فصل دوم: اصول اخلاق مديريت
منظور از اصول، عناوين بارز اخلاقى است كه هر يك در موفقيت و سعادت مدير و مجموعه تحت فرمان او، نقش كليدى دارند و پايبندى به آنها ضرورى و اجتنابناپذير است؛ چنان كه بى اعتنايى به هر يك، ارزش مدير و مجموعه را در نظر ديگران كاهش داده، به آنها لطمه وارد مىكند. اهم اين عنوانها در هشت بخش تبيين مىشود:
1- قدرت روحى
منظور از قدرت روحى، همان «شرح صدر» است.
كلمه «صدر» در لغت به معناى قفسه سينه است، ولى به صورت كنايه به معناى فكر و روح هم مىآيد. از اين رو، شرح صدر به معناى وسعت روح و بلندى فكر و گسترش افق عقل آدمى است.[1]
با توجّه به اين معنا كسى كه داراى ظرفيت روحى و افق فكرى وسيع بوده، سينهاش در سايه لطف خداوند براى پذيرش حقّ و تحمّل مشكلات گشاده باشد و گنجايش لازم را براى دريافت علم، قدرت، خوشى، ناخوشى و ... داشته باشد، از نعمت شرح صدر بهرهمند است.[2]و هرچه اين گنجايش در او بيشتر باشد، از شرح صدر زيادترى برخوردار خواهد بود. چنان كه امير مؤمنان7به كميل مىفرمايد:
«يا كُمَيْلَ ابْنَ زِيادٍ إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اوْعِيَةٌ فَخَيْرُها اوْعاها»[3]
[1]- تفسير نمونه، جمعى از نويسندگان، ج 5، ص 434
[2]- ر. ك. مفردات راغب، واژه شرح
[3]- نهجالبلاغه، حكمت 139، ص 1155
اى كميل! اين دلها ظرفهايى هستند و بهترين آنها دلى است كه ظرفيتش بيشتر باشد.
شرح صدر
شرح صدر، آمادگى روحى انسان براى پذيرش حقّ است، به طورى كه هر مطلب و پيشنهاد حقّى را بپذيرد و در برابر هر اعتقاد صحيحى تسليم گردد.
شرح صدر، قلب را نرم و براى پذيرش حقّ مستعدّ مىسازد و با نور و روشنبينى همراه است و انسان به وسيله آن حق را از باطل تشخيص مىدهد. از اين رو، به عنوان مقدّمه و زمينهساز هدايت الهى شناخته مىشود. قرآن مجيد مىفرمايد:
«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ انْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ ...»[1]
آن كس را كه خداوند بخواهد هدايت كند، سينهاش را براى (پذيرش) اسلام، گشاده مىسازد.
امام صادق7در بيان شرح صدر مىفرمايد:
«إنَّ اللَّهَ إذا ارادَ بِعَبْدٍ خَيْراً شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ، فَإذا اعْطاهُ ذلِكَ انْطَقَ اللَّهُ لِسانَهُ بِالْحَقِّ فَعَمِلَ بِهِ فَإذا جَمَعَ اللَّهُ لَهُ ذلِكَ تَمَّ لَهُ اسْلامُهُ»[2]
هرگاه خداوند خير بندهاى را بخواهد، سينهاش را براى پذيرش اسلام مىگشايد و در سايه شرح صدر زبانش را به حق گويا مىسازد و او حقّ را در زندگى پياده مىكند.
وقتى خداوند، چنين زمنيهاى را برايش گرد آورد، اسلامش كامل مىگردد.
در مقابل شرح صدر، «ضيق صدر» و «سنگدلى» قرار دارد كه نشانه عدم آمادگى روحى انسان براى پذيرش حق است. ضيق صدر عامل گمراهى انسان است و از جمله آثارش آن است كه انسان را سنگدل مىكند و اگر حقى را بر زبان جارى سازد دلش مستعدّ پذيرش آن نيست. قرآن مجيد مىفرمايد:
[1]- انعام( 6)، آيه 125
[2]- بحارالانوار، ج 78، ص 223
«... وَ مَنْ يُرِدْ انْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً ...»[1]
كسى را كه خداوند بخواهد (به خاطر اعمال خلافش) گمراه كند، سينهاش را سخت تنگ مىكند.
امام صادق7در وصف اين رذيله مىفرمايد:
«وَ اذا لَمْ يُرِدِ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً وَ كَلَهُ الى نَفْسِهِ، وَ كانَ صَدْرُهُ ضَيِّقاً حَرَجاً، فَإنْ جَرى عَلى لِسانِهِ حَقٌّ لَمْ يَعْقُدْ قَلْبُهُ عَلَيْهِ وَ اذا لَمْ يَعْقُدْ قَلْبُهُ عَلَيْهِ لَمْ يُعْطِهِ الْعَمَلُ بِهِ، فَاذَا اجْتَمَعَ ذلِكَ عَلَيْهِ حَتَّى يَمُوتَ وَ هُوَ عَلى تِلْكَ الْحالِ كانَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمُنافِقينَ ...»[2]
هرگاه خداوند براى كسى خيرى نخواهد، او را به خودش واگذار مىكند، سينهاش به سختى تنگ شده، اگر حقّى را هم بر زبان جارى سازد، با دل باور نمىكند و وقتى دل، حقّ را نپذيرفت (و در برابرش تسليم نشد) توفيق عمل به آن را پيدا نمىكند و در نتيجه در نزد خدا جزو منافقان به حساب مىآيد.
ارزش شرح صدر
از رسول گرامى اسلام6پرسيدند: شرح صدر چيست؟ فرمود:
«نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فى قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَنْشَرِحُ لَهُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِخُ»[3]
(شرح صدر) نورى است كه خداوند در قلب انسان مؤمن، مىافكند و در پرتو آن، روح انسانى وسيع و گشاده مىشود.
شرح صدر، ضرورت مديريت
مديريت و رهبرى، با مشكلات توانفرسا عجين است؛ كسانى مىتوانند عهدهدار مسؤوليّتى در اجتماع گردند، كه قدرت تحمّل ناملايمات و مشكلات را داشته باشند.
[1]- انعام( 6)، آيه 125؛ جهت توجيه و تفسير آيه به الميزان، ج 7، ص 342- 349 و ج 17، ص 254، چاپ بيروت مراجعه شود
[2]- بحارالانوار، ج 78، ص 224
[3]- مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 561
شرح صدر در وجود افراد، به آنان كمك مىكند تا به مقابله با سختىها و مشكلات روند و توان تحمّل ناگوارىها را در اين راه كسب كنند.
آيات قرآنى و زندگى پيامبران الهى بيان مىدارند كه شرح صدر از لوازم رهبرى و مديريت انبياى الهى بوده و آن بزرگواران رسالت خود را با برخوردارى از شرح صدر، قدرت روحى و دريا دلى به انجام رساندهاند. ضرورت دريا دلى را از تقاضاى حضرت موسى7مىتوان دريافت؛ آن حضرت پس از آنكه از جانب خداوند براى نجات قوم بنى اسرائيل مأموريت يافت، عرض كرد:
«رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى»[1]
پروردگارا! سينهام را گشاده كن.
رسول خدا6نيز با عنايات خداوند از اين نعمت بزرگ بهرهمند بود و انواع ناملايمات و سختىها را در مسير رهبرى خود تحمّل كرد؛ به طورى كه قرآن كريم اين نعمت بزرگ را به آن بزرگوار يادآور مىشود:
«الَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»[2]
امير مؤمنان7نيز شرح صدر را ابزار ضرورى مديريت دانسته، مىفرمايد:
«الَةُ الرُّياسَةِ سِعَةُ الصَّدْرِ»[3]
و انسان محروم از آن را در انجام وظايف ناكام مىداند و مىفرمايد:
«مَنْ ضاقَ صَدْرُهُ لَمْ يَصْبِرْ عَلى اداءِ حَقٍّ»[4]
كسى كه سينهاش تنگ باشد، توان اداى حق (و انجام وظايف) را ندارد.
امام رضا7نيز در اين باره مىفرمايد:
[1]- طه( 20)، آيه 25
[2]- الشرح( 94)، آيه 1
[3]- نهجالبلاغه، حكمت 167، ص 1169
[4]- بحارالانوار، ج 78، ص 90
«إنَّ الْعَبْدَ إذَا اخْتارَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِامُورِ عِبادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذلِكَ»[1]
هرگاه خداوند كسى را براى اداره امور بندگانش برگزيند، سينهاش را براى چنين كارى گشاده مىگرداند.
راههاى دستيابى به قدرت روحى
«دريا دلى» چگونه در روح انسان مستقر مىشود؟ و آيا راهى براى رسيدن به آن وجود دارد؟
قرآن كريم و روايات اسلامى راههايى را براى دستيابى به شرح صدر ارائه مىدهند كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
1- علم و آگاهى:
امير مؤمنان على7مىفرمايد:
«كُلُّ وِعاءٍ يَضيقُ بِما جُعِلَ فيهِ إلَّا وِعاءَ الْعِلْمِ فَإنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ»[2]
[فضاى] هر ظرفى با آنچه درون آن قرار مىگيرد، تنگ مىشود مگر ظرف علم كه با اين مظروف گسترده [تر] مىشود.
اين گستردگى علمى، قدرت روحى فرد و در نتيجه قدرت تدبر و تدبير او را افزايش داده، اراده وى را در انجام كارها قوىتر مىگرداند.
گفتنى است كه آگاهىهايى كه به شرح صدر كمك مىكند، كسب دانشها و اطلاعات جديد و لازم در زمينه مسؤوليت و مديريت مورد نظر است. مديران موفق، در هر سمتى قرار مىگيرند زمان مشخص و معينى را براى فراگيرى اين دانشها و اطلاعات قرار داده با سنجيدن، نقاط قوّت و ضعف مديريت، راههاى پيشرفت و موفقيت را مورد ارزيابى قرار مىدهند. با انديشيدن در اين موارد و چارهجويى كردن، به تدريج مشكلات مديريتى و سختىهاى كار را آسان مىسازند.
[1]- اصول كافى، ج 1، ص 202
[2]- نهجالبلاغه، حكمت 196، ص 1179
2- اعتماد به نفس:
توجّه به توانايىها و قابليتها سبب تقويت روح انسان مىشود و در سايه شناخت آنها اعتماد به نفس حاصل مىشود. امام خمينى قدس سره در اهميّت اعتماد به نفس مىفرمايد:
هركارى را كه انسان، باورش اين است كه ضعيف است نسبت به آن كار، نمىتواند آن كار را انجام دهد.- هر قدر قدرت ارتشى زياد باشد، لكن قدرت روحى نداشته باشد، و يا باورش آمده باشد كه در مقابل فلان قدرت و فلان قدرت نمىتواند ايستادگى كند، اين ارتش محكوم به شكست است. و هر كشورى كه اعتقادش اين است كه نمىتواند خودش صنعتى را ايجاد كند، اين ملّت محكوم به اين است كه تا آخر نتواند ... اين پيروزى كه شما به دست آورديد، براى اين بود كه باورتان آمده بود كه مىتوانيد.[1]
3- ياد خدا:
مسؤوليتها از ديدگاه اسلامى، امانت الهى در دست مديران شمرده مىشوند، از اين رو موفقيت در آنها با ياد خداوند ميسّر خواهد بود. مسؤوليت و مقام مديران ميدان امتحان الهى آنهاست. از اين رو، مديران براى دستيابى به شرح صدر و پيروزى در اين امتحان الهى بايد همواره خود را در محضر خدا دانسته، مراقب اعمال و رفتار خود باشند.
امام على7مىفرمايد:
«الذِّكْرُ يَشْرَحُ الصَّدْرَ»[2]
ياد خدا، سينه را مىگشايد.
4- انس با قرآن:
قرآن، جدا كننده حقّ و باطل است. انس با آن به انسان قدرت تشخيص حقّ و باطل و توفيق
[1]- صحيفه نور، ج 14، ص 193
[2]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 330
نجات از بنبستهاى زندگى و مشكلات كارى را عنايت مىكند. امام على7مىفرمايد:
«افْضَلُ الذِّكْرِ الْقُرْانُ، بِهِ تُشْرَحُ الصُّدُورُ وَ تَسْتَنيرُ السَّرائِرُ»[1]
قرآن، برترين ذكر است؛ بهواسطه آن سينهها گشاده و باطنها نورانى مىگردد.
5- ممارست و تمرين:
مديران با قبول مسؤوليت مورد نظر، بايد مشكلات و سختىهاى ناشى از آن را به خود بقبولانند و نفس خويش را به تحمّل در برابر آن عادت دهند، تا به تدريج بر ظرفيت آنها افزوده شود. حضرت على7مىفرمايد:
«عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ»[2]
نفست را به تحمّل صبر در برابر ناملايمات عادت ده.
و نيز مىفرمايد:
«إنْ لَمْ تَكُنْ حَليماً فَتَحَلَّمْ، فَانَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ الَّا اوْشَكَ انْ يَكُونَ مِنْهُمْ»[3]
اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى وادار، زيرا كم مىشود كسى خودش را به گروهى مانند نمايد و از ايشان نشود.
نشانههاى دريادلى
مطالعه حالات، رفتار، موضعگيرىها و برخوردهاى افراد در فراز و نشيبهاى زندگى و به ويژه به هنگام تصدّى مسؤوليت نشان دهنده ميزان توانايى، قدرت روحى و صعه صدر افراد است. در ادامه به برخى از نشانههاى دريادلى اشاره مىكنيم.
1- بردبارى و خويشتندارى:
خويشتندارى، تحمّل نيشهاى جاهلان، فروخوردن خشم و مالك نفس خود بودن از
[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 450
[2]- نهجالبلاغه، نامه 31، ص 910
[3]- همان، حكمت 198، ص 1180
اثرات بردبارى و حلم است. كسى كه در برابر فشار كار و اذيّت و آزار ديگران در حيطه كار و زندگى، مالك نفس خود باشد در برابر مشكلات مقاومت كند، حليم و بردبار است. اين صفت در مديريت ركن محسوب مىشود، چنان كه امام على7مىفرمايد:
«الْحِلْمُ رَأْسُ الرِّياسَةِ»[1]
در جاى ديگر در توصيف انسان بردبار مىفرمايد:
«إنَّمَا الْحَليمُ مَنْ إذا اوذِىَ صَبَرَ وَ إذا ظُلِمَ غَفَرَ»[2]
همانا بردبار كسى است كه اگر آزار ببيند، صبر مىكند و اگر مورد ستم قرار گيرد، مىبخشد.
2- پايدارى:
پايدارى در برابر سختىها و ناملايمات از ديگر نشانههاى دريادلى است. حضرت على7مىفرمايد:
«الصَّبْرُ عَوْنٌ عَلى كُلِّ امْرٍ»[3]
صبر و پايدارى در هر كارى ياور انسان است.
3- وقار و متانت:
افراد دريادل در خوشىها و ناخوشىهاى زندگى احساسات خود را كنترل مىكنند؛ نه هنگام خوشى سرمست و مغرور مىشوند و نه هنگام سختى دست و پاى خود را گم مىكنند. همچنين در خوشى و ناخوشى ظرف دل آنها متزلزل نمىشود و با وقار و متانت از كنار آنها مىگذرد. حضرت على7خطاب به حكمران مكّه مىفرمايد:
[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 197
[2]- همان، ج 3، ص 85
[3]- همان، ج 1، ص 196