بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 114

«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»[1]

واى بر هر بدگوىِ عيبجويى!

رهبر عظيم‌الشأن اسلام، حضرت محمّد6نيز عيب‌جويى را مخالف ايمان خالص دانسته، مى‌فرمايد:

«يا مَعْشَرَ مَنْ اسْلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الْايمانَ الى‌ قَلْبِهِ لا تَذُمُّوا الْمُسْلِمينَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوْراتِهِمْ فَانَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْراتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ وَ لَوْ فى‌ بَيْتِهِ»[2]

اى گروهى كه با زبان اظهار اسلام كرده‌ايد، ولى ايمان خالص را در دل جاى نداده‌ايد! از مسلمانان بدگويى نكنيد و در پى لغزش‌هاى آنان نباشيد؛ زيرا هر كس در پى لغزش‌هاى مسلمانان باشد، خداوند لغزش او را پى مى‌گيرد و خداوند لغزش هر كس را پى گيرد گرچه درون خانه‌اش باشد، او را رسوا خواهد ساخت!

امام باقر7نيز خرده‌گيرى از برادر دينى را نزديك‌ترين نقطه به كفر دانسته، مى‌فرمايد:

«اقْرَبُ ما يَكُونُ الْعَبْدُ الَى الْكُفْرِ انْ يُواخِىَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَى الدّينِ فَيُحْصى‌ عَلَيْه زَلاتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوماًما»[3]

نزديك‌ترين فاصله يك بنده به مرز كفر، زمانى است كه مردى از راه دين با مرد ديگرى طرح برادرى بريزد و لغزش‌هاى او را در نزد خود جمع كند تا روزى به وسيله آن‌ها او را سرزنش كند.

بى اعتنايى به اصل تغافل و چشم‌پوشى از يك سو و سرزنش، زخم زبان و تحقير نيروها به خاطر اشتباهات و عيب‌هاى كوچك و نهانى، سبب اضطراب، بى اعتمادى،

[1]- همزه( 104)، آيه 1

[2]- اصول كافى، ج 2، ص 354

[3]- اصول كافى، ج 2، ص 355


صفحه 115

كينه توزى نيروها نسبت به مدير و در نتيجه، عدم انسجام سازمان و پايين آمدن كارآيى آن مى‌گردد و چنين عملكردى قطعاً به صلاح مديريت نمى‌باشد. اين بخش را نيز با سخن نغزى از امام صادق7به پايان مى‌بريم كه به همه اصحاب و پيروان خويش چنين سفارش مى‌كند؛

«لا تَطْعَنُوا فى‌ عُيُوبِ مَنْ اقْبَلَ الَيْكُمْ بِمَوَدَّتِهِ وَ لا تُوقِفُوهُ عَلى‌ سَيِّئَةٍ يَخْضَعُ لَها فَانَّها لَيْسَتْ مِنْ اخْلاقِ رَسُولِ اللَّهِ»[1]

به لغزش‌هاى كسى كه محبّتش را تقديم شما كرده، خرده مگيريد و او را به گناهى آگاه نسازيد تا مرتكب آن شود، چنين خصلتى از اخلاق پيامبر6نيست.

از ظاهر حديث برمى‌آيد كه منظور از «گناه»، همان لغزش فرد باشد؛ يعنى با يادآورى لغزشِ فرد، حرمت آن خطا و گناه از بين رفته، فرد مجدّداً و اين بار با بى‌شرمى، مرتكب آن مى‌شود.

8- همدردى‌

زندگى آدمى، همواره با رنج و سختى همراه است و آسيب و ابتلاها، گاه به اندازه‌اى شدّت مى‌يابد كه عرصه را بر انسان تنگ و در مواردى، زندگى را با مشكل مواجه مى‌سازد. آنچه در اين اثنا، كارآ و چاره‌ساز است، حسّ همنوعى، همكارى و غمخوارى انسان‌هاست. افراد پاك سرشت در لحظه‌هاى غم‌انگيز و خطرخيز به يارى همنوعان خود مى‌شتابند، امواج فتنه و خطر را مى‌شكافند و با رشادت و جوانمردى، بندگان خدا را به ساحل نجات و شادى مى‌رسانند و اجازه نمى‌دهند كه بار سنگين بلا و مصيبت، پشت آنان را بشكند.

ديدگاه اسلام‌

خصلت غم‌خوارى و همدردى با ايمان و اعتقاد دينى رابطه‌اى مستقيم و تنگاتنگ‌

[1]- فروع كافى، ج 8، ص 150


صفحه 116

دارد و هرچه انسان از ايمان بيشترى برخوردار باشد، از حس غم‌خوارى قوى‌ترى بهره‌مند است. امام صادق7در تشبيه حكيمانه‌اى، جامعه اسلامى را پيكر واحدى مى‌داند كه با روح ايمان زنده است و همه اعضاى آن دلسوز و غم‌خوار يكديگرند؛

«الْمُؤْمِنُونَ فى‌ تَبارِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ اذَا اشْتَكى‌ تَداعى‌ لَهُ سائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَالْحُمّى‌»[1]

مؤمنان در نيكى و مهر و ملاطفت به يكديگر، بسان يك پيكرند كه وقتى احساس درد كند، همه اعضا در بى خوابى و تب، با او همراه شوند.

بخش وسيعى از احكام و دستورات اسلام؛ مانند، پرداخت خمس و زكات و صدقات، وجوب نجات جان مؤمن، عيادت، تشييع جنازه، حقوق فراوان برادرى، همسايگى، زيارت مؤمنان و برآوردن حاجات آنان و غيره، بر ضرورت همدردى و اهميت آن دلالت دارد به گونه‌اى كه اگر شخصى فاقد اين خصلت ارزشمند باشد در واقع بسيارى از اخلاق و احكام اسلامى را زير پا نهاده و از ايمان فاصله گرفته است. گاه بى‌دردى و بى تفاوتى به جايى مى‌رسد كه شخص را از زمره مسلمانان خارج مى‌سازد؛ چنان كه رسول اكرم6مى‌فرمايد:

«لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اوْ ضَرَّهُ اوْ ما كَرَهُ»[2]

هر كس مسلمانى را بفريبد يا به او ضرر برساند و حيله بزند، از ما نيست.

همچنين فرموده است:

«ما امَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْاخِرِ مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ»[3]

هر كس سير بخوابد در حالى كه همسايه‌اش گرسنه باشد، به خدا و روز قيامت ايمان نياورده است.

[1]- بحارالانوار، ج 74، ص 274

[2]- بحارالانوار، ج 10، ص 367

[3]- همان، ج 78، ص 273


صفحه 117

همدردى در مديريت‌

هر چه اختيارات و ارتباطات انسان با ديگران، بيشتر و گسترده‌تر باشد، مسؤوليت او نيز سنگين‌تر مى‌شود و به همان نسبت، حسّ همدردى او نيز بايد فزونى يابد. بر اين اساس، مديران جامعه اسلامى از يك سو به عنوان يك مسلمان، در برابر همه مسلمانان احساس وظيفه مى‌كنند و از سوى ديگر نسبت به افراد زير مجموعه خويش نيز احساس مسؤوليت ويژه دارند و هرگز راضى نمى‌شوند كه به عنوان و عملكرد ادارى و قانونى خود بسنده كنند و در برابر گرفتارى و اندوه همكاران، بى تفاوت باشند؛ چنان كه حضرت على7مى‌فرمايد:

آيا به اين بسنده كنم كه به من بگويند امير مؤمنان ولى در سختى‌هاى روزگار همدرد مردم نباشم و در تلخى زندگى سرمشق آنان قرار نگيرم! من براى اين آفريده نشده‌ام كه چونان برّه پروارى- كه تمام همّت او در علف خوردن است- به خوردن و آشاميدن بپردازم![1]

و در مورد اين وظيفه خطير رهبران و مديران مى‌فرمايد:

خداوند بر پيشوايان عادل، واجب كرده كه زندگى خويش را همسان انسان‌هاى ضعيف (و طبقه پايين) قرار دهند تا تهيدستى، فقيران را بى تاب نسازد.[2]

همدردى رسول اكرم و امير مؤمنان7با مؤمنان، عالى‌ترين الگو براى همه مديران است كه نمونه‌هاى آن را در زير مى‌خوانيد:

جابر بن عبداللّه مى‌گويد: «روش رسول اكرم6در سفرها چنين بود كه همواره در انتهاى كاروان يا لشكر حركت مى‌كرد تا درماندگان را مدد رساند و بازماندگان را در رديف خود سوار كند.»[3]

انس نيز گويد: «رسول خدا6اگر در مدّت سه روز دوستان خود را نمى‌ديد، از حالشان جويا مى‌شد؛ اگر در سفر بودند، برايشان دعا مى‌كرد، اگر در وطن بودند، به‌

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 45، ص 971

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 45، ص 971.

[3]- مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 20


صفحه 118

ديدنشان مى‌رفت و اگر بيمار بودند عيادتشان مى‌كرد.»[1]

همين‌طور هميشه به فكر اصحاب صفّه (مسلمانان فقيرى كه در مسجد زندگى مى‌كردند) بود، براى آنان غمخوارى مى‌كرد و در رفع نيازهايشان مى‌كوشيد.[2]

امير مؤمنان7نيز در ايام حكومت، در سخت‌ترين شرايط آب و هوايى از خانه بيرون مى‌آمد و خود را در دست‌رس مردم مى‌گذاشت تا نيازهاى خود را بر او عرضه كنند.[3]حتى نقل شده روزى يك درهم براى تهيه قوت خانواده‌اش قرض كرده بود، در بين راه مقداد را ديد كه نگران غذاى خانواده خويش است، آن درهم را به او پرداخت و خانواده او را بر خانواده خويش مقدّم داشت.[4]

[1]- همان، ص 19

[2]- بحارالانوار، ج 22، ص 122

[3]- همان، ج 40، ص 113

[4]- همان، ج 37، ص 130.


صفحه 119

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 120

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 121

فصل پنجم: آفات اخلاق سازمانى‌

در گلزار اخلاق نيكو و مكارم اخلاقى، احتمال رويش خار و خاشاك و علف هرزه نيز وجود دارد و مديران هشيار و آگاه جامعه اسلامى بايد درصدد پيش‌گيرى يا ريشه‌كنى آن‌ها برآيند و با مراقبت كافى، طراوت و شادابى شكوفه‌هاى اخلاقى را پاس دارند.

صفاتى چون خودمحورى، دورويى، تنگ نظرى، تبعيض، انتقام‌جويى و بدزبانى، آفاتى هستند كه شخصيت حقيقى و حقوقى مديران را خدشه‌دار مى‌سازد و به مديريت آنان آسيب مى‌رساند.

آفت‌هاى اخلاق سازمانى در آفت‌هاى فوق منحصر نيست و آنچه در اين فصل آمده برخى از آفت‌ها و شايد مهم‌ترين آن‌ها است كه به طور فشرده تدوين يافته است.

1- خودمحورى‌

منشأ اين رذيله اخلاقى، تكبّر، هواى نفس و جهالت است؛ چنان كه عجب و غرور نيز در رويش و افزايش آن دخالت دارند، همان‌گونه كه خدا محورى، عقل‌گرايى، رايزنى و همفكرى، نقطه مقابل آن است.

از منظر قرآن، انسان، ذاتاً ناتوان آفريده شده‌[1]و دانش او نيز اندك است‌[2]و چنين موجودى نمى‌تواند بدون امداد ديگران و تنها با اتكاى به دانش، تجربه و توان خويش به اهداف و آرمان‌هايش دست يابد و ناچار است سخن خدا را بشنود، فرمان عقل را گردن‌

[1]- نساء( 4)، آيه 28

[2]- اسراء( 17)، آيه 85