2- اعتماد به نفس:
توجّه به توانايىها و قابليتها سبب تقويت روح انسان مىشود و در سايه شناخت آنها اعتماد به نفس حاصل مىشود. امام خمينى قدس سره در اهميّت اعتماد به نفس مىفرمايد:
هركارى را كه انسان، باورش اين است كه ضعيف است نسبت به آن كار، نمىتواند آن كار را انجام دهد.- هر قدر قدرت ارتشى زياد باشد، لكن قدرت روحى نداشته باشد، و يا باورش آمده باشد كه در مقابل فلان قدرت و فلان قدرت نمىتواند ايستادگى كند، اين ارتش محكوم به شكست است. و هر كشورى كه اعتقادش اين است كه نمىتواند خودش صنعتى را ايجاد كند، اين ملّت محكوم به اين است كه تا آخر نتواند ... اين پيروزى كه شما به دست آورديد، براى اين بود كه باورتان آمده بود كه مىتوانيد.[1]
3- ياد خدا:
مسؤوليتها از ديدگاه اسلامى، امانت الهى در دست مديران شمرده مىشوند، از اين رو موفقيت در آنها با ياد خداوند ميسّر خواهد بود. مسؤوليت و مقام مديران ميدان امتحان الهى آنهاست. از اين رو، مديران براى دستيابى به شرح صدر و پيروزى در اين امتحان الهى بايد همواره خود را در محضر خدا دانسته، مراقب اعمال و رفتار خود باشند.
امام على7مىفرمايد:
«الذِّكْرُ يَشْرَحُ الصَّدْرَ»[2]
ياد خدا، سينه را مىگشايد.
4- انس با قرآن:
قرآن، جدا كننده حقّ و باطل است. انس با آن به انسان قدرت تشخيص حقّ و باطل و توفيق
[1]- صحيفه نور، ج 14، ص 193
[2]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 330
نجات از بنبستهاى زندگى و مشكلات كارى را عنايت مىكند. امام على7مىفرمايد:
«افْضَلُ الذِّكْرِ الْقُرْانُ، بِهِ تُشْرَحُ الصُّدُورُ وَ تَسْتَنيرُ السَّرائِرُ»[1]
قرآن، برترين ذكر است؛ بهواسطه آن سينهها گشاده و باطنها نورانى مىگردد.
5- ممارست و تمرين:
مديران با قبول مسؤوليت مورد نظر، بايد مشكلات و سختىهاى ناشى از آن را به خود بقبولانند و نفس خويش را به تحمّل در برابر آن عادت دهند، تا به تدريج بر ظرفيت آنها افزوده شود. حضرت على7مىفرمايد:
«عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ»[2]
نفست را به تحمّل صبر در برابر ناملايمات عادت ده.
و نيز مىفرمايد:
«إنْ لَمْ تَكُنْ حَليماً فَتَحَلَّمْ، فَانَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ الَّا اوْشَكَ انْ يَكُونَ مِنْهُمْ»[3]
اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى وادار، زيرا كم مىشود كسى خودش را به گروهى مانند نمايد و از ايشان نشود.
نشانههاى دريادلى
مطالعه حالات، رفتار، موضعگيرىها و برخوردهاى افراد در فراز و نشيبهاى زندگى و به ويژه به هنگام تصدّى مسؤوليت نشان دهنده ميزان توانايى، قدرت روحى و صعه صدر افراد است. در ادامه به برخى از نشانههاى دريادلى اشاره مىكنيم.
1- بردبارى و خويشتندارى:
خويشتندارى، تحمّل نيشهاى جاهلان، فروخوردن خشم و مالك نفس خود بودن از
[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 450
[2]- نهجالبلاغه، نامه 31، ص 910
[3]- همان، حكمت 198، ص 1180
اثرات بردبارى و حلم است. كسى كه در برابر فشار كار و اذيّت و آزار ديگران در حيطه كار و زندگى، مالك نفس خود باشد در برابر مشكلات مقاومت كند، حليم و بردبار است. اين صفت در مديريت ركن محسوب مىشود، چنان كه امام على7مىفرمايد:
«الْحِلْمُ رَأْسُ الرِّياسَةِ»[1]
در جاى ديگر در توصيف انسان بردبار مىفرمايد:
«إنَّمَا الْحَليمُ مَنْ إذا اوذِىَ صَبَرَ وَ إذا ظُلِمَ غَفَرَ»[2]
همانا بردبار كسى است كه اگر آزار ببيند، صبر مىكند و اگر مورد ستم قرار گيرد، مىبخشد.
2- پايدارى:
پايدارى در برابر سختىها و ناملايمات از ديگر نشانههاى دريادلى است. حضرت على7مىفرمايد:
«الصَّبْرُ عَوْنٌ عَلى كُلِّ امْرٍ»[3]
صبر و پايدارى در هر كارى ياور انسان است.
3- وقار و متانت:
افراد دريادل در خوشىها و ناخوشىهاى زندگى احساسات خود را كنترل مىكنند؛ نه هنگام خوشى سرمست و مغرور مىشوند و نه هنگام سختى دست و پاى خود را گم مىكنند. همچنين در خوشى و ناخوشى ظرف دل آنها متزلزل نمىشود و با وقار و متانت از كنار آنها مىگذرد. حضرت على7خطاب به حكمران مكّه مىفرمايد:
[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 197
[2]- همان، ج 3، ص 85
[3]- همان، ج 1، ص 196
«وَ لا تَكُنْ عِنْدَ النَّعْماءِ بَطِراً وَ لا عِنْدَ الْبَأْساءِ فَشِلًا»[1]
هنگام خوشىهاى فراوان زياد شادمان نباش و وقت سختىها سست و ترسان مشو!
4- رازدارى:
ظرف دل افراد دريا دل گنجايش بزرگترين اسرار را دارد. برخلاف انسانهاى كم ظرفيت كه زود پرده از راز درونى خود مىگشايند و چه بسا كمظرفيتى آنها باعث هلاكتشان مىگردد. حضرت على7مىفرمايد:
«لا حِرْزَ لِمَنْ لا يَسَعُ سِرَّهُ صَدْرُهُ»[2]
كسى كه سينهاش گنجايش رازش را ندارد، بى پناه است.
5- پذيرش حقّ:
دلهاى پرظرفيت به آسانى در برابر حق سر تعظيم فرود آورده، آن را مىپذيرند و چنان كه گذشت، مقصود از شرح صدر همين است كه روح انسان آمادگى پذيرش حق را داشته باشد.
2- ساده زيستى
«ساده زيستى» از ديگر اصول اخلاق مديريت است.
بيان شد كه رهبرى و مديريت اسلامى- برخلاف ساير مكتبها و مرامهاى اجتماعى- يك مقام الهى و مردمى است و برخوردارى از چنين مقامى، با داشتن زندگى مجلّل، دلبستگى به مظاهر دنيوى و جلال و جبروت ظاهرى، سازگار نيست. از اين رو، شايسته است كه رهبر و مديران جامعه از اسارت خواهشهاى نفسانى آزاد باشند و جاذبههاى مادّى دلهاى آنها را نلرزاند. همچنين به جهت قرار گرفتن در شرايط ويژه مديريتى و اهميّت كارى خويش، از برخى مصارف و لذّتهاى دنيايى چشم بپوشند، در زندگى
[1]- نهجالبلاغه، نامه 33، ص 942
[2]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 386
خود محدوديتهايى را قائل شوند، در خوراك، پوشاك، مسكن، معاشرتها و برخوردها و تمام خصوصيتها اصل سادگى را مراعات كنند، از زيادهخواهى بپرهيزند و به زندگى ساده و بىآلايش بسنده كنند.
در حيطه مسؤوليت و كار نيز در نهايت دقت با پاسدارى از اين اصل، براى خود جلال و جبروت ظاهرى قائل نشوند، اسير تشريفات ظاهرى نگردند و مسؤوليت را وسيلهاى براى كسب منافع دنيوى و مال اندوزى و موقعيت ظاهرى خود قرار ندهند.
بديهى است كه رهبرى و مديريت هر چه سنگينتر باشد، اهميت پاسدارى از اصل سادگى در زندگى بيشتر مىگردد، تا آنجا كه امام على7رعايت آن را بر رهبران و پيشوايان دادگر واجب دانسته، مىفرمايد:
«انَّ اللَّهَ تَعالى فَرَضَ عَلى ائِمَّةِ الْحَقِّ انْ يُقَدِّرُوا انْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ»[1]
همانا خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه زندگى خود را با طبقه ضعيف يكسان سازند، تا رنج فقر بر مستمندان دشوار نيايد.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
«عَلى ائِمّةِ الْحَقِّ انْ يَتَأَسُّوا بِاضْعَفِ رَعِيَّتِهِمْ حالًا فِى الْاكْلِ وَاللِّباسِ، وَ لا يَتَمَيَّزُونَ عَلَيْهِمْ بِشَىْءٍ لا يَقْدِرُونَ [عَلَيْهِ] لِيَراهُمُ الْفَقيرُ فَيَرضى عَنِ اللَّهِ تَعالى بِما هُوَ فيهِ، وَ يَراهُمُ الْغَنِىُّ فَيَزْدادُ شُكْراً وَ تَواضُعاً»[2]
بر پيشوايان حقّ است كه از نظر خوراك و پوشاك به حال ضعيفترين رعيّتشان اقتدا كنند، بهطورى كه در چيزى كه آنها قدرتش را ندارند، امتيازى بر آنها نداشته باشند تا فقير، آنها را مشاهده كرده، از خداوند به خاطر آنچه كه دارد راضى باشد و ثروتمند نيز با ديدن آنان بر سپاس و فروتنى خويش بيفزايد.
[1]- نهجالبلاغه، خطبه 200، ص 663
[2]- نهجالسعاده، محمدباقر محمودى، ج 2، ص 49
بر اين اساس، رهبران الهى، ساده و بىپيرايه زندگى مىكردند، همانند محرومان و مستضعفان از عافيتطلبى، تجمّل، لذتگرايى و تشريفات ظاهرى مبرّا بودند و در همان حال داراى عظمت و شوكت ويژهاى بودند. محبوبيت اجتماعى داشته و جلال و حشمت معنوى آنها دلها را پر مىكرد. به عنوان نمونه پيامبر اكرم6در طول مدّت حيات خويش ساده و بىپيرايه زيست و از اصل سادگى تجاوز نكرد و پاسدارى از آن را به جهت اين كه رهبر بود، امرى ضرورى و لازم مىدانست.[1]
ائمّه معصوم:نيز چنين بودند.
اينك به جنبه كاربردى سادهزيستى در زندگى شخصى و اجتماعى و بيان رهآوردهاى آن مىپردازيم.
سادهزيستى در زندگى شخصى و خانوادگى
مسؤوليت خطير مديريت و رهبرى اقتضا مىكند كه رهبر و مديران جامعه اسلامى، زندگى خود را بر اصل سادگى و سبك بودن موؤنه (هزينه زندگى) بنا كنند؛ از برخى مصارف و لذّتهاى دنيا چشم بپوشند، همّت خود را در دستيابى لذايذ دنيوى صرف نكنند و بكوشند در زندگى شخصى خود، تا اندازهاى طعم محروميت را بچشند. اين شيوه، اعتماد مردم را جلب كرده، لياقت اسوه بودن مدير را به اثبات مىرساند.
از امام على7نقل شده كه فرمود:
«انَّ اللَّهَ جَعَلَنى اماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَىَّ التَّقْديرَ فى نَفْسى وَ مَطْعَمى وَ مَشْرَبى وَ مَلْبَسى كَضُعَفاءِ النَّاسِ، كَىْ يَقْتَدِىَ الْفَقيرُ بِفَقْرى وَ لا يُطْغِىَ الْغَنِىَّ غِناهُ»[2]
همانا خداوند مرا امام خلق خويش قرار داده و بر من واجب كرده كه در باره خويشتن، خوراك و پوشاكم را مانند مردم ضعيف تنظيم كنم، تا فقير به فقر من اقتدا كند و ثروت، توانگر را به طغيان وا ندارد.
[1]- ر. ك. سيره نبوى، شهيد مطهّرى، ص 55- 56
[2]- اصول كافى، ج 1، ص 410
مديران اسلامى هر قدر كه بىآلايش و ساده زيست باشند به همان مقدار عظمت روحى پيدا مىكنند، بر مقامات معنوى آنان افزوده مىگردد و توفيق خدمتگزارى بيشترى پيدا مىكنند. در مقابل، اگر در جهت بهتر شدن وضع زندگى قدمى بردارند، به همان مقدار از ارزش آنها كاسته شده، نمىتوانند در حيطه كارى خود منشأ آثار بزرگ باشند.
امام خمينى قدس سره مىفرمايد:
هر چه برويد سراغ اينكه يك قدم برداريد براى اينكه خانهتان بهتر باشد، از معنويتتان به همين مقدار، از ارزشتان به همين مقدار كاسته مىشود، ارزش انسان به خانه نيست، به باغ نيست، به اتومبيل نيست. اگر ارزش انسان به اينها بود انبيا بايد همين كار را بكنند.[1]
مقام معظّم رهبرى حضرت آيةالله العظمى خامنهاى مىفرمايد:
نمىشود ما در زندگى مادّى فرو رويم و بخواهيم كه مردم به شكل يك اسوه به ما نگاه كنند؛ هنگامى مسؤولان مىتوانند به محرومان خدمت كنند كه خود، دردآشنا بوده، طعم محروميت را چشيده باشند.[2]
سادهزيستى و بىآلايشى امام خمينى قدس سره، مقام معظّم رهبرى و عالمان راستين اسلام در زندگى شخصى و خانوادگى، اسوه خوبى براى ماست.[3]كيفيت خوراك، پوشاك، مسكن و آداب زندگى آنها در كمال سادگى بود و از محدودهاى كه براى خود قائل بودند، پا فراتر نمىنهادند. آنها با اين كه از همه بزرگتر بودند از سادهترين افراد بودند؛ در خانههاى محقّر نظير فقيرترين مردم زندگى مىكردند. خوراك و پوشاكشان همچون ديگران در كمال سادگى بود. به علايق دنيا وابسته نبودند. جان آنها از قيد و بندهاى مادّى آزاد بود و در برخورد با مظاهر دنيا «امير بودند نه اسير».
آنان علاوه بر اينكه، دل به دنيا نداشتند و خود را از بهرهبردارى بيشتر از مصارف و
[1]- صحيفه نور، ج 19، ص 157
[2]- روزنامه جمهورى اسلامى، مورّخه 3/ 7/ 1370
[3]- براى اطلاع بيشتر از زندگى بزرگان، ر. ك. سيمانى فرزانگان، رضا مختارى، ج 3، ص 451
لذّتهاى دنيوى محدود مىكردند، مراقب اطرافيان خود نيز بودند كه مبادا از مسير اعتدال خارج شوند و موجب رنجش خاطر محرومان و مستضعفان گردند. آنان اين محدوديتِ صادقانه و زيبا را براى همدردى با محرومان و توفيق خدمتگزارى بيشتر، در زندگى خود ايجاد مىكردند.
شهيد مطهرى قدس سره در شرح حال استاد الفقها، وحيد بهبهانى قدس سره مىنويسد:
روزى يكى از عروسهاى خود را مشاهده كرد كه پيراهنى الوان از نوع پارچههايى كه معمولًا زنان اعيان و اشراف آن عصر مىپوشيدند به تن كرده است. فرزندشان را مورد ملامت قرار دادند، فرزند آيه شريفه كه مىفرمايد: «چه كسى زينتهايى كه خدا براى بندگانش آفريده و همچنين روزىهاى پاكيزه را تحريم كرده است» را در جواب پدر خواند. پدر گفت: «من نمىگويم خوب پوشيدن و خوب نوشيدن و از نعمتهاى الهى استفاده كردن حرام است. خير! در اسلام چنين ممنوعيتهايى وجود ندارد، ولى يك مطلب ديگر هست و آن اينكه ما و خانواده ما به اعتبار اينكه پيشواى دينى مردم هستيم وظيفه خاصى داريم؛ خانوادههاى فقير وقتى كه اغنيا را مىبينند كه از همه چيز برخوردارند طبعاً ناراحت مىشوند، يگانه مايه تسكين آلامشان اين است كه خانواده «آقا» در تيپ خودشان هستند، اگر ما هم در زندگى به شكل تيپ اغنيا درآييم، اين يگانه مايه تسكين آلام هم از ميان مىرود؛ ما كه قادر نيستيم عملًا وضع موجود را تغيير دهيم، لااقل از اين مقدار همدردى مضايقه نكنيم.[1]
سادهزيستى در زندگى اجتماعى
اگر انسان در زندگى شخصى و خانوادگى سادهزيست باشد، آثار و بركات اين سادگى در زندگى اجتماعى و حيطه مسؤوليتى او نيز بروز خواهد كرد.
مديريت اسلامى، در واقع حكومت بر دلهاست؛ مديران اسلامى در محيط اجتماعى و حيطه كارى، سادهزيستى خود را در معرض نمايش مىگذارند؛ از تشريفات
[1]- سيرى در نهجالبلاغه، ص 228- 229