بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 116

دارد و هرچه انسان از ايمان بيشترى برخوردار باشد، از حس غم‌خوارى قوى‌ترى بهره‌مند است. امام صادق7در تشبيه حكيمانه‌اى، جامعه اسلامى را پيكر واحدى مى‌داند كه با روح ايمان زنده است و همه اعضاى آن دلسوز و غم‌خوار يكديگرند؛

«الْمُؤْمِنُونَ فى‌ تَبارِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ اذَا اشْتَكى‌ تَداعى‌ لَهُ سائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَالْحُمّى‌»[1]

مؤمنان در نيكى و مهر و ملاطفت به يكديگر، بسان يك پيكرند كه وقتى احساس درد كند، همه اعضا در بى خوابى و تب، با او همراه شوند.

بخش وسيعى از احكام و دستورات اسلام؛ مانند، پرداخت خمس و زكات و صدقات، وجوب نجات جان مؤمن، عيادت، تشييع جنازه، حقوق فراوان برادرى، همسايگى، زيارت مؤمنان و برآوردن حاجات آنان و غيره، بر ضرورت همدردى و اهميت آن دلالت دارد به گونه‌اى كه اگر شخصى فاقد اين خصلت ارزشمند باشد در واقع بسيارى از اخلاق و احكام اسلامى را زير پا نهاده و از ايمان فاصله گرفته است. گاه بى‌دردى و بى تفاوتى به جايى مى‌رسد كه شخص را از زمره مسلمانان خارج مى‌سازد؛ چنان كه رسول اكرم6مى‌فرمايد:

«لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اوْ ضَرَّهُ اوْ ما كَرَهُ»[2]

هر كس مسلمانى را بفريبد يا به او ضرر برساند و حيله بزند، از ما نيست.

همچنين فرموده است:

«ما امَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْاخِرِ مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ»[3]

هر كس سير بخوابد در حالى كه همسايه‌اش گرسنه باشد، به خدا و روز قيامت ايمان نياورده است.

[1]- بحارالانوار، ج 74، ص 274

[2]- بحارالانوار، ج 10، ص 367

[3]- همان، ج 78، ص 273


صفحه 117

همدردى در مديريت‌

هر چه اختيارات و ارتباطات انسان با ديگران، بيشتر و گسترده‌تر باشد، مسؤوليت او نيز سنگين‌تر مى‌شود و به همان نسبت، حسّ همدردى او نيز بايد فزونى يابد. بر اين اساس، مديران جامعه اسلامى از يك سو به عنوان يك مسلمان، در برابر همه مسلمانان احساس وظيفه مى‌كنند و از سوى ديگر نسبت به افراد زير مجموعه خويش نيز احساس مسؤوليت ويژه دارند و هرگز راضى نمى‌شوند كه به عنوان و عملكرد ادارى و قانونى خود بسنده كنند و در برابر گرفتارى و اندوه همكاران، بى تفاوت باشند؛ چنان كه حضرت على7مى‌فرمايد:

آيا به اين بسنده كنم كه به من بگويند امير مؤمنان ولى در سختى‌هاى روزگار همدرد مردم نباشم و در تلخى زندگى سرمشق آنان قرار نگيرم! من براى اين آفريده نشده‌ام كه چونان برّه پروارى- كه تمام همّت او در علف خوردن است- به خوردن و آشاميدن بپردازم![1]

و در مورد اين وظيفه خطير رهبران و مديران مى‌فرمايد:

خداوند بر پيشوايان عادل، واجب كرده كه زندگى خويش را همسان انسان‌هاى ضعيف (و طبقه پايين) قرار دهند تا تهيدستى، فقيران را بى تاب نسازد.[2]

همدردى رسول اكرم و امير مؤمنان7با مؤمنان، عالى‌ترين الگو براى همه مديران است كه نمونه‌هاى آن را در زير مى‌خوانيد:

جابر بن عبداللّه مى‌گويد: «روش رسول اكرم6در سفرها چنين بود كه همواره در انتهاى كاروان يا لشكر حركت مى‌كرد تا درماندگان را مدد رساند و بازماندگان را در رديف خود سوار كند.»[3]

انس نيز گويد: «رسول خدا6اگر در مدّت سه روز دوستان خود را نمى‌ديد، از حالشان جويا مى‌شد؛ اگر در سفر بودند، برايشان دعا مى‌كرد، اگر در وطن بودند، به‌

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 45، ص 971

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 45، ص 971.

[3]- مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 20


صفحه 118

ديدنشان مى‌رفت و اگر بيمار بودند عيادتشان مى‌كرد.»[1]

همين‌طور هميشه به فكر اصحاب صفّه (مسلمانان فقيرى كه در مسجد زندگى مى‌كردند) بود، براى آنان غمخوارى مى‌كرد و در رفع نيازهايشان مى‌كوشيد.[2]

امير مؤمنان7نيز در ايام حكومت، در سخت‌ترين شرايط آب و هوايى از خانه بيرون مى‌آمد و خود را در دست‌رس مردم مى‌گذاشت تا نيازهاى خود را بر او عرضه كنند.[3]حتى نقل شده روزى يك درهم براى تهيه قوت خانواده‌اش قرض كرده بود، در بين راه مقداد را ديد كه نگران غذاى خانواده خويش است، آن درهم را به او پرداخت و خانواده او را بر خانواده خويش مقدّم داشت.[4]

[1]- همان، ص 19

[2]- بحارالانوار، ج 22، ص 122

[3]- همان، ج 40، ص 113

[4]- همان، ج 37، ص 130.


صفحه 119

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 120

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 121

فصل پنجم: آفات اخلاق سازمانى‌

در گلزار اخلاق نيكو و مكارم اخلاقى، احتمال رويش خار و خاشاك و علف هرزه نيز وجود دارد و مديران هشيار و آگاه جامعه اسلامى بايد درصدد پيش‌گيرى يا ريشه‌كنى آن‌ها برآيند و با مراقبت كافى، طراوت و شادابى شكوفه‌هاى اخلاقى را پاس دارند.

صفاتى چون خودمحورى، دورويى، تنگ نظرى، تبعيض، انتقام‌جويى و بدزبانى، آفاتى هستند كه شخصيت حقيقى و حقوقى مديران را خدشه‌دار مى‌سازد و به مديريت آنان آسيب مى‌رساند.

آفت‌هاى اخلاق سازمانى در آفت‌هاى فوق منحصر نيست و آنچه در اين فصل آمده برخى از آفت‌ها و شايد مهم‌ترين آن‌ها است كه به طور فشرده تدوين يافته است.

1- خودمحورى‌

منشأ اين رذيله اخلاقى، تكبّر، هواى نفس و جهالت است؛ چنان كه عجب و غرور نيز در رويش و افزايش آن دخالت دارند، همان‌گونه كه خدا محورى، عقل‌گرايى، رايزنى و همفكرى، نقطه مقابل آن است.

از منظر قرآن، انسان، ذاتاً ناتوان آفريده شده‌[1]و دانش او نيز اندك است‌[2]و چنين موجودى نمى‌تواند بدون امداد ديگران و تنها با اتكاى به دانش، تجربه و توان خويش به اهداف و آرمان‌هايش دست يابد و ناچار است سخن خدا را بشنود، فرمان عقل را گردن‌

[1]- نساء( 4)، آيه 28

[2]- اسراء( 17)، آيه 85


صفحه 122

نهد و از تجربه ديگران سود جويد و گرنه به تعبير امير مؤمنان7:

«مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ»[1]

هر كس استبداد رأى داشته باشد، نابود مى‌شود.

و در سخن حكيمانه ديگرى چنين هشدار مى‌دهد:

«ايَّاكَ وَالثِّقَةَ بِنَفْسِكَ فَانَّ ذلِكَ مِنْ اكْبَرِ مَصائِدِ الشَّيْطانِ»[2]

از اتّكاى به خويشتن بپرهيز؛ زيرا چنين كارى از بزرگ‌ترين دام‌هاى شيطان است.

راه رهايى‌

بهترين راه پيشگيرى از اين بيمارى و خلاص شدن از اين دام شيطانى، انديشه و عمل است با اين توضيح كه مدير:

در حوزه فكر و انديشه، همواره به ياد داشته باشد كه هر انسانى داراى فكرى محدود است و ثمره يك فكر، هميشه كامل نيست، ولى همين فكر را مى‌توان با تضارب آرا و مدد گرفتن از افكار ديگران- به ويژه متخصصان و صاحبان تجربه- به كمال رساند و بازدهى آن را افزايش داد. به فرموده پيامبر اكرم6:

«ما مِنْ رَجُلٍ يُشاوِرُ احَداً الَّا هُدِىَ الَى الرُّشْدِ»[3]

هيچ كس با ديگرى مشورت نكرد جز آنكه به هدايت و رشد نايل گشت.

امير مؤمنان7نيز مى‌فرمايد:

«مَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَكَها فى‌ عُقُولِها»[4]

هر كس با مردان (صاحب فكر و عقل) رايزنى كند، در خرد آنان سهيم گشته است.

[1]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 296

[2]- همان، ج 2، ص 299

[3]- تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 584

[4]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 340


صفحه 123

حسن بن جهم از امام رضا7چنين روايت مى‌كند:

خدمت امام رضا7بوديم، از پدر بزرگوارشان، موسى به جعفر7ياد شد.

امام‌هشتم فرمود: پدرم عقلى داشت كه عقل هيچ كس با آن برابرى نمى‌كرد، با اين حال، گاهى اتفاق مى‌افتاد كه با يكى از غلامان خود مشورت مى‌كرد و از او نظر مى‌خواست. برخى به چنين كارى اعتراض كردند، پدرم پاسخ داد: چه بسا خداوند، راه موفقيت و گشايش را بر زبان وى جارى كند.[1]

2- دورويى‌

صداقت و يكرنگى، خواست فطرت و خرد آدمى است و از فضايل نيك اخلاقى به شمار مى‌رود و در مقابل، دورويى و عدم صداقت در مواجهه با دوستان و آشنايان و همكاران، نكوهيده و زيان‌آور است و يك مدير مسلمان حتماً بايد از اين خوى ناپسند مبرّا باشد.

خصلت نارواى دورويى- كه در روايات، دو چهرگى و دوزبانى ناميده مى‌شود- از بدترين انواع نفاق است و مرحوم ملّا مهدى نراقى آن را چنين تعريف مى‌كند؛

شخص هنگامى دو چهره و دو زبان است كه برادر مسلمانش را حضورى مدح و ستايش كند و اظهار دوستى و خيرخواهى نمايد ولى در غياب او، به غيبت و بدگويى و سعايت و هتك حرمت و زيان مالى او همّت گمارد و او را اذيت كند.[2]

چنين حالتى، يك بيمارى روحى است و مبتلاى به آن، بيش از ديگران از آن رنج و ضرر مى‌برد. امام باقر7در نكوهش شخص دو رو مى‌فرمايد:

«بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذا وَجْهَيْنِ وَ ذا لِسانَيْنِ؛ يُطْرى‌ اخاهُ شاهِداً و يَأْكُلُهُ غائِباً

[1]- وسائل الشيعه، ج 8، ص 428

[2]- جامع السعادات، ج 2، ص 425