جامعهها به ركود انسانيت و حيات مبتلا مىشوند و از سعادت فاصله مىگيرند. به همين دليل در اخلاق اسلامى از تبعيض، بى عدالتى، حق كشى و هرگونه ستمگرى به شدّت نكوهش شده و اسلام به كلى آن را تحريم كرده است.
نمودهاى عدالت
هر يك از مديران اسلامى نسبت به مجموعه، همكاران، امكانات، توليدات و كارآيى تشكيلات تحت اشراف خود، «امين» و «عادل» شمرده مىشوند و چنين خصلتى در واقع شرط لازم مديريت آنهاست و هر كس فاقد چنين شرطى باشد، نبايد مسؤوليت بپذيرد. موارد زير، نمودهايى از عدالت مدير هستند:
1- تقسيم مسؤوليتهاى مجموعه براساس كارآيى، تخصص، تعهّد و لياقت افراد؛
2- پرداخت حقوق و مزاياى زير مجموعه طبق قانون و مقررات صحيح؛
3- هزينهكردن وقت و بودجه براى بخشهاى مختلف و كاركنان هر قسمت، به اندازه ضرورت؛
4- كار و مسؤوليت خواستن از هر شخص و بخشى، به اندازه توان و وظيفه؛
5- تشويق و تنبيه، براساس برجستگى يا گسستگى از كار و مسؤوليت؛ به تعبير امير مؤمنان7:
«وَ لا يَكُونَنَّ الُمحْسِنُ وَالْمُسىءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَواءٍ فَانَّ فى ذلِكَ تَزْهيداً لِاهْلِ الْاحْسانِ فِى الْاحْسانِ وَ تَدْريباً لِاهْلِ الْاساءَةِ عَلَى الْاساءَةِ»[1]
نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو مساوى باشند. زيرا چنين روشى سبب بى رغبتى نيكوكاران به كار نيكو و جرأت بدكاران به كار بد مىگردد.
6- جايگزين نشدن روابط انسانى (گرچه در حد متعارف لازم است) با ضوابط؛
7- پرهيز از پذيرفتن هرگونه رشوه مادّى و معنوى در قالب هديه، عيدى، پورسانت،
[1]- نهجالبلاغه، نامه 53، ص 1000
كار راهاندازى متقابل و ... كه منشأ بسيارى از تبعيضهاست؛ همواره به هوش باشد كه پيامبر اسلام6فرموده است: «رشوه دهنده و رشوه گيرنده و واسطه آنها معلونند.»[1]
8- همواره مواظب باشد كه افراد قدرتمند، حقوق ضعيفان را پايمال نكنند؛
9- تبعيض قائل نشدن بين سازمان و كاركنان؛ يعنى همانگونه كه حقوق سازمان را از كاركنان مطالبه مىكند، حقوق كاركنان را نيز از سازمان استيفا نمايد.
5- انتقامجويى
خداوند حكيم براى بقاى نسل بشر و حفظ جان آدمى، نيروى قدرتمند «غضب» را در او تعبيه كرده تا در برابر هرگونه تهاجم خارجى، از موجوديت و منافع خويش به دفاع بپردازد و از متجاوزان به جان و مال و ناموس خود انتقام بگيرد.
گرچه تلافى كارهاى زشت ديگران و انتقام از تبهكار، امرى فطرى، طبيعى و قانونى است ولى در اخلاق اسلامى، كارى لذيذتر و ارزندهتر به نام «عفو» به عنوان جايگزين آن معرفى شده و ضربالمثل معروف «در عفو لذتى است كه در انتقام نيست» گوياى همين مطلب است. قرآن مجيد به رهبر عظيم الشأن اسلام چنين دستور مىدهد:
«خُذِ الْعَفْوِ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ»[2]
عفو پيشه كن و به نيكى فرمان بده و از نادانان، روى بگردان.
آن بزرگوار در سراسر زندگى خود بهويژه در مسند رهبرى و زمامدارى، عفو و گذشت را سرلوحه برنامه مديريتى خويش قرار داده بود و همانگونه كه خود، كارآيى و سازندگى آن را تجربه كرده بود، به ديگران نيز چنين سفارش مىكرد:
«عَلَيْكُمْ بِالْعَفْوِ فَانَّ الْعَفْوِ لا يَزيدُ الْعَبْدَ الَّا عِزّاً فَتَعافَوْا يَعِزُّكُمُ اللَّهُ»[3]
[1]- بحارالانوار، ج 104، ص 274
[2]- اعراف( 7)، آيه 199
[3]- اصول كافى، ج 2، ص 108
بر شما باد به گذشت كردن، چرا كه عفو و گذشت جز بر عزّت بنده نمىافزايد. پس، از يكديگر درگذريد تا خدا به شما عزّت دهد.
مرز عفو و انتقام
بديهى است همانگونه كه انتقامگيرى در همه جا و از همه كس، و بهخصوص در مواردى كه قانونى براى مجازات متخلّف وجود دارد، كارى ناپسند و زيانآور است، عفو و گذشت نيز در همه جا پسنديده و كارساز نيست و مدير بايد با درايت خاصّى مرز اين دو را تشخيص دهد و هر يك را در جاى مناسب، اعمال كند. قدر مشتركى كه به عنوان ملاك كلى عفو و انتقام مىتوان تعيين كرد، «ميزان تأثيرگذارى مثبت در فرد مجرم» است؛ به اين معنا كه بايد روحيه و قابليت مجرم را سنجيد؛ و تنها در صورتى از جرم او درگذشت كه عفو و گذشت، او را متنبّه كرده، از ارتكاب خلاف بازدارد. در غير اين صورت، چارهاى جز برخورد قاطع باقى نمىماند. امير مؤمنان7در اين باره مىفرمايد:
«الْعَفْوُ عَنِ الْمُقِرِّ لا عَنِ الْمُصِرِّ»[1]
گذشت از كسى كه به گناه اقرار دارد پسنديده است نه از كسى كه بر آن اصرار دارد.
بنابراين بهتر است كه مدير در موارد زير روش عفو و گذشت را در پيش بگيرد:
1- خطا از روى نادانى يا اشتباه و غير عمدى صورت گرفته باشد.
2- مجرم در حق شخص مدير كوتاهى كرده باشد نه در حق سازمان يا همكاران ديگر.
3- خطاكار از كرده خود، سخت پشيمان بوده و آهنگ تكرار آن را ندارد.
4- بخشيدن او سبب تنبّه و دگرگونى روحى او و ديگر همكاران گردد.
5- خطا از كارمند خوشنام، خوشسابقه، بزرگوار و شريفى سر زده كه بخشيدن او
[1]- شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 20، ص 330
بيش از تنبيه او را مىسازد؛ بر عكسِ انسان پستى كه عفو سبب جرأت او مىشود؛ چنان كه امير مؤمنان7مىفرمايد:
«الْعَفْوُ يُفْسِدُ مِنَ اللَّئيمِ بِقَدْرِ ما يُصْلِحُ مِنَ الْكَريمِ»[1]
عفو و بخشش به همان اندازه كه انسان بزرگوار را اصلاح مىكند، انسان پست را تباه مىسازد.
6- بدزبانى
زبان، نقش بزرگى در زندگى آدمى برعهده دارد؛ مىتواند با يك كلمه او را آزاد يا گرفتار كند، مسلمان يا كافر بنمايد، عزيز يا خوار گرداند، دارا يا فقير كند؛ چنان كه شخصيت انسان نيز توسط زبانش كشف مىشود و به تعبير امام على7:
«الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ»[2]
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
امير مؤمنان7مىفرمايد:
«اللِّسانُ تَرْجُمانُ الْعَقْلِ»[3]
زبان، سخنگوى خرد است.
بر اين اساس، گفتههاى مدير، خواستههاى عقل و انديشه او محسوب مىشود كه به مخاطبان انتقال مىيابد. به همين دليل مدير بايد هميشه با انديشه، منطقى و حساب شده سخن بگويد؛ هم خوب سخن بگويد و هم سخن خوب بگويد. همچنين با سخنان شيوا و شيرين، همكاران را نسبت به كارها و برنامهها توجيه و آنان را نسبت به كار و فعّاليت دلگرم كند و اين سفارش امام على7را به گوش گيرد كه فرمود:
[1]- شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 270
[2]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 240
[3]- همان، ص 141
«عَوِّدْ لِسانَكَ لينَ الْكَلامِ وَ بَذْلَ السَّلامِ يَكْثُرْ مُحِبُّوكَ وَ يَقِلَّ مُبْغِضُوكَ»[1]
زبانت را به سخن نرم و سلام كردن عادت بده تا دوستدارانت فزونى و بدخواهانت كاستى يابند.
با چنين روشى، موفقيت و كارآيى مجموعه نيز فزونى مىيابد، صفا و صميميت بر آن حاكم مىشود و فضاى مناسب نوآورى و ابتكار فراهم مىگردد.
ولى اگر خداى نخواسته، مدير از عفّت كلام محروم باشد، علاوه بر از دست دادن مزاياى ياد شده، دچار آفات ذيل مىشود:
1- شخصيت حقيقى و حقوقى خود را آسيبپذير مىكند و از اين رهگذر دچار خسران مادّى و معنوى مىگردد و از قافله انسانيت و معنويت باز مىماند؛ چنان كه امام باقر7مىفرمايد:
«انَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْفاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ»[2]
به درستى كه خداوند، بدزبان دشنامگو را دشمن مىدارد.
2- بدزبانى مدير، سبب خدشهدار شدن تشكيلات، بروز جوّ مسموم، بدگمانى و بى اعتمادى متقابل مديريت و همكاران مىگردد و سوء تفاهم ميان آنان را تشديد مىكند و زمينههاى فروپاشى سازمان، ركود كارى و مفاسد ديگرى چون غيبت و تهمت، ناسزاگويى و حتى درگيرى فيزيكى را نيز فراهم مىسازد. چنين شخصى به عنوان يك عنصر بى كفايت و شرور بايد از مديريت محروم گردد؛ چرا كه رسول گرامى اسلام6درباره اين گونه افراد مىفرمايد:
«انَّ مِنْ شَرِّ عِبادِ اللَّهِ مَنْ تُكْرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحْشِهِ»[3]
يكى از بدترين بندگان خدا كسى است كه مردم به خاطر بدزبانىاش از همنشينى او
[1]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 445
[2]- بحارالانوار، ج 78، ص 176
[3]- وسائل الشيعه، ج 11، ص 328
اكراه دارند.
و در سخنى ديگر او را از بهشت برين نيز محروم مىداند.[1]
از درگاه خداوند منان براى همه مديران جامعه اسلامى، توفيق شناخت وظيفه و انجام آن را به بهترين نحو ممكن خواستاريم.
والسلام
[1]- بحارالانوار، ج 79، ص 112
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فهرست منابع
قرآن مجيد
نهجالبلاغه، فيضالاسلام، انتشارات فيضالاسلام.
آييننامه انضباطى نيروهاى مسلّح، معاونت آموزش نيروى زمينى سپاه.
اخلاق حسنه، ملا محسن فيض، ترجمه محمدباقر ساعدى، پيام آزادى.
بحارالانوار، علّامه مجلسى، المكتبة الاسلاميه.
پرواز در پرواز، مسعود انصارىراد، كنگره شهيدان تهران، 1376.
تحف العقول، حرّانى، بيروت.
تفسير نمونه، جمعى از نويسندگان، اسلاميه.
تفسير نورالثقلين، حويزى، علميه قم.
جامع السعادات، محمدمهدى نراقى، اعلمى، بيروت.
چهل حديث، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1371.
الدر المنثور، سيوطى، دارالمعرفه، بيروت.
روزنامه جمهورى اسلامى.
روزنامه كيهان.
روشهاى مقدارى در مديريت بازرگانى، كتاب درسى سال چهارم دبيرستان، كد 805.
سازمان و مديريت آموزش و پرورش، مصطفى عسكريان، چاپ دوم، امير كبير.
سردار خيبر، مهدى فراهانى، كنگره بزرگداشت سرداران سپاه، چاپ اول، 1376.
سيرى در سيره نبوى، شهيد مطهرى، دفتر انتشارات اسلامى.
سيرى در نهجالبلاغه، شهيد مطهرى، چاپ دوم، 1354.
سيماى فرزانگان، رضا مختارى، دفتر تبليغات اسلامى، 1366.
شرح حديث جنود عقل و جهل، امام خمينى، مؤسسه تنظم و نشر آثار امام، چاپ سوم، 1378.
شرح غررالحكم و دررالكلم، محمد خوانسارى، بامقدمه وتصحيح ارموى، دانشگاه تهران، 1366.