلَا تَنْطِقْ بِمَا لَا يَعْنِيكَ وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ وَرِقَكَ؛
اى ابوذر، خداوند تبارك و تعالى هنگامي که خير و خوبى بندهاى را بخواهد گناهانش را پيش چشمان او قرار مىدهد و گناه را براى او سنگين و ناگوار مىنماياند، و هرگاه شرّ بندهاى را بخواهد گناهان او را فراموشش مىكند. اى ابوذر، به كوچكى گناه نگاه نکن بلكه به كسى كه نافرمانى او را كردهاى بنگر. اي ابوذر، اضطراب مؤمن از گناه، از اضطراب گنجشكى كه در دام افتاده بيشتر است. اى ابوذر، هر كسي