بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 104

رسول گرامى اسلام6نيز در سفارشى به دودمان عبدالمطلب، خوش‌رويى را در زندگى جمعى و موقعيتى كه آنان در مديريت اجتماعى بايد داشته باشند، ضرورى دانسته، مى‌فرمايد:

«يا بَنى‌ عَبْدِالْمُطَّلِبِ انَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِامْوالِكُمْ فَالْقُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ»[1]

اى فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خويش هرگز نمى‌توانيد مردم را گرد خويش آوريد، پس با رويى گشاده و چهره‌اى نيكو با آنان رو به رو شويد.

در تاريخ آمده است كه امام صادق7، خدمتكارى را در پى كارى فرستاد ولى او در زمان معمول بازنگشت، امام به ناچار از خانه بيرون رفت تا از او خبرى بگيرد. در ميان راه مشاهده كرد كه در گوشه‌اى به خواب رفته است. امام بر بالين او نشست تا بيدار شد.

سپس بدون تندى و خشونت به او فرمود: «تو حق ندارى هم شب بخوابى هم روز! شب را بايد به استراحت بپردازى، در روز بايد كارهاى ما را انجام دهى!»[2]

رفتار امام صادق7بايد سرمشق ما قرار گيرد؛ يعنى در جايى كه كاركنان، خلافِ مهم و جبران‌ناپذيرى را مرتكب نشده‌اند، بدون پرخاش و بدزبانى، وظايفشان را به آنان گوشزد نماييد.

آثار سودمند

گشاده‌رويى مانند بسيارى از فضايل اخلاقى ديگر، علاوه بر داشتن حسن ذاتى در نظر دين، فرد و فطرت آدمى، از پيامدهاى نيكويى نيز برخوردار است كه در موفقيت مدير و كارآيى سازمان نيز بى‌تأثير نيست؛ از جمله به موارد زير مى‌توان اشاره كرد:

الف- زدودن كينه‌ها

در معاشرت‌ها و داد و ستدهاى كارى و اجرايى، ممكن است برخى كدورت‌ها در

[1]- اصول كافى، ج 2، ص 103

[2]- بحارالانوار، ج 47، ص 56


صفحه 105

ميان افراد بروز كند كه چندان خوشايند نباشد، بهترين ابزار مبارزه با اين گونه كدورت‌ها، گشاده‌رويى است. رسول اكرم6در اين باره مى‌فرمايد:

«حُسْنُ الْبِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخيفَةِ»[1]

خوش‌رويى، كينه را مى‌زدايد.

ب- جلب محبت خدا و مردم‌

مدير موفق و مؤمن، به اكسير گرانبهاى محبت از جانب خدا و بندگان مؤمن او نيازمند است. اين پديده ارزشمند در سايه گشاده‌رويى به دست مى‌آيد. حضرت امام باقر7مى‌فرمايد:

«صَنيعُ الْمَعْرُوفِ وَ حُسْنُ الْبِشْرِ يَكْسِبانِ الَمحَبَّةَ وَ يُقَرِّبانِ مِنَ اللَّهِ وَ يُدْخِلانِ الْجَنَّةَ»[2]

نيكوكارى و خوش‌رويى، محبّت‌آفرين‌اند، انسان را به خدا نزديك و داخل بهشت مى‌كنند.

ج- دست‌يابى به اهداف‌

مدير اگر روش روفق و مدارا و خوش‌خويى و خوش‌رويى را در پيش بگيرد و به‌خصوص با زيردستان با نرمى و ملاطفت برخورد نمايد، به‌طور قطع كارآيى مجموعه را بالاتر خواهد برد. چرا كه حكومت بر دل‌ها به مراتب از حكومت و رياست بر بدن‌ها كارسازتر است. حضرت امام صادق7در اين باره مى‌فرمايد:

«مَنْ كانَ رَفيقاً فى‌ امْرِهِ نالَ ما يُريدُ مِنَ النَّاسِ»[3]

هر كس در كارش ملايم باشد، به دست مردم به خواسته‌هايش مى‌رسد.

[1]- اصول كافى، ج 2، ص 103

[2]- مستدرك الوسائل، ج 8، ص 453

[3]- بحارالانوار، ج 75، ص 64


صفحه 106

د- راز و رمز پيروزى‌

خوش‌رويى و ملاطفت همواره پيام‌آور پيروزى است و مديرى كه به اين خصلت ارزنده مزيّن است، بايد به پيروزى نهايى خويش اميد داشته باشد، حضرت على7در اين باره مى‌فرمايد:

«حُسْنُ الْبِشْرِ مِنْ عَلائِمِ الْنَّجاحِ»[1]

خوش‌رويى از نشانه‌هاى پيروزى است.

5- قاطعيت در عين نرمى‌

«قاطعيت» و «نرمى» دو خصلت زيباى اخلاقى هستند كه وجود هر يك از آن‌ها كمال محسوب مى‌شود و فقدانشان، نقص اخلاقى است. اين دو بالِ در ظاهر متضادّ، هرگاه به طور شايسته به كار گرفته شوند، با هم انسان را به سوى ترقى پرواز مى‌دهند.

سنجش و واكنش‌

قاطعيت و نرمى، هر كدام واكنشى است كه انسان نسبت به كنش يا خواهش ديگران از خود بروز مى‌دهد. حالا اگر خرد بر آدمى حاكم باشد، موقعيت هر يك را به خوبى مى‌سنجد و هركدام را مناسب‌تر تشخيص داد، به كارمى گيرد و يا به آن اولويت مى‌دهد و در نتيجه طرف مقابل را نسبت به خود متقاعد، متمايل و سازگار مى‌كند. بهترين معيار اعمال قاطعيت و نرمى را امير مؤمنان7در سخنانى به مالك اشتر، هنگام اعزام او به مصر ارائه داده، مى‌فرمايد:

«... اسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلى‌ ما اهَمَّكَ وَاخْلِطِ الشِّدَّةَ بِاللّينِ وَ ارْفُقْ ما كانَ الرِّفْقُ ابْلَغَ وَاعْتَزِمْ عَلَى الشِّدَّةِ مَتى‌ لَمْ يُغْنِ عَنْكَ الَّا الشِّدَّةُ»[2]

در كارهاى مهم خويش، از خدا مدد بجوى و سخت‌گيرى را با نرم‌خويى ممزوج كن و

[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 394

[2]- بحارالانوار، ج 33، ص 540


صفحه 107

هر جا مدارا كارسازتر است، مدارا كن و اگر جز از سخت‌گيرى كار برنمى‌آيد، سخت‌گيرى نما.

همين‌طور امام7طى نامه‌اى كه براى مردم مصر فرستاد، نوشت:

بنده‌اى از بندگان خدا را به سويتان گسيل داشته‌ام كه در روزهاى بحران نمى‌خوابد و در لحظه‌هاى خطر، از برابر دشمن نمى‌گريزد و براى تبهكاران از شراره آتش گران‌تر است. او مالك پسر حارث (اشتر نخعى و) از قبيله مذحج است گوش به فرمان او باشيد![1]

همان‌گونه كه نامه نخست، چگونگى و محدوده به‌كارگيرى قاطعيت و نرمى را براى مدير تشريح مى‌كند، نامه دوم بر ضرورت قاطع بودن مدير تأكيد دارد؛ در عين حال بيان مى‌دارد كه قاطعيت مديران اسلامى- به‌ويژه در عرصه سياسى و نظامى- بايد متوجه دشمنان اسلام و مسلمانان، تهبكاران و مفسده جويان باشد و نرمى و مدارا بيشتر شامل حال دوستان و خودى‌ها گردد. اين مضمون، در آيه 29 سوره فتح از ويژگى‌هاى مسلمانان شمرده شده است.

سيره علوى‌

مولى الموحدين على7، پس از رهبر عظيم‌الشأن اسلام6عالى‌ترين الگوى مديريت اسلامى در همه ابعاد است. آن بزرگوار، خود در مواقع لازم قاطع، و يا ملايم برخورد مى‌كرد و از كارگزاران خود نيز مى‌خواست كه چنين باشند و خود، بهترين اسوه اين ميدان بود. آنچه در زير مى‌خوانيد، نمونه‌هاى اندكى از سيره آن امام بر حق است.

1- امام از سوى رسول اكرم6به سوى يمن اعزام شد تا ضمن حل و فصل امور آن سامان، معارف دين را نيز به مردم بياموزد، وقتى خبر عزيمت پيامبر6به سفر حج به يمن رسيد، امير مؤمنان7نيز همراه ياران خود راهى مكه شده در نزديكى مكه، براى‌

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 38، ص 951- 952


صفحه 108

امر مهمّى به تنهايى خدمت پيامبر6رسيد و سپس به كاروان خود بازگشت تا به اتفاق، وارد شهر شوند. در اين اثنا مشاهده كرد كه برخى از اهل كاروان از پارچه‌هاى بيت‌المال به عنوان لباس احرام استفاده كرده‌اند، امام با قاطعيت دستور جمع‌آورى پارچه‌ها را صادر كرد و آن‌ها را بسته‌بندى كرد و در جاى خود قرار داد. همراهان امام كه اين تصميم را خوش نداشتند، نزد پيامبر6زبان به شكوه از على7گشودند. پيامبر اكرم6به دفاع از امام برخاست و فرمود: «ديگر نبينم كسى درباره على7شِكوه كند! او در اجراى امر خدا قاطع است و در دين خود اهل سازش نيست!»[1]

اما از سوى ديگر، در زمان خلافت همين امام7عسل فراوانى از منطقه همدان آوردند، آن حضرت دستور داد يتيمان را گرد آورند و به آنان اجازه داد كه از مشك‌هاى عسل هر قدر دوست دارند بخورند و خود، عسل‌ها را با پيمانه‌اى ميان مردم تقسيم مى‌كرد. از آن حضرت سؤال شد كه چرا به يتيمان چنين امتيازى داده است؟ در پاسخ فرمود: «امام و رهبر جامعه، پدر يتيمان است ...!»[2]

2- در روزهاى اوّل خلافت امام، عمرو عاص شبانه با امام ملاقات كرد و كارى خصوصى داشت. آن حضرت بى درنگ چراغ بيت‌المال را خاموش كرد تا سوخت آن، صرف گفتگوى شخصى نشود.[3]امّا در موارد ديگرى، گاه به يك نفر روستايى، تا هزار سكّه، كمك مى‌كرد.[4]

از سخنان امام على7قبل از ضربت خوردن برمى‌آيد كه آن سردار سلحشور مى‌دانست ابن ملجم مرادى قاتل او خواهد شد، امّا به او مهربانى مى‌كرد و پس از ضربت خوردن از دست آن نابكار، باز هم به فرزندانش سفارش كرد كه با او مدارا كنند، به او آب‌

[1]- بحارالانوار، ج 21، ص 385

[2]- همان، ج 27، ص 248

[3]- همان، ج 41، ص 116

[4]- همان، ص 32


صفحه 109

و غذا بدهند و در صورت قصاص، بيش از يك ضربه به او نزنند.[1]اين‌گونه رفتار در حالى بود كه آن امام همام، در جنگ‌هاى صدر اسلام شركت فعّال داشت و بسيارى از قهرمانان و دلاوران مشرك را به هلاكت رسانده بود.

اين بخش را با سفارشى از آن امام پرصلابت و مهربان به پايان مى‌بريم كه به يكى از فرماندارانش به نام «حذيفة بن يمان» مى‌نويسد:

«... وَ آمُرُكَ بِالرِّفْقِ فى‌ امُورِكَ وَاللّينِ وَالْعَدْلِ فى‌ رَعِيَّتِكَ»[2]

به تو فرمان مى‌دهم كه در كارهايت، در برخورد با مردم، با مدارا و نرمى و عدالت رفتار كنى.

6- قدرشناسى و ارج‌گزارى‌

آدمى با راهنمايى فطرت و دين و خرد، درمى‌يابد كه قدردانى و سپاس‌گزارى از كسانى كه به او نيكى كرده‌اند، لازم و ضرورى است و هر چه نعمت و خدمت و خوبى بهتر و بيشتر باشد، قدردانى بيش‌ترى را مى‌طلبد، چنان كه جايگاه احسان كننده نيز در كيفيت سپاس‌گويى مؤثّر است و به همين دليل، حمد و سپاس خداوند- كه منعم واقعى است- از هر كسى، فورى‌تر و واجب‌تر است، گرچه تنها تعداد اندكى از بندگان شايسته او از عهده چنين وظيفه‌اى برمى‌آيند؛

«... اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ»[3]

اى آل داوود، شكر به جاى آوريد، گرچه- فقط- عده كمى از بندگان من، شكور هستند.

از سوى ديگر، خداوند خود به عنوان يگانه مدير جهان آفرينش، از كمترين خوبىِ كوچك‌ترين موجود، سپاس‌گزارى مى‌كند و به همين جهت يكى از اسماى حسناى او نيز

[1]- همان، ج 42، ص 206 و 285

[2]- همان، ج 28، ص 88

[3]- سبا( 34)، آيه 13


صفحه 110

«شكور»[1]يعنى بسيار سپاس‌گزار است و از بندگان خويش نيز خواسته كه علاوه بر قدردانى از خدا، از واسطه‌هاى نعمت و كسانى كه مستقيم و غير مستقيم به آنان خوبى كرده‌اند، تشكّر كنند، و زحمات يكديگر را سپاس گويند. امام سجاد7مى‌فرمايد:

«يَقُولُ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى‌ لِعَبْدٍ مِنْ عَبيدِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛ اشَكَرْتَ فُلاناً فَيَقُولُ: بَلْ شَكَرْتُكَ يا رَبِّ. فَيَقُولُ: لَمْ تَشْكُرْنى‌ اذْ لَمْ تَشْكُرْهُ. ثُمَّ قالَ: اشْكَرُكُمْ لِلَّهِ اشْكَرُكُمْ لِلنَّاسِ»[2]

روز قيامت، خداوند از يكى از بندگانش مى‌پرسد؛ آيا سپاس فلانى را گفتى؟ پاسخ مى‌دهد: خدا يا من سپاس تو را به جاى آوردم. خداوند مى‌گويد؛ چون شكر او را به‌جا نياوردى، سپاس مرا نيز نگفته‌اى! امام سپس فرمود: «شاكرترين شما نسبت به خدا، سپاس‌گزارترينتان نسبت به مردم است.»

قدردانى در حيطه مديريت‌

الف- عموميت قدردانى‌

اين خصلت ارزشمند بايد به صورت يك «ملكه» در مدير تجلى كند، به‌گونه‌اى كه خدمت هيچ كس، بدون پاداش- گرچه زبانى- نماند و حتى پس از عزل، جابه‌جايى و يا درگذشت كاركنان مجموعه، فراموش نشود. دو نمونه از سيره بزرگان دين در اين زمينه بيان مى‌گردد:

1- محمد بن ابى بكر، از ياران و شيعيان واقعى امام على7بود كه مدتى ولايت استان بزرگ مصر را به عهده داشت و در نبرد با نيروهاى معاويه به شهادت رسيد.

امام7با شنيدن خبر شهادت محمد، طى نامه‌اى به عبدالله بن عباس نوشت:

محمد بن ابى بكر- كه رحمت خدا بر او باد- به شهادت رسيد. ما اين مصيبت را به‌

[1]- فاطر( 35)، آيه 34.

[2]- اصول كافى، ج 2، ص 99


صفحه 111

حساب خدا مى‌گذاريم؛ او فرزندى خيرخواه، كارگزارى پرتلاش، شمشيرى برنده و ستونى پابرجا و بازدارنده بود.[1]

2- عمر بن ابى سَلَمه، از سوى امير مؤمنان7مدتى استاندار بحرين بود. وقتى امام7او را عزل و نعمان بن عجلان را به جايش منصوب كرد، طى نامه‌اى از او چنين تقدير كرد:

تو نيكو حكومت كردى و امانتدارى نمودى؛ اينك بدون هيچ‌گونه دلخورى و سرزنش و اتّهامى، نزد ما بازگرد.[2]

ب- قدردانى متنوّع‌

سپاس‌گزارى مدير از افراد زيردست و همكار، ممكن است به شكل مادّى و معنوى، حضورى و غيابى، كتبى و شفاهى و غيره صورت پذيرد و هرگونه تقدير و تشويق به مقتضاى حال و صلاحديد مدير انجام گيرد. بر اين اساس، امكان دارد برخى از انواع تقدير، اولويت داشته باشد يا مدير از اعمال برخى از آن‌ها معذور باشد. به فرموده امير مؤمنان7:

«اذا قَصُرَتْ يَدُكَ عَنِ الْمُكافاةِ فَاطِلْ لِسانَكَ بِالشُّكْرِ»[3]

هرگاه دستت از جبران [اعمال و قدردانى عملى‌] كوتاه شد، با زبانت سپاسگزارى كن.

ج- نتيجه قطعى‌

ارج نهادن به زحمات و خدمات همكاران، به‌طور قطع نتيجه بخش است و كارآيى و اعتبار مديريت و سازمان را افزايش مى‌دهد؛ چنان كه عكس آن نيز صادق است.

ديدگاه همكاران و زيردستان نسبت به مدير، مى‌تواند به دو شكل زير باشد؛

الف- بخشى از آن‌ها با ديد خوش‌بينانه به او مى‌نگرند و از عملكرد مديريتى او

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 35، ص 945

[2]- همان، نامه 42، ص 960

[3]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 137